فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیپلماسی فرهنگی

کتاب دیپلماسی فرهنگی

نسخه الکترونیک کتاب دیپلماسی فرهنگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیپلماسی فرهنگی

دیپلماسی فرهنگی تبادل ایده‌ها، اطلاعات، هنر و دیگر جنبه‌هاس فرهنگ میان ملت‌ها به منظور تقویت تفاهم متقابل است. منظور از دیپلماسی فرهنگی، تلاش برای درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن و تاثیر گذاردن بر فرهنگ مردم دیگر کشورهاست. دیپلماسی فرهنگی در واقع تامین منافع ملی با استفاده از ابزارهای فرهنگی است. امروزه حتی قوی‌ترین کشورها در عرصه بین‌المللی ترجیح می‌دهند تا آن‌جا که ممکن است از شیوه‌های فرهنگی برای تامین منافع خود استفاده کنند. مفروض اصلی کتاب دیپلماسی فرهنگی بر این پایه استوار است که پیشبرد منافع ملی با به کارگیری ابزارهای فرهنگی ممکن است نتواند به تنهایی جایگزین سایر ابزارهای دیپلماتیک نظیر ابزارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و... باشد اما می‌تواند مکمل آن‌ها باشد.

ادامه...

بخشی از کتاب دیپلماسی فرهنگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. کلیات، مفاهیم و مبانی (دیپلماسی فرهنگی)

تعریف و مفهوم فرهنگ

گفتگو در باب فرهنگ، دامنه ای بس گسترده دارد. تعاریف فرهنگ و بررسی آن ها نه آسان است و نه در این نوشتار می گنجد. به ناچار و به اقتضای موضوع، از میان همه آن ها به چند مورد اشاره و در باره آن ها بحث می کنیم. در گفتگو از تعاریف فرهنگ، ناگزیریم از کلمات و عباراتی کمک بگیریم تا با دیدی تحلیلی این تعاریف را بررسی کنیم.
قصد ما از تعریف فرهنگ در این نوشتار رجحان یک مفهوم بر دیگر مفاهیم یا کشف جدید نیست، بلکه با توجه به موضوع این کتاب آن مفهوم از فرهنگ را در نظر می گیریم که با اندیشه و آرای جهانی بشر سازگاری بیش تری داشته باشد، چرا که محدوده بحث ما، مبادله فرهنگ ها در سرتاسر جهان است.
در این مبحث به بیان دیدگاه اسلام و یونسکو و آیسیسکو در باره فرهنگ نیز خواهیم پرداخت.

