فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ژاپن امروز

کتاب ژاپن امروز
مجموعه تاریخ ۴۱

نسخه الکترونیک کتاب ژاپن امروز به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ژاپن امروز

ژاپنی‌ها همواره برای کسب برتری کوشیده‌اند. هم رهبران و هم مردم ژاپن، در سرتاسر تاریخ طولانیشان با این اندیشه که در جهان بی‌همتا هستند، برای خودکفایی، بی‌باکی، و رفاه خود اولویت قائل شده‌اند. بخشی از خودآگاهی ملی آن‌ها ناشی از این احساس است که ژاپنی‌ها از سایر مردمان جدا می‌مانند و از این جدایی عمیقا احساس غرور می‌کنند. هر چند ژاپنی‌ها به ندرت چنین آشکارا به زبان آورده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها احساس می‌کنند از دیگران تا حدودی سختکوش‌ترند و بنابراین شایسته موفقیت بیش‌ترند. شدت احساس جدایی ژاپنی‌ها هنگامی بیش‌تر مشخص می‌شود که به نگرش ژاپنی‌ها نسبت به مردمان دیگر توجه شود. به نظر می‌رسد که ژاپنی‌ها در همه حال دقیقا از این آگاهند که خودشان ژاپنی‌اند و دیگران اول از همه «غیر ژاپنی».

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.35 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ژاپن امروز

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار: جویای مقام اولی

ژاپنی ها همواره برای کسب برتری کوشیده اند. هم رهبران و هم مردم ژاپن، در سرتاسر تاریخ طولانیشان با این اندیشه که در جهان بی همتا هستند، برای خودکفایی، بی باکی، و رفاه خود اولویت قائل شده اند. بخشی از خودآگاهی ملی آن ها ناشی از این احساس است که ژاپنی ها از سایر مردمان جدا می مانند و از این جدایی عمیقا احساس غرور می کنند. هر چند ژاپنی ها به ندرت چنین آشکارا به زبان آورده اند، اما بسیاری از آن ها احساس می کنند از دیگران تا حدودی سختکوش ترند و بنابراین شایسته موفقیت بیش ترند.
ادوین اُ. رایسکوئر، پژوهشگر و سفیر سابق ایالات متحده در ژاپن، در توصیف مباهات ژاپنی ها به خود و کشورشان، می گوید:

شدت احساس جدایی ژاپنی ها هنگامی بیش تر مشخص می شود که به نگرش ژاپنی ها نسبت به مردمان دیگر توجه شود. به نظر می رسد که ژاپنی ها در همه حال دقیقا از این آگاهند که خودشان ژاپنی اند و دیگران اول از همه «غیر ژاپنی». ارزیابی چنین نگرشی دشوار است، اما به نظر می رسد ژاپنی ها آن را شدیدتر از مردمان دیگر احساس می کنند.... نخستین پاسخ فرد ژاپنی به این سوال که «شما کی هستید؟» احتمالاً چنین است: «ژاپنی.»۱



کاهنان و دیگران، به مناسب یکی از چندین عید سالانه شینتو در مراسم گرامیداشت چرخه طبیعت شرکت چرخه طبیعت شرکت داردند.

رایسکوئر این رویکرد جدایی خواهانه را به چندین عامل تاریخی و فرهنگی نسبت می دهد که ژاپن را هم از کشورهای غربی و هم از کشورهای شرقی متمایز ساخته اند. مثلاً برخلاف انگلیسی، فرانسه، و آلمانی که بر زبان های کهن تر، نظیر لاتین، مبتنی اند، زبان ژاپنی بر مبنای زبانی کهن تر تکوین نیافته است. همچنین ژاپن در سرتاسر تاریخ اولیه اش به لحاظ جغرافیایی از دیگر مراکز عمده فرهنگی مجزا بود و نمایندگان آن فرهنگ ها عملاً به آن دسترسی نداشتند. بنابراین ژاپنی ها بسیاری از افکار و آداب خود را به تنهایی و بدون تاثیرپذیری از خارج شکل داده اند. به گفته رایسکوئر، حتی در عصر مدرن موقعیت ژاپن بی همتاست، «به عنوان یک کشور عمده صنعتی که دارای پیشینه فرهنگی غربی یا نژاد سفید نیست ــ کشوری که نه با جهان غرب سازگاری کامل دارد و نه با دنیای شرق.»۲



