فیدیبو نماینده قانونی انتشارات جادوی قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مساله پول نیست...

کتاب مساله پول نیست...

نسخه الکترونیک کتاب مساله پول نیست... به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مساله پول نیست...

در همه صنایع، مجریان عالی‌رتبه هر کاری که در توان داشته‌ باشند انجام می‌دهند، زیرا این افراد عاشق انجام آن کار هستند. برای این افراد، کار خودش نوعی پاداش است. این مجریان عالی‌رتبه درک کرده‌اند که چگونه ارزش بیافرینند و از انجام آن لذت ببرند. آن‌ها تنها برای کسب پول کار نمی‌کنند، اما مهم این است که بفهمیم نمی‌خواهند مجانی کار کنند. از بیرون به این موضوع نگاه کنید، ممکن است این موضوع به سختی درک شود. اگر شخص ثروتمندی نیاز به پول بیشتری نداشته باشد و کاری که انجام می‌دهد به منظور کسب پول بیشتر نباشد، پس چرا آن کار را انجام می‌دهد؟ تصور غلط عمومی این است که اگر شما پول جمع کنید پس می‌توانید دست از کار کردن بکشید. اما این نظر شخصی عاری از دیدگاه ثروت‌گرایی است. مردم همواره از من می‌پرسند که چه زمانی می‌توانم بازنشسته شوم؟و پاسخ من این است که چرا باید انجام کاری را که عاشقش هستم متوقف کنم؟ برای من بازنشستگی به معنای عقب نشینی و ازدست دادن تمام چیزهایی است که هر روز زندگی من را غنی و تکمیل می‌کردند. چرا باید از آن دست بکشم؟

ادامه...

بخشی از کتاب مساله پول نیست...

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل یک: مساله پول نیست

کتابی را می شناسم که برای من بسیار با ارزش است؛ بعد از تهیه کردن آن، در سال۱۹۶۱، یکی بارها و بارها آن را مطالعه کرده ام. اسم آن کتاب" بیندیشید و ثروتمند شوید" نوشته ناپلئون هیل(۱) بود؛ یک ساختارشکنی واقعی در رشته کاری من این کتاب بسیار نویدبخش است و هیل متفکر بزرگی است که تاثیر عمیقی بر زندگی من داشته است. اما مهم ترین مساله در مورد این کتاب چیست؟ هیل به همه اقسام، موضوعات، داستان ها، مثال ها و تمرین ها، گریزی زد اما واقعا درباره پول حرفی نزد.
این موضوع می تواند برای کتابی با عنوان "ثروتمندشو" عجیب به نظر بیاید. اما در اینجا کتاب دیگری هم وجود دارد: کتاب "می توانی بیش از اندازه مرفه شوی" نوشته رابرت راسل(۲)؛ نویسنده بزرگ دیگری که او هم ابدا حرف زیادی درباره پول نزده است. امیدوارم که تا اینجا منظورم را درک کرده باشید: یکی از کلیدهای خلق ثروت برای خود، این است که درک کنید پول هدف نیست. بار دیگر تاکید می کنم: پول هدف نیست.
آنچه که این نویسنده ها درک کردند این است که با تمرکز بر پول، ثروت بسیار کمی ایجاد می شود. در واقع چیزی که تحقق می یابد فکر شما، نگرش شما و شیوه تفکر شما است.
این مفاهیم بسیار ساده اند؛ با وجود این که درک این مفاهیم به سادگی دیدن بینی روی صورت است، باز هم اغلب افراد واقعا آن ها را درک نکرده اند. درباره آن فکر کنید: وقتی به یک زندگی مرفه می اندیشید، چه چیزی به ذهنتان خطور می کند؟ ویلایی در جزایر گرمسیر؟ هواپیمای شخصی؟ هرکجا که می خواهید، هرچه می خواهید انجام می دهید؟ آیا همه این ها و بیشتر از این ها امکان پذیر هست؟
به گمان من که امکان پذیر است و شرط می بندم که حق با من است. اما آیا به کلی پول نقد یا حساب های بانکی ۷،۸،۹ رقمی فکر کرده اید؟ من که فکر نمی کنم. این طور فکر کنید: لغت نامه وبستر(۳) ثروت را دارائی وافر تعریف می کند.ولی این لغت نامه از موجودی بالای پولی حرفی نمی زند.