فرهنگ

فرهنگ واژه ای فارسی و مرکب از دو جزء «فر» و «هنگ» است: «فر» پیشوند و به معنای جلو، بالا، پیش آمده، و «هنگ» از ریشه اوستایی «تنگا» و به معنای کشیدن، سنگینی و وزن است. این واژه مرکب، که از نظر لغوی به معنای بالا کشیدن، برکشیدن و بیرون کشیدن است، هیچ گاه در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد، نیامده است. (روح الامینی، ۱۳۶۸: ۱۱)
اصطلاح فرهنگ در ادبیات فارسی با مفاهیم مختلف مثل دانش، حرفه و علم به کار رفته است. در زبان عربی، الثقافه در اصل به معنای پیروزی، تیزهوشی و مهارت بوده، سپس به معنای استعداد فراگیری علوم و صنایع و ادبیات به کار رفته است.
در فرانسه کولتور(۱) از کلمه لاتین «کالتورا» گرفته شده است که به معنای بارور کردن (زمین)، کاری در جهت تولید، حاصلخیز کردن و عمل کاشتن (گیاه) است. در زبان آلمانی این اصطلاح به معنای پرورش باکتری ها و موجودات زنده بر روی مواد غذایی، کاشتن و رسیدگی کردن زمین، و سرانجام در زبان روسی این عبارت به مفهوم تعیین تاثیر انسان بر طبیعت، مشخص کردن دستاوردها و نیروهای عامل این دستاوردها به کار رفته است. (جعفری، ۱۳۷۹: ۲۰)
فرهنگ را می توان رفتار ویژه نوع بشر نامید که همراه با ابزار مادی جزء لاینفک رفتار شناخته می شود. فرهنگ به طور مشخص از زبان، افکار، اعتقادات، سنن، قراردادها، سازمان ها، ابزار، روش های کاری، آثار هنری، مراسم مذهبی و مراسم اجتماعی تشکیل می شود و بقا و کارکرد آن بستگی به قابلیتی دارد که انحصارا در اختیار انسان است. این قابلیت با تعابیری مانند استعداد و تفکر منطقی یا ذهنی شناخته می شود، گرچه مفهوم تفکر ذهنی به اندازه کافی روشن و واضح نیست.
فرهنگ از یک سلسله روش ها و زمینه ها متاثر است که افراد یک جامعه را به هم پیوند می دهد و در رفتار، کردار و روابط اجتماعی آن ها منعکس می شود. ولی برای درک این تعریف باید به وابستگی عمیق ارزش ها و سمبل ها و به تغییرات مادی و نتایجی توجه کرد که این ارزش ها و سمبل ها به دنبال می آورند یا خود از آن ها زاده می شوند. روشن است که مفهوم گسترده و پیچیده ای چون فرهنگ را نمی توان با یک یا چند نوشته مشخص و محدوده آن را به روشنی ترسیم کرد.
مفهوم فرهنگ از دیرباز در معرض تفسیرهای گوناگون و متنوع قرار گرفته است: «دگرگونی های پدید آمده در مفهوم فرهنگ، به خصوص بر اثر گسترش نظام آموزشی و رسانه های همگانی یا روند جهانی شدن، دوستداران مسائل حوزه فرهنگ را در برابر وظایف تازه ای قرار داده است.» (پهلوان، ۱۳۷۸ :۱۲)
محققان، صاحب نظران فرهنگ شناس، جامعه شناسان و انسان شناسان تا کنون تعاریف یا توصیف های متعددی در باره شناساندن فرهنگ ارائه داده اند و هر کدام از آن ها برای شناساندن فرهنگ بر یک یا چند عنصر فرهنگی تاکید کرده اند. ولی هیچ کدام از این گروه ها و افراد به یک تعریف جامع از فرهنگ نرسیده است.
جامع ترین تعریفی که از فرهنگ با نظر به اکثر تعاریف به عمل آمده می توان ارائه داد، این است: «فرهنگ عبارت است از کیفیت یا شیوه بایسته یا شایسته برای آن دسته از فعالیت های حیات مادی و معنوی انسان ها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در حیات معقول تکاملی باشد.» (جعفری، ۱۳۷۹ :۱۰)
ریموند و ویلیامز با توجه به ماهیت و ابعاد فرهنگ، کاربردهای چهارگانه آن را به شرح ذیل بیان می کنند:
ــ فرآیند کلی رشد فکری، هنری و زیبایی شناختی که در آن کل فلسفه و اندیشه و هنر و خلاقیت یک عصر یا کشور می گنجد.
ــ شیوه به خصوص زندگی یک ملت، دوران یا گروه، شیوه ای از زندگی که در آن روح مشترک جامعه جلوه گر است.
ــ آثار و فعالیت های فکری و به ویژه هنری که بیش تر شامل شعر و ادبیات و هنرهای مختلف است.
ــ سیستم نشانه هایی که از طریق آن، نوعی نظم اجتماعی عرضه، برقرار، تجربه و جستجو می شود.