با توجه به این حس بی همتا و جدا بودن، ژاپنی ها به طور سنتی احساس کرده اند که لازم است روی پای خودشان بایستند و نمی توانند به دیگران متکی باشند که به تضمین موفقیتشان کمک کنند. از این رو ژاپنی ها تقریبا همیشه روش خاص بومی خود را در انجام امور حفظ کرده اند. مثلاً وقتی عقایدی را از خارج، عمدتا از چین، وام می گرفتند، این عقاید را متناسب با سرشت و خمیره ژاپنی تغییر می دادند. نتیجه این بود که مفاهیم و نهادهای وام گرفته شده خصلت منحصرا ژاپنی پیدا می کردند. علاوه بر این، احساس شدید غرور ملی این باور را القا می کرد که نسخه های ژاپنی به نحوی بهتر، بهسازی شده، کارآمدتر، یا باقابلیت ترند. یک نمونه بارز درهم آمیزی آیین بودا ــ که از چین وام گرفته بودند ــ با عقاید سنتی شینتو ژاپنی بود. اکثر ژاپنی ها مذهب التقاطی حاصله را به اصل چینی ترجیح می دادند.
این طلب دستیابی و نگهداری جایگاهی ویژه و بی همتا در عصر مدرن نیز ادامه یافت. در اواخر قرن نوزدهم، ژاپن، که در آن هنگام کشوری به لحاظ نظامی و اقتصادی عقب مانده بود، دستخوش دگرگونی ژرفی شد. یک هدف این بود که با کشورهای غربی نظیر ایالات متحده، بریتانیا، و روسیه برابر شود. هدف دیگر این بود که ژاپن قدرت شماره یک و مرکز فرهنگی حوزه آسیای شرقی شود. ژاپنی ها به این هدف ها دست یافتند و آن گاه، در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ کوشیدند از راه تجاوز نظامی بر منطقه حتی وسیع تری مسلط شوند. تلاش ژاپن برای سلطه بر جهان (به همراه متحدین آلمانی و ایتالیایی اش) ناکام ماند و کشور در پایان جنگ جهانی دوم متحمل شکست و ویرانی شد.
اما حتی این شکست مصیبت بار به معنای پایان نمودهای ژاپنی فردگرایی و کامیابی ملی نبود. ژاپن در نیمه دوم قرن بیستم توش و توان قابل ملاحظه خود را به عرصه مالی هدایت کرد و به مثابه یک غول اقتصادی سر برآورد. هدف تازه این بار تسلط بیش تر بر بازارهای جهانی بود. ادوارد ج. لینکلن پژوهشگر خاطرنشان می کند که ژاپنی ها در دهه ۱۹۹۰ از تحقق عملی این هدف عالی فاصله زیادی نداشتند:

ژاپن هم یک کشور عمده تجاری و هم یکی از بزرگ ترین سرمایه گذاران بین المللی در جهان است. از بسیاری جهات، تجارت بین المللی نیروی حیاتی اقتصاد ژاپن است، پنجره ای است که اکثر مردم در ایالات متحده از طریق آن به ژاپن می نگرند. کل واردات و صادرات ژاپن در سال ۱۹۸۸ برابر ۴۵۲ میلیارد دلار آمریکا بود که ژاپن را در جهان پس از ایالات متحده و آلمان در مقام سومین کشور بزرگ تجاری قرار می داد... و به ژاپن برجستگی جهانی تازه ای می بخشید.۳