فقط پول ارزش دارد چون اعتقاد ما این است. پول بر روی کاغذهایی چاپ می شود که واقعا بی ارزش است. بنابراین زمانی که شخصی به من می گوید که می خواهد به پول زیادی برسد، چیزی که من می شنوم این است که آن شخص چیزهایی را می خواهد که با پول مبادله می شوند: اتومبیل ، جزیره، هواپیما. اما مهم تر از همه، آن ها به دنبال لذت نهایی هستند، یعنی رهایی از زمان برای لذت بردن از پول.
بنابراین، وقتی که می گوییم پول هدف اصلی نیست، منظور من دقیقا این است که: هدف به سادگی ثروت اندوزی نیست بلکه یک سیر درحال پیشرفت فردی و مالی است. درک این موضوع برای بسیاری از ما سخت است. گذشته از تمام این ها، در کل زندگی خود آموخته ایم که هدف از پول سازی، اندوختن به قدر توان است.
اما همه این ها به پیشینه پول توجه می کنند. من مطمئنم که همه شما اصطلاح " پول خوشبختی نمی آورد" را شنیده اید. البته، این عبارت بسیار ساده لوحانه ای است که همیشه شنیده ام. مثل این است که بگویید شما در حومه شهر نمی توانید سوار وسیله نقلیه یخچال دار شوید. این دو به یک اندازه مضحک هستند. البته پول نمی تواند برای شما شادی بخرد اما آنقدر به شما طمینان خاطر می دهد که نیازی نباشد به بیشتر از آن فکر کنید.
اگر پول نداشته باشیم، پول ما را از پا درمی آورد. قیمت اغلب محصولات و خدمات به طور مداوم افزایش می یابد و من باید از نگرانی ام کم کنم. چرا باید درباره چیزهایی نگران باشم که هیچ کنترلی بر آن ها ندارم؟ اما اگر پول نداشته باشم، مطمئنا درباره آن فکر خواهم کرد.
پول وقت و انرژی ما را می گیرد. بی پولی خلاقیت و ذهنیت لایتناهی ما را کاهش می دهد. به همین دلیل است که شما باید این چرخه را دور بزنید و بهانه سازی را متوقف کنید. به همین دلیل باید درک کنید که پول هدف نیست.
وقتی به افرادی می اندیشم که موفقیت های بزرگی برای خود کسب کرده اند، افرادی را که فقط به دنبال پول بوده اند، نمی بینم. افرادی را می بینم که هدف را درک کرده اند. آن ها درباره به دست آوردن پول فکر نمی کنند، آن ها بر کاری که انجام می دهند تمرکز کرده اند.
این همان جایی است که شما باید درک کنید که ثروتمند شدن یک بازی ذهنی است و شما همواره باید با خودتان رقابت کنید. "پول نمی تواند برای شما خوشحالی بخرد؟" این اصطلاحی تدافعی است که ما یادگرفته ایم تا با آن ها بی پولی خود را توجیه کنیم! در حقیقت، شما می دانید که می خواهید این شرایط را تغییر دهید. این کتاب در انجام این کار به شما کمک می کند.
چیزی که، افراد ثروتمند درک کرده اند درباره پول نیست. ثروتمندان می دانند که پول به خودی خود یک هدف نیست. به همین دلیل است که به جای پول جمع کردن از آن به عنوان ابزار معامله استفاده می کنند. بسیاری از ما به سختی این موضوع را درک می کنیم. اما دلیل آن واضح است. در کل زندگی مان، برنامه ریزی شده ایم که فکر کنیم پول هدف نهایی است. به همین دلیل زمانی که پول به آسانی به دست نمی آید، حالت تدافعی می گیریم و برای خود بهانه تراشی می کنیم.