ادوارد برنت تایلور، انسان شناس انگلیسی قرن نوزدهم، در تعریف فرهنگ می نویسد: «مجموعه ای که شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، تکنیک ها، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتارها و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را از جامعه خود فرا می گیرد و در قبال آن جامعه، تعهداتی به عهده دارد. فرهنگ در نگاه او دارای دو بعد معنوی و مادی است؛ فرهنگ معنوی شامل رسوم، اعتقادات، علوم و هنرهاست، و فرهنگ مادی شامل ابزارها و اشیائی است که توسط انسان ها در گذشته ساخته شده و به دست ما رسیده است.» (بابایی، ۱۳۸۴: ۱۸) گی روشه، فرهنگ را عبارت از مجموعه به هم پیوسته ای از اندیشه ها، احساسات و اعمال کم و بیش صریحی توصیف می کند که به وسیله اکثریت افراد گروه پذیرفته شده است و برای این که این افراد گروه معین و مشخصی را به وجود آورند لازم است که آن مجموعه به هم پیوسته به نحوی مراعات گردد. (نقیب زاده، ۱۳۸۱ :۱۶)
مردم شناسان آنگلوساکسن بر پایه تعریف تایلور از فرهنگ، هشت ویژگی برای آن ذکر می کنند که نقاط اتصال آن با فرد و جامعه را مشخص می کند: ۱) فرهنگ محصول یادگیری و آموزش است. ۲) فرهنگ از پیرامون زیست محیطی، روانی و تاریخی انسان ها اثر می پذیرد. ۳) فرهنگ دارای ساخت است. ۴) فرهنگ نمادهای مختلفی به خود می گیرد. ۵) فرهنگ پویاست. ۶) فرهنگ در حال دگرگونی است. ۷) فرهنگ حاصل منظومه هایی است که امکان تحلیل علمی آن را فراهم می آورد. ۸) فرهنگ ابزاری است که امکان تطبیق رفتارها با نظم اجتماعی را فراهم می آورد. (همان:۱۹ ـ ۲۰)
ویل دورانت فرهنگ را حاصل برخورد انسان و جهان معرفی می کند: «فرهنگ از نظرگاه مدرن، حاصل برخورد انسان و طبیعت است.» پوپر فرهنگ را عالم سوم یعنی عالم مصنوعات می داند که از برخورد انسان، یعنی عالم اول، با اشیاء طبیعی یعنی عالم دوم، به وجود آمده است. در این نگاه، خدایی در کار نیست؛ موضوع فرهنگ، انسان است. (بابایی، ۱۳۸۴ :۲۲)
فرهنگ از دیدگاه دایره المعارف بریتانیکا این گونه توصیف شده است: «فرهنگ را می توان در قالب ویژگی های رفتاری نوع بشر، همراه با دیدگاه های عینی و مادی موثر در شکل گیری مجموعه رفتاری او، به ویژه عوامل خاصی همچون زبان، عقاید، عادات، رسوم، مجموعه قوانین، نهادهای اجتماعی، ابزار، فنون، آثار هنری، آیین های مذهبی، مراسم و نظایر آن ها تعریف کرد.» (جعفری ۱۳۷۹ :۶۴) در این تعریف نیز بر استعداد خاص بشر برای استفاده از ظرفیت عقلانی جهت بهره گیری از فرهنگ تاکید شده است.
ادشاین،(۲) یکی از دانشمندان علم مدیریت، در تعریف فرهنگ می گوید: «فرهنگ مجموعه ای است از اصول اساسی و راه حل های مشترک برای مشکلات جهانی تطابق بیرونی (چگونه زنده بمانیم) و انسجام درونی (چگونه کنار هم بمانیم). این مفروضات و اصول اساسی در طول زمان تکامل می یابند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند.» (شنایدر، ۱۳۷۹ :۳۱)
تعریف شاین، ضمن یکپارچه کردن تعاریف مختلف ارائه شده از فرهنگ، ابزاری برای کشف و درک فرهنگ نیز بیان می کند. بر اساس این تعریف، فرهنگ مجموعه ای است از رفتارها، ساخته ها، ارزش ها و باورها، نظام های معنا و روش های یادگیری مشهود و نامشهود. مثلاً هنر و معماری، نمادها و آیین ها که در ساخته های دست بشر متجلی می شوند، صریحا و تلویحا نمایانگر فرهنگ هستند. (همان:۳۳)
پیدایش مفهوم فرهنگ به این معنی است که هر جماعت یا جامعه انسانی دارای فرهنگ است. (آشوری، ۱۳۷۹ :۱۳۱) فرهنگ هویت اصلی هر جامعه است که بدون شناخت آن نمی توان به ماهیت هیچ جامعه ای دست یافت. (سلیمی، ۱۳۷۹ :۵۰) بنابراین، برای شناخت جوامع انسانی چاره ای جز شناخت نمادها و معانی پدید آمده توسط انسان ها نیست.
در گزارش طرح پژوهشی «تحلیل روش ها و شاخص های ارزیابی فرهنگ، هنر و ارتباطات در کشورهای مختلف جهان» که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت گرفته است، در باره فرهنگ و ابعاد آن آمده است: در مورد فرهنگ بیش از پانصد تعریف عرضه شده است، این تعاریف از ابعاد و جوانب مختلف قابل طبقه بندی است، همچون:

