فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تجدد آمرانه
جامعه و دولت در عصر رضاشاه

نسخه الکترونیک کتاب تجدد آمرانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تجدد آمرانه


در نیمه دوم قرن نوزدهم در نتیجه آشنایی با جامعه اروپایی آشکار شد که نظام سیاسی مبتنی بر قانون بسی والاتر از حکومت خودسرانه است. بنابراین، برای نخستین بار در تاریخ ایران، انقلاب مشروطه ــ در حالی که هنوز طغیان کل جامعه علیه دولت به شمار می‌رفت ــ نه تنها علیه یک فرمانروای خودسر ظالم بود، بلکه نابودی خود حکومت کهنه خودسرانه و جایگزینی آن را با حکومت تابع قانون هدف قرار داد. این انقلاب با پایه‌ریزی قانون اساسی پایان یافت، که افزون بر ارائه شالوده‌ای حقوقی برای دولت، به موازات اصول اساسی دموکراتیک، حکومت پارلمانی را نیز به وجود آورد.
مطلوب آن بود که این انقلاب به شکل‌گیری دولت جدیدی می‌انجامید که نماینده پایگاه اجتماعی گسترده‌ای باشد. با این حال این وضعیت کاملاً جدید ریشه در فرهنگ نداشت و سنت‌های کهن هرج و مرج و آشوب ناشی از سقوط دولت مثل همیشه نیرومند بود. بنابراین، در سال‌های نخست پس از انقلاب مشروطیت، کشور شاهد درگیری‌های فزاینده ویرانگر در مرکز و ایالات بود. چنین به نظر می‌رسید که کشور از هم خواهد پاشید، همان طور که پس از سقوط دولت صفوی در قرن هجدهم چنین شده بود. مداخله و اشغال خارجی در جریان جنگ جهانی اول این گرایش‌های آشوبگرانه را تقویت کرد، اما عوامل داخلی مستقلاً در کار بودند و در سنت دیرپای ایرانیِ بی‌نظمیِ پس از طغیان ریشه داشتند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.05 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب تجدد آمرانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