یکی از آسان ترین راه ها برای نشان دادن این که واقعا پول چه کاری انجام می دهد، تشبیه پول به آب است. یک قطره به خودی خود چیزی نیست. بسیار کوچک و بی قدرت است. می توانید فکر کنید هر قطره یک دلار است. هیچ کاری نمی توان با آن انجام داد.
اما وقتی قطره ها جمع می شوند، حجم و سرعت حرکتشان بالا می رود. در نهرهای کوچک جاری می شوند و سپس با ورود به رودخانه ها، سیلاب های فراوانی ایجاد می کنند. این سیل، کوه ها را جابجا می کند و دره های پهناوری ایجاد می کند. این سیلاب ها سیاره ما را ساخته اند، و این تا زمانی است که جاری باشند، اگر این سیلاب ها متوقف و به برکه تبدیل شوند، اگر جریانِ ورود و خروج قطع شوند و راکد بمانند، کم کم خشک می شوند. این موضوع درباره پول هم صدق می کند.
بسیاری از افراد تصور می کنند که برای رسیدن به چیزهای باارزش، پول زیادی لازم است. این کاملا درست نیست. درست مانند آب، حتی میزان کمی از پولی که به شیوه درست به کار رفته است، می تواند قدرتی بیش از آنچه به نظر می رسد، داشته باشد. تنها میزان کمی از آب جاری در یک رودخانه کوهستانی برای از پادرآوردن شما کافی است! راز آن در مقدارش نیست بلکه در جاری بودن است.
پول دقیقا به همین شیوه عمل می کند. هنگامی که میزان کمی از آن در شرایطی سرمایه گذاری می شود که گردش نقدی ایجاد کند، گردش های نقدی مانند یک رودخانه به هم می رسند و جریان دائمی ثروت را ایجاد می کند. کسانی که با قانون گردش آشنا هستند درک کرده اند که این جریان ها نقطه توقف پول نیستند بلکه مجراهایی برای پول به شمار می آیند.

تفاوت میان آن ها و شما

در نگاه یک فرد معمولی به یک فرد بسیار ثروتمند (میلیونر یا حتی میلیاردر) ویژگی های منحصربه فرد یا خاصی در مورد ثروتمندان به ذهن او خطور می کند؛ مثل این که ثروتمندان نسبت به افراد معمولی بسیار باهوش تر و داناتر هستند، و البته این تفکر هم درست است و هم غلط.
این افراد ثروتمند هستند که ذهنیت ثروت را کاملا در خود نهادینه کرده اند و هرگز از آن دست نمی کشند. اگر آن ها همه چیز را از دست بدهند و ورشکست شوند، باز هم می توانند روی پای خود بایستند و ثروتمند شوند، چون به این باور رسیده اند که پول چه کارایی هایی دارد. چنین درکی در ضمیر ناخودآگاه شکل می گیرد – درست مثل اطلاعات غلطی که در ذهن ناخودآگاه اغلب افراد شکل می گیرد. این ایده ای است که به زودی به آن می رسیم.
اما تفاوت بسیار اساسی چیز دیگری است، ثروتمندان هم مانند بقیه هستند. آن ها زندگی و کار می کنند، می خندند،عشق می ورزند و درست مانند شما فراز و فرود زندگی را طی می کنند. تعداد ساعات شبانه روزی آن ها دقیقا مانند شماست، اما آن ها با وقت خود کارهای خارق العاده تری انجام می دهند، درحالی که اغلب ما کمتر این کار را انجام می دهیم.
بنابراین تفاوت در چیست؟ تفاوت زیادی نیست و درعین حال، همه چیز متفاوت است؛ تفکر، احساس و باور شما درباره پول.