ــ ارزشی، دانشی
ــ هنری، عرفانی، علمی و تکنولوژیک
ــ فکری، ارزشی، هنجاری
به رغم گستردگی تعاریف مربوط به فرهنگ، وجوه مشترک این تعاریف را می توان به شرح ذیل تعیین کرد:
ــ فرهنگ تمامی ابعاد زندگی اعم از فردی، اجتماعی، مادی و معنوی انسان را دربرمی گیرد.
ــ فرهنگ هر قوم یا ملتی ویژه خود آن هاست که در نوع خود منحصر و یکتاست.
ــ فرهنگ امری اکتسابی، قابل انتقال و آموختنی است.
ــ فرهنگ در جامعه عهده دار قوام، همگرایی و یگانگی اجتماعی است.
ــ فرهنگ امری پویا و در حال تحول و دگرگونی است.

اجزا و عناصر فرهنگ بسیار گسترده و عمدتا شامل باورها، ارزش ها، رفتارها، رویه ها، اندیشه ها، نگرش ها، ایدئولوژی ها، عادت ها، سنت ها، ادبیات، هنر، عقاید، زبان، احساسات ملی، ایده ها، آرمان ها، افکار، آداب و قوانین است. (سایت شورای عالی انقلاب فرهنگی)
نتایج بررسی و جمع بندی مطالب گردآوری شده در مورد واژه فرهنگ در جدول ۱ ـ ۱ منعکس شده است. در این جدول دیدگاه صاحب نظران در باره تعریف و مفهوم فرهنگ با رویکردهای متفاوت بر حسب فراوانی و درصد، طبقه بندی و ارائه شده است. همان طور که مشاهده می شود مفهوم فرهنگ به مثابه «روش کلی زندگی افراد یک جامعه» بیش ترین درصد فراوانی (۶۳%) را به خود اختصاص داده است. این بدان معنی است که اکثر صاحب نظرانی که در باره فرهنگ صاحب دیدگاه و نظریه هستند، نسبت به میزان حضور فرهنگ در قلمروها و عرصه های اجتماعی از دیدگاهی جامع نگر برخوردارند. به سخن دیگر، فرهنگ هم مادی است هم معنوی. حدود ۱۱ درصد از صاحب نظران نیز فرهنگ را به مثابه «میراث اجتماعی» می دانند. این تعریف نیز تا حدودی به تعریف قبل نزدیک است. حدود ۷ درصد از متخصصان، فرهنگ را به مثابه «یک نظریه انسان شناسانه در باره چگونگی رفتار» می پندارند. فرهنگ به مثابه «مخزن آموخته ها» در مرتبه چهارم، دیدگاه حدود ۴ درصد از صاحب نظران را به خود اختصاص می دهد. فرهنگ به مثابه «روش تفکر، اعتقاد و احساس» با ۵/ ۳ درصد در رتبه پنجم و فرهنگ به مثابه «معیار تکرار عموم» با ۳ درصد در رتبه ششم قرار می گیرند. دیگر برداشت ها و تعاریف مفهومی فرهنگ درصد اندکی را به خود اختصاص داده اند که در جدول به ترتیب فراوانی آمده است.
با توجه به دیدگاه صاحب نظران، همان طور که در جدول ۱ ـ ۱ آمده است، فرهنگ هم مادی است هم معنوی. فرهنگ معنوی عبارت است از عقاید، باورها، نگرش ها و کلاً جهان بینی افراد، و فرهنگ مادی عبارت است از تجلی فرهنگ معنوی در عناصر زندگی انسان، همچون اوقات فراغت، حقوق، قانون، اقتصاد، تعلیم و تربیت، سیاست و دیگر عناصر زندگی. در تحلیل محتوای ادبیات نظری فرهنگ، با توجه به دیدگاه های مختلف، می توان فرهنگ مادی و معنوی را مانند جدول ۱ ـ ۱ (صفحه ۱۸) منعکس نمود.
با توجه به شکل، می توان علت اصلی تفاوت های فرهنگی جوامع مختلف را در منابع شناختی و معرفتی متفاوت دانست که هر کدام از آن فرهنگ ها به منظور شکل دهی ارزش ها و باورهای خود از آن ها بهره می گیرند. علاوه بر این، عوامل محیطی و جغرافیایی نیز عامل مهم تنوع پوشش و عمران آن جوامع محسوب می شود. (ابوالقاسمی، ۱۳۸۶ :۱۶۱ــ ۱۷۲)

