فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب میان شک و ایمان

کتاب میان شک و ایمان
گفتگوهایی درباره دین و عقل

نسخه الکترونیک کتاب میان شک و ایمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب میان شک و ایمان

اگر حسابی نسبت به دین شکاکید، اما حاضر نیستید یکسره آن را کنار بگذارید، یا اگر جایی در میانه طیف شک و ایمان قرار دارید، این کتاب کوتاه مناسب شماست. کتاب عبارت است از سلسله‌ای از گفتگوها میان فردی خیالی به نام دیوید که هر گونه اعتقاد به یک امر متعالی را با تردید جدی می‌نگرد، و فردی دیگر به نام جان ــخودمــ که بر مبنای تجربه دینی معتقد است فراتر از واقعیت فیزیکی و انسانی، واقعیتی برتر وجود دارد. گفتگوها به پرسش‌هایی عظیم می‌پردازند که رو در روی همه ما قرار می‌گیرند. آیا دلیل خوبی برای باور به خدا وجود دارد؟ یا آن‌که خدا نوعی توهم است؟ و این‌که دقیقاً منظورمان از خدا چیست؟ آیا جز خدای سنتی کلیساها، علاوه بر جهان مادی که ما بخشی از آن هستیم، «چیزی در آن‌جا» وجود دارد؟ آیا لحظات استثنایی یا «اوج» که بسیاری از مردم گهگاه تجربه کرده‌اند، سرک کشیدن‌هایی گذرا به یک ساحت معنوی وسیع‌ترند؟ آیا اعتماد کردن به چنین تجاربی عقلانی است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این در مورد معنای زندگی، و این‌که پس از مرگ چه اتفاقی می‌افتد، به ما چه می‌گوید؟ در هر یک از این موارد دیوید و جان استدلال‌های هر دو طرف بحث را ارائه می‌کنند.

ادامه...

بخشی از کتاب میان شک و ایمان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. طرح مسئله: طبیعت گرایی در مقابل دین

دیوید: جان، خوشحالم که بعد از این همه سال دوباره می بینمت، و این فرصت را دارم تا دوباره مثل دوران دانشگاه با هم بحث کنیم. فکر کنم هنوز گرفتار شبکه تارعنکبوتی توهمات دینی ات باشی؟
جان: من هم خوشحالم که می بینمت. و از صحبت هایت معلوم است که هنوز گرفتار فرضیات طبیعت گرایانه نقد نشده خودت هستی.

* نه تنها نقد نشده نیست، بلکه پیش فرض طبیعی ذهن مدرن است. معتقدم که هیچ چیز بجز جهان طبیعی یا فیزیکی وجود ندارد. مافوق آن هیچ قلمروِ ماوراءالطبیعی از خدایان یا ارواح نامیرا یا فرشته ها و شیاطین یا بهشت و جهنم وجود ندارد. فقط همین جهان مادی وجود دارد که علوم به شکل فزاینده ای آن را می کاوند و سعی می کنند آن را درک کنند.
این دیدگاه طبیعت گرایانه است. موافقم که این هم یک امکان است. اما فقط یک امکان. به نظرم جهان دوپهلو(۲) است. یعنی علی الاصول هم می تواند تبیین های طبیعت گرایانه منسجم و کامل از آن وجود داشته باشد، و هم تبیین های دینی منسجم و کامل، و هر یک تبیینی از دیگری را در بر دارد. در تبیین طبیعت گرا دین توهم به حساب می آید، در حالی که تبیین دینی علم را توصیف کننده جهان فیزیکی، و ناتوان از فراتر رفتن از آن به حساب می آورد. البته بسیاری از متفکران مذهبی و نیز ضد مذهبی با من در این مورد هم رای نیستند. اما فکر می کنم تو در این مورد با من موافق باشی.