همه ما جمله کلیشه ای" شنیدن کی بود مانند دیدن (ببین و باورکن)" را شنیده ایم. من همین الان به شما می گویم که این ضرب المثل دیدگاهی بسیار بدبینانه و منفی به فرصت های وافر و بی حدوحصری دارد که زندگی برای شما به ارمغان می آورد. براساس این ضرب المثل شما باید فقط چیزهایی که می بینید را باور کنید،این دیدگاه قدرت شگفت انگیز(حتی نامحدود) تخیلات، ادراکات و خلاقیت شما فرصت محدودی می دهد.
با وجود این، ما این اصطلاح را در تمام طول زندگی خود بارها و بارها می شنویم. این موضوع به بخشی از فرآیند فکری ما تبدیل می شود و ما حتی درباره آن آگاهی کافی نداریم. افراد ثروتمند درک کرده اند که این کلیشه کاملا برعکس است، پیش از مشاهده چیزی که می خواهید، باید آن را درونی سازی کنید. شما باید به چیزی که می خواهید به دست آورید ایمان داشته باشید، تنها دراین صورت وقوع آن را مشاهده خواهید کرد. به عبارت دیگر، افراد ثروتمند از این عقیده پیروی می کنند که "باور داشته باش تا ببینی". اکنون تنها چیزی که شما را از یک میلیاردر متمایز می سازد، داشتن طرز فکر یک آدم ثروتمند است و سنگ بنای این طرزتفکر، باور است.
می گویند که افرادثروتمند،ثروت را جذب می کنند. می دانیم که این مساله درست است. ثروتمندان چگونه این کار را انجام می دهند؟ آن ها در ذهن خود انتظار این اتفاق را دارند، هیچ شکی بر هدف آن ها سایه نمی افکند، هیچ چیزی آن ها را مردد یا متوقف نمی سازد. ثروتمندان نگرانی درمورد شکست ندارند، زیرا در چشم انداز خود، همواره شاهد موفقیت ها هستند.
پیش از این، من از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل نام بردم. من همیشه یک نسخه از این کتاب را به همراه دارم و روزانه حداقل بخش کوچکی از آن را مطالعه می کنم. هیل با هزاران فرد موفق و ثروتمند مصاحبه کرد و پی برد تمام افرادی که به شیوه های متفاوت به موفقیت می رسند، به طور مشترک یک طرز فکر خاص دارند. از آنجایی که این افراد انتظار موفقیت را داشتند،فرصت هایی را جذب می کردند که دیگران آن ها را در اختیار نداشتند. این افراد می توانستند راه حل هایی را مشاهده کنند که دیگران قادر به مشاهده آن نبودند.
آیا این بدان معنا است که توانگری از حس ششم یا مهارت های خاصی ناشی می شود؟ نه ابدا به این معنا نیست. این موضوع در حقیقت به این معنا است که این افراد، آگاه تر هستند. همانطور که دوست من (ناپلئون هیل) پیش از این بیان کرد، دستیابی به این آگاهی نه تنها آسان بلکه ساده است. این مساله یک دلیل اصلی دارد.
دلیل اصلی کاری است که با ذهن خود انجام می دهید:
اساسا اغلب ما به شیوه یکسانی رشد می کنیم: به مدرسه می رویم، مهارتی را یاد می گیریم، شغلی به دست می آوریم و زندگی خود را سپری می کنیم که برای ۹۰ درصد از افراد به این صورت تخمین زده می شود. من عقیده دارم که ۹۰% افراد هیچ ایده ای درمورد کسب درآمد ندارند.
در خیابان از شخصی بپرسید که آیا می داند چگونه پول به دست می آورد، و شما همان پاسخی را می شنوید که از ۹۹ نفر دیگر شنیده اید. " بله البته، من می دانم پول چگونه به دست می آید، من هر روز به سرکار می روم". اما این پول درآوردن نیست، بلکه به معنای داشتن یک شغل و گذران تدریجی زندگی است. این دو با یکدیگر تفاوت بزرگی دارند.