ویژگی های فرهنگ

هر پدیده ای در عالم هستی ویژگی هایی دارد که با آن ها از دیگر پدیده ها باز شناخته می شود. در مورد مقوله فرهنگ، این ویژگی ها عموما به دو گروه عام و خاص تقسیم می شوند؛ ویژگی های عام، مشترک بین همه فرهنگ ها بوده، و ویژگی های خاص، متناسب با جامعه و افراد، متفاوت است.
از نظر هرسکوتیس(۳) فرهنگ هفت ویژگی دارد:

۱. فرهنگ «عام» ولی «خاص» است؛ فرهنگ به عنوان یک معرفت بشری عام است. همه انسان ها برای حفظ بقا و دوام زندگی به ساختن ابزار و ادوات، فعالیت های تولیدی، تهیه مسکن و لباس و غذا می پردازند و رفتارهایی را انجام می دهند. همه جوامع دارای نهادهای خانوادگی، نظام خویشاوندی و نظام سیاسی و قوانین و مقررات و فلسفه ای برای زندگی هستند. ولی با وجود تشابه در کلیات و خطوط اصلی، هر قوم و گروهی با شیوه خاص خود می خورند، ازدواج می کنند و... تفاوت هایی در رسوم، قوانین و معتقدات و تمام جلوه های فرهنگی دارند.
۲. فرهنگ «متغیر» ولی «ثابت» است؛ پدیده های اجتماعی بنا بر مقتضیات زمان و بر اساس اختراعات، نیازها و آمد و رفت ها دستخوش تغییر و تحول می شوند. این تغییرات در زمینه های فرهنگی به قدری بطی ء و کند است که به آسانی نمی توان متوجه آن شد و از آن جا که زندگی فرد نیز ملازم این تغییرات بسیار بطی ء است، فرهنگ تقریبا ثابت به نظر می رسد و به چشم نمی آید، ولی در عین حال در بستر زمان تغییر می پذیرد.



جدول ۱ـ۱: دیدگاه صاحب نظران در باره تعریف فرهنگ

۳. پذیرش فرهنگ «اجباری» ولی «اختیاری» است؛ فرهنگ تمام حیات اجتماعی ما را در بر گرفته است، ولی به ندرت خود را آشکار می کند و خود را بر افکار و معارف و اعمال ما تحمیل می سازد. در عین حال، انسانی که در یک جمع زندگی می کند، یا بچه ای که در محیطی متولد می شود، بی اختیار در چارچوب فرهنگ، سنن و روش های آن جمع قرار می گیرد. ولی انسان بنا بر خصوصیات جسمانی، فکری، روانی، علمی و اجتماعی که دارد یا به دست می آورد، در چارچوب رعایت آنچه از جامعه خود آموخته است باقی نمی ماند و دارای اختیار است. (بابایی، ۱۳۸۴ :۳۱ ـ ۳۲)
۴. فرهنگ هویت دهنده است؛ فرهنگ و مواریث تاریخی یک ملت، رکن اصلی شخصیت و هویت انسانی آن ملت است.
۵. فرهنگ ذاتا تبادل، انتقال، ترکیب و ارتباط را می طلبد و خواهان پیوند، رشد و تماس است.
۶. فرهنگ فرا گرفتنی است و تعلیم و تربیت در جوامع انسانی بر اساس این خصیصه شکل گرفته است.
۷. فرهنگ موضوعی اجتماعی است، عادات و تجربیاتی که فرهنگ را تشکیل می دهند جنبه انفرادی ندارند، بلکه تمام کسانی که در گروه مربوط به خود زندگی می کنند در آن شریکند و فشار و جبر اجتماعی ضامن بقای تحول عادات و تمایلات و تجربیات فرهنگی است.

