فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب شازده کوچولو
اتودهای اولیه، همراه با تولد شازده کوچولو

نسخه الکترونیک کتاب شازده کوچولو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شازده کوچولو

سال‌ها بود که آنتوان دو سَنت اِگزوپری (۱۹۰۰ــ ۱۹۴۴) پسرکی موبور را می‌کشید که شال به گردن داشت، پسرکی که چه‌بسا همان بچه‌ای بود که روزی، در سال ۱۹۳۵، در قطاری در راهِ مسکو دیده بود و درباره‌اش نوشته بود: «بچه با هزار زحمت جایی برای خودش در میانِ پدر و مادرش باز کرده بود و همان‌جا به خواب رفته بود. همان‌طور که خواب بود چرخید و چهره‌اش را در نورِ چراغ دیدم. وه که چقدر دوست‌داشتنی بود! با خودم گفتم این چهره چهرۀ یک آهنگساز است، چهرۀ موتسارت در خردسالی است. این چهره نویدِ زیبای زندگی است. شازده‌های کوچولوی افسانه‌ها هم حتماً همین چهره را داشته‌اند.»
همچنان که در یکی از طراحی‌های بخش «تولد شازده‌کوچولو» می‌بینیم، پسرکی که سَنت اِگزوپری می‌کشید اول‌ها بال داشت و سپس بال‌هایش را از دست داد تا شازده‌کوچولویی شود که همه می‌شناسند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.98 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شازده کوچولو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



برای لِئون وِرت

از بچه ها برای تقدیم این کتاب به یک آدم بزرگ پوزش می خواهم، اما عذرم موجه است: این آدم بزرگ بهترین دوستی است که در جهان دارم. عذر دیگری هم دارم: این آدم بزرگ همه چیز را می فهمد، حتی کتاب های بچه ها را. عذر سومی هم دارم: این آدم بزرگ در فرانسه زندگی می کند و در آن جا هم گرسنگی می کشد و هم سرما. پس نیاز به تسلی دارد. اگر هیچ کدام از این عذرها کافی نیست، این کتاب را به بچه ای تقدیم می کنم که این آدم بزرگ پیش ترها بود. همه آدم بزرگ ها اول بچه بوده اند (اما کمتر این را به یاد دارند). پس تقدیم نامه ام را درست می کنم:

برای لئون ورت
وقتی بچه بود.

