فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب آشنایی با سوسیوبیولوژی بالینی
روان‌شناسی، روانپزشکی و روان‌درمانی تکاملی

نسخه الکترونیک کتاب آشنایی با سوسیوبیولوژی بالینی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آشنایی با سوسیوبیولوژی بالینی

مقولات و مباحث فوق در نهایت زیرشاخه‌ای در روان‌شناسی تحت عنوان روان‌شناسی تکاملی یا داروینیستی ایجاد کرد که اولاً کلیه خصوصیات و رفتارهای انسان را، اعم از نرمال یا گاه حتی بیمارگونه، انعکاسی از فرامین ژن‌ها می‌پندارد، و ثانیا آن‌ها را عموماً در جهت نیل به افزایش انطباق با محیط و تضمین ادامه حیات به کمک تولیدمثل و تکثیر می‌نگرد. در این راستا و بر مبنای اندیشه‌ورزی حول محور نظریه تکامل و فرایند انتخاب طبیعی، هر صفت پایدار شخصیتی همواره از نوعی ویژگی تطبیقی برخوردار است، مگر این‌که عکسش ثابت شود.
روان‌شناسی تکاملی رسالت اصلی خویش را بررسی فرایندهای شناختی و رفتاری خودِ ساختاریافته‌ای می‌داند که از بدو تولد با ماست و، مستقل از یادگیری یا تجربه، در مورد ابراز و کنترل ژن‌ها و روند تکامل به منصه ظهور می‌رسند. در این نظریه، مغز سیستم پیچیده فیزیکی‌ای است که رفتار مناسب را در بستر محیط بروز می‌دهد و در مقابل مشکلات طبیعی راه‌حل‌هایی ارائه می‌دهد که مناسب حال پیشینیان ما نیز بوده است و اکثر اعمال آن به طور ناخودآگاه و واکنشی بروز می‌یابند؛ و لذا جمجمه‌های مدرن امروزی را هنوز حاوی اندیشه‌هایی به قدمت عصر پارینه‌سنگی می‌پندارد. شخصیت را نیز بر همین منوال در قالب تأثیراتی که متغیرهای محیطی (یادگیری، تجربه، فرهنگ) در توارث ژنتیک و قابلیت‌های رفتاری‌اش داشته‌اند، به انضمام تأثیر الزامات ناشی از فاکتورهای زمانی و مکانی تحلیل می‌کند و از این رو سهم طبیعت (سرشت) و تربیت انسان را برابر فرض می‌کند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.28 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۱ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آشنایی با سوسیوبیولوژی بالینی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

