فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب انقلاب کوبا

کتاب انقلاب کوبا
مجموعه تاریخ ۲۹

نسخه الکترونیک کتاب انقلاب کوبا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۱۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب انقلاب کوبا

فیدل از سال ۱۹۵۹ تاکنون را با عنوان «رهبر اعلا» (dlider maximo)ی کوبا سپری کرده است. تغییراتی که از ۱۹۵۹ در آن‌جا صورت گرفته عمدتا به اراده و در زیر رهبری او انجام شده است. و از این روست که باید هم سرافرازی و هم سرکوفت وضعیت کنونی کوبا را متوجه او دانست. اما در باره دیگر نیروهای مؤثر چه در داخل و چه در خارج کوبا چه باید گفت؟ چه چیز در این کشور جزیره‌ای کوچک به آتش ناآرامی دامن زد و شعله‌های شورش را در پهنه آن بر افروخت؟ انقلاب در بهترین حالت بازی دشوار و مرگباری است. اندکند کسانی که در این بازی برنده می‌شوند. پس دقیقا چه عناصری از بَخت، زمان و مکان گرد هم آمدند تا به فیدل و پیروانش امکان پیروزی بخشند؟ بیش از چهل سال از زمان آغاز انقلاب کوبا گذشته است و با این حال تاریخدانان، پژوهشگران، تحلیلگران سیاسی، رهبران و سیاست‌سازان جهان، و اندیشمندان جدی هنوز در مورد علل آن بحث و مجادله می‌کنند. اما اکثر کارشناسان در مورد دست‌کم سه عامل عمده که در این آخرین دوره ناآرامی در کوبا موجود بود اتفاق نظر دارند: (۱) سرکوب سیاسی، (۲) عدم تعادل و رکود اقتصادی، و (۳) خطری که عده‌ای از کوبایی‌ها از جانب «امپریالیسم یانکی» احساس می‌کردند، که نتیجه سیاست‌های ناعادلانه ایالات متحده در مورد کوبا از سال ۱۸۹۸ به این سو بود.

ادامه...

بخشی از کتاب انقلاب کوبا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار: زاده شده که تاریخ را تغییر دهد

فیدل کاسترو همواره مشتاق بوده است که بگوید زاده شده که تاریخ را تغییر دهد. او این نظر را در باره خودش همانند موضوعی بدیهی تکرار کرده است.
در جریان یک مصاحبه ضبط شده گفت: «از آن جا که از یک خانواده سیاستمدار برنخاستم یا در جوّی سیاسی رشد نکردم، اگر رسالت خاصی نمی داشتم، غیرممکن بود که... در مدت زمانی نسبتا کوتاه بتوانم نقشی انقلابی را عهده دار شوم.»۱ چه به یاری سرنوشت و چه از روی شانس، او به گفته خود عمل کرده است. کم تر کسی توانسته است بیش از او تاریخ را تغییر دهد.
انقلاب کوبا، که از اوایل دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، سیما و سرشت کوبا را برای همیشه تغییر داد. فیدل کاسترو، بیش از هر کس دیگری، شور زندگی و نیروی کارساز برای تغییر ایجاد کرد. این سرگذشت آن انقلاب است. اما سرگذشت فیدل کاسترو نیز است، چرا که جدا کردن این دو ناممکن است.

«رهبر اعلا»ی کوبا

فیدل از سال ۱۹۵۹ تاکنون را با عنوان «رهبر اعلا» (dlider maximo)ی کوبا سپری کرده است. تغییراتی که از ۱۹۵۹ در آن جا صورت گرفته عمدتا به اراده و در زیر رهبری او انجام شده است. و از این روست که باید هم سرافرازی و هم سرکوفت وضعیت کنونی کوبا را متوجه او دانست.
اما در باره دیگر نیروهای موثر چه در داخل و چه در خارج کوبا چه باید گفت؟ چه چیز در این کشور جزیره ای کوچک به آتش ناآرامی دامن زد و شعله های شورش را در پهنه آن بر افروخت؟ انقلاب در بهترین حالت بازی دشوار و مرگباری است. اندکند کسانی که در این بازی برنده می شوند. پس دقیقا چه عناصری از بَخت، زمان و مکان گرد هم آمدند تا به فیدل و پیروانش امکان پیروزی بخشند؟



فیدل کاسترو از پی کودتای ۱۹۵۹ برای انبوه مردم سخنرانی می کند. کاسترو الهام بخش انقلاب کوبا، هم به عنوان پدیدآورنده و هم مجری آن، بود.

