فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دوستی مار و مارمولک

کتاب دوستی مار و مارمولک

نسخه الکترونیک کتاب دوستی مار و مارمولک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دوستی مار و مارمولک

مار تعجب کرد: «اتفاقاً من ارزش اون رو می‌دونم! قدر تو رو هم می‌دونم، رفیق! من عاشق تخم‌‌مرغم! خودت که خبر داری.» اما خیال مارمولک راحت نشد: «منظورت اینه که تخم‌مرغ دوست داری. حواست هست؟ ما کلمۀ عشق رو برای غذا به کار نمی‌بریم.» «من می‌برم.» مارمولک گفت: «عشق کلمه‌ای‌ است برای توصیف روابط، نه اشیاء و چیزها. تو نمی‌تونی با غذات رابطه داشته باشی.» مار جواب داد: «خوبم می‌تونم.»

ادامه...

بخشی از کتاب دوستی مار و مارمولک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به تری که می داند مرهم هر جر و بحثی بی درنگ بخشیدن و در آغوش کشیدن است.

درها

حقیقت این است که وقتی همسایه ها دوست های صمیمی می شوند، دیوار بین خانه ها فرومی ریزد. خانه برای مار و مارمولک سوراخی در دل زمین بود. وقتی دیوار هایش فروریخت، آن دو همسایه با هم دوست شدند و شدند مالکِ مشترکِ لانه بزرگ نعلی شکلی که دو تا ورودی داشت.



مار که طبیعتی محتاط و محافظه کار داشت با خودش فکر کرد دو تا در بهتر از یکی است. اگر حیوان وحشی و درنده ای از یک ورودی وارد می شد، می توانست با مارمولک از ورودی دیگر فرار کند. اما یک روز مار متوجه شد تارِ چسبناک و ضخیمی ورودی دوم را مسدود کرده است. عنکبوتی با پاهای پشمالو و بدنی به بزرگی تخمِ جغد آن جا نشسته بود.
مار با سرعت تمام به پایین ورودی لیز خورد و به لانه برگشت. هیجان زده مارمولک را صدا زد: «تو ورودی لونه مون یه عنکبوت سَمّیه.»



مارمولک به آرامی گفت: «کاملاً بی خطره.»
زبان مار تکان تکان خورد: «تو می دونستی این جاست؟»
بدون شک مارمولک می دانست که عنکبوت آن جا بوده. آن تارعنکبوت برای او یک انبار مواد غذایی بود. چندین بار بیدها یا مگس های عنکبوت را کش رفته بود. منفعت طلبانه به مار گفت: «خب، عنکبوت باید خونه ش رو یه جایی می ساخت دیگه. مار عزیزم، ما باید کاری کنیم که اون احساس کنه توی خونه خودشه. به هر حال، ما مددکار های حرفه ای هستیم دیگه. مگه نه؟»
مار لرزید: «آخه چطور می تونی این حرف ها رو بزنی؟ با یه گازش دخلمون اومده.»
مارمولک با اصرار گفت: «بهت گفتم که زهر نداره. اوه، راه بیفت مار. یه کم سازش و نرمش خوبه.»
مار تکرار کرد: «سازش؟»
«آره، خب می دونی ما یه چیزی به عنکبوت می دیم، اونم یه چیزی به ما می ده.»
مار گفت: «مثلاً اون به ما چی می ده؟»
مارمولک که دلش نمی خواست اعتراف کند غذای عنکبوت را می دزدیده گفت: «مثلاً طراحی و دکوراسیون زیبا. دارم در مورد کارتنک هاش حرف می زنم.»
مار با دلخوری گفت: «می فهمی داری چی می گی؟ من می گم اون راه فرارمون رو بسته.»
مارمولک پنجه هایش را تکان داد: «ما یه درِ خوب داریم. اون یکی رو پنجره لونه مون به حساب بیار. ما اجازه می دیم عنکبوت از این ورودی استفاده کنه، اونم در عوض واسه مون یه پرده خیلی زیبا می بافه. دوست عزیزم، این کار ما نمونه کاملی از توافق و سازگاری مدنیه!»
مار قانع نشد: «اون دری که داریم خوب نیس، بیشتر شبیه یه شکاف و روزنه س. اون عنکبوته باید بساطشو جمع کنه و از این جا بره.»
مارمولک بلافاصله گفت: «پس بیا بریم یه در واسه این جا بیاریم. اگه این باعث می شه تو حس بهتری داشته باشی، می ریم یه در محکم پیدا می کنیم که با اون پنجره و پرده هماهنگ بشه.»
مار با طعنه گفت: «خب آره، بریم. آخه هزار تا در تو صحرا ریخته و من هم دارم صدات می زنم: ’ این یکی! نه، نه، اون یکی! ‘»
مارمولک پلک زد: «مار عزیزم، تو نابغه ای! معلومه که هزار تا در هست! چرا به فکر من نرسید؟»

نظرات کاربران درباره کتاب دوستی مار و مارمولک

بسیار خوب است.فقط پولی نکن.اینم بقیه ی ستاره هاش. ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆ ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
در 2 سال پیش توسط mor...121