اواخر قرن بیستم، که به اصطلاح قرن دستاوردهای علم ژنتیک نامیده می شود، مصادف بود با ظهور نظریه ای نو در باب علت العلل رفتار اجتماعی انسان ها و تعاملات آنان در بستر محیط زندگی شان. این نظریه، که با استناد به دستاوردهای زیست شناسی(۳) و جانورشناسی(۴) ادوارد اُ. ویلسون و رابرت تریورز از محققان دانشگاه هاروارد تدوین شده بود، از ادغام انسان شناسی،(۵) اتولوژی(۶) یا علم بررسی رفتار حیوانات، اکولوژی رفتاری(۷) یا علم بررسی رفتار معطوف به تضمین بقا از سوی ارگانیسم (موجود زنده)، ژنتیک، روان شناسی، و بالاخره جامعه شناسی به وجود آمده و با اتخاذ نام سوسیوبیولوژی(۸) به ترمیم نظریه تکامل داروین، که از وجود ژن بی اطلاع بود، پرداخت و از این رو آن را «نوداروینیسم» نیز می نامند. رئوس مطالب این نظریه را می توان چنین خلاصه کرد:
۱. هر موجود زنده اساساً وسیله ای است در دست ژن ها برای تولید ژن های دیگر (حد واسط دو نسل از ژن ها).
۲. ژن ها از طریق تولیدمثل موجودات زنده تعدادشان را افزایش می دهند (از نظر کمّی). افزایش مدت زنده ماندن نیز که نوعی فرایند رشد کیفی است، یکی از راه های نیل بدین منظور است. اما معمولاً رشد کمّی بر رشد کیفی غلبه دارد.
۳. تمایل عمومی ژن ها بر این است که ادامه توالی حیات خویش را نه فقط از طریق بقا و تولیدمثل حاملان آن ها، بلکه همچنین از طریق بقا و تولیدمثل سایرینی که حامل ژن های مشابه اند، تحت کنترل درآوردند.
فرایند مذکور را که در صورت تحقق به افزایش حضور و بروز ژن های مشابه در نسل بعد می انجامد اصطلاحاً انتخاب (طبیعی) خویشاوند(۹) می نامند که موجب ارتقای حیات و تولیدمثل آن هایی می شود که با موجود زنده حامل این ژن ها مرتبط یا خویشاوندند (که در بُعدی کوچک شامل افراد فامیل غیر از خانواده درجه اول، و در بُعدی وسیع تر شامل افراد جامعه است). حاصل جمع انطباق ژنتیک(۱۰) ارگانیسم به انضمام تاثیر کلی اش بر انطباق ژنتیک خویشاوندانش در نسل بعد را انطباق یا جور شدن فراگیر، یا انطباق تجمعی،(۱۱) می گویند. در این راستا مقوله فداکاری،(۱۲) یعنی رفتار منجر به اضمحلال خویشتن که به نفع سایرین صورت می گیرد، و نیز فداکاری متقابل،(۱۳) یا به عبارت دیگر اقدامات متقابل ایثارگرانه افراد یک جامعه در اوقات مختلف، سرانجام موجب تطبیق ژنتیک، یعنی کمک به افزایش حضور ژن هایی با قدرت انطباق بالاتر در نسل بعدی موجود زنده می گردد. این نسل از ژن ها نیز تحت تاثیر خصایص درونی و عوامل محیطی خصوصیات ظاهری و رفتاری قابل مشاهده ارگانیسم را سبب می گردند که اصطلاحاً فنوتیپ(۱۴) نامیده می شود.
کلیه مقولاتی که ذکر شد، در چارچوب اصل کلی خودخواهی ژنتیکی(۱۵) تبیین پذیر است، که معطوف به لزوم بقا و استمرار حیات ژن های تشکیل شده در طول تاریخ می باشد.
در یک جمع بندی جسورانه، می توان گفت سوسیوبیولوژی با تلفیق مفاهیم فوق، به انضمام منابع علمی سابق الذکر، رفتار انسان را در قالب طرح واره هایی(۱۶) که بین او و حیوانات مشترک است، اما در انسان به حسب فرایند انتخاب طبیعی و روند تکامل تحول بسیار یافته اند، تحلیل می نماید. مهم ترین این طرح واره ها عبارت اند از ( ۱ ) خوردن، ( ۲ ) جنگ و گریز،(۱۷) ( ۳ ) جنسیت در قالب گونه های نر(۱۸) و ماده،(۱۹) ( ۴ ) شیوه های مرتبط با جفت یابی و تولیدمثل،(۲۰) ( ۵ ) مراقبت والدین از فرزندان، ( ۶ ) رقابت(۲۱) با یکدیگر بر سر قلمرو زندگی و منابع حیاتی واقع در قلمرو و ( ۷ ) تهاجم(۲۲) جهت افزایش قلمرو یا حذف و اعمال کنترل بر سایرین.

روان شناسی تکاملی(۲۳)