مشکل بتوان به این سوال پاسخ داد که آیا ژاپن روزی در عرصه مالی در جهان مقام اول را کسب خواهد کرد. برخی کارشناسان، نظیر اِزرا وُگل، پژوهشگر امور آسیا، در کتاب خود با عنوان ژاپن در مقام اول (۱۹۷۹) این نظر را ابراز داشته اند که ژاپنی ها بی شک کنترل اقتصاد جهان را به دست خواهند گرفت. دیگران عقیده دارند که این سناریو نامحتمل است. رابرت ج. ساموئلسون، کارشناس مالی، در یک سرمقاله نیوزویک در دسامبر ۱۹۹۳ با عنوان «ژاپن در مقام دوم»، می گوید: «مثل همه تصورات قالبی، این یکی نیز هیچ گاه حقیقت نداشت.» اما حتی شکاکانی چون ساموئلسون می پذیرند که ژاپنی ها به درجه بسیار قابل توجهی از موفقیت اقتصادی، به ویژه از راه کاربست ارزش های کارآمد قدیمی، دست یافته اند. ساموئلسون می گوید: «عوامل اصلی موفقیت ژاپن ــ سختکوشی، مدیریت خوب و سرمایه گذاری مولد ــ جدید نیستند.»۴ به واقع، این عوامل، به ویژه سختکوشی، همواره نیروهایی بوده اند که سبب کارآمدی و کامیابی ژاپنی ها شده اند. این سوال همچنان باقی است که آیا چنین نیروهایی در قرن آینده [قرن بیست ویکم] ژاپنی ها را به سوی هدف دیرینه شان یعنی مقام اولی سوق خواهند داد؟



این بازار پر ازدحام توکیو تنها نمونه ای از رونق اقتصادی همه جانبه ای است که ژاپن در نیمه دوم قرن بیستم از آن برخوردار بوده است.

۱. دگرگونی شگفت انگیز ژاپن: دوره بازگشت میجی

هشتم ژوئیه ۱۸۵۳ روزی مهم در تاریخ ژاپن بود. در آن روز سرنوشت ساز یک اسکادران مرکب از چهار کشتی جنگی ایالات متحده در سکوتی دهشت زا وارد خلیج اِدو (توکیو کنونی) در ساحل شرقی هونشو، بزرگ ترین و پررونق ترین جزیره در میان بیش از چهار هزار جزیره ای که کشور ژاپن را تشکیل می دهند، شد. هزاران نفر در ساحل صف کشیده بودند تا برای نخستین بار از نزدیک «کشتی های سیاه» خارجی وحشتناکی را تماشا کنند که طی قرن ها در افق دوردست همچون نقطه های مبهم و مرموزی به نظر آمده بودند.



یک کلیشه که سفر سرنوشت ساز ۱۸۵۳ کشتی های آمریکایی ناخدا یکم پِری را به ژاپن نشان می دهد.

پایان انزوای طولانی

به واقع، اکثریت ژاپنی ها هرگز خارجی ها را ندیده بودند و اصلاً نمی دانستند که در جهان خارج چه می گذرد. تنها چند تاجر هلندی اجازه یافته بودند از کرانه یکی از جزایر دیدن کنند، اما در مجموع هیچ تماسی با جماعت ژاپنی نداشتند. خاندان توکوگاوا که بر باکوفو (حکومت نظامی ژاپن) تسلط داشت، از اوایل سده هفدهم کشور را از اکثر خارجیان جدا نگه داشته بود. فرماندهان عالی، یا شوگون ها، عقیده داشتند که افکار و آداب «فاسد» «بربرها»ی خارجی ممکن است جامعه ژاپن را آلوده کند. از این رو ژاپنی ها فاقد فن آوری های آن روزگار نظیر قطار، ماشین بخار، تلسکوپ، و دستگاه پنبه پاک کنی بودند.



ناخدا پری نامه های پرزیدنت میلارد فیلمور را تقدیم شوگون توکوگاوا می کند.
در این نامه ها خواسته شده بود که ژاپن با ایالات متحده روابط تجاری برقرار کند.

