فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نسل نواندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تک و تنها در پاریس

کتاب تک و تنها در پاریس
و مجموعه داستان‌های دیگر

نسخه الکترونیک کتاب تک و تنها در پاریس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تک و تنها در پاریس

بعد از اولین شب، جواب دادن برای میراندا راحت‌تر شده بود. جان سی روزی چند مرتبه برایش پیامک می‌فرستاد و او هم جواب می‌داد. گاهی اوقات میراندا سر کار به این فکر می‌افتاد که اگر همکارانش علت سرخ شدن ناگهانی گونه‌ها و حواس‌پرتی‌اش را بپرسند، چه جوابی به آن‌ها بدهد؛ فکر کرد فقط لبخند بزند و حقیقت را به آن‌ها نگوید. چه دلیلی داشت حقیقت را بگوید وقتی در کمتر از نیم ساعت پیام بعدی جان سی می‌آمد که ابراز عشق کرده بود و دلش برای دیدنش پرپر می‌زد؟ یک‌بار هم او عمداً پیامک را در معرض دید روی میز کارش گذاشت چون می‌دانست کلر ترولین نمی‌تواند جلوی خود را بگیرد و آن را می‌خواند و موضوع را به گوش بقیه در اتاق مخصوص سیگاری‌ها می‌رساند. او فکر کرد خوب شد، بگذار آن‌ها در خماری بمانند. او خوشش می‌آمد گهگداری مردم را سورپرایز کند و آن‌ها فکر کنند او موجود تو دل برو و عزیز قرمزپوش کسی است. چشمان او برق زد و احساس کرد بال درآورده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نسل نواندیش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.07 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تک و تنها در پاریس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





