فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درآمدی بر فهم هرمنوتیک

کتاب درآمدی بر فهم هرمنوتیک

نسخه الکترونیک کتاب درآمدی بر فهم هرمنوتیک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درآمدی بر فهم هرمنوتیک

هنگامی که از من معنای هرمنوتیک را می‌پرسند، معمولاً تنها به این گفته بسنده می‌کنم که هرمنوتیک یعنی تفسیر. گاهی گفته خود را با افزودن این مطلب تکمیل می‌کنم که هرمنوتیک به نظریه‌هایی راجع به تفسیر درست متون می‌پردازد. «هرمنوتیک» و «تفسیر» از واژه یونانی یکسانی مشتق شده‌اند. «هرمنوتیک» واژه‌ای مرسوم در زبان انگلیسی نیست، اما «تفسیر» هست. نیک آگاهیم که در بسیاری از زمینه‌های مطالعاتی مفسران و تفسیرهایی وجود دارند. کسی مفسر رمان، شعر، نمایشنامه و فیلم است و کسی دیگر مفسر کتاب مقدس، تورات، قرآن، تائو ته چینگ و براهماسوترا. آیا باید این متون را تفسیر کرد؟ آیا جز تفسیر آن‌ها کار دیگری هم می‌توان کرد؟ کسی قانون را تفسیر می‌کند. بناست که دادگاه عالی قانون اساسی ایالات متحده را تفسیر کند. بازیگر نقشی را که باید به تصویر بکشد تفسیر می‌کند و آهنگساز قطعه‌ای از موسیقی را. ما نیز به‌خوبی از نظریه‌های متفاوتِ تفسیر آگاهیم. کتاب فنّ شعر [بوطیقا] ارسطو به ما می‌گوید که چگونه تراژدی یونانی را تفسیر کنیم؛ او حتی برخی قواعد را نیز در این باره عنوان می‌کند. نقد ادبی نظریه‌های بسیاری را درباره تفسیر متون ادبی پرورانده است. به نظر می‌رسد بیش از آنچه گمان می‌کردیم درباره هرمنوتیک می‌دانیم. دانشمندان طبیعی طبیعت را تفسیر می‌کنند یا تبیین؟ آیا آن‌ها داده‌های گردآمده از تجربیات را تفسیر می‌کنند؟

ادامه...

بخشی از کتاب درآمدی بر فهم هرمنوتیک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درآمد: هرمنوتیک چیست؟

هنگامی که از من معنای هرمنوتیک را می پرسند، معمولاً تنها به این گفته بسنده می کنم که هرمنوتیک(۱) یعنی تفسیر.(۲) گاهی گفته خود را با افزودن این مطلب تکمیل می کنم که هرمنوتیک به نظریه هایی راجع به تفسیر درست متون می پردازد. «هرمنوتیک» و «تفسیر» از واژه یونانی یکسانی مشتق شده اند. «هرمنوتیک» واژه ای مرسوم در زبان انگلیسی نیست، اما «تفسیر» هست. نیک آگاهیم که در بسیاری از زمینه های مطالعاتی مفسران و تفسیرهایی وجود دارند. کسی مفسر رمان، شعر، نمایشنامه و فیلم است و کسی دیگر مفسر کتاب مقدس، تورات، قرآن، تائو ته چینگ و براهماسوترا. آیا باید این متون را تفسیر کرد؟ آیا جز تفسیر آن ها کار دیگری هم می توان کرد؟ کسی قانون را تفسیر می کند. بناست که دادگاه عالی(۳) قانون اساسی ایالات متحده را تفسیر کند. بازیگر نقشی را که باید به تصویر بکشد تفسیر می کند و آهنگساز قطعه ای از موسیقی را. ما نیز به خوبی از نظریه های متفاوتِ تفسیر آگاهیم. کتاب فنّ شعر [بوطیقا(۴)] ارسطو به ما می گوید که چگونه تراژدی یونانی را تفسیر کنیم؛ او حتی برخی قواعد را نیز در این باره عنوان می کند. نقد ادبی(۵) نظریه های بسیاری را درباره تفسیر متون ادبی پرورانده است. به نظر می رسد بیش از آنچه گمان می کردیم درباره هرمنوتیک می دانیم.
دانشمندان طبیعی طبیعت را تفسیر می کنند یا تبیین؟(۶) آیا آن ها داده های گردآمده از تجربیات را تفسیر می کنند؟ آیا شما انگیزه های بهترین دوست خود را تفسیر می کنید یا فقط به فهم آن مبادرت می ورزید؟ آیا شما یک تندیس را تفسیر می کنید و، در این صورت، چگونه این کار را انجام می دهید؟ آیا فقط یک تفسیر درست از آن تندیس وجود دارد یا تفاسیر درستِ گوناگونی ممکن است وجود داشته باشد؟ هملت را در نظر بگیرید؛ آیا یک تفسیر درست از این نمایشنامه وجود دارد یا چندین تفسیر درست؟ وقتی تابلوی توقف را می بینید و توقف می کنید، آیا این یک تفسیر است؟ اگر شما بدون توقف به رانندگی خود ادامه دهید چه؟ آیا این یک تفسیر به شمار می رود؟ آیا قضیه فیثاغورس یک تفسیر است؟
درصدد فهم این مطلب هستیم که هرمنوتیک در فلسفه قاره ای(۷) معاصر به چه معناست. فلسفه تحلیلی(۸) معاصر نیز از زبان، معنا و فهم متون بحث می کند؛ اما تحلیلِ آن کتابی مجزا می طلبد. امروزه معنای فلسفیِ هرمنوتیک عمدتا به وسیله هانس گئورگ گادامر(۹) در کتاب حقیقت و روش،(۱۰) که اصلاً قرار بود عنوانش بنیادهای هرمنوتیک فلسفی(۱۱) باشد، معین شده است. ناشر اثر فکر می کرد که اصطلاح «هرمنوتیک» برای این که در عنوان اثر به کار برده شود به اندازه کافی شناخته شده نیست، از همین رو عنوان دیگری انتخاب شد. هرمنوتیک برای گادامر نظریه فلسفی معرفت است که مدعی است همه موارد فهم ضرورتا هم شامل تفسیرند و هم اطلاق.(۱۲) هرمنوتیک چه نوع پرسش هایی را مطرح می کند؟ پیش از هرچیز می توانیم از قلمرو یا دامنه هرمنوتیک بپرسیم. به نظر می رسد علامت های مربوط به توقف مستلزم تفسیر نیستند. زمانی که تابلوی ایستی می بینید [دو حالت وجود دارد]، یا معنای آن را می دانید یا نمی دانید. همین مطلب در مورد قضیه فیثاغورس نیز صادق است. گرانش(۱۳) تفسیری درباره طبیعت نیست بلکه قانون یا، به تعبیر دقیق تر، فرضیه ای تاییدشده است که اگر شواهد ایجاب کند می تواند جرح و تعدیل شود. به نظر نمی رسد که فرضیه های علمی به همان معنایی تفسیر باشند که تفسیرهای گوناگون از نمایشنامه هملت. اگر شما به من می گفتید «مراقب مار زنگی باش!»، آیا باید این گفته شما را تفسیر کنم یا فقط به سرعت به عقب بجهم؟ اگر در دره های عمیق گرَند کانیون(۱۴) در حال پیاده روی بودیم، من به عقب می پریدم؛ اگر شما این را در رستورانی در پاریس به من گفته بودید، شاید شروع به تفسیر آن می کردم، و یقینا به شما خیره می شدم. آیا فقط بخش های دشوار متونِ مهم هستند که به تفسیر دقیق نیازمندند؟ در سنت، این همان جایی است که برای نخستین بار از قواعد هرمنوتیکیِ تفسیر بحث می شود. در مقدمه پدیدارشناسی روح(۱۵) که هگل از «نفی متعین»(۱۶) سخن می گوید منظورش دقیقا چیست؟ همان گونه که پی خواهیم برد، فریدریش شلایرماخر استدلال می کند که در همه مواردِ فهمِ زبانِ گفتاری یا نوشتاری به هرمنوتیک نیاز داریم. گادامر حتی (همان گونه که اشاره شد) فراتر رفته و استدلال می کند که هر مورد از فهمِ هر چیزی ضرورتا مستلزم تفسیر است.
