فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نسل نواندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید

کتاب چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید

نسخه الکترونیک کتاب چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید

در دنیایی که بیش از شش میلیارد تن جمعیت دارد، فقط پانصد و هشتاد و هفت بیلیونر وجود دارد. این یک باشگاه بسیار اختصاصی است. آیا دوست دارید به ما بپیوندید؟ البته احتمال موفقیت شما یک در ده میلیون است؛ اما اگر مثل یک بیلیونر فکر کنید، این احتمال اندک نباید شما را ناامید کند. بیلیونرها به فرصت‌ها یا موانع اهمیت نمی‌دهند. ما به معقول بودن، به این‌که مردم چه فکر می‌کنند، چه چیزی متعارف است و یا چه چیزی انتظار می‌رود، فکر نمی‌کنیم. ما پیرو شهود و بینش خود هستیم و اهمیتی نمی‌دهیم که دیگران آن را ابلهانه یا احمقانه تصور کنند. این همان چیزی است که کتاب حاضر می‌خواهد به شما یاد بدهد: چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید؟

ادامه...

بخشی از کتاب چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

در دنیایی که بیش از شش میلیارد تن جمعیت دارد، فقط پانصد و هشتاد و هفت بیلیونر(۱) وجود دارد. این یک باشگاه بسیار اختصاصی است. آیا دوست دارید به ما بپیوندید؟
البته احتمال موفقیت شما یک در ده میلیون است؛ اما اگر مثل یک بیلیونر فکر کنید، این احتمال اندک نباید شما را ناامید کند.
بیلیونرها به فرصت ها یا موانع اهمیت نمی دهند. ما به معقول بودن، به این که مردم چه فکر می کنند، چه چیزی متعارف است و یا چه چیزی انتظار می رود، فکر نمی کنیم. ما پیرو شهود و بینش خود هستیم و اهمیتی نمی دهیم که دیگران آن را ابلهانه یا احمقانه تصور کنند. این همان چیزی است که کتاب حاضر می خواهد به شما یاد بدهد: چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید؟ حتی اگر شما بتوانید ده درصد از پیام این کتاب را بگیرید، باز هم فرصت مناسبی برای بیلیونر شدن خواهید داشت. من در کتاب قبل (چگونه ثروتمند شوید؟) بعضی از فنون مورد علاقه ی خود را برای راه انداختن تجارتی پرسود و جهانی شدن با مردم قسمت کردم.
این کتاب را به عنوان دومین قسمت گفتگوهای میان خودتان و ترامپ در نظر بگیرید؛ من به خداوند ایمان دارم و معتقدم که همه جا و درون ما جا دارد. من دوست دارم هر تصمیمی که می گیرم و هر کاری که انجام می دهم، آن روزی که قرار است به اتاق آخر خود در آسمان بروم، پاداش خوبی نصیبم شود. دوست دارم روزی که به دستور او برای همیشه از اتاق زندگی خارج می شوم، به بالا و به بهشت بروم، نه به پایین و دوزخ.
برای بیلیونر شدن، باید همه ی جزییات را در نظر داشته باشید و بدون این که خداوند در کنارتان باشد، نمی توانید به این توانایی برسید. من حتی یکی از کارهایم را نیز نمی توانستم با راهی غیر از این به پیش ببرم. وقتی با یک پیمانکار حرف می زنم، یا برای بازبینی کارگاهی می روم، یا برای رونق بخشیدن به کاری برنامه ریزی می کنم، هیچ امر جزیی یا نکته ای آن قدر کوچک نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. من حتی سعی می کنم تمام چک هایم را خودم امضا کنم. به عقیده ی من، هیچ چیز بدتر از «امضای رایانه ای» یا «امضای از طرف» نیست. وقتی شما خودتان یک چک را امضا می کنید، می بینید که برای چه کاری چقدر پرداخت می کنید و از طرفی، گیرنده ی چک نیز وقتی امضای شما را پای چک می بیند، متوجه می شود که مراقب او هستید و خدای ناکرده کمتر می تواند سرتان کلاه بگذارد چون می داند شما در جریان همه ی جزییات قرار دارید.
من با دیدن پدرم، فرد ترامپ، یاد گرفتم که چطور می توانم مثل یک بیلیونر فکر کنم. او بزرگ ترین مرد زندگی ام بود و بیشترین تاثیر را در زندگی من گذاشت.
درباره ی خانواده ی من مطالب زیادی نوشته شده است. نویسنده ای به نام گوندا بلید، دوازده سال از عمر حرفه ای خود را صرف نوشتن سرگذشت خانواده ی ترامپ کرد: «ترامپ ها: سه نسل که یک امپراتوری را ساختند.» خانم بلیر شجره نامه ی ما را تا سال ۱۶۰۸ نیز دنبال می کند. به این ترتیب که وکیلی آلمانی به نام هانس درامپف در شهر کالستات واقع در شصت و چهار کیلومتری غرب رودخانه ی راین، سکنی می گزیند. به نوشته ی بلیر، یکی از پیشینیان من، نام فامیل ما را در اواخر سنه ی ۶۰۰ به ترامپ تغییر می دهد - که گمان می کنم حرکت بسیار خوبی انجام داده است؛ چون، برج درامپف به راحتی در دهان نمی چرخد.
