فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب این کتاب را فعلاً نخر

کتاب این کتاب را فعلاً نخر
هنر پشت گوش انداختن

نسخه الکترونیک کتاب این کتاب را فعلاً نخر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب این کتاب را فعلاً نخر

این کتاب، با محتوای فلسفی ساده‌اش، به تو کمک می‌کند تا زندگیت را از این‌رو به آن رو کنی. این کتاب، به تو کمک می‌کند تا از هوای آلوده‌ی یأس و بی‌انگیزگی بیرون بیایی. صادقانه بگویم، این کتاب، یک برنامه‌ی مختصر، اما جامع و مؤثر است. محال است این کتاب را بخوانی و وضع و حال زندگیت عوض نشود. این کتاب، با گام‌هایی مؤثر آغاز می‌شود که پشت‌گوش‌اندازها راحت می‌توانند این گام‌ها را بردارند. سپس، توصیه‌هایی دارم، حکایت‌هایی، و پیشنهادهایی که می‌تواند کمکی درخور باشد. درضمن، چند کلامی هم درباره‌ی مسئله‌های سامان‌یافته سخن خواهم گفت؛ همان‌هایی که پشت‌گوش‌اندازها را عاجز می‌کند.

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب این کتاب را فعلاً نخر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار : پارادوکسِ پشت گوش انداختن