مقولات و مباحث فوق در نهایت زیرشاخه ای در روان شناسی تحت عنوان روان شناسی تکاملی یا داروینیستی ایجاد کرد که اولاً کلیه خصوصیات و رفتارهای انسان را، اعم از نرمال یا گاه حتی بیمارگونه، انعکاسی از فرامین ژن ها می پندارد، و ثانیا آن ها را عموماً در جهت نیل به افزایش انطباق با محیط و تضمین ادامه حیات به کمک تولیدمثل و تکثیر می نگرد. در این راستا و بر مبنای اندیشه ورزی حول محور نظریه تکامل و فرایند انتخاب طبیعی،(۲۴) هر صفت پایدار شخصیتی(۲۵) همواره از نوعی ویژگی تطبیقی برخوردار است، مگر این که عکسش ثابت شود.
روان شناسی تکاملی رسالت اصلی خویش را بررسی فرایندهای شناختی و رفتاری خودِ ساختاریافته ای می داند که از بدو تولد با ماست و، مستقل از یادگیری یا تجربه، در مورد ابراز و کنترل ژن ها و روند تکامل به منصه ظهور می رسند. در این نظریه، مغز سیستم پیچیده فیزیکی ای است که رفتار مناسب را در بستر محیط بروز می دهد و در مقابل مشکلات طبیعی راه حل هایی ارائه می دهد که مناسب حال پیشینیان ما نیز بوده است و اکثر اعمال آن به طور ناخودآگاه و واکنشی بروز می یابند؛ و لذا جمجمه های مدرن امروزی را هنوز حاوی اندیشه هایی به قدمت عصر پارینه سنگی می پندارد. شخصیت را نیز بر همین منوال در قالب تاثیراتی که متغیرهای محیطی (یادگیری، تجربه، فرهنگ) در توارث ژنتیک و قابلیت های رفتاری اش داشته اند، به انضمام تاثیر الزامات ناشی از فاکتورهای زمانی و مکانی تحلیل می کند و از این رو سهم طبیعت (سرشت) و تربیت انسان را برابر فرض می کند. همچنین روان شناسی تکاملی فرایندهای روان پویایی(۲۶) همچون واپس زدن(۲۷) و کلاً مکانیزم های دفاعی را نیز در بستر ناخودآگاهی محصولی تکاملی تلقی و چنین توجیه می کند که فریب دیگران به اتکای فریب خود، و آن هم به واسطه تحریف اجتناب ناپذیر حافظه کلامی، تلفیق همکاری و دورویی (همزیستی و فریب) را جهت تضمین بقای حیات (اعم از فردی یا جمعی) امکانپذیر می سازد.
هیجانات نیز منبعث از غرایز و اسباب و عللی برای تنظیم روابط بین فردی و رفتار اجتماعی اند که اگرچه ذاتی و مقدم بر تفکرند، اما تحت تاثیر تفکر و نیز فرهنگ و حوادث صیقل ها و تحدیدهایی را متحمل می گردند. سلول به مثابه واحد تک سلولیِ منحصربه فرد در زیست شناسی، انسان به مثابه واحد پرسلولیِ مورد پژوهش در روان شناسی فردی، و بالاخره جامعه به مثابه گروهی از انسان ها و در عین حال متاثر از خصوصیات رفتاری اجزای تشکیل دهنده اش، همگی سیستم هایی هستند که خود توانایی تولید و حفظ خود را دارند،(۲۸) و لذا می توانند به طور خطی و در امتداد دامنه حیات سطح بندی شوند. روان شناسی تکاملی همان رابطه ای را با روانپزشکی دارد که فیزیولوژی با طب، و باور بر این است که تقسیم بندی بیماری ها باید با اولویت دادن به عملکردهای حیاتی بالاخص قابلیت های اجرایی یا الگوریتم ها (روندهای کلیشه ایِ حیات) صورت پذیرد، و نه صرفاً بر مبنای علایم و پدیده شناسی،(۲۹) و عیناً همان طوری که فیزیولوژیست اعضای بدن را بر اساس نحوه عملکردشان، و نه صرفاً آناتومی شان، می شناسد و تقسیم بندیِ مثلاً بیماری های ریوی را نه بر اساس نوع سرفه به نشانه یک علامت یا آسیب در مراکز مغزیِ کنترل سرفه، بلکه بر مبنای اتیولوژی (علت شناسی)(۳۰) و فیزیوپاتولوژی (آسیب شناسی کارکردی)(۳۱) تحلیل می نماید، عیناً به همین صورت نیز روانپزشکی باید از تقسیم بندی مثلاً بیماری های اضطرابی بر اساس علامت اضطراب و تفحص صرف در مراکز کنترل اضطراب در بافت مغز خودداری ورزد و دیدگاه خود را بیشتر عملکردی یا کارکردی(۳۲) کند.

روانپزشکی تکاملی(۳۳)