بیش از چهل سال از زمان آغاز انقلاب کوبا گذشته است و با این حال تاریخدانان، پژوهشگران، تحلیلگران سیاسی، رهبران و سیاست سازان جهان، و اندیشمندان جدی هنوز در مورد علل آن بحث و مجادله می کنند. اما اکثر کارشناسان در مورد دست کم سه عامل عمده که در این آخرین دوره ناآرامی در کوبا موجود بود اتفاق نظر دارند: (۱) سرکوب سیاسی، (۲) عدم تعادل و رکود اقتصادی، و (۳) خطری که عده ای از کوبایی ها از جانب «امپریالیسم یانکی» احساس می کردند، که نتیجه سیاست های ناعادلانه ایالات متحده در مورد کوبا از سال ۱۸۹۸ به این سو بود.
درست پیش از انقلاب کوبا، بسیاری عوامل دیگر بر میزان نارضایتی در کوبا افزود، که برخی از مهم ترین آن ها، به همراه سه عامل اصلی، در صفحات آینده مورد بررسی قرار می گیرند.



فولخنثیو باتیستا (وسط)، پیش از آن که حکومت کوبا را قبضه کند و رئیس جمهور شود، ژنرال ارتش بود. در دوره زمامداری او، حکومت کوبا از دموکراسی به دیکتاتوری نظامی تبدیل شد.

هر چند عوامل برای انقلاب زمینه فراهم می کنند، خود شورش به پا نمی کنند بلکه این مردمند که به پا می خیزند. بنابراین، باید حکومتی وجود داشته باشد که علیه آن شورش شود. و این معمولاً حکومتی است که مردم آن را سرکوبگر، ناعادلانه، نالایق، یا فاسد می دانند. زمانی که فیدل و شورشیان جوانش راه انقلاب را در پیش گرفتند، به نظر می رسید که حکومتِ بر مسند قدرت واجد همه موارد اتهامی است. ریاست این حکومت را رئیس جمهور خود خوانده ای بر عهده داشت که از مرتبه نازل گروهبانی ارتش برآمده و به «مرد قدرتمند کوبا» تبدیل شده بود.
سه هفته پیش از انتخابات ریاست جمهوری کوبا در سال ۱۹۵۲، ژنرال فولخنثیو باتیستا ثالدیوار ــ رئیس جمهوری سابق که بار دیگر برای این مقام نامزد شده بود ــ در رقابتی سه نفره در رده سوم قرار داشت. دکتر روبرتو آگرامونت از حزب اُرتُدوکوس در همه حوزه ها جلو بود و از پی او دکتر آئورلیو اِویا از حزب آئوتنتیکو جای داشت. در این زمان، باتیستا تصمیم گرفت شکست سیاسی محتمل خود را به پیروزی ای ناگهانی و خیره کننده تبدیل کند. او بی پرده پوشی با نیروی اسلحه زمام حکومت را به دست گرفت.