آدم ها طبیعتا حیواناتی عاقل هستند. نه آن است که گفته اند: «الانسانُ حیوانٌ ناطقٌ»؟ از قرار معلوم، توانایی تعقل ماست که ما را از سایر حیوانات متمایز کرده است، پس ما باید به طوری شگفت آور معقول باشیم، و هر عمل خود را با میزانِ عقل خود بسنجیم و براساس همین سنجش، بهترین کار ممکن را انجام دهیم. افلاطون و ارسطو چنان غرق ایده آل ها بودند که در عدم تطابق رفتار ما با عقلانیت ناب مسئله ای یافتند به نام آکراسیا، رازِ این که چرا آدم ها عمدا به کارهایی دیگر مشغول می شوند، به جای آن که به کاری مشغول شوند که فکر می کنند بهترین کاری ست که باید انجام بدهند.
این تصویر از آدم ها که «موجوداتی معقول هستند و عمل خود را بر تامل و محاسبه پیرامون آنچه بهترین است بنا می کنند» از زمان باستان تاکنون با ماست. علوم اجتماعیِ مبتنی بر آمار و ریاضی، مانند اقتصاد، بیشتر براین اساس استوارند که آدم ها حیواناتی معقولند و تصمیم های خود را با این میزان می سنجند که چه کاری بهتر و بیشتر می تواند خواسته های مهم آن ها را تامین کند. عجیب است که علوم اجتماعی دیگر، مانند روان شناسی و جامعه شناسی، نشان می دهند که ما اصلاً این جوری نیستیم، و جوری دیگر عمل می کنیم.
البته، منکر عقلانیت آدمی نیستم، یا منکر این که باید بهترین کار ممکن را انجام داد، و یا منکر این که تو باید کاری را انجام بدهی که بیش از کارهای دیگر احتمال دارد تو را به خواسته هایت برساند. من این برنامه ها را آزموده ام و بعضا نتایجی بسیار عالی نیز گرفته ام. اما فکر می کنم شکست در پایبندی به آرمانِ «معقول بودن در عمل» است که موجب بسیاری از ناخرسندی های غیرضروری ماست. شیوه ی عمل بسیاری از ما، عاقلانه نیست؛ شیوه ی عمل من نیز چنین نیست. البته، شیوه ی کنونی عمل ما، معمولاً موثر نیز هست. بنابراین، دلیلی ندارد برای اعمال نامعقول خود شرمنده و مایوس باشیم.
عامل عمده ی شکست من در پایبندی به این آرمان، پشت گوش انداختن است. در سال ۱۹۹۵، هنگامی که کار نمی کردم روی پروژه ای که باید روی آن کار می کردم، به تدریج احساس بدحالی کردم. اما بعد متوجه نکته ای شدم. در کل، من به عنوان کسی که کارهایی بسیار و درخور کرده بود و تحقیقاتی معقول برای دانشگاه استندفورد انجام داده بود و به فلسفه خدمت کرده بود، شهرتی به هم زده بودم. یک پارادوکس. به جای آن که روی مهم ترین پروژه هایم کار کنم، شروع کردم به اندیشیدن به این مسئله ی بغرنج. دریافتم که من کسی هستم که به او می گویند پشت گوش انداز سامان یافته: کسی که با انجام ندادن کارهای دیگر، خود را درگیر یک عالمه کار می کند؛ یعنی کسی که کارهایی بسیار انجام می دهد تا کاری را انجام ندهد. مقاله ای مختصر نوشتم که نخستین فصل این کتاب است؛ و پس از نوشتن این مقاله بود که به تدریج حالم بهتر شد.
این مقاله سپس در ماهنامه ی آموزش عالی و نیز در سالنامه ی طنزآمیز تحقیقاتِ نامحتمل به چاپ رسید. اکنون من فیلسوفی مشهور شده ام، و این ممکن است به نظر خیلی ها عجیب برسد. من بیش از صد مقاله و ده ها کتاب نوشته ام. این کتاب ها و مقاله ها، درنظر متواضعانه ی من، حاوی مطالبی بسیار مهم، نکته های ژرف، و تحلیل هایی هوشمندانه اند و می توانند فهم ما را درباره ی چیزهای مهم گسترش بدهند ــ از موضوع آزادی اراده گرفته تا هویت های شخصی و مفهوم معنا و معناداری. والدین من مرده اند، بنابراین فقط خودم مانده ام تا به ستایش کارهایم در زمینه ی فلسفه بپردازم. اما از آن جا که، به عنوان عضو هیئت علمی، از در پشتی وارد دانشگاه استندفورد شده ام ــ حجم کارهایم کافی بوده است تا بتوانم به عنوان استاد فلسفه ی دانشگاه استخدام شوم. بنابراین، دیگر حرف هایم مشتی چرندیات تلقی نمی شود.
هرطور که باشد، هیچ کدام از نوشته هایم از مقاله ی کوتاه من با عنوان پشت گوش انداختن سامان یافته پرخواننده تر نبوده است. درضمن، خوانندگان این مقاله ی کوتاه از خواندن آن بهره هایی بسیار برده اند. به علاوه، سال هاست که این مقاله به عنوان مقاله ی برتر معرفی می شود. ماهی نیست که ده ها نامه از خوانندگان این مقاله به دستم نرسد. تقریبا نظر همه ی آن ها نسبت به این مقاله مثبت بوده است. در این جا به نمونه ای از آن ها اشاره می کنم:
***
جان عزیز،
مقاله ی شما درباره ی پشت گوش انداختن سامان یافته را خواندم و زندگیم عوض شد. اکنون درباره ی خود احساسی خوشایند دارم. از این که توانسته ام در همین چند ماه گذشته هزاران کار مهم را به انجام برسانم بسیار خوشحالم؛ کارهایی که به نظرم ضروری اما سخت می آمدند. اکنون دیگر از این که از انجام دادن کارهای ضروری خود طفره نمی روم و آن ها را به تعویق نمی اندازم بسیار خشنودم... از شما بسیار ممنونم.
***
یکی از جالب ترین نامه ها نامه ای بود از خانمی که نوشته بود او در همه ی عمرش آدمی پشت گوش انداز بوده و همواره از انجام دادن کارهای اصلی اش طفره می رفته است. این وضع او را بیچاره کرده بوده و او همواره مورد سرزنش برادر بزرگ ترش قرار داشته است. خواندن مطلب من باعث شده تا او سر خود را بالا بگیرد و احساس کند، علی رغم پشت گوش اندازی هایش، انسانی ارزشمند است و می تواند کارهای مهم بسیاری انجام بدهد. او اضافه کرده بود که پس از خواندن مقاله ی کوتاه من، برای نخستین بار در زندگیش، شجاعت آن را پیدا کرده تا به برادرش بگوید حرف مفت نزند و گور خود را گم کند. او این نکته را نیز اضافه کرده بود: «هرچه باشد، من اکنون هفتاد و دو ساله ام.»
طی این سال ها، فرصت یافته ام تا بر حجم آن مقاله اضافه کنم، گرچه، این کار را مدام پشت گوش انداخته ام. به واسطه ی خواندن نامه هایی که به دستم رسیده است، به تدریج، دریافته ام که مقاله ی پشت گوش انداختن سامان یافته تنها گام نخست برنامه ای ست که می تواند به بسیاری از پشت گوش اندازها کمک کند تا کم و کیف زندگی خود را دگرگون کنند. هنگامی که متوجه می شویم ما آدمی پشت گوش انداز هستیم و از انجام دادن کارهای مهم زندگی مان طفره می رویم، به طرزی شگفت، روحیه ی خود را بازمی یابیم، و درضمن، عملاً چیزهایی را عوض می کنیم تا توانایی خود را برای انجام دادن کارهای مهم زندگی مان بالا ببریم. زیرا هنگامی که جو مسموم احساس شرم و سرخوردگی زدوده می شود، ما نسبت به چیزهایی که مانع انجام دادن کارهای مهم و ضروری زندگی مان می شوند فهمی روشن تر پیدا می کنیم.
بنابراین، این کتاب، با محتوای فلسفی ساده اش، به تو کمک می کند تا زندگیت را از این رو به آن رو کنی. این کتاب، به تو کمک می کند تا از هوای آلوده ی یاس و بی انگیزگی بیرون بیایی. صادقانه بگویم، این کتاب، یک برنامه ی مختصر، اما جامع و موثر است. محال است این کتاب را بخوانی و وضع و حال زندگیت عوض نشود. این کتاب، با گام هایی موثر آغاز می شود که پشت گوش اندازها راحت می توانند این گام ها را بردارند. سپس، توصیه هایی دارم، حکایت هایی، و پیشنهادهایی که می تواند کمکی درخور باشد. درضمن، چند کلامی هم درباره ی مسئله های سامان یافته سخن خواهم گفت؛ همان هایی که پشت گوش اندازها را عاجز می کند.
البته، همه ی آدم ها چنان نیستند که از انجام دادن کارهای ضروری و مهم زندگی شان طفره بروند و آن ها را پشت گوش بیندازند، و نیز وضع همه ی پشت گوش اندازها و طفره روها با فهمیدن استراتژی پشت گوش اندازی بهبود نمی یابد، زیرا پشت گوش اندازی گاهی بازتاب مسئله هایی عمیق تر است که مستلزم درمان است، نه صرف روشن گری فلسفی. باوجود این، بسیاری از پشت گوش اندازها و طفره روها با خواندن این کتاب می توانند از درختِ زندگی ثمراتی شیرین و لب گزان بچینند و روحیه ای بهتر بیابند. چه کاری از این مهم تر؟