با پدرها و مادرها

سال ها بود که آنتوان دو سَنت اِگزوپری (۱۹۰۰ــ ۱۹۴۴) پسرکی موبور را می کشید که شال به گردن داشت، پسرکی که چه بسا همان بچه ای بود که روزی، در سال ۱۹۳۵، در قطاری در راهِ مسکو دیده بود و درباره اش نوشته بود: «بچه با هزار زحمت جایی برای خودش در میانِ پدر و مادرش باز کرده بود و همان جا به خواب رفته بود. همان طور که خواب بود چرخید و چهره اش را در نورِ چراغ دیدم. وه که چقدر دوست داشتنی بود! با خودم گفتم این چهره چهره یک آهنگساز است، چهره موتسارت در خردسالی است. این چهره نویدِ زیبای زندگی است. شازده های کوچولوی افسانه ها هم حتماً همین چهره را داشته اند.»
همچنان که در یکی از طراحی های بخش «تولد شازده کوچولو» می بینیم، (صفحه ۱۱۸) پسرکی که سَنت اِگزوپری می کشید اول ها بال داشت و سپس بال هایش را از دست داد تا شازده کوچولویی شود که همه می شناسند.
آخرین روزِ همان سالِ ۱۹۳۵ بود که هواپیمای سَنت اِگزوپری در صحرای لیبی سقوط کرد. اگر کاروانی چند روز بعد تصادفاً او را پیدا نمی کرد، حتماً از گرسنگی و تشنگی می مُرد.
اما هنوز خیلی مانده بود پسرکی که سَنت اِگزوپری تا قلم و کاغذی به دستش می رسید می کشید شازده کوچولو شود، تا چه رسد به این که داستانش نوشته شود.
در سال ۱۹۴۲، یعنی هفت سال پس از دیدنِ آن پسرک خفته در قطار، یوجین رِینال، که ناشری آمریکایی بود، از سَنت اِگزوپری خواست سرانجام قصه پسرک شال به گردنی را که دائم می کشید بنویسد و تا شب سال نو به دستِ او برساند تا به عنوان قصه شب کریسمس منتشر شود، که چیزی شبیه به قصه شب یلدای ما ایرانی هاست.
اما شازده کوچولو نه در سال ۱۹۴۲ و به مثابه قصه شب کریسمس که در ۶ آوریل ۱۹۴۳ به دو زبان فرانسوی و انگلیسی و به شکلِ کتابی منتشر شد که امروزه می شناسیم.
کتاب با استقبال چندانی روبه رو نشد و پانزده ماه بعد، جنگنده ای آلمانی هواپیمای سَنت اِگزوپری را سرنگون کرد و سَنت اِگزوپری مُرد، بی آن که موفقیت شازده کوچولو را ببیند.
امروز شازده کوچولو به بیش از ۲۷۰ زبان زنده ترجمه شده است و در کل جهان بیش از ۱۴۵ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است.
از شازده کوچولو تفسیرهای بسیار و متفاوتی شده است. از نظر عده ای شازده کوچولو شرح حال معنوی خود سَنت اِگزوپری است، و گل سرخْ کسی بجز همسر او، کُنسوئِلو سانیسن ساندووال، نیست، که نویسنده ای اهل کشور سالوادور بود. از نظر عده ای دیگر داستان آن سال های کره زمین و تهدید جنگ دوم جهانی است و سه درخت بائوباب که سیاره را تسخیر کرده اند (صفحه ۳۱) سه کشور محورند، یعنی آلمان و ایتالیا و ژاپن. خود سَنت اِگزوپری نیز می نویسد: «شاید بپرسید چرا در این کتاب هیچ تصویری به بزرگی تصویر بائوباب ها نیست؟ پاسخش ساده است: من تلاشم را کردم، اما نتوانستم و اگر توانستم بائوباب ها را بکشم، برای این بود که مسئله مرگ و زندگی است» (صفحه ۳۲).
اما قدرِ مسلم این است که شازده کوچولو، با ظاهرِ قصه ای برای بچه ها، حکایتی شاعرانه و فلسفی است از قصه عشق و بلوغ. یک روز، «یک گل از دانه ای درآمد که معلوم نبود از کجا آمده بود» (صفحه ۳۸).
شازده کوچولو با گل عشق را کشف می کند و چون هنوز خام است، قدرِ آن را نمی داند تا این که به سفری دور و دراز می رود و در آن سفر، همچون عطار که هفت شهرِ عشق را پیمود، هفت سیاره را می پیماید.
چهار سیاره نخست فقط سرخوردگی است: پادشاه و خودستا و میخواره و تجارت پیشه چهار تصویر از خودخواهی اند.
در سیاره پنجم است که شازده کوچولو با نخستین آدمی روبه رو می شود که دنیا را در خودش خلاصه نمی بیند و کاری را انجام می دهد که برای دیگران هم سود دارد: فانوس افروز.
سیاره ششم سیاره جغرافیدان است و «برای آدمی که راهش را در شب گم کرده، جغرافیا خیلی مفید است» (صفحه ۱۶).
شازده کوچولو از جغرافیدان می پرسد: «توصیه می کنید به دیدن کجا بروم؟» و جغرافیدان پاسخ می دهد: «سیاره زمین. خوش نام و آوازه است...» (صفحه ۶۸).
نخستین کسی که شازده کوچولو در زمین می بیند مار است، جانوری که «همه اش با معما» حرف می زند و وقتی شازده کوچولو دلیل این کار را از او می پرسد، پاسخ می دهد: «من همه معماها را حل می کنم» (صفحه ۷۳).
و سفرِ زمینی شازده کوچولو آغاز می شود که در شروع باز فقط سرخوردگی است: گلی، فقط با سه گلبرگ، که نه کسی را دیده و نه جایی را؛ پژواک که «قدرتِ تخیل ندارد و فقط حرفِ آدم را تکرار می کند» (صفحه ۷۵)؛ جاده که اگرچه «همه جاده ها به آدم ها می رسند» (صفحه ۷۵)، او را به باغچه ای کاشته دستِ انسان و پُر از گل های سرخی می رساند که همه مانند گل سرخی اند که در سیاره خود رها کرده است (صفحه ۷۷).
و وقتی در اوج نومیدی بر علفزار دراز می کشد و گریه می کند روباه می آید (صفحه ۷۸).
اگرچه تنها درسی که روباه واقعاً به شازده کوچولو می دهد درسِ صبر و شکیبایی است، همین درس و دوستی با روباه آغاز دگردیسی و بلوغِ اوست. اینک شازده کوچولو فقط تماشاگری منفعل نیست و در جهانِ پیرامونِ خود دخالت می کند (صفحه ۸۱). اول پیش گل های سرخِ باغچه برمی گردد و آن ها را «حسابی دَمَغ می کند» (صفحه ۸۴)، سپس به قطارهای تندرو می رسد (صفحه ۸۷) و به آدم هایی واکنش نشان می دهد که نمی دانند دنبال چه می گردند، بعد با دکان داری روبه رو می شود که بیهوده ترین کالای جهان را می فروشد (صفحه ۸۸).
آن گاه وقتی سرانجام به خلبان می رسد، انگار پس از پیمودن هفتِ شهرِ عشقِ آسمان هفت شهر عشق زمین را نیز پیموده باشد، شازده کوچولوست که به خلبانِ جاافتاده و سرد و گرمِ روزگار چشیده درس زندگی می دهد و باعث می شود سفر بلوغ، در آن چند روزی که با هم در کویرند، آغاز شود و تا بقیه عمر او ادامه پیدا کند.