باتیستا زمام امور را به دست می گیرد

در سحرگاه دهم مارس ۱۹۵۲، باتیستا و تعدادی افسران همراهش وارد پادگان کلمبیا در هاوانا ــ بزرگ ترین قرارگاه ارتش کوبا ــ شدند و مهار ارتش کوبا را به دست گرفتند. باتیستا، با پشتیبانی ارتش، در زمان کوتاه ۷۷ دقیقه کارلوس پِریو سوکاراس را از ریاست جمهوری ساقط کرد. در این کودتای تقریبا بدون خونریزی تنها دو نفر کشته شدند و به نظر می رسید که ملتِ بی تفاوت نه توجهی دارد و نه اهمیتی می دهد. تا آن جا که به شهروندان کوبا مربوط می شد، این هم ماجرایی بود مثل همیشه.
تا اواخر بعدازظهر آن روز، باتیستا، این گروهبان سابق ارتش، با استواری بر مسند قدرت جا گرفته بود. پِریو چند ساعت بعد از کشور گریخت و مهار سرنوشت کوبا را به دست آزمند آخرین فرد از سلسله دیرینه رهبرانِ مشت آهنین واگذاشت.
تا پیش از کودتای باتیستا، حکومت کوبا هنوز به شکل دموکراتیک عمل می کرد. اما مقامات حکومتی از بالا تا پایین به رشوه خواری و فساد آلوده بودند. با این حال، کوبایی ها امیدوار بودند که با انتخاب رهبری شایسته شاید بتوان حکومت دموکراتیک را حفظ کرد. اما ضربه ناگهانی باتیستا در را به روی امید اکثر آن ها محکم بست.

درگاهِ انقلاب

اما فیدل کاسترو بسیار فراتر از رویداد دهم مارس می نگریست و بارقه امید در دلش زنده شد: او نه به بسته شدن دَر به روی دموکراسی بلکه به باز شدن دَر به سوی انقلاب توجه داشت. «اگر کسی مسئول گشودن راه کاسترو به سوی کسب قدرت باشد، آن شخص فولخنثیو باتیستا بود.»۲
***

مورد نیاز: مردی که انقلاب را رهبری کند

هر چند در زمانی که باتیستا قدرت را دوباره به دست گرفت شرایط در کوبا برای طغیان مساعد بود، انقلاب امری محتمل نبود. به گفته هربرت ال. مَتیوز در کتابش فیدل کاسترو، اکثر کوبایی ها آماده بودند شانه بالا بیندازند و حکومت باتیستا را پذیرا شوند. تنها یک نفر بود که عمیقا احساس می کرد که باید در این خصوص کاری انجام دهد.
«کودتای باتیستا بهانه لازم برای اقدام را برای فیدل مهیا ساخت، اما هر کس که، مانند من، در آن زمان در کوبا بود نمی توانست توجهش به این واقعیت جلب نشود که کسانی که احساس خشم و انزجار می کردند اقلیتی بودند که امکان یا قصد شورش نداشتند. اکثریت گسترده کوبایی ها شانه هایشان را بالا می انداختند و با کودتای نظامی با خونسردی مواجه می شدند: «باز هم همان مَردک است.» [کودتا باتیستا را برای بار دوم در راس حکومت کوبا قرار داد.]
تنها یک کوبایی واجد شرایط رهبری بود و عمیقا احساس می کرد که باید کاری بکند. آنچه او کرد ــ حلمه به پادگان مونکادا در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۳ ــ در آن زمان کاری عبث و، تا حد دیوانگی، نسنجیده به نظر می رسید، اما مردِ سرنوشت تاریخ را این گونه می سازد.
فیدل کاسترو علیه نظام، جامعه و وضعیتی فاسد و پوسیده، که مردانی چون فولخنثیو باتیستا از آن سر بر می آوردند، سَر به شورش برداشته بود. شورش او علیه ساختار اقتصادیِ عمدتا زیر سلطه بیگانگان، علیه نابرابری درآمدها و بی کاری شدید و فزاینده نیز بود. سنّتی انقلابی که میراث دهه ها مبارزه با اسپانیا بود در دوران او و همه کوبایی ها عمیقا ریشه داشت و دخالت های نظامی پیوسته ایالات متحده در این قرن [بیستم] آن را زنده نگه می داشت.
چه باتیستا دست به کودتای نظامی می زد یا نمی زد، دلایل کافی برای انقلاب وجود داشت. آنچه موردنیاز بود مردی بود که انقلاب را رهبری کند.»
***
فیدل با این بینش که تاریخ تنها به اندک کسانی روی موافق نشان می دهد، خود را ناجی کوبا می دانست. او فورا دست به کار شد تا برای این نقش آماده شود. طی هفت سال بعدی، جنبشی را پدید آورد و رهبری کرد که سرانجام باتیستا را سرنگون ساخت. او در اوایل سال ۱۹۵۹ دیکتاتور را ساقط کرد و در مقام نخست وزیری کوبا جا گرفت.