پدر بزرگ من، فردریک، اولین ترامپی بود که به امریکا آمد. مانند بسیاری از پیشگامان صنایع بزرگ، او نیز از خانه و خانواده ی خود فرار کرد؛ زیرا، نمی خواست تا آخر عمر در کسب وکار کوچک خانوادگی بماند. یکی از دوستان مولتی بیلیونر من، جان آر. سیمپلات، مزرعه ی خانوادگی خود را به این علت ترک کرد که نمی خواست تا زنده است در مزرعه شیر بدوشد. او تصمیم گرفت مزرعه ی سیب زمینی پرورش دهد و عاقبت به یکی از بزرگ ترین عرضه کنندگان سیب زمینی برای رستوران های مک دونالد تبدیل شد. بله، او بیلیون ها دلار پول خود را از سیب زمینی سرخ کرده به دست آورد. یک راه فکر کردن مثل میلیونرها این است که به اطراف نگاه کنید و به خود بگویید: «تصور نکن مجبوری فقط آن چیزی را بپذیری که در دست هایت می گذارند.»
پدر بزرگ من آرایشگر و نیز صاحب یک هتل و یک رستوران بود. او از نیویورک به سیاتل و سپس در دوران تب طلا به آلاسکا نقل مکان کرد. در آن جا معدن داران را در بزرگ ترین رستوران شهر به نام آرکتیک، ملاقات می کرد و به آن ها طلا می داد. متاسفانه، او ذات الریه گرفت و زمانی که پدرم پسربچه ای بیش نبود، جان سپرد. پدرم هیچ گاه درباره ی او یا دیگر اعضای خانواده ی ترامپ زیاد حرف نمی زد.
فرد سی. ترامپ از آن دسته پدرانی نبود که ما را به سینما ببرد یا در پارک شهر با بچه هایش شطرنج بازی کند. او بهتر از آن پدرها بود. در عوض، ما را به یکی از باشکوه ترین ساختمان های محله ی بروکلین و کویینز در نیویورک آورد. او می گفت: «خودتان را برای کار آماده کنید.» و ما آماده بودیم. او هرگز سر ما فریاد نمی کشید و ما را تنبیه نمی کرد، اما جدی و کمی دور از دسترس بود تا آن که من برای کار کردن پیش او رفتم. آن وقت بود که به راستی پدرم را شناختم. دیدم که با پیمانکاران و مشتریان چطور معامله می کند و چگونه از هر فرصتی بهترین بهره را می برد. پدرم اعتقاد داشت که باید «ملک یا زمین دیگری» به املاک خود اضافه کند. او در بروکلین اولین کسی بود که پارکینگ را به خانه ها اضافه کرد. پدرم همچنین می توانست مجلس گرم کن بسیار خوبی باشد؛ چون، صفحه ی اول روزنامه های بروکلین را به فعالیت های خود اختصاص داده بود. او مرتب آگهی های تبلیغاتی می داد و برای هر تجارت جدیدش افتتاحیه ی بزرگی برپا می کرد. هنر او در ترقی کردن و جنجال راه انداختن به من هم سرایت کرد، اما ما هرگز درباره ی آن حرف نمی زدیم و تا امروز نیز فکر نمی کنم این هنر نقشی در موفقیت پدرم یا من داشته است. ما موفق شدیم؛ زیرا یاد گرفتیم چگونه بهترین ساختمان ها را در بهترین منطقه و بهترین موقعیت بنا کنیم. پدرم به من نشان داد که چطور برای اجرای نقشه ی مطابق با بودجه و زمانبندی با سیاستمداران و اتحادیه های ذی ربط بجنگم. بعدها وقتی یک ساختمان بنا می شد و موفقیت بزرگ دیگری به دنبال داشت، همه می گفتند: «دونالد، پسر، عجب پیشرفتی! عجب شانسی!» در حالی که بخت و اقبال هیچ نقشی در این موفقیت نداشت.
پدرم همیشه به من اعتماد داشت. او پنجاه سال تجارت کرد، اما هرگز اجازه نداده بود کسی در شرکت به جای او چک هایش را امضا کند تا این که من وارد کار شدم. بی هیچ شکی، او به توانایی من اعتماد داشت.
اعتماد او نیز موجب تقویت اعتماد به نفس غیرمتزلزل من شد. اوایل دهه ی نود که بازار ملک و املاک سقوط کرد، من در بدترین وضعیت قرار داشتم و میلیاردها دلار مقروض بودم. از سوی دیگر، همسر سابقم ایوانا، وکلایش و نیز صدها بانک آماده بودند تا از من شکایت کنند و حسابی حالم را جا بیاورند، پدرم به من می گفت که هیچ شکی ندارد اوضاع رو به راه خواهد شد. او مدام می گفت: «تو پادشاهی، تو برنده ای.»
پدرم هرگز نمی خواست در محله ی مانهاتان ساختمان سازی کند. او فکر می کرد آن جا محله ی خیلی گرانی است. او می گفت: «اگر می توانم یک متر مربع زمین را در بروکلین ده دلار بخرم، چرا باید در مانهاتان هزاران دلار بابتش پول بدهم؟» این یک فلسفه ی متفاوت بود که خیلی ها به آن اعتقاد نداشتند، اما برای او ثمر بخش بود.
