فیدیبو نماینده قانونی نشر افق و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خانم بریج، معلم گیج

کتاب خانم بریج، معلم گیج

نسخه الکترونیک کتاب خانم بریج، معلم گیج به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خانم بریج، معلم گیج

مدرسه جای خسته‌کننده‌ای است که بزرگ‌ترها درست کرده‌اند تا مجبور نباشند پول مهدکودک بدهند. وقتی بزرگ بشوم و پدر بشوم، اصلاً بچه‌هام را مجبور نمی‌کنم بروند مدرسه. آن‌ها، می‌توانند صبح تا شب، فوتبال و کامپیوتر بازی کنند و پای تلویزیون بنشینند. آن‌وقت خوشحال می‌شوند و فکر می‌کنند من بهترین بابای دنیا هستم. ولی فعلاً می‌خواستم معلم جدیدم، خانم بریج، از همان روز اول بداند که من درباره‌ی مدرسه چه احساسی دارم. خانم بریج گفت: «می‌دانی چیه، اِی.‌جِی؟ من هم از مدرسه بدم می‌آید.» ــ شما هم؟ همه‌ خیره به خانم بریج نگاه کردیم. من همیشه فکر می‌کردم معلم‌ها مدرسه را دوست دارند. اگر مدرسه را دوست ندارند، پس چرا معلم شده‌اند؟ حالا که بزرگ شده‌اند چرا باز هم می‌خواهند بروند مدرسه؟ من می‌دانم وقتی بزرگ بشوم، از چند کیلومتری هیچ مدرسه‌ای رد نمی‌شوم. خانم بریج گفت: «معلومه که از مدرسه بدم می‌آید. اگر مجبور نبودم بیایم این‌جا و درس بدهم، می‌نشستم روی مبل و پایم را می‌انداختم روی پایم و تلویزیون تماشا می‌کردم و بُن‌بُن می‌خوردم.»

ادامه...
  • ناشر نشر افق
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خانم بریج، معلم گیج

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





۱. از مدرسه بدم می آید!



اسم من اِی . جِی است. فوتبال و بازی های کامپیوتری را دوست دارم، اما از مدرسه بدم می آید.
روز اول مدرسه، خانم بریج سر کلاس دوم آمد و به ما گفت که یکی یکی از جا بلند شویم و اسم و فامیلی و یک چیزهایی درباره ی خودمان بگوییم.
وقتی نوبت من شد و گفتم که از مدرسه بدم می آید، همه ی بچه ها زدند زیر خنده، با این که چیز خنده داری نگفته بودم. من هشت سالم است و در این هشت سال خیلی چیزها یاد گرفته ام. یکی اش این که: هیچ دلیلی ندارد بچه ها بروند مدرسه.
اگر نظر مرا بخواهید، ما بچه ها می توانیم هر چیزی را که لازم است بدانیم، از تلویزیون یاد بگیریم. ما از تلویزیون خیلی چیزهای مهم یاد می گیریم، مثلاً مزه ی کدام پفک بهتر است، یا چه اسباب بازی باید بخریم، یا کدام شامپو موها مان را براق تر می کند. به هرحال، وقتی بزرگ شویم همین چیزها به دردمان می خورد.
مدرسه جای خسته کننده ای است که بزرگ ترها درست کرده اند تا مجبور نباشند پول مهدکودک بدهند. وقتی بزرگ بشوم و پدر بشوم، اصلاً بچه هام را مجبور نمی کنم بروند مدرسه. آن ها، می توانند صبح تا شب، فوتبال و کامپیوتر بازی کنند و پای تلویزیون بنشینند. آن وقت خوشحال می شوند و فکر می کنند من بهترین بابای دنیا هستم.
ولی فعلاً می خواستم معلم جدیدم، خانم بریج، از همان روز اول بداند که من درباره ی مدرسه چه احساسی دارم.
خانم بریج گفت: «می دانی چیه، اِی. جِی؟ من هم از مدرسه بدم می آید.»
ــ شما هم؟
همه خیره به خانم بریج نگاه کردیم. من همیشه فکر می کردم معلم ها مدرسه را دوست دارند. اگر مدرسه را دوست ندارند، پس چرا معلم شده اند؟ حالا که بزرگ شده اند چرا باز هم می خواهند بروند مدرسه؟ من می دانم وقتی بزرگ بشوم، از چند کیلومتری هیچ مدرسه ای رد نمی شوم.
خانم بریج گفت: «معلومه که از مدرسه بدم می آید. اگر مجبور نبودم بیایم این جا و درس بدهم، می نشستم روی مبل و پایم را می انداختم روی پایم و تلویزیون تماشا می کردم و بُن بُن می خوردم.»
همه ی ما گفتیم: «وای!»
رایان پرسید: «بُن بُن چیه؟»
رایان، پسری است که کفش های ورزشی سیاه می پوشد و کنار من می نشیند.