می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که چه وقت به هرمنوتیک نیاز داریم. آیا صرفا زمانی که چیزی معنا نمی دهد، همچون مورد مار زنگی در رستورانی در پاریس، باید تفسیر کنیم و از قواعد تفسیر استفاده کنیم؟ این گونه به نظر می رسد. در یک مقاله دانشجویی با این جمله مواجه شدم «تمثیل غار ارسطو بی معناست». آیا از آن جا که این عبارت غلط است باید آن را تفسیر کنم؟ یا فقط بفهمم که آن دانشجو افلاطون را با ارسطو اشتباه گرفته است؟ آیا فقط زمانی به هرمنوتیک نیاز داریم که کسی با تناقضی آشکار مواجه می شود؟ رودولف کارناپ(۱۷) در مقاله هایدگر با عنوان «متافیزیک چیست؟»(۱۸) اگر نه تناقضات، که آشفتگی های بسیاری یافت؟ آیا او باید هایدگر را تفسیر می کرد یا واقعا هایدگر برخطاست؟ اگر من قضیه فیثاغورس را نفهمم، آیا به یک تفسیر نیاز دارم یا به یک برهان؟(۱۹) از دیرباز، زمانی از هرمنوتیک به عنوان مجموعه ای از قواعد تفسیرْ استفاده می شود که متنی معنا نمی دهد. اما چگونه می دانیم که آن متن بی معناست؟ ما برای این که به مسئله ای پی ببریم، از قبل باید چیزی را فهمیده باشیم. از سوی دیگر، شاید این متن بی معناست و هر تلاشی برای تفسیر آن به نحوی که معنایی بدهد نوعی سوءتفسیر باشد.
تفسیر چگونه رخ می دهد؟ برای فهم یک متن، مفسر باید چه چیزی بداند و چه کاری انجام دهد؟ فعلاً اجازه دهید هرمنوتیک را به زبان محدود کنیم. در نمایشنامه هملت می خوانیم: «نه، به من پاسخ بده. بایست و خود را باز کن.»(۲۰) در این جا مشکلی وجود دارد. با فرض این مطلب که ما در این جا پی برده ایم که شخصی انسانی مورد خطاب است، کسی چگونه می تواند خود را باز کند؟ فقط آنچه تا خورده است ــ همچون تکه ای دستمال ــ می تواند باز شود. آیا شخص مورد خطاب در نمایشنامه به شیوه عجیبی خم یا دولاّ شده است؟ نگاهی سریع به فرهنگ لغت آشکار می سازد که واژه «unfold» می تواند به معنای برملا ساختن یا نشان دادن(۲۱) هم باشد. اما معمولاً ما از این واژه درباره انسان ها استفاده نمی کنیم. اما البته شکسپیر است (Hamlet, I.i.۲) و واژگانی که در قرن شانزدهم به شیوه ای متفاوت استفاده شده اند. از این رو، مفسر باید زبان به کار رفته را متناسب با زمان نگارش متن بفهمد. یک فرهنگ لغت، یک ویراستار یا پژوهشگر می تواند یاری بخش باشد. امروزه ما به جای چنین عبارتی خواهیم نوشت «بایست و خود را معرفی کن». مفسر باید زبان را آن گونه که در زمان نوشتن متن استفاده شده است بشناسد. اگر فرهنگ لغتی برای یاری رساندن وجود نداشته باشد چه؟ آیا می توان معنای درست را از بستر متن(۲۲) تشخیص داد؟ این امر تا اندازه ای ممکن به نظر می رسد. چه چیزی به این بستر تعلق دارد؟ مابقی متن. از بستر سطری از نمایشنامه هملت پی می بریم که نگهبان در حال صحبت کردن با کسی است. این بستر می تواند شامل آثار دیگرِ آن مولف یا متون دیگری از همان ژانر در همان دوره زمانی باشد. این بستر همچنین می تواند شامل متون دیگری درباره همان موضوع باشد. اگر زبان مولف متفاوت با زبان مفسر باشد، آیا ترجمه مدلی است برای این که هرمنوتیک چگونه رخ می دهد؟ مترجم باید هر دو زبان را بداند، اما اگر مفسر هر دو زبان را بداند، پس می تواند متن را تنها به زبان مولف بخواند و نیازی به «ترجمه» متن به زبان خودش نیست.