* می توانم بپذیرم که جهان دوپهلوست، اما فقط به این معنا که افراد مختلف می توانند جهان را به اشکال مختلف درک کنند، و در واقع نیز به شکل های مختلف درک می کنند. اما جهان در ذات خود چندمعنایی نیست. جهان صرفاً از ماده تشکیل شده است. به نحو حیرت انگیزی وسیع است، و در آن ترکیب های شیمیایی پیچیده ای در طول هزاران میلیون سال شکل گرفته اند، که از آن جمله نهایتاً ما حیواناتِ انسانی بزرگ مغز به تدریج بر روی این سیاره تکامل یافته ایم، و کاملاً ممکن است بر روی سیاره های دیگر خورشید ها، در این کهکشان و نیز کهکشان های دیگر، موجوداتی مانند ما وجود داشته باشند. تفکر درباره همه این ها فوق العاده مسحور کننده است، و حقیقتاً حیرت انگیز است که فکر کنیم ممکن است ما تنها ذره های کوچک این جهان باشیم که موقتاً از بقیه جهان آگاهی دارند. اما در این جا چیزی وجود ندارد که حاکی از واقعیتی ماوراءالطبیعی علاوه بر جهان مادی باشد ــ بجز وحشت طبیعی مان از خیال آن که ما محصولات مختصری از یک فرایند کور عظیم هستیم که به زودی قرار است ما را از میان ببرد، و طوری بی وقفه به حرکت خود ادامه دهد که گویی ما هرگز وجود نداشته ایم. به عبارت دیگر، دین تا حد بسیار زیادی پادزهری است برای ترس طبیعی اما عموماً سرکوب شده از مرگ. بنابراین من همچنان تاکید دارم که آنچه شما فیلسوفان نام طبیعت گرایی بر آن گذاشته اید، صرفاً یک فرض بی اساس نیست، بلکه عالی ترین دانش علمی ما را به این نتیجه رسانده است.
و من در عوض تلاش می کنم که در مقابل ماتریالیسم جزم اندیش، دوپهلو بودن جهان را به تو نشان دهم. از قضا این وارونه شدن نقش هاست، زیرا تا دویست سال پیش متفکران طبیعت گرا بودند که ناچار بودند به باورمندان دینی جزم اندیش نشان دهند که جهان چندمعنایی است و ضرورتاً نباید آن را به نحو دینی درک کرد، در حالی که امروز ماجرا برعکس است. حالا ما دینداران هستیم که باید به ماتریالیست ها نشان دهیم که نباید جهان را صرفاً فیزیکی درک کرد و لاغیر. ماتریالیسم، یا به زبان فلسفی اصالت فیزیک، چیزی نیست که به نحو علمی اثبات شده باشد. از موفقیت های روزافزون علوم در کاوش جهان فیزیکی، تا رسیدن به این فرض که جز واقعیت فیزیکی واقعیت دیگری نیست، یک جهش [استدلالی] وجود دارد. ولی این [فرض اصالت داشتن عالم ماده] همچنان فقط یک فرض است، گرچه فرضی است که به شدت نهادینه شده است. در واقع همان طور که توماس کوهن(۳) در کتاب ساختار انقلاب های علمی(۴) (۱) نشان داد، چنین فرضیاتی می توانند در یک نسل، یا در فاصله چند نسل از دانشمندان (و جامعه بزرگ تری که از آنان متاثرند) چنان ریشه دار باشند که شک در آن ها یا جایگزین کردنشان به اندازه شک و تغییر در ایمانِ باورمند مذهبی دشوار است. بنابراین اگر خودت را به عنوان نمونه در نظر بگیریم، وقتی کسی برای مثال بگوید که گاهی هنگام دعا کردن، از [حضور] خداوند به عنوان یک حضور شخصی نامرئی فراگیر آگاه می شود، تو خود به خود این را به مثابه توهم کنار می گذاری، زیرا فکر می کنی می دانی که هیچ واقعیت فراطبیعی ای ــ که من کلمه مابعد الطبیعی را ترجیح می دهم ــ وجود ندارد. درست است؟ یا وقتی فرد در نوعی مراقبه(۵) مذهبی از تجربه جنبه ای از سرشت خود خبر می دهد که به یک امر متعالی بنیادی تر متصل است، تو این را بر همان منوال، خود به خود توهم می دانی. و وقتی ویلیام جیمز(۶) نوشت «آگاهی معمول ما در بیداری... تنها یک نوع بخصوص از آگاهی است، در حالی که شکل های بالقوه و کاملاً متفاوتی از آگاهی نیز وجود دارند، که با نازک ترین پرده ها از آن [آگاهی معمول] جدا شده اند»،(۲) تو خود به خود تمام ایده های این چنینی را رد می کنی؟ این طور نیست؟

* بله البته، اما این دیدگاه من چیزی جز درک علمی جهان نیست، که در طول سه یا چهار قرن اخیر به تدریج محرز شده است و اکنون ــ دست کم در غرب ــ جهان بینی ای است که تقریباً همگان آن را پذیرفته اند، به طوری که اگر کسی آن را رد کند، به عهده اوست که دلیل بیاورد. بنابراین من یک انسان گرا هستم. معتقدم فقط همین جهان و همین زندگی وجود دارد و چیزی ورای آن نیست ــ پس بهتر است تا آن جا که می توانیم از این زندگی لذت ببریم.
بله، و برای روشن شدن قضیه بگویم که تو تنها به این معنا انسان گرا نیستی که شرافت و ارزش انسان را به عنوان موجودی صاحب عقل تصدیق می کنی، و برای همه ما انسان ها زندگی ای خوب و شاد در این جهان می خواهی. به این معنا همه ما انسان گراییم؛ همه ما خواهان آنیم که انسان ها زندگی خوب و شادی داشته باشند. اما انسان گرایی تو به گونه ای است که در مقام ماتریالیسم، هم به آن حمله شده و هم از آن دفاع شده است. و اصل مطلب من آن است که این یک اعتقاد است، به این معنا که افراد عمیقاً به آن باور دارند و با این حال نمی توان اثباتش کرد.