م.ک.

شازده کوچولو

۱



شش سالم بود که یک روز در کتابی درباره جنگل های گرمسیری، به اسمِ سرگذشت های واقعی، چشمم به تصویر زیبایی افتاد که یک مار بوآ را در حال خوردن یک جانور درنده نشان می داد. این همان تصویر است.
در کتاب نوشته بود: «مارهای بوآ شکارشان را درسته قورت می دهند بی آن که آن را بجوند. سپس، توانِ تکان خوردن ندارند و شش ماهی که گوارش شکار طول می کشد می خوابند.»
پس من هم نشستم و مدت زیادی راجع به ماجراهای جنگل فکر کردم و، بعد، اولین طراحی ام را با مدادرنگی کشیدم. طراحی شماره یک من این شکلی بود:



شاهکارم را به آدم بزرگ ها نشان دادم و ازشان پرسیدم آیا از آنچه کشیده ام نمی ترسند؟
بهم پاسخ دادند: «چرا باید از کلاه ترسید؟»
اما من کلاه نکشیده بودم، یک مارِ بوآ کشیده بودم که در حال گوارش یک فیل بود. پس داخل شکمِ بوآ را هم کشیدم تا آدم بزرگ ها متوجه قضیه بشوند: باید همیشه همه چیز را به آدم بزرگ ها توضیح داد. طراحی شماره دو من این شکلی بود:



آدم بزرگ ها نصیحتم کردند طراحی مارهای بوآی باز و بسته را کنار بگذارم، و جغرافیا و حساب و دستور زبان بیشتر بخوانم. من هم در شش سالگی حرفه زیبای طراحی را کنار گذاشتم چون هم طراحی شماره یکم شکست خورده بود و هم طراحی شماره دواَم. آدم بزرگ ها هیچ وقت نمی توانند تنهایی از چیزی سر دربیاورند و بچه ها هم نمی توانند همیشه همه چیز را برایشان توضیح بدهند.
ناچار شدم شغل دیگری انتخاب کنم و خلبانی هواپیما یاد گرفتم. کم و بیش به همه جاهای دنیا پرواز کرده ام و راستش جغرافیا خیلی به دردم خورده است. می توانم، با همان نگاه اول، چین را از آریزونا تشخیص بدهم. برای آدمی که راهش را در شب گم کرده جغرافیا خیلی مفید است.
در زندگی ام به آدم های جدی خیلی زیادی برخورده ام و با آدم بزرگ های زیادی زندگی کرده ام. از نزدیکِ نزدیک با آن ها بوده ام. اما عقیده ام درباره شان عوض نشده است.
طراحی شماره یکم را هنوز دارم و هروقت آدم بزرگی را دیده ام که به نظرم کمی چیزفهم می آمده او را با این طراحی آزمایش کرده ام تا بدانم آن را می فهمد یا نه. اما پاسخی که همیشه شنیده ام این بوده که «کلاه است.» پس من هم نه از مارهای بوآ حرف زده ام، نه از جنگل های گرمسیری و نه از ستاره ها. خودم را همتراز خودش کرده ام و از بازی بریج و گُلف و سیاست و کراوات گفته ام و آن آدم بزرگ هم خوشحال شده که با آدمی عاقل آشنا شده است...

نظرات کاربران درباره کتاب شازده کوچولو

👍❤
در 2 هفته پیش توسط
یکی از بهترینهاست
در 2 هفته پیش توسط
من هر چند وقتی یه بار این کتاب رو میخونم و هر بار تازست
در 4 هفته پیش توسط
چرا همه ترجمه های اقای کاشیگر رو نمیزارید
در 3 ماه پیش توسط
باید کتاب بصورت جداگانه نصب میشد اونجوری بهتر بود😒😒
در 8 ماه پیش توسط