پس تعجبی ندارد که کشتی های بخار غول پیکری که وارد خلیج اِدو شدند در نظر کسانی که از ساحل آن ها را تماشا می کردند شگفت انگیز و تهدیدآمیز جلوه کردند. این کشتی های آمریکایی، که بسیار بزرگ تر از کشتی های ژاپنی بودند، توپ های سنگین و جنگ افزارهای دیگری داشتند که در صورتی که موجبی پیش می آمد، می توانستند شهر بزرگ اِدو را با خاک یکسان کنند. در واقع، این نمایش قدرت نظامی آمریکایی ها تماما به قصد ترساندن ژاپنی ها بود. ناخدا یکم مَتیو پِری، فرمانده ناوگان، از طرف دولت ایالات متحده دستور داشت به هر وسیله ای که شده، از جمله زور، درهای ژاپن را به روی جهان خارج بگشاید. به گفته ادوین رایسکوئر:

در نیمه نخست قرن نوزدهم آمریکایی ها، انگلیسی ها، و روس ها به دفعات هیئت هایی را به ژاپن فرستادند تا ژاپنی ها را تشویق کنند که بنادر خود را به روی کشتی های خارجی بگشایند، و هلندی ها به توکوگاوا اصرار کردند که به این خواست تن در دهد. اما اِدو بر سیاست قدیمی خود پا فشرد.... اکثریت وسیعِ مردم، که از دیرباز به انزوای از بقیه دنیا خو گرفته بودند، به شدت مخالف این بودند که به خارجیان اجازه ورود به سرزمینشان داده شود. بدیهی بود که ژاپن داوطلبانه درها را نمی گشاید. دولت آمریکا سرانجام تصمیم گرفت بکوشد به زور این درها را بگشاید.۵

ناخدا پری و افسرانش از این که در اِدو مورد پذیرش قرار گرفتند هم متعجب شدند و هم تحت تاثیر قرار گرفتند. متعجب شدند چون شنیده بودند که فرمانروای ژاپن یک امپراتور است و نامه هایی از طرف پرزیدنت میلارد فیلمور خطاب به او داشتند. با این حال، به نظر می رسید شوگون و منصب او، مقام شوگونی، قدرت واقعی در کشور است. آمریکایی ها به زودی دریافتند که امپراتور صرفا مقامی تشریفاتی است. معاونان شوگون تصمیم می گیرند عجالتا از رویارویی با آمریکایی ها دوری گزینند و با اکراه اما با نزاکت نامه ها را بپذیرند. آنچه پری و افرادش را تحت تاثیر قرار داد این بود که ژاپنی ها، با وجود نداشتن فن آوری مدرن، خیلی متمدن و به لحاظ فرهنگی پیشرفته به نظر می رسیدند. آمریکایی ها انتظار داشتند با جامعه ای ابتدایی و نه چنان پیشرفته مواجه شوند. در ماه ها و سال های پیش رو، پژوهشگران غربی در می یافتند که ژاپنی ها تاریخی غنی و کهن و از بسیاری جهات پیچیده تر از تاریخ بسیاری از کشورهای غربی دارند. آشکار شد که دستاوردهای ژاپنی ها در ملت سازی، فلسفه دین، هنر، معماری، و ادبیات با دستاوردهای غرب برابری می کند.

از میان گرد و غبار زمان

در قرن چهارم میلادی، در جزیره هونشو فرهنگی آن قدر پیشرفته وجود داشت که به ساختن خانه ها، شهرک ها، و کشتی ها، و کشاورزی در مقیاس وسیع می پرداخت. کانون های این جامعه قبیله ای در برخی دیگر از جزایر بزرگ تر ژاپنی، عمدتا کیوشو و شیکوکو، واقع در جنوب هونشو، نیز وجود داشت. در چهارمین جزیره بزرگ، یعنی در جزیره هوکایدو واقع در شمال هونشو نیز مردمی کم تر پیشرفته به نام آینو زندگی می کردند.
در هر یک از شهرک ها و روستاهای ژاپنی مردان نیرومند رئیس خانواده حکمرانی می کردند که به دودمان امپراتوران وفادار بودند. بنا بر روایات، امپراتوری ژاپن در سال ۶۶۰ پیش از میلاد به وسیله جیمو تِنو از اعقاب آماتراسو، الهه خورشید، تاسیس گردید. طرح امپراتوری جنبه الهی داشت و امپراتورهای دیگر ژاپن از اعقاب جیمو محسوب می شدند. (این عقیده تا سال ۱۹۴۵ از اصول عقاید رسمی بود.)