تنها درصد کمی از افراد می دانند پول چگونه به دست می آید. علت این است که این موضوع در مدارس تدریس نمی شود. ما یاد می گیریم که چطور پول را بشماریم. ترازنامه ها، نمودارها و جداول را ایجاد می کنیم و تا آخرین پنی هرچیزی را حساب می کنیم. ممکن است شما دکترای اقتصاد داشته باشید اما بازهم ورشکست شوید، چون هرگز یاد نگرفته اید که چطور پول به دست آورید.
مدارس ما را آماده می کنند تا شغلی به دست آوریم. مدارس طوری ذهن ما را برنامه ریزی می کنند که فکر می کنیم روند کار در دنیا همین است. مدارس به ما می گویند که این روش امن است و کار شما را تامین خواهد کرد. والدین و معلم مدرسه شما هم همین را به شما می گویند. من معلمی داشتم که به من می گفت به مدرسه برو و در کنار درس خواندن، صنعتی یاد بگیر.
من به حرف او گوش ندادم، به دلیل این که از مشاغل صنعتی متنفر بودم و دلیل دیگر این بودکه، من مناسب این مشاغل نبودم، یکبار نزدیک بود انگشتم را با یک اَرّه نواری قطع کنم، جای آن هنوز هم درد می کند! و در نهایت، واقعیت این است که یکی از بدترین و نامطمئن ترین راه ها برای پول درآوردن، کارکردن است.
سخت کارکن، وفادار باش. شما مورد تقدیر قرار خواهید گرفت. این ها همان چیزهایی است که از ابتدا گفته ایم. برای بسیاری از ما پاداش، روزی متجلی می شود که پی می بریم قفل ها تغییرکرده اند و پس از ۱۸ سال وفاداری تنها چیزی که شما دارید انفصال از خدمت است. در یک شغل هیچ امنیتی وجود ندارد. امنیت از درون به دست می آید و این جایی است که شما باید به آن برسید. اگر باور داشته باشید که امنیت در شغل است،زمانی که شغل خود را از دست می دهید، کاملا تضعیف روحیه می شوید و همه چیز را از دست خواهید داد.
این موضوع به شناخت خود و تغییر نحوه برنامه ریزی بستگی دارد. اغلب افراد از روی ناچاری شغلی را انتخاب می کنند. این یعنی ما نمی خواهیم بپذیریم که راه پول درآوردن را نمی دانیم. این موضوع به سادگی رُفت و روب زیر قالی است. در نهایت، ما حقوق دریافت می کنیم، این طور نیست؟
علت پیدایش داستان های مضحک این است که: پول شادی نمی آورد. زمانی که نمی خواهیم،بنابراین به قدر مطلوب هم پول درنمی آوریم و نمی خواهیم خود را مقصر بدانیم، این همان چیزی است که به خود می گوییم.
لازمه اش این است که دست از بهانه تراشی بر داریم و فکر خود را بازکنیم. این موضوع از شناخت خود حاصل می شود. نتایج شما مبین سطح آگاهی شماست. فکر کنید که اگر آگاهی شما بیشتر شود چه تاثیری بر زندگی شما خواهد داشت. مردم ۵۰۰۰۰ دلار در سال درآمد ندارند بلکه آن ها می خواهند که در سال ۵۰۰۰۰ دلار دربیاورند. برخی سالانه ۵۰۰۰۰ دلار به دست می آورند چون نمی دانند که چطور می توانند در یک ماه این مبلغ را به دست آورند.
اما ما می توانیم میزان آگاهی خود را گسترش دهیم و فراتر از آن، پیروزی بیشتری کسب کنیم. در حال حاضر ثروتمندان این آگاهی را دارند. این آگاهی در آن ها نهادینه شده و شما به منظور دستیابی به این آگاهی باید بدانید که چرا ثروتمندان این آگاهی را دارند و چرا این موضوع برای موفقیت آن ها مهم است.