آیا هرمنوتیک نوعی توانایی، هنر و روش شناسی یا علم است؟ ویلهلم دیلتای، همان گونه که خواهیم دید، بر این باور است که بهترین مفسران نوابغ هستند و می توان قواعد تفسیر را با مشاهده آثار آن ها کشف کرد. با این حال، این قواعد بسط روش شناسی را ممکن می سازد. شلایرماخر بر این باور است که برخی انسان ها استعداد فهم زبان ها را دارند و مناسب ترین افراد برای کار بر روی سویه دستوریِ،(۲۳) یعنی زبان شناسانه،(۲۴) هرمنوتیک هستند؛ دیگران برای فهم انسان ها استعدادی دارند و می توانند روی کشف نیت مولف و الگوی فکری اش کار کنند. اما اگر در هر فهمی نیازمند تفسیر باشیم، پس هر کسی باید این توانایی را داشته باشد، زیرا معمولاً یکدیگر را می فهمیم. آیا این بدان معناست که هرمنوتیک چیزی است که وقتی زبانی را فرامی گیریم آن را کسب می کنیم؟
به نظر می رسد نوعِ متنی که باید تفسیر شود نیز تفسیر را مشروط می سازد. تفسیر درست کتاب مقدس، حداقل برای یک شخص مومن، به معنای مفروض گرفتن این مطلب است که آنچه این کتاب می گوید حقیقت مطلق است. آنچه غیراخلاقی به نظر می رسد باید به شیوه متفاوتی خوانده شود، شاید به عنوان هشداری درباره این که انسان ها چقدر می توانند فاسد باشند. توصیف یک منظره باید درست و دقیق باشد. اگر ظاهرا مسئله ای در مورد توصیف وجود دارد، باید از آن جا دیدن کرد. این امر در یک تبیین تاریخی قابل فهم به نظر می رسد، اما آیا در غزل نیز این گونه است؟ اگر شعر یا مقاله ای فلسفی معنا ندهد، آیا این شعر یا مقاله بد نوشته شده است یا ما خوانندگان بدی هستیم، یا هر دو؟ در هرمنوتیک اصل سخاوتمندی(۲۵) یا خواست نیک(۲۶) را خواهیم یافت. این اصل مدعی است که شخص نخست باید بپذیرد که آنچه نوشته شده معنادار است. اگر ظاهرا آشفتگی ای در مورد متن وجود دارد، مفسر باید بکوشد آن را بزداید. اگر در حال خواندن فیلسوف یا شاعری بزرگ بودیم، این امر معقول به نظر می رسد. آیا باید این اصل را در همه موارد به کار بندیم؟ تصور کنید از رستورانی در پاریس پیغامی برایم فرستاده اید مبنی بر این که ماری زنگی دیده اید. آیا من باید بخشنده باشم و این نامعقولیت را بپذیرم؟ شاید. تصور کنید می دانم که رستوران مزین به اشیایی از غرب وحشی(۲۷) است. تفسیر من این خواهد بود که منظور شما این بوده است که شما مارِ زنگیِ تاکسیدرمی شده ای را دیده اید.
در بحثمان راجع به هرمنوتیک با «دور هرمنوتیکی»(۲۸) مواجه خواهیم شد، تعبیری دالّ بر این که اجزا فقط می توانند بر اساس فهمی از کل به فهم آیند، و کل نیز فقط می تواند بر اساس فهمی از اجزا فهمیده شود. پس به نظر می رسد که هیچ فرایندی نمی تواند آغاز شود. نمونه ای از این رابطه آن جاست که اجزا، کلماتِ یک جمله هستند و کل نیز خودِ جمله است. یقیناً اگر واژه ای مهم را در جمله ای نفهمید، آن جمله را هم نخواهید فهمید. بالعکس، اگر کل جمله را نمی فهمیدید، همانند جمله ای که از نمایشنامه هملت نقل کردیم، پس منظور از کلمه «unfold» را نیز به درستی نمی فهمیدید. به نظر می رسد که دور هرمنوتیکی نشان دهنده یک مسئله است. از سوی دیگر، بیشتر مواقع بدون این که مشکلی وجود داشته باشد متنی را می خوانیم. کلمات فهمیده می شوند و جمله معنا می یابد. آیا دور هرمنوتیکی صرفا در موارد سخت، همچون غزل یا متنی دشوار در پدیدارشناسیِ هگل، وجود دارد؟ همان گونه که خواهیم دید، شلایرماخر استدلال خواهد کرد که می توانیم نخست با به دست آوردن درکی کلی از کل در خوانشی اولیه، و سپس با رفت و بازگشت از جزء به کل و بازگشت به جزء تا زمانی که هر چیزی در متن با هم جفت وجور شود، این دور را بشکنیم. هایدگر می گوید که این دور اجتناب ناپذیر است، اما باید به شیوه درستی بدان ورود کرد.
هدف هرمنوتیک چیست؟ روشن است که هدف ما درست فهمیدن است. بسیاری استدلال می کنند که نیت مولف معیار فهم درست است. شما به من می گویید «بیرون هوا داغ و سوزان است!» من منظور شما را زمانی می فهمم که آنچه را شما با گفتن این جمله قصد کرده اید فهمیده باشم. شاید نیت شما صرفا بیان این واقعیت بوده که بیرون نه گرم، بلکه سوزان است. یا منظورتان این بوده که بیرون سوزان و لذا تحمل ناپذیر است؟ یا نیت شما این بوده که به من بگویید باید سیستم خنک کننده را روشن کنم؟ هر کدام از این برداشت ها درست باشد، به نظر می رسد من زمانی منظور شما را به درستی فهمیده ام که منظورتان از آن کلمات را فهمیده باشم. قصد شاعر این بوده که از توصیف او درباره سیر و سیاحتش چیز زیادی دستگیرم شود، از این رو من زمانی شعر را می فهمم که همه آنچه را شاعر قصد کرده فهمیده باشم. آیا این مطلب فقط درباره نویسندگان بزرگ موضوعیت دارد؟ درباره مقاصد ناکام چطور؟ دانشجو قصد داشت مقاله خوبی بنویسد، اما چنین نشد: او افلاطون و ارسطو را با هم قاتی کرده بود. به نظر می رسد معیار فهم درست آن چیزی باشد که نوشته شده و نه آنچه قصد شده است. اما زبان تغییر می کند و از این رو آنچه نوشته شده ممکن است برای من آن گونه معنا ندهد که در زمان نوشتن معنا می داد. از این رو، معیار آن چیزی است که خواننده معاصر می فهمد. اما خوانندگان همان قدر مستعد خطا هستند که مولفان. شاید مقاله شما بهتر از آن چیزی بوده باشد که من فکر می کردم. خواننده نمایشنامه را نفهمید؛ نمایشنامه بیش از اندازه آوانگارد(۲۹) بود. به این ترتیب، آیا خودِ زبان می گوید که منظورش چیست؟ شلایرماخر مدعی است که هدف عبارت است از فهم مولف بهتر از خود او، چرا که، در مقام مفسر، می توانیم به فهم انگیزه های مخفی یا ناخودآگاه مولف نایل شویم. آیا این انگیزه های ناخودآگاه به نحوی در زبان مکتوب متن وجود دارند؟
آیا یک تفسیر درست وجود دارد یا تفاسیر درست بسیاری می تواند وجود داشته باشد؟ تفاسیر بسیاری از نمایشنامه هملت وجود دارد. آیا مایلیم بگوییم برخی از این تفاسیر آشکارا بهتر از بقیه هستند، اما فقط یک تفسیر درست وجود دارد؟ شاید نه، اما آیا باید یک تفسیر کامل و ایدئال وجود داشته باشد؟ چرا باید فقط یک تفسیر وجود داشته باشد؟ چرا بهتر نباشد چندین تفسیر به یک اندازه درست وجود داشته باشد؟ قطعه ای موسیقی می تواند به شیوه های متفاوتی اجرا، یعنی تفسیر، شود. در واقع به نظر می رسد که آن قطعه هرگز دقیقا به شیوه یکسانی اجرا نشده است. آیا این بدان معناست که فقط یک اجرا، تفسیر درست است؟ آماده ایم بگوییم که قانون گرانش دقیقاً به یک پدیدار واحد اشاره دارد؛ نتیجه این که فقط یک تفسیر یا قانون درست وجود دارد، ولو این که ما این تفسیر یا قانون را اکنون در دست نداشته باشیم. درباره نظریه معرفت چه؟ آیا صرفا یک نظریه درست وجود دارد؟ آیا یک هرمنوتیک درست وجود دارد؟ شاید پرسش درباره تفسیر درست از همان آغاز گمراه شده باشد، و یک شبه پرسش(۳۰) باشد. در بحثمان راجع به هرمنوتیک پی خواهیم برد که بسیاری از پرسش ها درباره تفسیرِ درست به این بستگی دارد که خودِ زبان چگونه فهمیده شود. به نظر می رسد این نیز به نظریه فهم یا نظریه چیستی خودِ معرفت بستگی داشته باشد.