جیمو، نخستین امپراتور ژاپن. بنا بر روایت ژاپنی، او از تبار آماتراسو، الهه خورشید، بود.

اما در حالی که امپراتوران معزز و مقدس باقی ماندند، سرانجام بیش تر قدرت سیاسی ای را که زمانی در اختیار داشتند از دست دادند و عمدتا به مقامی تشریفاتی تبدیل شدند که مردانی با قدرت واقعی به نام آن ها فرمانروایی می کردند. این فرمانروایان، که اعضای پرنفوذ خاندان های سرشناس بودند، همیشه مراقب بودند که در هر تصمیم یا سیاست تازه ای از حمایت امپراتور برخوردار شوند. از نظر مردم ژاپن، که بسیار مذهبی و پیرو سنت بودند، تنها رهبرانی مشروعیت داشتند که از دعای خیر امپراتور برخوردار باشند.
سرانجام چند خاندان که از همه قدرتمندتر بودند طایفه های بزرگ و قدرتمندی به نام یوجی تشکیل دادند. رهبران این طایفه ها اشرافیت صاحب امتیازی را بنیاد نهادند که در دربار سلطنتی حضور داشتند و با هم رقابت می کردند. نخستین یوجی مشهوری که قدرت و اعتبار زیادی کسب کرد طایفه سوگا بود. سوگا از حدود ۵۳۰ میلادی بر دشت حاصلخیز یاماتو واقع در جنوب هونشو تسلط یافت و این منطقه به سرعت به پرجمعیت ترین و به لحاظ فرهنگی توسعه یافته ترین منطقه کشور تبدیل شد. از آن پس، یاماتو همواره مرکز سیاست و زندگی درباری ژاپن بود و خاندان های قدرتمند یکی پس از دیگری بر آن حاکم بودند. مثلاً، پس از حدود یک قرن سوگا جای خود را به فوجی وارا داد که بیش از چهار قرن فرمانروایی کرد و سپس قدرت را به تایرا و میناموتو واگذاشت.

رویدادهای مهم در تاریخ ژاپن امروز

۱۶۰۳
توکوگاوا ایه یاسو سلسله شوگونی توکوگاوا را تاسیس می کند.

۱۶۴۱
ژاپن عملاً از بقیه دنیا منزوی می شود.

۱۸۵۳
کشتی های جنگی ایالات متحده تحت فرماندهی ناخدا یکم پِری به ژاپن می رسند و ژاپنی ها را تهدید می کنند.

۱۸۵۴
ژاپن و ایالات متحده معاهده کاناگاوا را امضا می کنند، که درهای ژاپن را به روی جهان خارج می گشاید.

۱۸۶۳
ایتو هیروبومی سیاستمدار ژاپنی به اروپا سفر می کند تا با آداب و رسوم و طرز حکومت غرب آشنا شود.

۱۸۶۷
یک شورش سبب سقوط حکومت توکوگاوا می شود.

۱۸۶۸
رهبران جدید ژاپن دوره «بازگشت میجی» یا «بازگشت به حکومت سلطنتی»، را اعلام می کنند؛ توکیو پایتخت جدید می شود و کشور یک برنامه گسترده مدرن سازی را آغاز می کند.

۱۸۷۱
رهبران نظام طبقاتی کهنه توکوگاوا را لغو و همه شهروندان ژاپن را در برابر قانون برابر اعلام می کنند.

۱۸۷۲
نخستین خط راه آهن ژاپن، که توکیو را به یوکوهاما متصل می سازد، تکمیل می شود؛ یاماگاتا آریتومو، فرمانده ارتش، خدمت سربازی همگانی را اعلام می کند.