* شاید به معنای دقیق منطقی اثبات نشده باشد، اما می توان نشان داد که، درست به عکس فهم دینی از جهان، قویاً محتمل است.
البته این نظر توست، اما من می خواهم این مدعا را بیازمایم.

* بسیار خب، اما قبل از این که وارد این بحث شویم بگذار از شر یک سو ءتفاهم احتمالی خلاص شویم. من ماتریالیست ــ یا معتقد به اصالت فیزیک ــ هستم، به این معنا که معتقدم هیچ چیز جز ماده وجود ندارد. اما این معنایش آن نیست که ما انسان گرایان به آن معنا ماتریالیستیم که فقط دغدغه اموال مادی را داریم و هیچ علاقه یا آرمان بزرگ تری نداریم. امیدوارم با من موافق باشی که اصالت فیزیک، ماتریالیسم به این معنا را در پی ندارد؟
موافقم، البته که چنین نیست. و حالا که داریم تکلیف زبانمان را روشن می کنیم، همان طور که قبلاً هم گفتم، می توانیم از واژه «ماوراءالطبیعی» که تداعی کننده نیروهای غیبی، موجودات جن مانند، ارواح، جادوگران، سحر و جادو، طلسم و غیره است فاصله بگیریم. بیا توافق کنیم که در عوض از واژه کمتر آلوده شده «مابعدالطبیعی» برای حفظ تنوع از «فراحسی» استفاده کنیم.

* بله، با کمال میل. و اگر یک قدم به عقب بازگردیم، ماتریالیسم یا اصالت فیزیکی که من به آن باور دارم به راستی یک پیش فرض است، به این معنا که اکنون چنان به خوبی تثبیت شده است که مجبور نیستیم دلایلش را مدام تکرار کنیم. درست همان طور که همه ما همواره بر مبنای مفروضی که می گوید «قوانین» طبیعت به قوت خود باقی خواهند بود، و به واقع بر مبنای تمام انواع مفروضات کم اهمیت تر زندگی روزمره، عمل می کنیم؛ مثل این که مردم به طور طبیعی برخی قواعد پایه ای اجتماعی را رعایت خواهند کرد، مانند رانندگی کردن در سمتی از جاده که مخصوص آن هاست. این که طبیعت گرایی برای من پیش فرضی محکم است، به هیچ وجه دلیلی علیه آن نیست. اگر می خواهی در طبیعت گرایی شک کنم، باید سستی دلایل آن را نشانم دهی.
بله، می دانم. و من هم مانند دیوید هیوم فیلسوف بزرگ اسکاتلندی اعتقاد دارم که قواعد طبیعت قابل اثبات نیستند، اما با این حال به نحوی موجه مسلم انگاشته می شوند. بدون آن ها نمی توانیم زندگی کنیم. و همین طور است در مورد مفروضاتی اجتماعی مانند این که دیگر رانندگان در سمت خودشان رانندگی خواهند کرد. اما مفروض طبیعت گرایانه تو در این زمره نیست. طبیعت گرایی مفروض ضروری زندگی روزمره نیست، بلکه نظریه ای فراگیر است که می توان آن را پذیرفت یا رد کرد. می گویی دلایل درستی طبیعت گرایی چنان واضح اند که نیازی به تکرارشان نیست. اما وقتی کسی مرورشان کند، مشخص خواهد شد که منطقْ آن دلایل را به نتایج طبیعت گرایانه شان نمی رساند، دلایل تنها با جهشِ باور به آن نتایج رسیده اند. پس خوب است که دلایل پشتیبان طبیعت گرایی را بررسی کنیم.

* بسیار خب، مثلاً همین مثالی را که الآن آوردی در نظر بگیر. افراد مذهبی واقعاً ممکن است تجارب ذهنی ای را که از دعا و مراقبه توصیف می کنند از سر گذرانده باشند. نیازی نیست آن ها را انکار کنم. اما من می گویم این تجربه محصول ذهن خودشان است. توماس هابز خوب بیانش کرده: این که کسی «بگوید خدا با او در خواب حرف زده است، بیش از این نیست که بگوییم او خواب دیده که خدا با او حرف زده است».(۳) تبیین صرفاً طبیعت گرایانه تجربه دینی به خودی خود کفایت می کند، طوری که نیازی نیست وجود موجودیت های نادیدنی اضافه ای را پیش فرض بگیریم. در این جا به اصل تیغ اوکام(۷) متوسل می شوم: موجودات را بیش از حد ضرورت افزایش مده.
[این ها را که می گویی] مرا به یاد آنچه دیروز از مولانای رومی، عارف صوفی بزرگ ایرانی،(۴) خواندم، می اندازد:

گر جنین را کس بگفتی در رحم
هست بیرون عالمی بس منتظم

یک زمین خرمی با عرض و طول
اندر او صد نعمت و چندین اکول

کوه ها و بحرها و دشت ها
بوستان ها، باغ ها و کشت ها

آسمانی بس بلند و پرضیا
آفتاب و ماهتاب و صد سُها

از جنوب و از شمال و از دبور
باغ ها دارد عروسی ها و سور

در صفت ناید عجایب های آن
تو در این ظلمت چه ای در امتحان؟

پاسخ او را بشنو:

کین محال است و فریب است و غرور
زآن که تصویری ندارد وهم کور

* زیبا بود. اما این چیزی را اثبات نمی کند. من هنوز می گویم تجربه عرفانی صرفاً ذهنی است.
بسیار خب. اما هشداری بدهم راجع به کلمه «ذهنی»، که به راحتی می تواند افراد ناآگاه را گمراه کند. تمام تجارب آگاهانه ما ذهنی هستند ــ به این معنا که در آگاهی ما رخ می دهند و تنها برای فرد تجربه کننده دسترس پذیرند. بنابراین، این که تجربه ای ذهنی باشد مسئله مهمی نیست ــ و غیر از این نیز نمی تواند باشد. اما تو می گویی تبیینی صرفاً طبیعت گرایانه برای تجربه دینی وجود دارد. آن تبیین چیست؟

* بخشی از تبیین طبیعت گرایانه دین در کلیتش است. همان طور که می دانی، چندین احتمال وجود دارد. از منظر جامعه شناسی ــ و اگر بخواهیم انگشت روی یک شخصیت اصلی بگذاریم به نظرم او امیل دورکیم(۸) باشد ــ دین به وجود آمد تا همبستگی اجتماعی را بسازد و حفظ کند. دورکیم در مطالعه اش بر روی بومی های استرالیا این نظریه را طرح کرد که خدایان جوامع ابتدایی نمادهایی هستند از خودِ جامعه، زیرا «جامعه، صرفاً با قدرتی که بر اذهان دارد، تمام آن چیزی را که برای برانگیختن شور الهی در اذهان نیاز دارد، داراست»؛(۵) و او این نظریه را بسط داد تا دین را در تمام اشکالش در بر گیرد. یا از دید کارل مارکس «دین افیون توده هاست»،(۶) مایه تسلی آنان در جهانی بی رحم است، و سرمایه داران از آن به عنوان وسیله ای برای کنترل اجتماعی کارگرانشان استفاده می کنند. یا از منظر روانکاوانه، زیگموند فروید که مسلماً در این رشته شخصیت بزرگی بود، گفت: «به نظرم نمی توان انکار کرد که نیاز های دینی از درماندگی کودک نشئت می گیرند، و همین اشتیاق به پدر را برمی انگیزد.»(۷) و البته که از زمان این شخصیت های پایه گذار تا به امروز تفسیرها و شرح و بسط های مفصلی از هر یک از این نظریه ها وجود داشته است. اما تو خودت آن ها را می دانی و لازم نیست من برایت شرح دهم. یعنی در هیچ یک از آن ها حقیقتی نمی بینی؟
چرا، فکر می کنم بخشی از حقیقت در هر یک از آن ها وجود دارد، اما فکر نمی کنم که هیچ کدام از آن ها، یا همه آن ها با هم، معادل تمام حقیقت باشند. درست است که به لحاظ تاریخی دین عمدتاً پدیده ای اجتماعی است، اما این نیز صحیح است که پدید آمدن آیین های بزرگ جهان عموماً توسط افراد استثنایی صورت گرفته است ــ زرتشت، بودا، ماهاویرا،(۹) موسی، مسیح، محمد، ناناک. (۱۰) و درست است که دینِ سازمان یافته معمولاً به عنوان ابزار کنترل اجتماعی عمل کرده است؛ اما این نیز صحیح است که دین اغلب محرّک تغییر اجتماعی بوده است ــ برای مثال مخالفت آیین بودایی با ساختار کاستی جامعه هند، یا انگیزه دینی جنبش ضد برده داری در غرب، یا تاثیر الهیات آزادی بخش در آمریکای جنوبی، یا مخالفت مسیحیت با آپارتاید (تبعیض نژادی) در آفریقای جنوبی. به علاوه، درست است که در شرایط دشوار یا تهدیدآمیز مردم فوراً از فکر یک پدر آسمانی مهربان که می تواند آن ها را نجات دهد به آسایش خاطر می رسند. و این هم درست است که بسیاری از مسیحیان از این باور که همان خدا برای آنان یا همراه آنان بر روی صلیب رنج می برد تسلی می گیرند. اما ادیانی هم هستند ــ به طور خاص بودیسم و نیز هندوئیسم آدوایتایی(۱۱) ــ که تصدیق می کنند ماهیت جهان در بنیاد مهربان است، اما این واقعیت بنیادی را به صورت یک اله شخصی نمی بینند. پس هیچ یک از این نظریه ها را نمی توان برای تمامی ادیان، یا بنابراین برای دین به معنای دقیق کلمه، به کار برد. به نظر نمی رسد که دورکیم و فروید چیزی راجع به بودیسم می دانسته اند، مارکس هم همین طور. بنابراین تصویر کامل، پیچیده تر از آن چیزی است که هر یک از این نظریه ها تشخیص می دهند. اما با این حال عنصری از حقیقت در آن ها وجود دارد که همان فهم انسانی از آگاهی مان از امر متعالی ــ اگر فعلاً [اجازه داشته باشم] از این اصطلاح استفاده کنم ــ است. اما از آن جا که نظریه هایی که اشاره کردی رقیب یکدیگرند، و هر یک مدافعانی دارند که آن را به مثابه حقیقت عرضه می کنند، تو کدام را انتخاب می کنی؟