تک و تنها در پاریس



فصل اول

نل ساک خود را روی صندلی پلاستیکی در ایستگاه قطار تکان می دهد و برای صدمین بار به ساعت دیواری نگاه می کند. او گهگدار به درِ ورودی اتوماتیکی که کنار می رود، چشم می دوزد. با بازشدن در، خانواده ای وارد می شود. ظاهراً از طرفداران پروپاقرص کارتون های والت دیزنی هستند ـ با کالسکه بچه، کودکانی که جیغ و داد می زنند و پدر و مادری که خیلی بی خوابی کشیده اند ـ و به طرف سالن انتظار گیتِ عزیمت می روند.
از نیم ساعت پیش قلبش به شدت به تالاپ تولوپ افتاده بود و احساس کرد قفسه سینه اش تیر می کشد. نل زیر لب گفت: «اون میاد، به هرحال میاد. هرطور شده خودشو میرسونه.»
«ترن ۹۰۵۱ پاریس، ده دقیقه دیگر از سکوی شماره ۲ حرکت می کند. لطفاً به طرف سکو بروید و فراموش نکنید همه چمدان هایتان را با خود ببرید.»
نل لبش را گاز گرفت. سپس دوباره برایش پیامک فرستاد ـ بار پنجم.
«کجا هستی؟ ترن داره حرکت می کنه!»
نل وقتی می خواست راه بیفتد دوبار برایش اس ام اس فرستاده بود؛ می خواست خیالش راحت شود که در ایستگاه قطار همدیگر را می بینند. وقتی از او جوابی دریافت نکرد، پیش خود فکر کرد چون در زیرزمین بوده پیامش را نگرفته است، شاید هم هنوز در زیرزمین است. او سومین پیامک را فرستاد و چهارمین را.
نل در ایستگاه منتظر بود که تلفنش لرزید. کمی خیالش راحت شد.
«عزیزم عذرخواهی می کنم؛ محل کارم و سرم شلوغه، نمی تونم خودمو برسونم.»
انگار برای خوردن یک نوشیدنی فوری و فوتی قرار گذاشته بودند! نل با ناباوری به تلفنش زل زد.
«نمی تونی خودتو به ترن برسونی؟ باید منتظرت بمونم؟»
و ثانیه ای بعد او جواب می دهد:
«نه، تو برو؛ سعی می کنم با ترن بعدی بیام.»
نل باحیرت خونش به جوش آمد! همان طورکه مردم اطرافش از جای خود بلند می شدند و کت هایشان را می پوشیدند، او بی حرکت سر جای خود ایستاد و در جواب پیامی فرستاد.
«خب پس کجا همدیگرو ببینیم؟»
او جواب نداد. سرش شلوغ است! آن هم در فروشگاه وسایل غواصی و موج سواری! و ماه نوامبر؛ سرشلوغی یعنی چه؟ نل به اطراف خود خیره شد. گویی همه چیز مسخره بازی است. نل فکر کرد او را دست انداخته و یک دفعه با لبخند گل وگشاد سر و کله اش از لای در پیدا می شود و به او می گوید که سربه سرش گذاشته (او خوشش می آمد سربه سر نل بگذارد)، بعد هم نل را بغل می کرد و می بوسید و به او می گفت: «نکنه خیال کردی نمیام! اونم در اولین سفر تو به پاریس؟»
اما درِ شیشه ای محکم بسته شده بود.
مامور کنترل بلیت قطارِ یورواستار به سراغش آمد و از او بلیت خواست: «خانم، باید به سمت سکو بری.»
نل برای لحظه ای درنگ کرد. او می آید؟ و سپس خود را بین جمعیت دید که چمدان کوچک چرخ دار را پشت سرش می کشد؛ نل ایستاد و تایپ کرد:
«پس در هتل می بینمت.»
نل از پله برقی پایین می رفت که ترن غول پیکر غرش کنان وارد ایستگاه شد.
***
«یعنی چی که نمیای؟ سال های سال این برنامه رو داشتیم، سفر دخترانه سالی یک بار به برایتون.» شش سال است که آن ها، یعنی نل، تریش، مگدا و سو، در آغاز هفته آخر ماه نوامبر با جیپ (ماشین چهارچرخ متحرک) سو یا ماشین شرکتی مگدا به آنجا سفر می کنند.
آن ها با فرار از زندگی روزانه، برای دو شب خوشگذرانی و عیاشی به هتلی قراضه به نام برایت سی لوج(۱) پناه می برند که نمای بیرون آن ترک خورده و رنگ و رو رفته است و داخلش هم از بوی اَفترشیو ارزان قیمت و مشروبات ده ساله آکنده.
سفر سالیانه از خود دو نوزاد برجا گذاشته بود؛ یک طلاق و یک بیماری زُنا (آن ها مجبور شدند شب اول در اتاق مگدا مهمانی بگیرند) اما تا حالا حتی برای یک مرتبه هم کسی قیدِ این سفر را نزده بود.
«آخه پیت منو به پاریس دعوت کرده.»
«پیت تو رو به پاریس میبره؟» مگدا طوری به او زل زد انگار نل خبر داده بود که دوره آموزش زبان روسی را می گذراند!
«پیت! پیت؟»
«اون میگه باورش نمیشه که من تا حالا اونجا نرفتم.»
تریش گفت: «من یه بار با اردوی مدرسه به پاریس رفتم. در موزه لوور گم شدم. در مهمانسرای جوانان هم یکی کفش ورزشی منو انداخت تو توالت. چشمم یه پسر فرانسوی رو گرفت که شبیه دوست پسرِ هال بریِ هنرپیشه بود، اما بعداً معلوم شد آلمانیه.»
«پیت؛ با پیت! پیت تو! من نمی خوام بدجنس بازی دربیارم اما به هر حال فکر میکنم اون یه خُرده…»
«بی عرضه»
«بدقلق»
«هالو»
«از قرار معلوم ما اشتباه کردیم. ظاهراً اون آدمیه که می خواد آخر هفته نل رو به سفر رمانتیکِ پاریس ببره. یعنی که… خوب میدونی. عالیه، فقط ای کاش زمان این سفر با سفر آخر هفته ما یکی نبود.»
نل با دست تکان دادن زیرلب گفت: «آخه، بلیت که خریده بشه… پس دادنش مشکله.»
او امیدوار بود کسی از او نپرسد چه کسی بلیت را خریده است (چون فقط آخر هفته قبل از کریسمس بلیت شامل تخفیف می شد.)