۱۸۷۷
سایگو تاکاموری، مقام سابق دولتی، شورشی را علیه دولت رهبری می کند که نافرجام می ماند.

۱۸۸۹
امپراتور قانون اساسی جدیدی را که ایتو هیروبومی پیش نویس آن را تهیه کرده می پذیرد. مطابق این قانون مجمع ملی مرکب از دو مجلس قانونگذاری تشکیل می شود.

۱۸۹۵ـ۱۸۹۴
ژاپن در نخستین جنگ با چین پیروز می شود.

۱۸۹۸
ژاپنی ها از اشغال منچوری، بخشی از چین، از سوی روسیه به خشم می آیند.

۱۹۰۲
ژاپن و بریتانیا پیمان اتحاد انگلیس و ژاپن را امضا می کنند، که هدف از آن جلوگیری از جاه طلبی های روسیه در شرق آسیاست.

۱۹۰۵ـ۱۹۰۴
در جنگ روسیه و ژاپن، ژاپن روسیه را شکست می دهد، که به معاهده پورتسموت می انجامد.

۱۹۱۰
ژاپن کره را بدون مقاومت تسخیر می کند.

۱۹۱۲
درگذشت امپراتور میجی، که نشانه پایان نخستین دوره معاصر ژاپن است.

۱۹۱۵
ژاپن ۲۱ خواسته از چین طلب می کند، که نشانه توسعه طلبی ژاپن در آسیای شرقی است.

۱۹۱۹
ژاپن یکی از پنج قدرت بزرگ در کنفرانس صلح ورسای است که به جنگ جهانی اول رسما خاتمه می دهد؛ کیتا ایکی، نویسنده، از این نظر دفاع می کند که ژاپن به طرف فاشیسم حرکت کند.

۱۹۲۲ـ۱۹۲۱
کشورهای غربی در کنفرانس واشنگتن ژاپن را مجبور می کنند با محدودسازی قدرت دریایی اش موافقت کند.

۱۹۲۳
زمین لرزه ای شدید نیمی از توکیو را ویران می کند و بیش از ۱۳۰ هزار نفر را می کشد.

۱۹۲۵
به تمام مردان بالغ ژاپنی حق رای داده می شود.

۱۹۳۱
ارتش ژاپن در منچوری، بدون اطلاع دولت غیرنظامی ژاپن، به شهر چینی موکدن حمله می کند.

۱۹۳۲
ژاپنی ها منچوری را به منچوکوئو، یک دولت دست نشانده ژاپنی، تغییر شکل می دهند؛ ایالات متحده از به رسمیت شناختن منچوکوئو سر باز می زند و به چین وعده دوستی می دهد.

۱۹۳۶
نظامی گران ژاپنی موجی از حملات به لیبرال های کشور را آغاز می کنند، که به نظامی گران امکان می دهد کنترل امور ژاپن را عملاً در دست گیرند.

۱۹۳۷
ژاپن بار دیگر به چین حمله می کند که باعث شعله ور شدن جنگ دوم چین و ژاپن می شود.

۱۹۴۰
ایالات متحده ژاپن را تحریم نفتی می کند؛ توجو هیدکی قدرتمندترین رهبر ژاپن می شود.

۱۹۴۱
ژاپن دست به حمله ای غافلگیرانه به پایگاه نیروی دریایی ایالات متحده در پرل هاربر (هاوایی) می زند و جنگ جهانی دوم را به اقیانوس آرام می کشاند؛ ژاپن همچنین به نیروهای آمریکایی در فیلیپین ضربه می زند و به سنگاپور، هنگ کنگ، و دیگر مستعمرات بریتانیا در آسیای جنوب شرقی حمله می کند.

۱۹۴۲
ژاپنی ها ۱۳۰ هزار سرباز بریتانیایی را در سنگاپور به اسارت در می آورند، که بزرگ ترین پیروزی زمینی در تاریخ ژاپن است؛ نیروهای ژاپنی در نبرد میدوِی در نزدیکی هاوایی از نیروی دریایی ایالات متحده متحمل شکست سنگینی می شوند، که پیشروی ژاپن در اقیانوس آرام را متوقف می سازد.