برای شروع بحثمان راجع به هرمنوتیک اجازه دهید به خودِ این واژه برگردیم. طبق فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد، واژه «hermeneutics» در سال ۱۷۳۷ در ویراست دوم بازبینیِ عشای ربّانی اثر دانیل واترلَند(۳۱) وارد زبان انگلیسی شد. یک قرن قبل تر یوهان دَنوور(۳۲) آلمانی اصطلاح لاتین «hermeneutica» را ابداع کرد. «hermeneutics» حرف نویسیِ(۳۳) جرح و تعدیل یافته فعل یونانیِ «hermeneuein» است که به معنای بلند ادا کردن، تبیین یا تفسیر کردن و ترجمه کردن است. طبق باور معمول، واژه «hermeneutics» به لحاظ ریشه شناختی با هرمس(۳۴) که خواست خدایان را به انسان ها بیان می کرد مرتبط است، اما این رابطه ریشه شناختی امروزه محل چون و چراست. این امر نوعی ابزار اکتشافیِ(۳۵) خوب باقی می ماند. ترجمه لاتین این واژه یونانی «interpretatio» است که البته ریشه واژه «interpretation» انگلیسی است. از این رو، هرمنوتیک در مجموع به معنای تفسیر است.
هرمنوتیک به همان معنای عامِ تفسیر احتمالاً از همان آغاز سخن گفتن آدمیان وجود داشته است. همراه با نوشتن، خطاهایی نیز ولو در سازوکارهای نوشتن صورت می گرفت. همان طور که زبان پیشرفت می کرد و می توانست چیزهای بیشتری بگوید، نیاز به تفاسیر نیز احتمالاً بیشتر می شد. از دوران باستان نظریه های تفسیر در شاخه های خاص گوناگونی بسط و توسعه پیدا کردند. هرمنوتیک حقوقی(۳۶) به تفسیر درست قانون و تدوین قانون برای جلوگیری از سوءتفسیرها می پرداخت. هرمنوتیک مربوط به کتاب مقدس قواعدی را برای تفسیر درست کتاب مقدس تدوین می کرد. در دوره رنسانس هرمنوتیک لغت شناسانه(۳۷) پیشرفت کرد و بر تفسیر متون کلاسیک متمرکز شد.
بحث خود راجع به هرمنوتیک را با فریدریش شلایرماخر (۱۷۶۸-۱۸۳۴) آغاز خواهیم کرد، زیرا او خود را نخستین کسی می دانست که نظریه های هرمنوتیکی مختص به رشته های گوناگون را در قالب یک هرمنوتیک عام وحدت بخشیده است. هرمنوتیک در نظر شلایرماخر عبارت است از هنر فهم زبان گفتاری و نوشتاری. رویه دقیق هرمنوتیک فرض می گیرد که سوءفهم معمولاً رخ می دهد، از این رو همواره به تفسیر نیاز داریم. از آن جا که هر بیانی در زبان با تمامیت زبان و تفکر مولف مرتبط است، او هرمنوتیک را به دو رویه تقسیم می کند. تفسیر دستوری مربوط به فهم زبانی است که مولف استفاده کرده است. این نوع تفسیر از قواعد دستوری و معناییِ آن زبان استفاده می کند و همچون نمونه هملت به معنای کلمات می پردازد. تفسیر فنّی یا روان شناسانه به تفکر مولف، این که او چگونه افکار خود را بسط و گسترش می دهد، و به صورتِ بیان تفکرات او می پردازد. تفسیر روان شناسانه می تواند تبیین کند که چرا شکسپیر واژه «unfold» را برگزید و از این انتخاب خود چه چیزی را مد نظر داشت. تفسیر دستوری و روان شناسانه برای تکمیل وظیفه تفسیر به هم وابسته اند. هدف عبارت است از بازسازی فرایند خلاقانه(۳۸) مولف، کشف معنای مورد نظر او و شاید فهمیدن او بهتر از فهم او از خودش.
ویلهلم دیلتای (۱۸۳۳-۱۹۱۱) به واسطه مطالعه دقیقش درباره شلایرماخر از هرمنوتیک آگاهی می یابد. اما طرح اساسی او عبارت است از صورتبندی یک روش شناسی منحصربه فرد برای علوم انسانی، زیرا بر این باور است که روش علمی معمول برای علوم انسانی نامناسب است. استدلال او این است که فهمْ روش علوم انسانی است در حالی که تبیینِ علّی به علوم طبیعی تعلق دارد. دیلتای برای بحث ما اهمیت دارد، زیرا تحلیل او از فهمْ مولفه های گوناگونی از هرمنوتیک شلایرماخر را با هم ترکیب کرده است و نظریه اش درباره فهم بر پیشرفت بیشتر هرمنوتیک نزد هایدگر تاثیر گذاشته است. انسان ها، برخلاف اشیای فیزیکی، زندگی درونیِ ذهنی و عاطفی دارند. اما نمی توانیم زندگیِ درونی فردی دیگر را به شکلی مستقیم و بی واسطه مشاهده کنیم بلکه باید از طریق تجلیات تجربی اش بدان دسترسی یابیم. فهمِ روشمند رویه ای است که با آن به تجلیات زندگیِ انسان های دیگر، خواه همعصر ما باشند یا در بستر تاریخ، دسترسی پیدا می کنیم. از آن جا که زبان کامل ترین بیان زندگیِ درونی دیگری است، هرمنوتیک به عنوان فهم تفسیریِ بیانات زبانی، رویه کلی فهم در علوم انسانی را مدلسازی می کند. روایت دیلتای را از این که چگونه می توانیم دیگری را بفهمیم، به دقت بررسی خواهیم کرد.
مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶) در میان بسیاری از تاثیرات مهمی که از ناحیه متفکرانی مثل افلاطون، ارسطو، مایستر اکهارت،(۳۹) سورن کی یرکگور(۴۰) و فریدریش نیچه(۴۱) دریافت کرد، روش پژوهش پدیدارشناسانه هوسرل را با جنبه هایی از نظریه دیلتای راجع به فهمِ زندگی درآمیخت. بررسی پدیدارشناسانه به معنای توصیف دقیق تجربه مان است بدون هر گونه قضاوتی درباره این که این تجربه دلالت بر چه چیزی دارد. هایدگر مدعی است پیش از آن که بتوانیم از معرفتمان درباره هستندگان بحثی به میان آوریم نخست باید معنای هستی یا بودنْ به ویژه معنای هستیِ انسان ها را بفهمیم. از این رو فلسفه باید با توصیفی دقیق در این باره آغاز شود که انسان ها در زندگی واقعی چگونه هستند. این توصیفْ پدیدارشناسانه و این تبیین هرمنوتیکی است، زیرا ما در زندگی از خودمان خودـ فهمیِ تفسیری داریم. این تحلیل در کتاب هستی و زمان،(۴۲) یکی از مهم ترین آثار فلسفی در قرن بیستم، به اوج خود می رسد. ما بر نقش هرمنوتیک و توصیف او از فهم در هستی و زمان متمرکز خواهیم شد. اندکی پس از انتشار این اثر، هایدگر درمی یابد که هستی و زمان نمی تواند کامل باشد، زیرا خیلی زود عزیمت به دوردست ها را آغاز کرده بود. هایدگر با عقب نشینی به موضع بنیادی تری که تفکر باید از آن جا آغاز شود موضع خود را مورد بازاندیشی قرار می دهد. او در انجام دادن این کار اصطلاح «هرمنوتیک» را نادیده می گیرد. زبان و شعر در تفکر او اهمیت بیشتری می یابد، و این پرسش را طرح خواهیم کرد که هرمنوتیک ولو این که دیگر ذکری از آن به میان نیاید تا چه اندازه همچنان بخشی از تفکر هایدگر است.
هانس گئورگ گادامر (۱۹۰۰-۲۰۰۲) امروزه عمدتا به سه دلیل مسئول طرز تفکر ما درباره هرمنوتیک در فلسفه معاصر است. نخست این که، هایدگر این اصطلاح را در اندیشه واپسین (متاخر) خود از قلم انداخته است. دوم این که، سارتر،(۴۳) در مقام مدافع اگزیستانسیالیسم،(۴۴) که آن را تا حدی بر اساس هستی و زمان هایدگر بسط و گسترش داد، هرمنوتیک را وارد نمی کند. سوم این که، گادامر در مقام شاگرد هایدگر، ضمن نامگذاری نظریه خود به نام هرمنوتیک فلسفی، از روی هستی و زمان تحلیل هایدگر از فهم را به شکلی ویژه در اثر اصلی اش حقیقت و روش بسط و گسترش می دهد. گادامر به شکلی برانگیزاننده پیش ـ ساختارهای فهم را، که هایدگر تشخیص داده بود، «پیش داوری ها» می خواند. اما بنا بر کاربرد او، پیش داوری ها لزوما غلط نیستند؛ پیش داوری هایی مثبت نیز وجود دارد که به فهم درست منجر می شود. ما پیش داوری های خود را از سنتمان به ارث می بریم. وظیفه معرفت شناسانه کشف پیش داوری های مثبت است. فهم ضرورتا فهمِ هرمنوتیکی است زیرا، همان گونه که هایدگر مستدل کرده بود، هیچ کس را یارای گریز از دور هرمنوتیکی نیست. فهم به صورت امتزاجِ افقِ موسوم به گذشته متن با افق کنونی شخصی که در صدد فهم متن است رخ می دهد. مسئله محوری هرمنوتیک، یعنی وظیفه ضروریِ اطلاق، متوجه این مطلب است که متن چگونه در افقِ بسط یافته کنونی مفسر به سخن درآورده می شود. فهم همچون مکالمه ای است که در آن جا مفسر به دیدگاه های شخص دیگر گوش فرا دهد و بدو احترام بگذارد. در این گفتگو، که طی آن مواضع گوناگون بررسی می شود، فهمِ درست زمانی به دست می آید که موضعی مورد قبول همگان افتد. برای تبیین این که این امر چگونه رخ می دهد گادامر باید جایگاه هستی شناسانه زبان را بررسی کند. او استدلال می کند که «هستی ای که می تواند به فهم درآید زبان است». زبان در هستیِ نظرورزانه اش توانایی آن را دارد که از ناحیه خود بدرخشد و طرفین گفتگو را به صداقت و راستی اش متقاعد سازد. گادامر نتیجه می گیرد که فهم هرمنوتیکی می تواند حقایقی را آشکار و تضمین کند که روش علمی از انجام دادن آن ناتوان است.
فصل پایانی چهار اِشکال بر هرمنوتیک فلسفی گادامر را بررسی می کند. ای. دی. هِرش ِ جونیور(۴۵) مدعی است اعتبار در تفسیر می تواند با پیروی از هرمنوتیک لغت شناسانه سنتی به دست آید. او با دعاوی گادامر مبنی بر این که فهم ضرورتا مستلزم پیش داوری هاست و شخص نمی تواند از دور هرمنوتیکی بگریزد مخالف است. معیار فهم نیت مولف است. باید بین بار معنایی یک متن و معنایش تمایز نهاد، در حالی که گادامر هر دوی آن ها را با هم خلط می کند و همین امر سبب بروز مشکلاتی برای نظریه او می شود. یورگن هابرماس استدلال می کند که گادامر نیروی تفکر عقلانی را دست کم می گیرد. عقل می تواند پیدایش یک پیش داوریِ به ارث رسیده را آشکار و بدین وسیله آن را کشف کند. اگر آن پیش داوری نامشروع باشد، مفسر می تواند آن را نقد کند. عقل در این حالت قادر است دور هرمنوتیکی را بشکند، و نقد ایدئولوژی به این ترتیب ممکن است. از آن جا که گادامر به این امکان اذعان ندارد، هرمنوتیک فلسفی نمی تواند از ایدئولوژیِ به ارث رسیده اجتناب کند. پُل ریکور بنا دارد نشان دهد که گادامر فقط تاحدی برحق است و اگر خواستار اجتناب از نسبی گرایی است، باید تبیین روشمند را وارد هرمنوتیکش سازد. فقط دیالکتیک تبیین و فهم می تواند لوازم فهم معتبر را برآورده سازد. ژاک دریدا مدعی است که گادامر همچنان در بند زبان و نظریه متافیزیک گرفتار است، زیرا طبق نظر او، تفسیر درستِ یک متن در رویداد هرمنوتیکیِ حقیقت تجربه می شود. دریدا مدعی است که زبان صرفا به زبان اشاره دارد و نه به چیزی که از لحاظ استعلایی مدلول باشد. کتاب را با این نتیجه گیری به پایان می بریم که مادام که انسان ها برای ارتباط با یکدیگر از زبان استفاده می کنند هرمنوتیک به شکلی از اشکال ادامه خواهد یافت. از آن جا که هرمنوتیک فلسفیِ گادامر یکی از مواضع بنیادین در هرمنوتیک را بیان می کند، در گفتگوی هرمنوتیکی آینده به عنوان صدایی مهم باقی خواهد ماند.