یکی از اولین ویژگی های آن ها گوش دادن به ندای عقلشان است. اگر قرار بود با دنباله روی از دیگران ثروتمند شوید، مانند دیگران باید تا الان ثروتمند می شدید! اما همه ما می دانیم که این طور نیست.
به عنوان انسانی که ذات حساس و معنوی دارد، طبیعی ترین انگیزه در جهان مشورت گرفتن از کسانی است که به ما نزدیک هستند، مانند عزیزان ما، دوستان و همکاران صمیمی.
اما نیاز است تا ما پیش از این که از نصیحت های آن ها پیروی کنیم، نتایجش را در زندگی شخصی خود آن ها مشاهده کنیم. به جای توجه به چیزی که آن ها بدان دست یافته اند، به دلیل احساسی که به آن ها داریم، تصمیم گیری می کنیم. اگر شخصی واقعا ثروتمند نشده باشد، نمی تواند به شما راه ثروتمند شدن را نشان دهد.
شما درحال حاضر باید چیزی را که حقیقت دارد باور کنید: در درون شما توانایی خلق مسیر منحصربه فردی برای ثروتی افسانه ای وجود دارد. اما شما به خودتان اطمینان دارید و تنها به دنبال کسانی هستید که چنین مسیری را طی کرده اند تا بتوانند در این سفر شما را یاری کنند.
همچنین شما باید منتظر نظرات منتقدان و سرکشی مخالفان به گذشته خود باشید. اشخاص زیادی وجود خواهند داشت که به شما می گویند رویاهایتان غیرواقعی است و اهداف شما بیش از حد بعید به نظر می رسند. و ببین و باور کن (شنیدن کی بود مانند دیدن) شما را مستقیما در زندگی، تنها براساس مشاهدات هدایت می کند و بسیاری از ما از این زندگی نفرت داریم.
افراد ثروتمند همواره این قابلیت را دارند که به محض یافتن فرصت مناسب، آن طور که باید عمل کنند. بسیاری از افراد فکر می کند که فرصت چیزی است که با هیاهوی بسیار از راه می رسد و رویداد مشهودی است که به وضوح به شما حمله می کند. اغلب ما انتظار یک تابلوی نئون چشمک زن غول پیکر را داریم که کلمه فرصت را نشان دهد و با یک فلش درخشان مسیر را نشان می دهد.
اما این طور نیست. فرصت از آگاهی نشئت می گیرد. من براساس تجارب شخصی می دانم که فرصت در گذشته و هر روز برای ما پیش آمده است. گاهی اوقات فرصت نجوایی است که در سخت ترین شرایط زندگی به گوش می رسد.
افراد موفق معمولا به شکست ها و ناکامی ها به عنوان فرصت نگاه می کنند، نه مانع. رزومه های کاری آن ها معمولا درهم و آشفته است؛ این افراد معمولا از محل کار و مدرسه اخراج شده اند. این افراد معمولا با فجایع شخصی چشم گیری مواجه شده اند که می تواند افراد معمولی را به طور قطعی نابود سازد. افراد ثروتمند رویارویی با این موانع را به عنوان چالش هایی که باید پشت سر گذاشته شود قبول می کنند و فرصت ها را به دست می آورند. در نتیجه، آن ها از طریق مصائب، کامروا می گردند.
همچنین افراد ثروتمند درک کرده اند که ثروت یک فرآیند است. این فرآیند به ندرت،به طور اتفاقی رخ می دهد (فرآیندی حتمی است). هرچند در ثروت ناگهانی خطراتی وجود دارد. اگر شما پیش از این که طرزفکر توانگری را در خود ایجاد کنید، ثروتمند شده اید، همواره ترس از دست دادن آن را دارید.
همه ما درباره برندگان بخت آزمایی که نهایتا تا چندسال بعد بی پول شده اند چیزهایی شنیده ایم. فرهنگ ما سرشار از مشاهیر و قهرمانانی است که سریعا به ثروت و شهرت رسیدند اما سبک زندگی افراطی آن ها منجر شد تا سال های زیادی از زندگی و باقی عمر خود را درفقر سپری کنند.