* خب من فکر می کنم به لحاظ نظری همه آن ها ممکن است درست باشند چراکه جنبه های مختلف دین را توضیح می دهند. اما من اصولاً دین را آن طور که امروز در جامعه ما به حیات خود ادامه می دهد صرفاً آرزویی محال می دانم: دوست داریم که در پسِ هستی موجود قادر مطلق مهربانی باشد که وقتی زندگی دشوار شد بتوانیم به او تکیه کنیم، نیرویی برتر که مراقب ماست و در نهایت همه چیز را ختم به خیر می کند. مردم آن قدر این تصویر را دوست دارند که باورش می کنند، یا دست کم گاهی باورش می کنند، و کلیساها روی این حساب می کنند، نمایش قدرت زیادی می دهند، و با مراسم رنگارنگ نماز و دستگاه روحانیتی که مردم در گذشته چشم بسته پذیرفته اند، این تصور را در قالب تمثال های همگانی و عقاید جزمی دهن پر کن عرضه می کنند. اما امروزه شکْ آن ساختاری را که روزگاری باابهت بود تضعیف کرده است. امروز علم ادعای مرجعیت بیشتری دارد، و از دریچه چشمان علومْ جهان چیزی بیش از یک خلا پهناور منجمد نیست که مواد شیمیایی فواصل آن را آلوده کرده اند.
این نظر توست. اما بگذار به یک راز بنیادی اشاره کنم که علوم قادر به توضیحش نیستند. و آن وجود خودِ جهان فیزیکی است. آیا این یک راز نیست؟

* نه، این همان معمای بی معناست، چرا چیزی هست، به جای آن که هیچ چیز نباشد؟ بی معناست به این دلیل که ما حتی نمی توانیم تصور کنیم چه چیز می تواند جوابی برای آن به حساب آید. نمی توانیم به پسِ این نقطه بنیادی آغازین رویم که چیزی وجود دارد.
بله نمی توانیم، اما پرسش من این نیست. پرسش من این است که چرا آنچه وجود دارد شکل بخصوص این جهانی را که خود را در آن می یابیم به خود می گیرد؟ کیهان شناسان به ما می گویند که جهان با یک «مِه بانگ» آغاز شد، یعنی انفجار کوچک ترین و متراکم ترین ذرات ممکن، چیزی در حدود سیزده میلیارد سال پیش یا بیشتر که به شکل این جهانِ کهکشان های رو به گسترش درآمد. حال اگر مِه بانگ چنین رخداد شگفتی بوده است که به ما می گویند، یعنی یک شروع مطلق، چه چیز موجب آن شده است؟ آیا چیزی، هر چقدر هم کوچک باشد، می تواند به یکباره از هیچ به وجود آید؟ آیا واقعاً چنین جهانی می تواند خود گویای خود(۱۲) باشد؟ پیش از مِه بانگ در آن جا چه بود که آن را پدید آورد؟

* پاسخ این است که چیزی به نام «پیش از مِه بانگ» وجود ندارد، زیرا زمان بُعدی از جهان فیزیکی است. زمان خودش با مِه بانگ آغاز شد. بنابراین نمی توان از علتی ماقبل آن سوال کرد. جهان یک سیستم فضا ـ زمانِ بسته است که قسمت بیرونی زمانی یا مکانی ندارد.
بله، امروز این بی شک یکی از نظریه های کیهان شناختی در این رشته است. اما هنوز به سوال من پاسخی نمی دهد. فرض کن آنچه وجود دارد یک چنین زنجیره فضا ـ زمانِ در ـ خود ـ محصوری است که تو می گویی، به تعبیری یک درون است بدون بیرون، اما هنوز می توانیم بپرسیم چرا آنچه وجود دارد چنین شکل بخصوصی به خود می گیرد. می توانیم شکل های دیگری را تصور کنیم که جهان ممکن بود به خود بگیرد، و هر دو می دانیم که کیهان شناسان دیگری هستند که در واقع راجع به ماهیت آن، نظریه های دیگری مطرح می کنند. نظریه جهان پایدار اکنون عموماً کنار گذاشته شده است. اما یک احتمال دیگر آن است که کل جهان بر سلسله ای از انبساط ها و انقباض هایی بی آغاز و بی پایان قائم باشد. بنابراین توصیف آن، چه به این شیوه ها چه به شیوه های دیگر، [معادل با] توضیح آن نیست. هر طور که توصیفش کنید، باز هم این سوال را برمی انگیزد که چرا هستی این شکل بخصوص را به خود می گیرد؟ آیا این یک راز بنیادی نیست؟