وقتی تصمیم گرفتم به مانهاتان بروم، پنج سالی می شد که در تجارت خانوادگی ترامپ کار می کردم. بعضی از منتقدان گفته اند که موفقیت من در نتیجه ی ثروت فامیلی بوده است، اما این ثروت حتی به اولین طرح ساختمان سازی من در مانهاتان نیز نرسید. من مجبور بودم ده ها میلیون دلار از سرمایه گذاران این صنعت قرض کنم. درواقع، پول پدرم نبود که باعث موفقیت من شد. چیزی که پدرم به من داد، شناخت و آگاهی بود، نه پول.
وقتی دردانشکده بودم، گاهی به فیلمسازی فکر می کردم، اما هر وقت با دوستی درباره ی املاک و ساختمان سازی صحبت می کردم، در جوابم می گفت چرا وقتی این قدر راجع به ملک و املاک می دانی می خواهی به دنبال فیلمسازی بروی؟
خلاصه این که، بله، پدر من یک میلیونر بود، اما اگر فقط به من پول داده بود و چیزی از تفکر تجاری و اقتصادی به من نیاموخته بود، هرگز نمی توانستم میلیون ها میلیون پول او را به باشگاه بیلیونرها برسانم.
خیلی دلم می خواست به شما بگویم که اعضای این باشگاه به طور مرتب همدیگر را در عمارت مجلل ساحلی مارالاگو در فلوریدا ملاقات می کنند و در حالی که خاویار و غذاهای اعلا می خورند، درباره ی طرح های خود صحبت می کنند و قراردادهای آن چنانی می بندند، اما واقعیت این است که من ترجیح می دهم به جای خاویار، استیک بخورم و در طول این سال ها فقط بیست تن از اعضای این باشگاه را دیده ام، آن هم در زمین گلف و بیشتر مایل بوده ایم درباره ی بازی حرف بزنیم تا دارایی و سرمایه ی خالص مان. با وجود این، درباره ی اغلب این دوستان مطالعه کرده ام و آنچه را که آن ها درباره ی من نوشته اند، خوانده ام.
در مقاله ای برای مجله ی فوربز نوشته ی ماتیو هرپر، به نقل از رابرت بارون، روان شناس پلی کلینیک تخصصی رنسلیر، گفته شده است ما افرادی بانفوذ و دارای مهارت های اجتماعی قوی هستیم که از این جاذبه و نفوذ جادویی برای فروش و معامله استفاده می کنیم. در همین مقاله از قول کلی شاور، استاد روان شناسی دانشکده ی ویلیام و ماری، نوشته شده است که ما اهمیت نمی دهیم دیگران درباره ی ما چه فکر می کنند. خانم شاور می گوید: «آن ها فقط به کاری می پردازند که انجام می دهند و از فعالیت های شان خوشحال اند.»
من هم با ایشان موافقم. برای مثال، پدر من فکر می کرد در مانهاتان ضرر خواهم کرد، اما من به حرف او گوش نکردم؛ چون، بینش خود را داشتم و می خواستم کار خود را انجام دهم. یکی از بیلیونرهای مورد علاقه ی من وارن بافت است که او نیز از بینش خود پیروی می کند. او در دوران تب طلا هم رنگ جماعت نشد و اگرچه بسیاری از بزرگان، او را به این دلیل که همچنان به شکل یک سرمایه گذار سنتی باقی مانده است، به باد انتقاد گرفتند، اما مقاومت کرد و تسلیم موج عمومی نشد. اکنون وارن دوباره مثل یک نابغه به نظر می رسد. یکی از نکاتی که درباره او به راستی تحسین برانگیز است، این است که در طول تمام سال هایی که مدیر تشکیلات برگشایر - هاتاوی بوده است، حتی یکی از سهام شرکت خود را نفروخته است.
یکی دیگر از نظریه پردازان این زمینه به نام مایکل مک کبی، روان شناس و مشاور، اعتقاد دارد که بیلیونرهایی مانند جف بزوس، استیو جابز و تد ترنر تاحدودی موفقیت خود را مدیون این هستند که به نوعی خودشیفته اند؛ خودشیفتگانی که استعداد خود را با تمرکز و سرسختی صرف به دست آوردن امیال خود کرده اند، حتی اگر گاهی به بهای از دست دادن یا لطمه زدن به اطرافیانشان بوده است. مک کبی در کتاب خود به نام خودشیفتگی موثر شما را متقاعد می کند که اگر بخواهید تجارت را شروع کنید، خودشیفتگی می تواند ویژگی مفیدی باشد. به طور معمول، فرد خودشیفته نظریات منفی و مخالف را نمی شنود. من به حرف مردم گوش می دهم، اما نظر خودم چیز دیگری است.
ریچارد کونیف در کتاب تاریخچه ی طبیعی ثروت مطلب را به این صورت بیان می کند: «به طور معمول در تیپ های شخصیتی آلفا اراده و عزم قاطعی دیده می شود که از آن برای تحمیل دیدگاه های شان به دنیا و اعتماد غیرمنطقی به تحقق اهداف غیرمعقول که گاه به سرحد جنون کشیده می شود، استفاده می کنند. ریچارد عبارتی را از مایکل لوییس درباره ی جیم کلارک از کتاب نکته های جدید جدید نقل می کند: «او کسی بود که همیشه بازی جنگ خروس را می برد؛ چون، حریفان او گمان می کردند جیم به راستی از کله زدن لذت می برد.» من شک دارم که جیم از برخورد کله ها لذت می برده است، اما نمی توان منکر این واقعیت شد که متقاعد کردن حریفانش به این باور، ارتباط زیادی با برنده شدن او داشته است. در این جا، من ده شیوه ی تفکر برگزیده ی بیلیونرها را برای تان بازگو می کنم.