این افراد هرگز نیاموختند که چگونه توانگرانه بیاندیشند و به همین علت است که شانس دستیابی پایدار به ثروت را ندارند، ثروتی که برای همیشه ذهن شما را از مشغله ها و نگرانی های پولی آزاد می سازد.
به یاد می آورید که در آغاز کتاب بیان کردم،پول هدف نیست؟ این را به خاطر داشته باشید. این جمله راهنمای شما خواهد بود. اگر طرز فکر ثروتمندی داشته باشید، می دانید که عاشق چه چیزی هستید و برای انجام آن پول خرج می کنید که این نتیجه است.
من معمولا با افرادی مواجه می شوم که به دنبال راهی برای ثروتمندشدن هستند، این طور به نظر می رسد که ثروت فرایندی در جهان است که شما می توانید به دنبال آن بروید، آن را به دام بیاندازید و حفظ کنید. در واقع ثروت در درون شماست. ثروت در کارهایی که شما عاشق انجام دادنشان هستید وجود دارد، چیزهایی که شما با خوشحالی انجام می دهید حتی اگر چیزی برای انجام آن پرداخت نکرده باشید. بسیار خب، چه حدسی می زنید؟ افرادی که میزان زیادی از ثروت را خلق می کنند دقیقا همین کار را انجام می دهند. پولی که به دست می آید نتیجه منطقی پیگیری رویاهای آن ها است. پول رویا نیست. همه ما برای انجام کاری درون سازی شده ایم و باید به شیوه انجام آن ها پی ببریم.
افراد ثروتمند می دانند که موفقیت و مسئولیت توام با یکدیگرند. آن ها به بهانه تراشی نیازی ندارند، بلکه کافی است اقدام کنند. چگونه می شود که اغلب شما دو نفر را دقیقا در یک کسب و کار، در مکانی یکسان مشاهده می کنید که دقیقا محصولات یکسانی به فروش می رسانند اما یکی از آن ها ثروتمند است و دیگری در تلاش برای پول درآوردن؟
شرایط مشابه هستند. دستاورد هرکس از موقعیتی که در آن قرار دارد، کاملا به خودش بستگی دارد. چیزی به عنوان فقدان استعداد نهانی وجود ندارد. ما دقیقا عکس این را آموخته ایم، این که بعضی از افراد حافظه خوبی ندارند یا این که بعضی ها از دیگران باهوش ترند. همه بیهوده است. هر شخصی حافظه کاملی دارد و در توانگری نبوغ ابرانسانی درکارنیست. هرکس حافظه کاملی دارد و همه می توانند به ثروت دست یابند. موضوع گسترش این مهارت ها است. نمی توانم بیش از این بر این نکته تاکید نکنم: چیزی به عنوان فقدان استعداد نهانی وجود ندارد.
اما این که من چندین بار این موضوع را بیان کنم یا چند بار شما این کتاب را مطالعه کنید یا به سی دی کتاب من گوش فرا دهید، اهمیتی ندارد. زندگی شما هرگز تغییری نخواهد کرد مگر این که صادقانه آن را باور کنید. باور داشتن، مشاهده کردن است. حقیقت اولیه همین است و شما باید پیش از این که فراتر روید آن را بپذیرید.
بدون قبول این موضوع، تغییر طرز فکر شما به سادگی امکان پذیر نیست. ممکن است در حال حاضر شما طرز فکری داشته باشید که مانع دستیابی به ثروتی شود که منتظرش هستید. تنها برای چند ثانیه به آن فکر کنید: اگر شما با خودتان صادق باشید، ساده ترین سوالات می تواند نوع برنامه ریزی شما در جهت رسیدن به اهدفتان را نشان دهند.