انواع فرهنگ

فرهنگ نیز مانند زندگی انسان از دو مشخصه مادی و معنوی تشکیل می شود.
۱. فرهنگ مادی که محسوس، قابل اندازه گیری با ابزارهای کاربردی، تولیدی، فنون و دارای مقیاس های کمی و کیفی و علمی است؛ این نوع فرهنگ به سرعت قابل تغییر است.
۲. فرهنگ غیر مادی: پدیده هایی که حس نکردنی بوده و با روان آدمی سر و کار دارند و به آسانی قابل اندازه گیری و ارزیابی نیستند مانند اعتقادات، هنر، ضوابط خویشاوندی. این نوع فرهنگ، برخلاف فرهنگ مادی، تغییرش کند و بطی ء است.
علامه محمدتقی جعفری، فرهنگ را به چهار نوع تقسیم می کند:
۱. فرهنگ رسوبی: عبارت است از رنگ آمیزی و توجیه شئون زندگی با تعدادی قوانین و سنن ثابته نژادی و روانی خاص و محیط جغرافیایی و رگه های ثابت تاریخی که در برابر هرگونه تحولات، مقاومت می ورزند و همه دگرگونی ها را یا به سود خود تغییر می دهند یا آن ها را حذف می کنند.
۲. فرهنگ بی مایه و بی رنگ: رنگ ها، آمیزه ها و توجیهاتی که به هیچ ریشه اساسی و روانی و اصول ثابتی تکیه نمی کنند و همواره در معرض تحولات قرار می گیرند.
۳. فرهنگ خودمحوری یا خودهدفی پیرو: در این نوع فرهنگ، نمودها و فعالیت هایی که توجیه گر و تفسیرکننده واقعیات فرهنگی هستند، مطلوب بالذات بوده و اشباع آرمان های فرهنگی را به عهده می گیرند. این «خودهدفی» باعث می شود که طبیعت اصلی فرهنگ، یعنی خلاقیت و گسترش آرمان های زندگی در ابعاد من انسانی، راکد بماند و به جای آن که بشر به وجود آورنده دانش و تکنولوژی، اداره گر و توجیه کننده آن دو باشد، خود جزئی غیر مسئول از جریانات جبری آن دو پدیده می شود.
۴. فرهنگ پیشرو، پویا و هدف دار: این نوع فرهنگ در محاصره آن نمودها و فعالیت هایی که تحت تاثیر عوامل سیال زندگی و شرایط زودگذر محیط و اجتماع قرار می گیرند، نمی افتد. عامل محرک آن، واقعیات مستمر طبیعت و ابعاد اصیل انسانی است و هدف آن عبارت از آرمان های نسبی است که آدمی را در جاذبه هدف اعلای حیات به تکاپو درمی آورد و تنها فرهنگی است که هیچ تمدن انسانی اصیل در گذرگاه تاریخ بدون آن به وجود نمی آید و تنها فرهنگی است که می تواند گریبان خود را از چنگال خودخواهان خودکامه رها کند، رسالت خود را انجام دهد و رسومات اخلاقی معلول ناتوانی های فکری جامعه را بزداید. (جعفری، ۱۳۷۷ : ۱۵۱ـ۱۵۷)
علامه جعفری سه نوع فرهنگ اول را از جمله فرهنگ های پیرو می داند که شدیدا آسیب پذیر هستند و تنها فرهنگ نجات بخش جوامع بشری را فرهنگ پویا، هدف دار و پیشرو می داند.
از آن جا که محور موضوعی این کتاب به کارگیری فرهنگ در چارچوب مقررات، قوانین و قواعد است، ناگزیر به ارائه تعاریف از دیدگاه سازمان های فرهنگی در این حوزه هستیم.
