فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راز دفتر خاطرات سوزی و پاول

کتاب راز دفتر خاطرات سوزی و پاول

نسخه الکترونیک کتاب راز دفتر خاطرات سوزی و پاول به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب راز دفتر خاطرات سوزی و پاول

امروز و فردا مامان بزرگ مهمان ماست. او برای من -سوزی- یک دفتر خاطرات آورده است که گفته باید فکرهای محرمانه‌ام را توی آن یادداشت کنم. ولی من که اصلاً فکر محرمانه ندارم. اصلاً من خوش ندارم بنویسم، مگر مجبور باشم. امیدوارم مامان‌بزرگ نفهمیده باشد که از هدیه‌اش خیلی خوشم نیامده، آخر مامان‌بزرگ من خیلی زود ناراحت می‌شود. ولی چکار کنم، این دفتری که او به من داده برای فکرهای واقعاً محرمانه مناسب نیست. چون قفل ندارد و مامان من هم که خیلی کنجکاو است. صددرصد وقتی من خانه نباشم می‌رود و فکرهای محرمانه مرا می‌خواند. و متأسفانه چون راز دار نیست بلافاصله می‌رود و آنها را برای بابا تعریف می‌کند. کتاب راز دفتر خاطرات سوزی و پاول از دو بخش تشکیل شده که داستان اول مربوط به سوزی و داستان دوم مربوط به پاول است. پاول دوست سوزی است که زمانی با هم خیلی خوب بودند اما چرا ناگهان پاول اینقدر تغییر کرده است. اگر دفتر خاطرات این دو را بخوانید متوجه همه چیز خواهید شد.

ادامه...

بخشی از کتاب راز دفتر خاطرات سوزی و پاول

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



راز دفتر خاطرات سوزی



۱ سپتامبر

امروز و فردا مامان بزرگ مهمان ماست. مامان بزرگ وینی را نمی گویم ها، مامان بزرگ تیرولی. این دفتر خاطرات را او برایم آورده است. او گفت که من باید فکرهای محرمانه ام را توی آن یادداشت کنم. ولی من اصلاً فکر محرمانه ندارم. اصلاً من خوش ندارم بنویسم، مگر مجبور باشم.
امیدوارم مامان بزرگ نفهمیده باشد که از هدیه اش خیلی خوشم نیامده. آخر مامان بزرگ تیرولی خیلی زود ناراحت می شود.
به هر حال، این دفتر خاطرات برای فکرهای واقعاً محرمانه مناسب نیست. چون قفل ندارد و مامان هم که خیلی کنجکاو است. صد درصد وقتی من خانه نباشم فکرهای محرمانه ام را می خواند. و چون رازدار هم نیست بلافاصله آن ها را برای بابا تعریف می کند.



۲ سپتامبر

از فردا دوباره مدرسه ها باز می شوند. اگر از من بپرسند که از مدرسه رفتن خوشحالم یا نه، می گویم: «چیییی، نه!» ولی راستش را بخواهید یک کم خوشحالم. یک کم بابت یاد گرفتن و بیش تر به دلیل بچه ها.
می خواهم پیش آلکس بنشینم. پارسال آلکس را زیاد دوست نداشتم. ولی تابستان امسال با هم دوست شدیم. دیروز توی پارک قرار گذاشتیم میشی جلوی ما و علی پشت سر ما بنشیند.
دلم می خواهد فردا هوا آفتابی باشد، آن وقت می توانم پیراهن ابریشمی نواَم را تن کنم. پیراهنم سفید است و روی دامنش دسته گل های صورتی گلدوزی شده. دامنش خیلی گشاد است. وقتی می چرخم پُف می کند و مثل یک ابر سفید دورم می گردد.
پدرم گفت: «در این پیراهن تو قشنگ ترین دختر دنیا هستی.»
اگر فردا باران بیاید، حتماً مامان اجازه نمی دهد این پیراهن را تن کنم. آن وقت باید دامن اسکاتلندی ام را بپوشم. من از آن دامن متنفرم! پارچه اش زبر است و هر وقت آن را می پوشم شکمم شروع می کند به خاریدن، تازه خیلی هم چاق نشانم می دهد. توی آن دامن مثل یک توپ چهارخانه می شوم. ولی مامان این را درک نمی کند. آخر این دامن را خودش دوخته و به «شاهکار »ش افتخار می کند.
حالا می روم تلویزیون تماشا کنم، برنامه زمان در تصویر. چون آخرش همیشه گزارش هواشناسی دارد.



نظرات کاربران درباره کتاب راز دفتر خاطرات سوزی و پاول

عالی
در 2 سال پیش توسط mah...123