۱. به دنبال مسافرت رفتن و استراحت کردن نباشید. چرا؟ چون، اگر از کار خود لذت نمی برید و به دنبال فرصتی برای فرار از آن هستید، در آن کار موفق نمی شوید. من حتی وقتی گلف بازی می کنم به تجارت می اندیشم. هیچ وقت و در هیچ حالت دست از تجارت نمی کشم و در هر حالی به راستی از آن لذت می برم. اکنون که فرزندانم هم به تجارت خانوادگی پیوسته اند، احساس می کنم از همیشه به آن ها نزدیک ترم و دوست دارم همان طور که پدرم با من رابطه داشت با آن ها رابطه داشته باشم و می دانم که فقط از طریق شور به انجام رساندن درست فعالیت ها می توان به این هدف دست یافت. به هر حال، من در میان رقبای خود تنها کسی نیستم که به مسافرت نمی رود. دوست وهموطن عزیزم، جی لینو، نیز به همان اندازه که من کار می کنم، کار می کند و به مسافرت هم نمی رود، و شاید به همین دلیل است که سال هاست در تجارت خود حرف اول را می زند.
۲.سعی کنید مدت زمان تمرکز خود را به حداقل برسانید. اغلب افراد موفق روی موضوعات مختلف تمرکز کوتاهی دارند، به این معنا که لازم نیست مدت زمان زیادی برای تمرکز روی یک موضوع وقت بگذارید. این موضوع ارتباط زیادی با قدرت تخیل یا تصور دارد. اغلب اوقات که با کسی صحبت می کنم، قبل از آن که حرف بزند، می دانم چه می خواهد بگوید. پس از آن که دو - سه کلمه ی اول از دهانش بیرون می آید، چهل - پنجاه کلمه ی بعد را حدس می زنم. بنابراین، سعی می کنم با درک موضوع، هرچه سریع تر آن را فیصله دهم. با این روش شما می توانید سریع تر کارهای تان را انجام دهید.
۳. بیش از مدت زمانی که باید بخوابید، نخوابید. من اغلب شب ها فقط چهار ساعت می خوابم. ساعت یک نیمه شب به رختخواب می روم و ساعت پنج صبح برای خواندن روزنامه بیدار می شوم. به خواب بیشتری نیاز ندارم و همین چهار ساعت به من «اشتیاق رقابت» می دهد. دوستان موفقی دارم که شبی ده ساعت می خوابند. از آن ها می پرسم که «چطور می توانید با افرادی مثل من که فقط چهار ساعت در شبانه روز می خوابند، رقابت کنید؟» به هر حال، این موارد به ندرت اتفاق می افتند. یادتان باشد مهم نیست چقدر تیزهوش یا نابغه باشید؛ درروز برای موفق شدن وقت زیادی ندارید.