۱۹۴۴
هزاران ژاپنی شکست خورده در سایپان، جزیره ای در اقیانوس آرام، خودکشی می کنند؛ سایپان یکی از پایگاه های متعدد ژاپن است که به دست نیروهای آمریکایی سقوط می کند.

۱۹۴۵
بمب افکن های ایالات متحده طوفان آتشی می آفرینند که ۲۰۰ هزار نفر را در توکیو می کشد؛ آمریکایی ها بر هیروشیما و ناگازاکی بمب اتمی می اندازند که بیش از ۳۰۰ هزار نفر را می کشد؛ ژاپنی ها تسلیم می شوند و جنگ پایان می یابد؛ نیروهای آمریکایی، تحت فرماندهی عالی ژنرال داگلاس مک آرتور، ژاپن را اشغال می کنند.

۱۹۴۶
آمریکایی ها اصلاحات ارضی فراگیر را آغاز می کنند؛ نخستین انتخابات پس از جنگ در ژاپن برگزار می شود.

۱۹۴۷
قانون اساسی جدید ژاپن، که آمریکایی ها تهیه کرده اند، به اجرا در می آید.

۱۹۵۲
ژاپن و متفقین در سان فرانسیسکو گرد می آیند و معاهده صلحی را امضا می کنند که به حالت جنگ بین آن ها رسما پایان می دهد و حاکمیت ژاپن را به عنوان یک کشور به رسمیت می شناسد.

۱۹۵۵
حزب لیبرال دموکرات در ژاپن به قدرت می رسد.

۱۹۵۶
ژاپن به سازمان ملل متحد می پیوندد؛ دولت ژاپن سازمان علم و فن آوری را به منظور ترویج کاربرد فن آوری مدرن در صنعت کشور تاسیس می کند.

۱۹۶۰
شهروندان ژاپنی در تظاهرات گسترده خیابانی علیه امضای معاهده ای که نقش ایالات متحده را به عنوان حامی ژاپن تجدید می کند، شرکت می کنند.

۱۹۶۴
ژاپنی ها میزبان اُلمپیک تابستانی در توکیو می شوند.

۱۹۶۸
ژاپن سومین قدرت بزرگ صنعتی جهان پس از ایالات متحده و اتحاد شوروی می شود.

۱۹۷۰
ژاپنی ها میزبان نمایشگاه بین المللی در اوزاکا می شوند.

۱۹۷۲
ایالات متحده از کنترل جزیره اوکیناوا دست می کشد و بدین ترتیب روابط ایالات متحده و ژاپن تا حدی بهبود می یابد.

۱۹۹۳
حزب لیبرال دموکرات پس از ۳۸ سال حاکمیت از نیروهای به رهبری موری هیرو هوسوکاوا شکست می خورد و او نخست وزیر جدید می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب ژاپن امروز

فوق‌العاده کتاب خوب و ارزنده ای است و توصیه میکنم به هر کس که به تاریخ معاصر ژاپن علاقه داره بخونه تاریخ ها همیشه تکرار میشه، کاش مسوولین ماهم یکم ازینا درس میگرفتند
در 2 سال پیش توسط محمد رضایی
کتاب متعلق به گروه انتشارتی ققنوس هست که گفتید تا ۲۲ بهمن کتابهای این انتشارات تخفیف خواهند داشت ولی تخفیف نخورده
در 2 سال پیش توسط امین آثار
عالی
در 1 سال پیش توسط man...aei
این کتاب بیشتر در مورد مسائل سیاسی ژاپن بحث شد درحالیکه در کتاب " ژاپن چگونه ژاپن شد" از آقای میرباقر مدنی، بیشتر در مورد زیرساخت های ژاپن حرف میزنه که میتونه مفید باشه در کنار این کتاب.
در 1 هفته پیش توسط omid GH