۱. hermeneutics
۲. interpretation
۳. Supreme Court
۴. Poetics
۵. literary criticism
۶. explain
۷. continental philosophy
۸. analytic philosophy
۹. Hans-Georg Gadamer
۱۰. Truth and Method
۱۱. Fundamentals of Philosophical Hermeneutics
۱۲. application
۱۳. gravity
۱۴. Grand Canyon
۱۵. Phenomenology of Spirit
۱۶. a determinate negation
۱۷. Rudolf Carnap
۱۸. What is Metaphysics?"
۱۹. proof
۲۰. unfold
۲۱. disclose
۲۲. context
۲۳. grammatical
۲۴. linguistic
۲۵. the principle of charity
۲۶. good will، یا حسن نیت. - م.
۲۷. the Wild West: نواحی غرب آمریکا در اوایل هجوم اروپاییان. - م.
۲۸. the hermeneutic circle
۲۹. avant - garde
۳۰. pseudo - question
۳۱. Daniel Waterland's Review of the Doctrine of the Eucharist
۳۲. Johann Dannhauer
۳۳. transliteration
۳۴. Hermes
۳۵. heuristic
۳۶. legal
۳۷. philological
۳۸. creative
۳۹. Meister Eckhard
۴۰. Sضren Kierkegaard
۴۱. Friedrich Nietzsche
۴۲. Being and Time
۴۳. Sartre
۴۴. existentialism
۴۵. E. D. Hirsch Jr.
۴۶. Friedrich Ast
۴۷. Friedrich A. Wolf
۴۸. justification
۴۹. subjective
۵۰. technical arts
۵۱. fine arts
۵۲. mechanism
۵۳. rhetoric
۵۴. Moravian
۵۵. On Religion: Speeches to its Cultured Despisers
۵۶. Wilhelm von Humboldt
۵۷. The Christian Faith
۵۸. criticism
۵۹. authenticity
۶۰. explication
۶۱. grammatical
۶۲. technical
۶۳. psychological
۶۴. lax
۶۵. strict
۶۶. objectively
۶۷. subjectively
۶۸. analogies
۶۹. individuality
۷۰. methodological
۷۱. language areaHC:
۷۲. (۱۳۴۰-۱۴۰۰)Chaucer : سِر جئوفری چاسر شاعر انگلیسی دوره قرون وسطی و نویسنده داستان های کانتربری. - م.
۷۳. Democritus (ح ۴۶۰-۳۷۰ ق.م): فیلسوف و دانشمند اتمیست یونانی. - م.
۷۴. epigram
۷۵. gnomic
۷۶. نویسنده، این جمله را برای اشاره به خطای دستوری ذکر کرده است: "theories contradicted each otherThe philosophers". خطای این جمله آن است که از S'ملکی برای ارتباط philosophersبه theoriesاستفاده نشده است و این علاوه بر خطای دستوری، ابهام هم دارد. معلوم نیست جمله درست کدام یک از این جملات است:
The philosopher's theories contradicted each other
(نظریه های فیلسوف همدیگر را نقض کردند)
The philosophers' theories contradicted each other
(نظریه های فیلسوفان همدیگر را نقض کردند.) - م.
۷۷. composition
۷۸. objective
۷۹. narrative
۸۰. genetic
۸۱. قلاب افزوده متن اصلی است. - م.
۸۲. meditation
۸۳. causal chain
۸۴. self-determination
۸۵. seminal decision
۸۶. clues
۸۷. HC:. قلاب افزوده متن اصلی است. - م.
۸۸. self - observation
۸۹. schematization
۹۰. designating
۹۱. impression
۹۲. representation
۹۳. temporality
۹۴. transcendental
۹۵. constitution
۹۶. exchange of consciousness
۹۷. divinatory
۹۸. comparative
۹۹. receptivity
۱۰۰. free-flowing
۱۰۱. association
۱۰۲. analogy
۱۰۳. قلاب افزوده متن اصلی است. - م.
۱۰۴. methodology
۱۰۵. human sciences
۱۰۶. positivistic
۱۰۷. agents
۱۰۸. idealistic

۱. هرمنوتیک عامّ شلایرماخر

شلایرماخر خود را به عنوان طراح هرمنوتیک نوینِ جامع یا عامّی می داند که رشته های خاص ِ هرمنوتیک حقوقی، هرمنوتیک وابسته به کتاب مقدس و هرمنوتیک لغت شناسانه را با هم متحد و از آن ها پشتیبانی می کند. او اسلاف خود، فریدریش آست(۴۶) و فریدریش آ. وولف،(۴۷) را به دلیل محدود ساختن هرمنوتیک به مطالعه زبان های کلاسیک سرزنش می کند و خطاکار می داند. حتی اگر اکنون فکر کنیم که شلایرماخر نخستین کسی نبود که نظریه ای عام را بسط داد، خودِ او و سنت پس از او هرمنوتیک او را به عنوان نخستین نظریه عام لحاظ کرده است. او می گوید: «هرمنوتیک به مثابه هنر فهم هنوز به شیوه ای عام وجود ندارد، بلکه تنها اَشکال گوناگونی از هرمنوتیک خاص و جزئی وجود دارند» (HC: ۵). قواعد خاص و جزئی تفسیر که در نظریه های هرمنوتیکی خاص ِ گوناگون به کار رفته اند مستلزم آن هستند که در نظریه عامی در باب تفسیر توجیه(۴۸) شوند.