بر این منوال، و در راستای گرایش های مذکور، روانپزشکی نیز بالاخره دارای زیرشاخه ای تحت عنوان روانپزشکی تکاملی یا داروینیستی شد. در چارچوب این نگرش جدید سعی می شود تا بیماری روانی نه بر اساس علایمش، بلکه بر مبنای عملکرد یا عملکردهایش تحلیل گردد. علایم نیز، بدین ترتیب، به مثابه اجزای رفتاری یا مشهود نوعی استراتژی تطبیقی نگریسته می شوند. بنابراین، روانپزشکی تکاملی ضمن تقلیل اهمیت علایم بیماری، تعریف جدیدی از نرمال بودن ارائه می دهد که با تعریف استاندارد موجود، مبنی بر لزوم عاری بودن از علایمی که ما مشخص می کنیم، همخوانی ندارد. مثلاً استعداد درونی در ابتلا به غم و افسردگی یا رفتار مبتنی بر خودشیفتگی نیز، چنانچه به ارتقای حیات موجود زنده و ابقای بیشتر ژن های خودی یا همنوعانش کمک کند، رفتاری طبیعی ولی کلیشه ای و از سر ضرورت تلقی می گردد. به عبارت دیگر، در چارچوب این نظریه بسیاری از آنچه از دید طبقه بندی های تشخیصی استاندارد در روانپزشکی معاصر بیماری روانی خوانده می شوند، می تواند فقط بروز اغراق آمیز یا نابجای یک یا چند خصوصیت رفتاریِ برگرفته از فرامین ژن ها باشد، که اکنون دیگر از حیث زمانی، مکانی، فرهنگی یا بافت اجتماعیِ پیچیده و مدرن امروزی از قابلیت های گذشته اش ــ همچون در دوران شکار و کشاورزی در هزاران سال قبل ــ برخوردار نیست؛ چرا که در عصر کنونی سرعت تکامل زیست شناسانه (بیولوژیک)(۳۴) بشر از سرعت تکامل اجتماعی، فرهنگی و علمی اش کندتر است؛ لذا به سبب بروز نوعی ناسازگاری در انطباق بین اهداف نسبتا ثابت و مقرر حیات که به حکم تکامل تکوین یافته اند (اهداف طولی و غایی)،(۳۵) و سایر اهداف بینابینی که حسب ضرورت زمان و مکان متغیر، ولی در عین حال نیز در بسیاری اوقات اجتناب ناپذیرند (اهداف عرضی و نزدیک)،(۳۶) ذخیره رفتاری موجود زنده از عهده حل مشکل برنمی آید و به اصطلاح کم می آورد (نظریه ناسازگاری).(۳۷) چنین نقصانی ممکن است یا به صورت بروز علامتی مثبت (مثل هذیان گزند و آسیب، یا رفتارهای ضداجتماعی) یا علامتی منفی (مثل گوشه گیری، انزوا و افسردگی) متجلی شود. اما آنچه غیرطبیعی بودن آن را محک می زند، نه شکل ظاهری خود رفتار، بلکه ارتباطش با امکان حصول اهداف کوتاه مدت و در نهایت بلندمدت موجود زنده است که لااقل از منظر استمرار چرخه حیات خود موجود نیز بتواند توجیه پذیر باشد. مثلاً خوی ضداجتماعی چه بسا در درون جوامع متمدن و امروزی موجب بروز تنش شود، ولی در جوامع بدوی و غیرمتمدن عاملی برای بقای بهتر و حفظ هرم قدرت بوده باشد؛ و آنچه موجب می شود فردی را شخصیتی ضداجتماعی بپنداریم، تفاوت کمی و کیفی بروز همان رفتار از او در مقایسه با دیگران است، نه داشتن یا نداشتنش. مثالی دیگر، سوءظن و بدگمانی در خصوص مقاصد و نیات دیگران (بالاخص بیگانگان) روزگاری از ملزومات اساسیِ حفظ امنیت کلنی(۳۸) انسانی و ضامن دفاع از منابع غذایی و قلمرو زندگی آنان بوده است، زیرا هر بیگانه ای (غیرخودی) ممکن بود به جای همکار، رقیب از آب درآید و همه زنان و امکانات آنان را که منابع حیاتی شان برای تکثیر و بقا بودند برباید یا تصاحب کند و خود آنان و فرزندانشان را به قتل برساند. اما در جوامع امروزی همراه با پیچیدگی های روزافزون ارتباطات بین فردی، وجود چنین خصیصه ای می تواند به راحتی مشکل آفرین گردد، زیرا هر گونه اقدامی ورای آستانه تحمل اجتماع چه بسا به منزله وجود نوعی هذیان بیمارگونه تلقی شود. امروزه لزوماً شعار «هر بیگانه ای خطرناک است، مگر این که عکسش ثابت شود» باید با شعار «هر بیگانه ای بی خطر است، مگر این که خلافش ثابت شود» جایگزین گردد؛ فرایندی که هنوز هم قبولش برای بسیاری امکانپذیر نیست، زیرا به طور ناخودآگاه و همانند پیشینیان دوران پارینه سنگی