این کتاب ترجمه ای است از:
Don't Buy This Book
NOW!
The Art Procrastination
by
John Perry
Published by The Penguin Group USA,2012

ترجمه این اثر را تقدیم می کنم به سوگل علمی که زیبایی طرح کتاب هایم مرهون نگاه زیباپسند اوست.

م.ب.

نظرات کاربران درباره کتاب این کتاب را فعلاً نخر

منم به نویسنده احترام گذاشتم و نخریدم
در 1 سال پیش توسط Charlie Brown
منکه نمیخونمش کتابی که عنوانش گول زننده باشه ارزش خوندن نداره
در 2 سال پیش توسط Ger...y77
اسم این کتاب بسیار خلاقانه و هوشمندانه است و تعجب میکنم که حتی اینجا هم که مردم کتاب خوان هستن قبل از اینکه به نکته ی ظریفش دقت کنن باز قضاوت کردن رو ترجیح میدن و اولین چیزی که به ذهنشون می رسه بدبینانه ترین و دورترین مقصود نویسنده رو شامل میشه !!!! مگر نویسنده خصومت شخصی داره و بر اساس کینه ورزی کتاب نوشته که چنین برداشتی میکنید؟؟!!!
در 1 سال پیش توسط sm_...oli
اگه کسی واقعا میخواهد تغییری در زندگی خودش بده فقط با کتاب اثر مرکب میتونه این کارو بکنه
در 2 سال پیش توسط مجید اعظمی
انچنان که گفته نیست متاسفم کتاب قورت دادن غورباقه خیلی بهتر میتونه تحول ایجاد کنه
در 2 سال پیش توسط blue stone
از نظر ویرایش به شدت ضعیف مثل: هنگامی که کار نمی کردم روی پروژه ای که باید روی آن کار میکردم: زمانی که روی پروژه ای که باید٬ کار نمیکردم
در 2 سال پیش توسط Jafarious
یک کتاب معمولی بود و چیز خاصی برای من نداشت اما شاید برای دیگران مطالب جدید و کاربردی باشد
در 2 سال پیش توسط وحید صادقی
سلام کتاب مذبور کمی مبهم و گنگ و فارغ از نتیجه کلی و راه حل کلی است. به جرات میتوان گفت ۷۰ درصد موارد غیر ضرور بود. ولی لابلای موضوعات این کتاب چند نکته جالب دیدم. در کل کتاب قوی ای نبود.
در 2 سال پیش توسط مهدی پورعسکر
من یک پشت گوش انداز سازمان یافته هستم و پس از خواندن این کتاب واقعا از میزان احساس منفی ای که به خود داشتم کم شد. در من انگیزه ای همراه با انرژی مثبت بوجود آمد تا به کارهایی که مدتهاست منتظر انجام شدن هستند بپردازم.
در 1 سال پیش توسط z_m...nna
هیچ غصه نخور اصلا نمیخرمش.... خخخخخ😂😂😂😂😂
در 1 سال پیش توسط هلسا طارمی