هنر فهم

هرمنوتیک هنر فهم است. منظور شلایرماخر از واژه «هنر» این نیست که هرمنوتیک صرفا فرایندی خلاقانه و ذهنی(۴۹) است. بلکه در آن زمان «هنر» متضمن معنای دانستنِ چگونگی انجام دادن چیزی بود، همچون واژه «هنر» در اصطلاحات «هنرهای فنی»(۵۰) و «هنرهای زیبا».(۵۱) هرمنوتیک به مثابه یک هنر شامل قواعد روش شناسانه است، اما کاربست آن قواعد محدود به قاعده نیست، آن گونه که در فرایندی مکانیکی این امر موضوعیت دارد. شلایرماخر می گوید: «هر زبان واحد شاید بتواند از طریق قواعد آموخته شود، و آنچه بتواند به این شیوه آموخته شود سازوکار(۵۲) است. هنر آن چیزی است که مسلما برای آن قواعدی وجود دارد. اما کاربرد ترکیبی این قواعد نیز نمی تواند محدود به قاعده باشد» (HC: ۲۲۹). او به مقایسه میان هرمنوتیک به عنوان هنر فهم با هنر سخن گفتن، که [فن] معانی و بیان(۵۳) است و مرتبط با برون سازی تفکر، می پردازد. سخن گفتن از تفکر درونی به سوی بیان بیرونی آن در زبان حرکت می کند، در حالی که هرمنوتیک از بیان بیرونی به عقب به سوی تفکر به مثابه معنای آن بیان حرکت می کند. «هیچ کس نمی تواند بدون کلمات فکر کند. بدون کلمات تفکر هنوز کامل و روشن نیست» (HC: ۸).
***
فریدریش دانیل ارنست شلایرماخر
۱۷۶۸: در ۲۱ نوامبر در برسلاو واقع در زیلِزیا (لهستان کنونی) متولد شد.
۱۷۸۵: در مدرسه علوم دینیِ فرقه موراویا(۵۴) در باربی حضور می یابد.
۱۷۸۷: برای مطالعه یزدان شناسی و فلسفه کانت وارد دانشگاه هال می شود.
۱۷۹۰: در امتحانات یزدان شناسی در برلین قبول می شود.
۹۳- ۱۷۹۰: در پروس شرقی به کار تدریس خصوصی می پردازد.
۱۷۹۴: در لندزبرگ دستیار کشیش می شود.
۱۷۹۶: به مقام کشیشی کاریته شهری در حوالی برلین منصوب می شود و در حلقه رمانتیک شهر برلین مشارکت می کند.
۱۷۹۹: رساله در باب دین: سخنانی با تحقیرکنندگان فرهیخته آن(۵۵) را منتشر می کند.
۱۸۰۴: واعظ و استاد یزدان شناسی در دانشگاه هال می شود.
۲۸ -۱۸۰۴: ترجمه آلمانی آثار افلاطون را منتشر می کند.
۱۸۰۹: واعظ کلیسای هالی ترینیتی در برلین می شود.
۱۸۱۰: در دانشگاه جدید برلین، که در تاسیس آن به ویلهلم فون هومبولت(۵۶) کمک می کند، نیز استاد یزدان شناسی می شود.
۲۲- ۱۸۲۱: رساله ایمان مسیحی(۵۷) را منتشر می کند.
۱۸۳۴: در ۶ فوریه در شهر برلین چشم از جهان فرومی بندد.
***
هرمنوتیک هنر فهم است، از این رو غایت رویه هرمنوتیکیْ فهم درست آن چیزی است که دیگری، خصوصا به شکل مکتوب، بیان کرده است. «هر بیانی با تمامیت زبان و کلیت تفکر خالقِ آن نسبتی دوگانه دارد» (ibid.). گفتن یا نوشتن چیزی همان زبان خاص را پیش فرض می گیرد. همان گونه که شلایرماخر می گوید، افکار روشن زمانی خطور می کنند که واژگان مناسب کشف شده باشند. از آن جا که زبان برای برقراری ارتباط است باید برای گوینده و شنونده مشترک باشد. واژگان در نسبت با دیگر واژگانِ همان زبان معنای خود را دارند. برای واژه ای که فقط حاکی از یک چیز است صرفاً یک معنا وجود ندارد. «زبان بی کران است زیرا هر مولفه آن به شیوه ای خاص از طریق مابقی مولفه های دیگر قابل تعیین است» (HC: ۱۱). به سبب چنین پیوندی هر بیانی دست کم به نحو غیرمستقیم به همه واژگان دیگر و از این رو به تمامیت آن زبان در آن زمان اشاره دارد. گرچه زبان گوینده پیش از تفکرش تعین یافته است، افکار جدید می توانند به شیوه منحصربه فرد استفاده گوینده از این زبان مشترک بیان شوند. گوینده بنا به دلیلی می کوشد این تفکر خاص جزئی را که به تفکرات دیگرش وابسته است منتقل کند. این عملِ سخن گفتن در درون زندگی گوینده روی داده و از این رو به شکلی غیرمستقیم به زندگی یک فرد مربوط می باشد، زندگی ای که خود بخشی از یک جامعه در زمانی خاص است. «هر کاربر زبان را صرفا می توان از راه ملیت و دوره تاریخی اش فهمید»(HC: ۹).
ممکن است فکر کنید که هرمنوتیک به عنوان فهم بیانات زبانی شامل همه رشته هاست، اما شلایرماخر قلمرو آن را محدود می کند. پیش تر متذکر شدیم که علم معانی و بیان با بیانِ افکار در زبان مرتبط است، در حالی که هرمنوتیک فرایند معکوس کشف افکار نهفته در پس یک بیان است. نقد(۵۸) که شلایرماخر نیز به بحث درباره آن می پردازد، با داوری هایی راجع به اصالتِ(۵۹) بخشی از یک متن یا اصالتِ خود متن مرتبط است. هرمنوتیک و نقد آشکارا به یکدیگر وابسته اند، زیرا به منظور فهم و تبیین کامل آنچه مراد مولف است شخص باید متنی درست در دست داشته باشد، اما به منظور قضاوت درباره اصالت یک متن، شخص نخست باید آن را فهمیده باشد. شلایرماخر اولویت را به تلاش هرمنوتیکی می دهد، زیرا پیش از هر گونه قضاوتی درباره اصالتِ متن باید فهمی از آن صورت گرفته باشد. تبیین،(۶۰) به عنوان ارائه و توجیه فهم فرد، صرفا بیان آن چیزی است که شخص به شکل هرمنوتیکی فهمیده است.