ممکن است سوال کنید که چرا به «اشتیاق رقابت» نیاز دارید؟ اگر با عادی بودن مشکلی ندارید و همین طور هم شاد هستید، نیازی به این اشتیاق ندارید. ریچارد کونیف در کتاب تاریخچه ی طبیعی ثروت خاطرنشان می کند که یکی از عادت های مشترک افراد مقتدر آن است که به دنبال تسلط هستند. حتی خصوصیاتی مانند این که چه کسی می خواهد بیشترین تلاقی نگاه ها را داشته باشد می تواند نشان دهنده ی این باشد که چه کسی به دنبال تسلط بر مکالمه است. کونیف مرا به عنوان کسی که می خواهد از طریق ظاهرش تسلط به دست آورد از میان بقیه برمی گزیند و مثال می زند. او معتقد است که من با مرتب نکردن ابروهایم سعی می کنم در مذاکره با شرکایم آن ها را مرعوب و تسلیم کنم. باید بگویم خوشحالم که نظری درباره ی موهایم نداده است.

نظرات کاربران درباره کتاب چگونه مثل یک بیلیونر فکر کنید

عالی عالی عالی مرسی فیدیبو بقیه کتابهای ترامپ هم بیارید زود زود زود منتظرماااا
در 2 سال پیش توسط امین دهقانی
عرض سلام و خسته نباشید خیلی لذت بردم از خوندن این کتاب حداقلش چنتا نکته رو فهمیدم ک خیلی تو زندگیم به کار میبرم که قبلا فک میکردم درسته درحالی که نبود و کمک کرد که کمی بتونم با یک دید دیگه به زندگی نگاه کنم درضمن تو مقدمه گفته بود ک یکسری رژیم غذایی برای افراد چاق هم در آخر کتاب میگم ولی نبود چاق نیستما فقط احساس میکنم نسخه کاملش نیس..
در 1 سال پیش توسط مرتضی صادقی
جدی؟ کتاب آدمای کلاه بردار هم میذارین؟ ایول بابا شما دیگه کی هستین
در 1 سال پیش توسط رامتین کاظمی
جالب ترین چیزی که گفته درباره خوب فکر کردن برای عالی زندگی کردن است. کاش در دبیرستان یا دانشگاه چنین واحد درسی داشتیم
در 1 سال پیش توسط ف م ح
عاشقتم مرد 😅😅😅😅😅
در 1 سال پیش توسط محمد فتاحی
سعی کنیم درباره دنیای اطرافمان منطقی وبدون هرگونه تعصب نگاه کنیم. ثروتمند شدن یعنی موفقیت در همه زمینه ها نه فقط صرف پولدار شدن است.
در 9 ماه پیش توسط مجتبی ره جوی کاظم پور
سلام. کتاب خوبیه . خواندنش رو به همه پیشنهاد میکنم مخصوصا اونای که تو کار خرید فروش املاک و خودرو و از این دسته ها هستن پیشنهاد میکنم
در 1 سال پیش توسط ali...111
چرا این کتابا فروش میرن چون مردم فقط به فکر پولن از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
در 1 سال پیش توسط ali...993
ثروتمند شدن یک نفر در گرو فقیر موندن یه تعداد زیادی انسان و همنوعان و هم وطنان ماست
در 1 سال پیش توسط ali...993
این کتاب به دوستانی که تو کار املاک هستن پیشنهاد میکنم کتاب خیلی خوب هست
در 1 سال پیش توسط 2figh so