* راست است که نظریه هایی متفاوت وجود دارند، و بنابراین رازی به این معنا وجود دارد که ما نمی دانیم کدام یک از این ها، یا یک نظریه دیگر که هنوز شکل نگرفته است، درست هستند. اما این شیوه معمول پیشرفت علم است. دیر یا زود کیهان شناسان اثبات می کنند که یک نظریه، چه یکی از نظریه های موجود باشد چه نظریه ای کاملاً جدید، با مشاهداتشان بیش از سایر نظریه ها همخوانی دارد، و در واقع تنها شکلی است که یک جهان می تواند به خود بگیرد، و آن گاه خواهیم فهمید چرا جهان دارای این ویژگی خاص است. اصل مطلب آن است که علم همین طور که پیش می رود این مسئله را فیصله می دهد. آنچه اکنون راز است، آن زمان دیگر رازآمیز نخواهد بود.
باز هم این فرض توست. من، درست به عکس، فکر می کنم که حوزه های دین و علم هرگز با یکدیگر برخورد نخواهند کرد. علوم تدریجاً در حال کشف آن اند که جهان فیزیکی از چه تشکیل شده است و چگونه کار می کند. اما نه این که چرا اصلاً وجود دارد به این شکلی که به واقع وجود دارد. از منظر علوم طبیعی این مسئله همواره راز باقی خواهد ماند، رازی که دانشمندان در پرداختن به کارشان در رشته های فیزیک یا شیمی یا نجوم یا هر چیز دیگری از این دست، کاملاً به حق نادیده اش می گیرند. زیرا خارج از محدوده کارشان است. به تعبیر معروف ویتگنشتاین، «احساس می کنیم که حتی اگر تمام سوالات علمی ممکن پاسخ داده شوند، هنوز مطلقاً به لمس معضلات حیات نیز نرسیده ایم.»(۸)

* و من در عوض فکر می کنم که سیر رو به جلوی علم در نهایت تمام رازها را فاش خواهد کرد. جا برای خدا کمتر و کمتر می گردد. در واقع این فکر که جهان خلق شده تا خانه ای برای انسان باشد، و خدایی قادر مطلق آن را به خاطر ما اداره می کند و به نحو معجزه آسایی در پاسخ به دعا در آن مداخله می کند، ابداً پذیرفتنی نیست. تو واقعاً فکر می کنی وجود خدا قابل اثبات است؟
بگذار در این باره در فرصت بعدی بحث کنیم.