از این رو، هرمنوتیک به عنوان هنرِ فهمِ بیانات در جنبه های دوگانه شان دو بخش دارد: بخش دستوری،(۶۱) که به تفسیر بیان «به عنوان امری برآمده از زبان» می پردازد، و بخش فنی(۶۲) و روان شناسانه،(۶۳) که به تفسیر بیان «به عنوان واقعیتی در متفکر» می پردازد (HC: ۸). شلایرماخر به این بخش دوم با دو اصطلاح «فنی» و «روان شناسانه» اشاره می کند، اما به نظر می رسد که درنهایت اصطلاح «روان شناسانه» را، که در این جا استفاده خواهد شد، انتخاب کرده باشد. هرمنوتیک مستلزم هر دو تفسیر دستوری و روان شناسانه است. او مدعی است اولویت دادن جنبه روان شناسانه بر جنبه دستوری به نحو کلی کاری نادرست است؛ بلکه این اولویت به هدف مفسر بستگی دارد. اگر کسی عمدتا به زبان به عنوان وسیله ای علاقه مند باشد که فرد افکار خود را از آن طریق منتقل می کند، جنبه روان شناسانه مهم تر خواهد بود. در حالی که اگر کسی به زبان به عنوان امری علاقه مند باشد که تفکر افراد را در یک زمان مشخص تعیین می کند، وجهه دستوری غالب خواهد بود. اما همواره تا اندازه ای به هر دو جنبه نیاز داریم، زیرا استفاده از تفسیر دستوریِ صِرف بر معرفت کامل نسبت به آن زبان دلالت خواهد داشت، در حالی که کاربرد تفسیر روان شناسانه محض نیز بر معرفت کامل نسبت به شخص دلالت دارد، و هیچ یک از این ها ممکن نیست. از این رو «شخص باید از یک جنبه به سوی جنبه دیگر حرکت کند، و هیچ قاعده ای نمی توان به دست داد برای این که این امر چگونه باید انجام شود» (HC: ۱۱). به همین دلیل هرمنوتیک یک هنر است.
شلایرماخر رویه آسان گیرانه(۶۴) هرمنوتیک را از رویه سخت گیرانه(۶۵) آن متمایز می کند. رویه آسان گیرانه، که پیش از این رویه غالب بوده است، فرض را بر این می گذارد که فهم به طور معمول کامیاب می شود و هرمنوتیک تنها در موارد دشوار به منظور اجتناب از سوءفهم مورد نیاز است. هرمنوتیک عام شلایرماخر همان رویه سخت گیرانه است و «تصور می کند که حصول سوءفهم امری طبیعی است» (HC: ۲۲). سوءفهم به دلیل شتاب زدگی یا پیش داوری روی می دهد. شلایرماخر خاطرنشان می کند که پیش داوری ترجیح چشم انداز فردی خودِ خواننده اثر است و از این رو مرادِ مولف را با افزودن چیزی که او مراد نکرده و یا با از قلم انداختن چیزی که او مراد کرده است مورد خوانش نادرست قرار می دهد. گرچه سوءفهم در رویه سخت گیرانه هرمنوتیک متصوِّر است، زنجیره ای میان نیازی حداقلی و حداکثری به هرمنوتیک وجود دارد. نیاز حداقلی در مکالمات روزمره، برای نمونه درباره آب و هوا یا معاملات تجاری، مورد نیاز است. نیاز حداکثری می تواند در هر دو جنبه بیان روی دهد. تفسیر دستوری در «پربارترین و کم تکرارترین موارد، یعنی متون کلاسیک» مورد نیاز است، در حالی که تفسیر روان شناختی در «فردی ترین و کم مشترک ترین موارد، یعنی متون اصلی» (HC: ۱۳). در یک اثر نبوغ آمیز هر دو نوع تفسیر مورد نیاز است.
غایت هرمنوتیک عبارت است از «فهم خوب یک بیان در وهله نخست و سپس فهم آن بهتر از مولف اثر» (HC: ۲۳). با روشن ساختن آنچه در فرایند خلاقانه مولف به نحو ناخودآگاه نهفته است، او را بهتر می توان فهمید. به منظور آغاز فرایند هرمنوتیکی باید کوشید خود را به شکلی عینی(۶۶) و ذهنی(۶۷) در جایگاه مولف قرار داد، به شکلی عینی با آموختن زبان به عنوان دارایی مولف، و به شکلی ذهنی با آگاهی از زندگی و تفکر او. اما جای دادن خود به نحوی کامل در موضع مولف مستلزم اتمام و تکمیل تفسیر است.
بدین سان، هرمنوتیک «به استعداد زبانی و استعداد شناخت اشخاص بستگی دارد» (HC: ۱۱). در مورد جنبه دستوری، شخص نیازمند استعدادی برای تفسیر زبان به معنای امکاناتِ بیانی، برای نمونه تمثیل ها(۶۸) و استعاره هاست. شلایرماخر خاطرنشان می کند که در مورد این استعداد دو جنبه وجود دارد که به ندرت در یک شخص بر هم منطبق می شوند. یکی استعداد شگرف برای مقایسه زبان های گوناگون و دیگری استعدادی نیرومند برای نفوذ به درون زبان خودِ شخص. به همین ترتیب استعداد فهم دیگران نیز دو جنبه دارد. استعداد شگرف متوجه فهم فردانیتِ(۶۹) یک شخص از طریق مقایسه با دیگران است، و بدین سان می تواند «شیوه رفتار دیگران» را بازسازی کند(HC: ۱۳). استعداد نیرومند مربوط به «معنای فردی یک شخص و معنای خاص خصوصیات اشخاص در ارتباط با مفهوم انسان» است (ibid.).
***
نکته کلیدی
هرمنوتیک هنر فهم آن چیزی است که در زبان نوشتاری یا گفتاری بیان شده است. هر بیانی در زبان نسبتی دوگانه با تمامیت آن زبان و کلیت تفکر مولف دارد، از این رو هرمنوتیک دو بخش ِ به هم پیوسته دارد، بخش دستوری و بخش روان شناسانه. پیش فرض ِ رویه سخت گیرانه هرمنوتیکی این است که بدفهمی معمولاً رخ می دهد، لذا همواره نیازمند تفسیریم. غایت هرمنوتیک بازسازی فرایند خلاقانه مولف و حتی فهم او بهتر از آن چیزی است که او خود را فهمیده است.
***
هرمنوتیک هنر فهم آن چیزی است که دیگری از بیانات زبانی خود مراد می کند. فرد باید در مورد زبانی که مولف به کار برده بداند: جنبه دستوری. همچنین باید بداند که مولف چگونه فکر می کند آن هم با توجه به فرهنگ خاص و زمانه تاریخی اش: جنبه روان شناسانه. غایت هرمنوتیک توانایی بازسازی این مطلب است که مولف چگونه قادر است با استفاده از زبان افکار خود را ارائه کند. تفسیر خوب مستلزم استعداد فهم زبان و شخصیت مولف است.

نظرات کاربران درباره کتاب درآمدی بر فهم هرمنوتیک