کاسترو در سال ۱۹۹۲، هنوز در مقام رهبر کشور خویش، برای مردم سخنرانی می کند. با آن که انتقادهای زیادی به حکومت او شده است، به خاطر کارهایی که انجام داده همچنان شخصیتی برجسته و ممتاز باقی مانده است.

همین که فیدل به قدرت رسید، کوبا را از دموکراسی دور ساخت و در آغوش کمونیسم ــ یا کاستروئیسم ــ جا داد. روی هم رفته، اقتصاد کوبا در دوره فیدل آسیب دیده است. به نظر می رسد که پیشرفت در عرصه های مراقبت های بهداشتی عمومی، آموزش، و کشاورزی تنها دستاوردهای عمده او هستند. با این حال، او ارتش بزرگی را نگهداری می کند و به تلاش برای صدور انقلابش به دیگر کشورهای جهان سوم ادامه می دهد. در سال ۱۹۶۲، با استقرار موشک های هسته ای شوروی در کوبا، جهان را تا آستانه جنگ هسته ای کشاند. نقش او در قتل پرزیدنت جان اف. کندی تا به امروز ناروشن باقی مانده است. آنچه روشن است تاثیر عمده ای است که فیدل نه تنها بر کوبا بلکه بر تمام جهان داشته است.
در زمان نگارش این کتاب، فیدل کاسترو، همچنان به فرمانروایی ادامه می دهد. اما روزگار او به عنوان رهبر اعلای کوبا دارد به پایانش نزدیک می شود. نقش او در کوبا و جهان باید در انتظار داوری نسل های آینده بماند. چه تاریخ عملکرد او را محکوم کند یا تایید، دست کم یک چیز قطعی به نظر می رسد: میراث او باقی خواهد ماند.

۱. مونکادا: پیدایش جنبش بیست و ششم ژوئیه

«انقلاب مثل دعوت کردن مردم به شام، یا نوشتن یک مقاله، یا نقاشی کردن نیست....
انقلاب شورش و عملی قهرآمیز است که با آن یک طبقه طبقه دیگری را سرنگون می کند.»
ــ ماتوتسه تونگ
گزارش مارس ۱۹۲۷، در آثار منتخب
( ۱۹۵۴) ج ۱، ص ۲۷

دیوانگی محض بود، یا چنین به نظر می رسید. اما در فراسوی دیوانگی، در دل و ذهن همه کسانی که پرتوی از آرمانگرایی، میهن دوستی، نوعدوستی، و شهامت در وجودشان بود به شکل حماسی ترین افسانه ها مجسم می شد. قرار بود حقیقت آن ها به داستانی از شجاعت، جسارت، و هیجان تبدیل شود. یک دیوانگی محض بود که انقلاب کوبا را آغاز کرد.
در شب ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۳، آن ها به ساحل افسانه ای سیبونی و شهر قدیمی و تاریخی سانتیاگو، مرکز ایالات اورینته، رسیدند. آن ها، در گرمای طاقت فرسای تابستان با هدفی شریف و مصممِ به پیروزی از راه رسیدند. تک تک یا دوتا دوتا از همه نقاط جزیره، و از همه بخش های جامعه، می آمدند. تعدادشان حدود یکصد نفر بود که در گذر تاریخ رنگ می بازد اما اعمال حماسیشان کاملاً آشکار و فراموش ناشدنی باقی می ماند. آن ها خود را فیدلیست ها (Fidelistas) ــ پیروان انقلابی فیدل آلِخاندرو کاسترو روث ــ می خواندند. آن ها به سیبونی و سانتیاگو، و به پادگان نظامی قدیمی مونکادا، آمدند تا نقشه کاسترو را برای سرنگونی حکومت باتیستا به زور اسلحه به اجرا درآورند. و آن ها در طلب آزادی با آمادگی برای مرگ، در صورت لزوم، آمدند. این است سرگذشت آن ها.
در آغاز بجاست گفته شود که سرگذشت انقلاب کوبا و زندگی فیدل کاسترو را نمی توان از هم جدا کرد. به معنای دقیق کلمه، یکی دیگری است: پیوند لحظه مناسب با شخصیت ایده آل به منظور غنیمت شمردن آن فرصت.