خانم بریج گفت: «بُن بُن یک جور آب نبات خیلی خوشمزه است، به اندازه ی دانه ی بلوط است و آن را به شکل های مختلف درست می کنند. می توانیم درسته بندازیم توی دهان مان و بخوریم، برای همین به دستمال احتیاجی نداریم. من می توانم یک جعبه بُن بُن را یک جا بخورم.»
آندریا یانگ، دختری که موهای قهوه ای فرفری دارد، گفت: «به نظر می آید خوشمزه باشد.» او جلوی کلاس همچین دست به سینه می نشیند که انگار دست هایش به هم چسبیده اند.
خانم بریج به نظرم معلم باحالی آمد. هرکس که از مدرسه بدش بیاید و دوست داشته باشد پای تلویزیون بنشیند و آب نبات و شکلات بخورد، به نظر من معرکه است. می شود گفت که من و خانم بریج از خیلی نظرها شبیه هم هستیم. شاید مدرسه رفتن آن قدرها هم بد نباشد.

درباره ی نویسنده

دَن گاتمَن، نویسنده ی آمریکایی، در ۱۹ اکتبر سال ۱۹۵۵ در شهر نیویورک به دنیا آمد. وقتی یک ساله بود، خانواده اش به ایالت نیوجرسی نقل مکان کرد.
در سال ۱۹۷۷ در رشته ی روان شناسی فارغ التحصیل شد، اما بعد از مدتی متوجه شد که علاقه ای به کار کردن در این رشته ندارد و تنها کار مورد علاقه اش نویسندگی است؛ آن هم نوشتن داستان های طنز.
او در سال ۱۹۸۰ به نیویورک بازگشت و شروع به نوشتن داستان ها و مقاله های طنز کرد که در روزنامه ها و نشریات مخصوص کودکان چاپ شد. بعد از مدتی به خاطر علاقه ای که به بازی های کامپیوتری داشت، مجله ای مخصوص بازی های کامپیوتری منتشر کرد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
چند سال بعد، شروع به نوشتن کتاب های ورزشی برای بزرگسالان کرد که آن هم با استقبال روبه رو شد.
در سال ۱۹۹۲ وقتی پسرش دوساله بود به فکر نوشتن داستان های کودکان افتاد و مجموعه ی مدرسه ی عجیب و غریب من را نوشت که طرفداران بسیاری در میان کودکان پیدا کرد.
جالب است بدانید که نویسنده های مورد علاقه ی او، رولد دال، آنتونی هوروویتس و... است.
از نویسندگی لذت می بَرد و به ورزش علاقه مند است. او معتقد است که مسابقات ورزشی تنها سرگرمی است که نمی توان پایانش را حدس زد، چون در ورزش هر اتفاقی ممکن است بیفتد. او در اوقات فراغت، دوچرخه سواری می کند، سینما می رود، به موسیقی گوش می دهد و گیتار می زند.
او به مدرسه های زیادی می رود و با هزاران کودک و نوجوان گفت وگو می کند. او به خوبی می داند بچه ها چه چیزی را دوست دارند بخوانند و یا دوست ندارند بخوانند.
او در حال حاضر با همسر و دو فرزندش در ایالت نیوجرسی زندگی می کند.



نظرات کاربران درباره کتاب خانم بریج، معلم گیج

خیلی عالیه
در 12 ماه پیش توسط فاطمه قاسمی
خیلی جالب و باحاله عالیییییییه بازم این جوری بزارید
در 2 سال پیش توسط sh....deh
این کتاب عایی
در 1 سال پیش توسط سارا کامیابی
جالب بود برای پسر من که هشت سالشه و همسن شخصیت کتاب هم بود مناسب بود
در 1 سال پیش توسط gilda
به نظرم کتاب خوبی هستش وحتی میتونه کمک خوبی برای معلم هاباشه که سعی کنن خودشونو بیشتر ازنظر عقیده ای به دانش اموران نزدیک کنن تا باعث بشه دانش اموزان بیشتر احساس راحتی کنند.
در 2 ماه پیش توسط s m