۱. به طور قطع برخی از نظریات مولف به دلیل ناآشنایی، چون افسانه دانستن زایش عذرایی، تناسخ، انکار بهشت و جهنم و... نادرست است و با نقدهای جدی مواجه است. ــ م.
۲. ambiguous
۳. Thomas Kuhn
۴. The Structure of Scientific Revolutions
۵. meditation
۶. Willaim James
۷. اصل تیغ اوکام یا قانون صرفه جویی را به ویلیام اوکام، فیلسوف انگلیسی قرون وسطی، نسبت می دهند. می توان این اصل را که در حل مسئله به کار می آید، به این شکل تفسیر کرد: از میان نظریه های رقیب، نظریه ای را انتخاب کن که کمترین مفروضات را دارد. ــ م.
۸. Emile Durkheim
۹. بنیانگذار آیین جین در هندوستان. ــ م.
۱۰. Nanak، بنیانگذار آیین سیک در هندوستان. ــ م.
۱۱. Advaitic Hinduism
۱۲. self-explanatory : می توان آن را بی نیاز از توضیح هم ترجمه کرد. ــ م.
۱۳. Norman Malcolm
۱۴. این برهان پیش از آکویناس به نحوی در آثار ابن سینا مطرح شده است که اشکالات ذکرشده بر آن وارد نمی شود. ابن سینا از طریق اثبات نیازمندی و ممکن الوجود بودن جهان و ابطال تسلسل به اثبات علت اولیه برای جهان می پردازد و کمالات وجودی خداوند و از جمله آگاهی و علم وی را ثابت می کند (نک: ابن سینا، اشارات، نمط چهارم). ــ و.
۱۵. anthropic principle
۱۶. Martin Rees
۱۷. spin word
۱۸. Richard Swinburne
۱۹. The Existence of God
۲۰. Is there a God?
۲۱.sub-personal
۲۲. Deva
۲۳. Adonai
۲۴. Donwi
۲۵. Swansea
۲۶. اشاره است به کتاب دریای ایمان نوشته دان کیوپیت که حسن کامشاد آن را به زبان فارسی ترجمه کرده است. ــ و.
۲۷. در واقع می گوید مقصود از خلقت، خلقت روحانی انسان یا اصطلاحاً تولد دوباره او به واسطه ایمان بوده است، نه آفرینش جهان.ــ م.
۲۸. Terry Eagleton
۲۹. David Hay
۳۰.  Lampeter
۳۱.Alister Hardy
۳۲.  Greeley
۳۳.McCready
۳۴. Maxwell and Tschuden
۳۵. The God Delusion
۳۶. Helder Camara
۳۷. Oscar Romero
۳۸. Krishna
۳۹. Nyanaponika
۴۰. benign : در زبان انگلیسی برای توصیف آب و هوای «ملایم» نیز به کار می رود. ــ م.
۴۱.  Avila
۴۲.George Berkeley
۴۳. Dharmakaya
۴۴. self-concern
۴۵. Karuna
۴۶. Philosophical Investigations
۴۷. seeing-as
۴۸. Mana
۴۹. Andrew Newberg
۵۰.  اِسپکت مخفف Single Photon Emission Computed Tomography به معنای مقطع نگاری رایانه ای تک فوتونی، روشی در فیزیک پزشکی، است. ــ م.
۵۱. Samsara
۵۲. Dukkha
۵۳. D. T. Suzuki
۵۴. Satori
۵۵. Jonathan Edwards
۵۶. George Fox
۵۷. Quaker : عضو فرقه ای مسیحی به نام «انجمن دوستان». ــ م.
۵۸.  امر فی نفسه که غیرقابل شناخت است. ــ م.
۵۹. پدیدار که قابل شناخت است. ــ م.
۶۰. schematized
۶۱.Meister Eckhart
۶۲. transcategorial
۶۳. Saguna
۶۴. Ishwara
۶۵. En Sof
۶۶. Gershom Scholem
۶۷. برای روشن شدن مطلب، اگر ما ذات را پروردگار می دانیم، به دلیل فاصله ای است که با او داریم. از این فاصله، ما ذات را به تمامه در اختیار نداریم و نیاز به نیایش او به مثابه پروردگار احساس می شود، اما در سطح خود او که چنین فاصله ای نیست، طبیعتاً نیاز به نیایش و در نتیجه پروردگار دانستن نیز منتفی است. بنابراین او تنها به واسطه آگاهی به مایی که از این فاصله او را پروردگار ادراک می کنیم، از خود در مقام پروردگاری آگاه می شود. ــ م.
۶۸. Karl Rahner
۶۹.Vinoba Bhave
۷۰. San Salvador
۷۱. Dag Hommarskjold
۷۲. Desmond Tutu
۷۳. Thich Nat Han
۷۴.  در این جا جان در واقع به بحثی اشاره می کند که در فصل پنجم درباره دوپهلو بودن جهان مطرح کرده است. در فصل پنجم جان استدلال می کند که برای کسی که تجربه دینی داشته است، نه تنها پذیرفتن خدا معقول است، بلکه نپذیرفتن آن غیرعقلانی است. اما کسی که تجربه دینی نداشته است، می تواند همچنان از این تجارب تفاسیر طبیعت گرایانه خود را داشته باشد. به این معنا می توان گفت چندمعنایی بودن جهان یا ابهام آن حفظ می شود. منظور جان از ابهام جهان به لحاظ دینی، همین چندمعنایی بودن جهان و امکان تفسیر تجارب دینی به نحو طبیعت گرایانه است ــ البته فقط برای کسی که چنین تجاربی نداشته است. ــ م.
۷۵.Spike
۷۶. Michael Persinger
۷۷. Rita Carter
۷۸. V. S. Ramachandran
۷۹. San Diego
۸۰. Roger Penrose
۸۱. Benjamin Libet
۸۲. Karl Popper
۸۳. Varieties of Religious Experience
۸۴. Ray Jordan
۸۵. Soma
۸۶.  Brave New World
۸۷.Aldous Huxley
۸۸. Zen and the Brain
۸۹. James Austin
۹۰. zazen
۹۱. Kensho
۹۲. mindfulness
۹۳. Northumberland
۹۴. Edinburgh
۹۵. Amorites
۹۶. Paul
۹۷. Athanasius of Alexandria
۹۸. Peter
۹۹. Emmaus Road
۱۰۰. Saul
۱۰۱. King Agrippa
۱۰۲. در این جا به خاک سپرده شدن بدن به کاشته شدن تشبیه شده است. ــ م.
۱۰۳. Mohamed Taha
۱۰۴. Ali Asghar Engineer
۱۰۵. Farid Esack
۱۰۶. Tariq Ramadan
۱۰۷. Amina Wadud
۱۰۸. Fatima Mermisa
۱۰۹. Mahmoud Ayoub
۱۱۰. Deobndi
۱۱۱. مولوی می گوید:

ده چراغ ار حاضر آید در مکان
هر یکی باشد به صورت غیر آن

فرق نتوان کرد نور هر یکی
چون به نورش روی آری بی شکی. ــ م.