فیدل کاسترو به همراه پیروانش، یا فیدلیست ها.
کاسترو قادر بود به توده های کوبایی احساس عزم و اراده و هدف های مشترک ببخشد.

هربت ال. متیوز، گزارشگر ممتاز نیویورک تایمز و از اولین نویسندگان زندگینامه فیدل، با اشتیاق اظهار داشت:

نمی توان انقلاب کوبا را درک کرد بدون آن که همواره برتری شخصی فیدل کاسترو را ــ در آغاز به صورت بالقوه و بعدها بالفعل ــ در نظر داشت. این برتری و چیرگی را در مرحله جنینی آن می توان در واکنش پرشور مردان و زنان جوانی که او را احاظه کرده بودند یا مجذوب شخصیت پُر جاذبه او می شدند مشاهده کرد.۳

از کسانی که مجذوب «شخصیت پرجاذبه» فیدل در مرحله آغازین شورش او شدند، تنها چند نفری هسته مرکزی جنبش او را که هنوز نامی نداشت تشکیل می دادند. از جمله اعضای اولیه و شاخص گروه محوری فیدل این ها بودند: آبل سانتاماریا، معاونش، کهد ردفتر فروش پونتیاک در هاوانا حسابدار بود؛ خسوس مونتانه اوروپِسا، دوست آبل و باز هم یک حسابدار؛ آیده (یه یه) سانتاماریا، خواهر آبل؛ دکتر مِلبا ارناندث، وکیل دادگستری؛ دکتر ماریو مونوث، پزشک چهل و پنج ساله اهل هاوانا و تنها عضو گروه مونکادا که بیش از سی سال داشت. اِرنستو تیثول، صاحب رستوران در میامی، و پِدرو میرت، مهندس اهل هاوانا، به همراه تعدادی دیگر، در اوایل سال ۱۹۵۲ به آن ها ملحق شدند. رائول کاسترو، برادر کوچک فیدل، یکی از آخرین کسانی بود که به هنگام بازگشت از تور دانشجویی به اروپا در ژوئیه ۱۹۵۳ به جنبش پیوست. پیدایش جنبش فیدل پانزده ماه جلوتر آغاز شده بود.

باتیستا حکومت پِریو را سرنگون می کند

در دهم مارس ۱۹۵۲، ژنرال فولخنثیو باتیستا به کودتای دور از انتظار علیه رئیس جمهوری کارلوس پِریو سوکاراس دست زد. باتیستا در سال ۱۹۳۳ نیز با اقدام مشابهی علیه حکومت ماکادو زمام ارتش را به دست گرفته و با کمک آن در سال ۱۹۴۰ رئیس جمهور کوبا شده بود. او در سال ۱۹۴۰ داوطلبانه کنار رفته بود، اما پس از آن میل به قدرت ریاست جمهوری چنان در او فوران کرده بود که اینک آن را به زور باز پس می گرفت. دوره نخست حکومت او بَد بود اما نه به کلی. این بار می بایست نه به عنوان رئیس جمهور بلکه به عنوان دیکتاتور حکومت می کرد و مقام خود را از راه خشونت و سرکوب حفظ می نمود.
به گفته جورجی آن گِیر، نویسنده زندگینامه فیدل، کودتای دهم مارس باتیستا «سرآغاز آشنایی دنیا به فیدل کاسترو بود. از آن روز، او سازماندهی نخستین جنبش' خود را آغاز می کرد.»۴
فیدل بی درنگ خود را وقف برکناری باتیستا به هر وسیله لازم کرد. نخست کوشید از راه های قانونی باتیستا را از قدرت کنار بزند، چنان که گِیر بعدها نوشت:

فیدل در ظرف چند روز ادعانامه ای را در دادگاه تضمین قانون اساسی پُر کرد تا آنچه را از نظام قانونی کوبا مانده بود وادار سازد که اعلام کند تصرف قدرت از سوی باتیستا مغایر قانون اساسی است. او «بدون زیاده خواهی» خواستار شد که مردی که عملاً تمام قدرت را در کشور در دست داشت به یکصد سال زندان محکوم شود.۵

ادعانامه فیدل به قانون اساسی ۱۹۴۰ کوبا استناد می کرد که ظاهرا قانون معتبر کشور بود. اما به زودی دریافت که برکناری باتیستا چیزی بیش از دادخواهی از دادگاه را می طلبد. دادگاه که به مصلحت خود عمل می کرد، از محاکمه باتیستا سر باز زد. اما فیدل با پُر کردن ادعانامه یک شالوده حقوقی برای انقلابی که در نظر داشت فراهم آورد. اکنون می توانست آن را به عنوان اقدامی قانونی علیه حکومتی غیرقانونی توجیه کند. برای درگیر شدن با مسئله بیش از یک راه وجود داشت.
فیدل، در پنهان کاری مطلق، دست به کار تشکیل سازمانی از پیروان با وفای خود شد که در از خودگذشتگی و اشتیاق او برای وظیفه دشوار و خطرناک پیش رو سهیم بودند. در آغاز تعداد آن ها اندک بود و به زحمت به ده نفر می رسید؛ اما به گفته مِلبا ارناندث، که با شور و شوق در باره رهبرشان سخن می گفت، «ما احساس می کردیم جنبشی با نیرویی سترگ هستیم. او به دنیا آمده بود. ما هم با او به دنیا آمده بودیم.»۶ این سخن نشانه آشکاری از شیفتگی پیروان فیدل نسبت به او بود.
آن ها هفته ای یک بار مخفیانه جلسه داشتند. بسیار از جلساتشان در خانه کوچک آبل و آیده سانتاماریا در هاوانا برگزار می شد. شهر کوچک آرتمیسا در غرب هاوانا، سر راه پینار دِل ریو، محل دیگری برای تشکیل جلسات بود. محیط روستایی آن شرایط مناسبی را برای آموزش نظامی مهیا می کرد. بدین ترتیب، شورشیان جوان طی ماه های تشکیل جلسه می دادند، برنامه ریزی می کردند، و آموزش می دیدند؛ و در حالی که پیوسته به تعدادشان افزوده می شد، آماده می شدند تا دنیای خود را تغییر دهند.
طی تمام این مدت، فیدل چهره ای سایه وار باقی ماند؛ همیشه حاضر بود و با این حال هیچ گاه آشکارا با پیروانش همنشین نمی شد. با وجود زندگی بی سر و صدایش، هر حرکت و ریزه کاری جنبش را کارگردانی می کرد، به همان گونه کارگردانان سینما تمام حرکت ها را از پشت دوربین کنترل می کنند. به زودی همه کوبا ــ و جهان ــ فیدل کاسترو را می شناخته و نامش را رخدادهای یک سحرگاه نیمه تابستان در کوارتل مونکادا در سانتیاگو در شرقی ترین ایالت کوبا برای همیشه پیوند می خورد.

نظرات کاربران درباره کتاب انقلاب کوبا

ممنون از شما که این کتاب را به صورت رایگان در مترو قرار دادید بسیار مفید بود
در 1 سال پیش توسط ksc...373