یونسکو در کنفرانس جهانی مکزیکوسیتی در سال ۱۹۸۲ میلادی، در تعریف فرهنگ آورده است: کلیتی که ترکیب یافته است از خصوصیات متفاوت روحی، مادی، فکری و احساسی که شاخصه یک جامعه یا یک گروه است و نه تنها هنرها و نوشتارها بلکه حالات زندگی، حقوق بنیادی انسان، نظام های ارزشی، سنت ها و باورها را دربرمی گیرد و به انسان امکان عکس العمل نشان دادن در مقابل خود را می دهد و او را به طور مشخص انسانی کرده و به او حیات عقلانی، قضاوت نقادانه و احساس تعهد اخلاقی می بخشد تا توان بروز خود را پیدا کند.(۴)
در این تعریف فرهنگ، انسان دارای هویت عقلانی، قضاوت نقادانه و احساس تعهد اخلاقی دانسته شده و بیانگر روحیات مادی و معنوی در فرد و جامعه است. همچنین، فرهنگ شامل هنرها، نوشتارها، حالات زندگی، حقوق بنیادی انسان، نظام های ارزشی و سنت ها و باورهای فردی و جمعی می شود. این تعریف با توجه به موضوع و حوزه تحقیق این کتاب، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همچنین «طبق مفاد اعلامیه تعیین سیاست های فرهنگی یونسکو، فرهنگ، مشخصه انسان و حیات عقلایی اوست، ارزش ها، شیوه های بیانی، سنت ها و باورها نمودهای فرهنگ در جامعه هستند.» (آشوری، ۱۳۷۹ :۱۴۶)
سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی سازمان کنفرانس اسلامی (آیسیسکو) برای تهیه و تنظیم «استراتژی فرهنگی جهان اسلام» در توصیف فرهنگ اسلامی آورده است: «فرهنگ اسلامی دارای ابعاد برجسته ای است که از اسلام به عنوان عقیده و قانون و نیز چارچوب یک مشرب فکری و فرهنگی، مایه گرفته است. غالبا از این جنبه فرهنگ اسلامی غفلت می شود، حال آن که اسلام، بافت منسجم و یکدستی از همه این عناصر است؛ جدا کردن آن ها از یکدیگر یا حذف هر یک از آن ها از عرصه اسلام، دشوار است. اسلام، فرد مسلمان را به پذیرش مسئولیت جانشینی خدا فراخوانده است و احکامی برای وی وضع کرده که از رفتارهای ناشایست ممانعت کند، او را به رفتارهای اجتماعی همسو با اسلام رهنمون ساخته و آداب و رفتار شایسته از آن جمله، محبت، مشورت، همفکری، تامین اجتماعی و اقتصادی را در محیط خانواده و جامعه برایش روشن ساخته است.» (مقدس، ۱۳۸۰ : ۴۳ ـ ۴۴)
کمیته برنامه ریزی بخش فرهنگ و هنر دولت جمهوری اسلامی ایران نیز در اولین برنامه پنج ساله خود، فرهنگ را چنین تعریف کرده است: «کلیت هم تافته باورها، ارزش ها، آرمان ها، دانش ها، هنرها، فنون، آداب و اعمال جامعه و مشخص کننده ساخت و تحول کیفیت زندگی.»
با توجه به تعاریف ذکر شده می توان گفت فرهنگ ویژه رفتار انسان، از گذشتگان به ارث رسیده یا از دیگران آموخته می شود، شیوه زندگی در هر یک از امور تجربی، عقلانی و نفسانی، عامل هویت دهی به جوامع و هویت بخشی عقلایی به انسان از اشتراکات و نقاط کلی تعاریف فرهنگ است.
از آن جا که سیاست فرهنگی و استراتژی های فرهنگی هر کشور از چگونگی نگاه و برداشت نهاد قانونی یعنی حکومت آن کشور نشئت می گیرد، لذا در این کتاب، منظور از تعریف فرهنگ، تاکید ما بر تعریف کمیته برنامه ریزی بخش فرهنگ و هنر دولت جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

نظرات کاربران درباره کتاب دیپلماسی فرهنگی

لطفا فهرست کتاب را اضافه کنید.باتشکر
در 2 سال پیش توسط suz...uzi