نل با همان نظم و ترتیبی که کارهای اداری اش را انجام می داد برای سفر هم برنامه ریزی کرده بود. او برای بازدید از بهترین جاهای دیدنی اینترنت را زیر و رو کرده بود. برای گیر آوردن بهترین هتل مرغوب و ارزان قیمت سراغ تریپ اَدوایزر(۲) و برای بررسی مجدد هر هتل به سراغ گوگل رفت و نتایج را روی کاغذ یادداشت کرد.
نل در هتلی پشت خیابان قیوولی(۳) که تر و تمیز، دوست داشتنی و بسیار رمانتیک بود اتاق لوکس دوتخته ای را برای دو شب رزرو کرد. او تجسم کرد که با پیت در هتل فرانسوی اوقاتی خوش را می گذرانند و از بیرون پنجره به برج ایفل زل زدند و بعد هم در کافه رستوران شهر در حال خوردن قهوه و نان کراسانت هستند. او در اصل فقط عکس های پاریس را دیده بود و به غیر از یک سری بدیهیات، درست و حسابی نمی دانست باید چگونه آخر هفته خود را در پاریس گذراند.
نل سیمون در ۲۶سالگی هیچ وقت تعطیلات آخر هفته بیرون از خانه نمانده بود، به جز یک آخر هفته که با دوستش آندرو دینزمور به صخره نوردی رفته بود. در آن سفر او و دوستش در ماشین خوابیده بودند و صبح روز بعد از شدت سرما از خواب بیدار شد و نتوانسته بود تا شش ساعت گردنش را تکان دهد.
مامانِ نل، لیلیان، خیلی دوست داشت برای کسی که گوش شنوا دارد از نل بگوید که مثلاً «نل از اون دسته آدمای ماجراجو نیست، تازه از اون آدمام نیست که بخواد به مسافرت بره، کسی هم نیست که به شکل و قیافش بنازه.» به هر حال گهگدار مادرش باید این فکر را بکند که گوش شیطان کر، نل دیگر بچه نیست.

نظرات کاربران درباره کتاب تک و تنها در پاریس

داستان اول کتاب خواندنی و جذاب است، اما داستان های بعدی زبادی عامه پسند هستند.
در 2 سال پیش توسط آزاده شمس
داستان اول یا اصلی ارزش خواندن دارد ولی داستان های دیگه توی کتاب فقط سرگرم کنندس...و من این رو دوست نداشتم چون رمان هم باید داستان اصلیه کامل تری داشته باشه هم طولانی تر باشه ...در غیر این صورت شاید نشه به اون رمان گفت
در 1 سال پیش توسط Z.R R.B
کتاب های جوجو مویز محشرننننن یکی از یکی قشنگ تر
در 11 ماه پیش توسط yeg...055
اصلا خوب نبود حتی داستان اول هم خوب نبود
در 5 ماه پیش توسط
خیلی خوب بود
در 3 ماه پیش توسط آزاده رضایی
چقد من لذت بردم از این کتاب😍
در 3 ماه پیش توسط sara hze
کتاب خوبی بود هم رمان اول و هم داستانهای کوتاهش
در 7 ماه پیش توسط m.h...582
زیاد جالب نبود
در 1 سال پیش توسط fariba rahimi
جوجو مویز بهترینه
در 3 ماه پیش توسط sara hze
خیلی دوسش داشتم و از خوندن لذت بردم خودمونی و راحت بود.
در 2 سال پیش توسط Z S M