اکنون، اجازه دهید من از شما بپرسم، آیا شما به راحتی درباره پول با دیگران حرف می زنید، یا صحبت درباره آن،شما را پریشان می کند؛ مثل چیزهایی است که درباره آن ها درگوشی صحبت می کنید؛ مثل این که پول حرام باشد؟ آیا زمانی که شما درباره پول صحبت می کنید،سوالاتی درمورد این که چه میزان درآمد دارید، چقدر استطاعت دارید را مورد تمسخر قرار می دهید، طوری که کاملاً بی اهمیت اند؟ آیا این موضوعات باعث می شوند شما احساس کنید بی دست وپا هستید؟
شما تنها کسی نیستید که این مشکلات را دارد. اغلب ما زمانی که در مورد پول صحبت می کنیم همین احساس را داریم، زیرا تنها تعداد کمی از ما در موقعیتی هستیم که با ثروت شخصی خود خواهان حضور در آن هستیم و آن را دنبال می کنیم. اما به یاد داشته باشید که باورداشتن، مشاهده کردن است. راجع به این که افراد ثروتمند چطور درمورد پول صحبت می کنند،فکر کنید. آن ها کاملا راحت هستند. این می تواند یکی دیگر از موضوعات جالب در زندگی ثروتمندان باشد که آن ها با شور و ذوق این مساله را می پذیرند و درباره آن دردودل می کنند.
آن ها به ایده های خود درباره پول اجازه می دهند تا آزادانه جریان یابند و آن ها را با افراد هم فکر ردوبدل می کنند. این تبادلات معمولا منجر به شیوه هایی برای خلق و تنوع بخشیدن به منابع درآمد می شود که به نوبه خود ثروت افراد را افزایش می دهند. افراد ثروتمند از صحبت درباره ثروت خجالت زده نیستند. آن ها احساس به ثروت را نادیده نمی گیرند. آن ها با چیزهایی که اغلب ما را مشوش می سازد، احساس راحتی می کنند.
مثال واقعی اما ساده ای برای این موضوع وجود دارد. به یاد بیاورید که در آغاز این کتاب ما چه گفتیم؟ پول هدف نیست. پول ابزاری برای دستیابی به اهداف واقعی زندگی مان و زندگی مطابق با رویاهایمان است و آغازی برای درک استعدادهای نهان بی حد و حصر ما می باشد. موفقیت مالی به منزله ثروت نیست. موفقیت مالی پیامد دستیابی به ثروت واقعی است. چیزهایی که ثروتمند واقعی را از بقیه متمایز می سازند عبارتند از: سرمایه گذاری کردن، وضعیت اشتغال و محدودیت های زمانی،مسیر موفقیت آن ها را تحت تاثیر قرار نمی دهد. باورکردن، مشاهده کردن است و این افراد تنها بر این هدف نهایی تمرکز کرده اند.
همه ما فکر می کنیم که لازمه ثروتمند بودن، فداکاری هایی مانند سخت کار کردن و دوری از خانواده است که ما نمی خواهیم انجام دهیم. اما قربانی کردن تمام آزادی هایمان و غفلت از چیزی که بسیار برای ما مهم است، برعکس رهبری یک زندگی توان گرانه است، این طور نیست؟ به خاطر داشته باشید که ثروت تنها پول درآوردن نیست. ثروت انجام آن چیزی است که به آن عشق می ورزید، چگونه می خواهید این کار را انجام دهید. هدف زندگی توان گرانه، خلق آزادی است که قدرت را در دستان شما قرار می دهد، قدرت انتخاب آن زندگی است، که می خواهید.

نظرات کاربران درباره کتاب مساله پول نیست...

این کتاب حاوی مرواریدهاییه که با هوشمندی و نظم قابل توجهی به رشته کشیده شده. به دوستانی که دغدغه ی موفقیت- به خصوص توفیق مالی -دارند توصیه میکنم شارژر یا پاور بانک دم دست داشته باشند و بعد شروع کنن...
در 4 ماه پیش توسط MLD571 sr
این کتاب فوق العاده است و در همه ی زمینه های زندگی برای کسب موفقیت بهتون کمک می کنه
در 5 ماه پیش توسط پیمان جوکارشایگان