شان بر لزوم تفکیک کلنی ها از یکدیگر و عدم امتزاج نژادی و فرهنگی با بیگانگان پایبندند. همچنین افسردگی را نوعی شیوه رفتاری خاص جهت تطبیق با مشکل یا کشمکش با آن می پندارند که مستلزم استنکاف از یک هدف متصور، یا دوری از افراد نه چندان جالب و نزدیکی به افراد مورد علاقه، صرفه جویی و حفظ انرژی های حیاتی برای لحظات دشوارتر، درخواست کمک و بالاخره تسلیم است. افسردگی ممکن است در موارد زیادی به کار آید، از جمله برای خلاص شدن از شر همسری شکاک و بداخلاق، یا عقب نشینی از معرکه ای که در آن شانسی برای برد وجود ندارد، یا کاستن از خطر تهدید دشمن با تظاهر به عقب نشینی از خوی خصمانه و رها کردن موضوع مورد مناقشه یا کشمکش لاینحل. شیوه های مختلف دست یازیدن به این تاکتیک، که تحت عنوان استراتژی باخت غیرارادی(۳۹) در روانپزشکی تکاملی به آن پرداخته می شود، و نیز نتایج حاصل از آن در دنیای کنونی در تقابل بین فواید و هزینه های ناشی از آن می تواند تعیین کننده انواع اختلالات خلقی و طیف گسترده افسردگی ها، اعم از خفیف یا شدید، باشد. در این زمینه چنین به نظر می رسد که انگاری طبیعت در انسان ها طیفی از حالات خلقی را همچون انواع شخصیت نهادینه کرده است. در غیر این صورت، پاسخ به این سوءال که چرا اختلالات خلقی (و سایر اختلالات روانپزشکی) طی روند تکاملی انتخاب طبیعی از صحنه روزگار محو نگردیده اند و همچنان از آمار بالایی برخوردارند، ابهام بیشتری در پی خواهد داشت.
دست آخر این که با احتساب فاکتورهایی همچون نقص در فرایندسازی اطلاعات (شناخت)، عدم تجانس محیطی، تعادل رقابتی ژن های مختلف در بستر اجتماع و قابلیت انطباق صفات در بستر کلنی ها، و ضمن تاکید وافر بر الگوریتم ها یا همان کارکردهای اجرایی، حیاتی و کلیشه ایِ موجود زنده (در این جا منظور انسان است) که صرف نظر از نوع سندرم یا بیماری، یا از منظر پیش آگهی، از ارزش زیادی برخوردار است (یعنی داشتن عملکردهای اجتماعیِ مقبول و مفید علی رغم ابتلا به مثلاً اختلالات شخصیتی یا اضطرابی و غیره)، بیماری های روانپزشکی را می توان از منظر تکاملی به سه دسته کلی تقسیم کرد:
الف) اختلالات اولیه مغزی که به سبب آسیب های ژنتیک، توکسین ها (سموم)،(۴۰) فاکتورهای رشد و غیره ایجاد می شود و موجب اختلال عملکرد در فرایندهای اساسی شناختی و رفتاری می گردند (مثل اسکیزوفرنیا) یا تنظیم ابراز واکنش های هیجانی و انطباقی را مختل می سازند (مثل بیماری مانیا).
ب) شیوه های رفتار ناصحیح (و غیرانطباقی) که اگرچه ناشی از مکانیزم های طبیعی رفتاری مغز است، در نتیجه مقتضیات جدید محیطی یا فرایندهای یادگیری ایدیوسنکراتیک (مختص به فرد مبتلا)(۴۱) یا عدم بلوغ و تبلور روندهای شناختی، خود را به منصه ظهور می رسانند، مثل اختلالات شخصیتی، سوءمصرف مواد، اختلالات جنسی و پارافیلیا (انحرافات)، اضطراب یا افسردگی های خفیف و ملایم.
ج) رفتارها یا هیجاناتی که اگرچه به طور فردی انطباقی تلقی می گردند، از منظر اجتماعی پذیرفتنی نیستند، مثل عجز در پیوند کامل و حقیقی عاطفی با فرزندخوانده، تمایل به رابطه جنسی نامتعارف، کمرویی بیش از حد و غیره. سرانجام این که پاره ای از نظریه پردازان در حوزه روانپزشکی تکاملی معتقدند که باید سعی کرد تا ترجیحاً طیف گسترده اختلالات روانپزشکی را به طور کلی تری، در مقایسه با آنچه امروزه عمل می گردد، در قالب طبقه بندی فوق یا چیزی شبیه به آن جای داد.

نظرات کاربران درباره کتاب آشنایی با سوسیوبیولوژی بالینی

اعمال نظریه تکامل داروین بر گونه انسان و جوامع انسانی و... انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اسطوره‌شناسی، دیرینه‌شناسی، زیست‌شناسی و علوم اعصاب (ضمنا اشتباهی تایپی در عنوان کتاب فیدیبو هست)
در 1 سال پیش توسط