۱۱۲. Reason, Freedom, and Democracy in Islam
۱۱۳. به جای ترجمه متن نامه از انگلیسی از متن نامه آیت الله سبحانی به زبان فارسی استفاده شده است. ــ و.
۱۱۴. Wilfred Cantwell Smith
۱۱۵. The Meaning and End of Religion
۱۱۶. New Brunswick
۱۱۷. J. Gresham Machen
۱۱۸. The Virgin Birth of Christ
۱۱۹. Clyde Henry
۱۲۰. Claremont
۱۲۱. Roger Haight
۱۲۲. Jesus Symbol of God
۱۲۳. Encyclopedia of Religion
۱۲۴. افزوده نویسنده. ــ م.
۱۲۵. Aceh
۱۲۶. Kamakazi
۱۲۷. Ramakrishna
۱۲۸. Shankara
۱۲۹. Ramanujah
۱۳۰. Ashoka
۱۳۱. افزوده نویسنده. ــ م.
۱۳۲. Sidney Carter
۱۳۳. Donald Swan
۱۳۴. Pol Pot
۱۳۵. C. D. Broad
۱۳۶. extra-sensory perception (ESP)
۱۳۷. J. B. Rhine
۱۳۸. Helen Duncan
۱۳۹. Scarborough
۱۴۰. Hary Price
۱۴۱. H. H. Price
۱۴۲. نویسنده در این زمینه دلیلی ارائه نکرده است. در فلسفه و کلام اسلامی دلایل مختلفی برای حیات پس از مرگ به ویژه نزد ملاصدرا وجود دارد. ــ و.
۱۴۳. Ian Stevenson
۱۴۴. Twenty Cases Suggestive of Reincarnation
۱۴۵. Aurobindo
۱۴۶. Pondicherry
۱۴۷. H. N. Bannerejee
۱۴۸. Singalese
۱۴۹. Karma
۱۵۰. Basic dispositional structure
۱۵۱. Pali
۱۵۲. Bodh-Gaya
۱۵۳. Dhammapada
۱۵۴. Dhamma
۱۵۵. Moksha
۱۵۶. Julian
۱۵۷. رباعی اصلی خیام این است:

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده است و روزی که گذشت

شعری که دیوید از آن نقل قول می کند ترجمه نسبتاً مِن عندی فیتز جرالد از رباعی اصلی خیام است. اگر رباعی اصلی را در متن می آوردم، ارتباط معنایی آن با بحث قبلی دیوید که راجع به ندانم انگاری بود از دست می رفت. ــ م.
۱۵۸. Don Cupitt

نظرات کاربران درباره کتاب میان شک و ایمان

من این کتاب رابه همه کسانی که دلشان می خواهد می توانند بیشتر فکر کنند توصیه می کنم البته بشرط تداوم وخودم به همین دلیل درصد خواندنش هستم.
در 2 سال پیش توسط بهزاد تاجداری
از منظر یک فیلسوف دینی غربی نوشته شده ولی در کل کتاب مفیدیه و نثر و زبان روانی داره، پیشنهاد می کنم اگر در بحث وجودی خداوند شبهه‌ای دارید (دسترسی به منابع فارسی براتون مشکله یا نثر شیوایی ندارن و منطق نخواندید) به این کتاب یا کتاب دیگر این نویسنده با نام اثبات وجود خداوند مراجعه کنید. یک درخواست از فیدیبو داشتم، از آنجایی که کتاب بصورت مکالمه بین دو فرد بنیان گذاشته شده بهتره جا‌به‌جایی میان گویندگان با علامتی مانند "+" و "-" جدا بشن.
در 10 ماه پیش توسط awd...z
نظر من رو جلب نکرد فکر میکردم سلیس تر باشه اما نبود
در 1 سال پیش توسط tit...960
من و سایر خوانندگان بیشتر دنبال کتابهایی هستیم که سانسور شده هستند ودر بازار یافت نمیشوند وگر نه خب سراغ بازار کتاب میرفتیم تا هم تحرک داشته باشیم وهم حال وهوایی عوض کنیم.
در 2 سال پیش توسط abr...dl3
متاسفانه به سختی در حال تلاشند که ناتوانی دین را در توجیه کاست هایش بپوشانند
در 6 ماه پیش توسط امیرحسین صباغی
برخی از قسمت های متن نامفهوم بود.شاید جمله بندی و ترجمه خوبی نداشته باشه
در 4 ماه پیش توسط گابریل شریفی