تورج اتابکی و اریک یان زورکر

بیش از دویست سال است که الگوی مدرنیت اروپایی در جامعه های غیراروپایی همچون ترکیه و ایران تنها الگوی پذیرش مدرن سازی تلقی شده است. هر چند از آغاز قرن بیستم به بعد، ژاپن نمونه الهام بخشی بوده است از این که یک کشور غیرغربی چگونه می تواند «به پای غرب برسد» و حتی از آن پیشی گیرد، تاثیر آن به عنوان یک الگو به راستی محدود مانده است. مطابق الگوی فرانسه پس از عصر ناپلئون، لازمه مدرن شدن وجود دولت مقتدر متمرکز و صنعتی شدن جامعه بود. اما اکثریت کسانی که می کوشیدند نظیر فرایند اروپایی مدرن سازی را در جامعه های خودشان پیاده کنند تنها تصور مبهمی از مدرن سازی و مسیر طی شده در اروپا برای پی ریزی آن داشتند. اکثر محافل روشنفکری در ایران و عثمانی، در داخل نظام حاکم یا خارج از آن، نه درک فراگیری از مدرنیت اروپایی داشتند و نه وسیله ای که امکان تحقق آن تغییر و تحولات بایسته ای را برای آن ها فراهم آورد که جوامع سنتی، روستایی و کشاورزی اروپا را به جوامع شهری، عرفی و صنعتی متحول ساخت.
عصر مدرنیت(۱) در اروپا سرآغاز دوره نوینی بود که در آن فرد واحد اساسی ساختارهای جامعه مدرن محسوب می شد، به جای گروه یا جماعت که واحد اساسی جامعه فلاحتی یا دهقانی بود. طبیعی است که فردگرایی که در بر دارنده آزادی و خودمختاری فرد بود مرزبندی تازه ای به وجود آورد که شامل ارتباط تازه فرد و حکومت بود. بر اساس این ارتباط تازه، فرد در جامعه مدرن، دست کم بنا بر قاعده، دیگر رعیت یا عامل شاه یا کشیش، سلطان یا شیخ خاصی با اقتدار الهی یا آمرانه نبود. بلکه فرد بر مبنای قواعد عقلانی و غیرشخصی ای عمل می کرد که به صورت قوانین عرضه می شد. اعطای حقوق سیاسی و قضایی جدید، از جمله حق نمایندگی، در واقع نتیجه این ارتباط تازه بود. پیدایش طبقه متوسط بازرگان و صنعتگر شهری پیوند جدایی ناپذیری با این فردگرایی داشت.
در جامعه اروپایی فرایند مدرن سازی با رشد و گسترش تدریجی خرد نقاد، که ملازم تحقق تدریجی خودمختاری فردی بود، و پیدایش جامعه مدنی همراه بود، اما در ترکیه عثمانی و ایران وضع برعکس بود. در آن جا، مدرن سازی مورد استقبال روشنفکرانی قرار گرفت که از دیوانسالاران و افسران ارتش تشکیل می شدند و منافع خود را با منافع حکومت یکسان تلقی می کردند. بورژوازی تجاری و صنعتی نوخاسته، که اکثریت قاطع آن را اعضای اقلیت های غیرمسلمان و برخوردار از حمایت خارجی تشکیل می دادند، به طرز فزاینده ای بیگانه و در نتیجه تهدیدی برای بقای حکومت تلقی می شد. در نتیجه، حقوق فرد و رابطه او با حکومت از نگاه تجددخواهان خاورمیانه از اهمیت جزئی و نه محوری برخوردار بود، و به نظر می رسید خرد نقاد و خودمختاری فردی اهمیت چندانی ندارند. دلیل اصلی این تفاوت در این واقعیت نهفته بود که رشد جامعه های مدرن اروپایی با عصر استعمار و امپریالیسم اروپایی و درگیری با شرق همزمان بود و از آن بهره مند می شد. اما مدرن سازی در خاورمیانه نوعی واکنش دفاعی بود.
از پی جنگ شش ساله روسیه و ترکیه (۷۴ ـ ۱۷۶۸) و شکست عثمانی ها از امپراتوری تزاری، عثمانی ها معاهده کوچوک کاینارجا(۲) را امضا کردند که افزون بر واگذاری اراضی، دستاویزی برای مداخله آینده روسیه در امور داخلی امپراتوری عثمانی فراهم آورد. تلاش دیگری از جانب عثمانی ها برای تغییر سرنوشت خود در جنگ دیگری در ۹۲ـ۱۷۸۷ به فاجعه انجامید و فتح مصر از سوی نیروی اعزامی ژنرال بناپارت در سال ۱۷۹۸ سرافکندگی دیگری برای این امپراتوری بود. نظیر آن، دو معاهده پی در پی گلستان ( ۱۸۱۳ ) و ترکمن چای ( ۱۸۲۸ ) بود که از پی شکست ایران در جنگی درازمدت با روسیه به این کشور تحمیل و منافع روسیه تزاری به جزئی پایدار در هر تحول اجتماعی و نیز در تجدید سازمان سیاسی ایران تبدیل شد. در واقع، در واکنش به این معاهده های تحقیرآمیز بود که فراخوان برای تغییر و اصلاح نخست در ترکیه عثمانی و ایران شنیده شد. این واقعیت که یک افسر عثمانی آلبانیایی تبار به نام محمدعلی پاشا موفق شد پس از شکست فرانسوی ها قدرت را در مصر به دست گیرد و از پی آن منابع کشور را با چنان موفقیتی به انحصار درآورد که بتواند نخستین ارتش مدرن خاورمیانه را به وجود آورد و بیش تر سرزمین های عربی را تسخیر کند، نمونه ای به دست داد از آنچه با کاربست الگوهای اروپایی می شد کسب کرد.
هر چند انگیزه اصلی برای اصلاحات بی تردید تمایل به ایجاد ارتشی کارآمد به سبک اروپایی بود، فرایند مدرن سازی به زودی از امور نظامی صِرف بسیار فراتر رفت. بازسازی ارتش به همراه خود نیاز به یک قدرت انحصاری کارآمد و متمرکز، توسعه مهارت های جدید، بهره برداری موثرتر از منابع مازاد، سرشماری جمعیت و ثبت زمین ها را پدید آورد. در نیمه قرن نوزدهم به ساختارهای حقوقی و سیاسیِ تشکیل دهنده زیربنای قدرت نظامی و اقتصادی دولت های اروپایی توجه ویژه ای مبذول می شد. در هر دو کشور گروه هایی از افراد روشن بین بودند که ــ با الهام از ترکیب به هم پیچیده ای از برابری خواهی اجتماعی، آزادی خواهی و ملی گرایی رُمانتیک ــ می کوشیدند به منظور مقاومت در برابر فشار استعماری و امپریالیستی از خارج، و همین طور نیروهای مرکزگریز در داخل کشورهای چندقومیتی خود، قواعد و قوانین اروپایی را وارد و اجرا کنند. چنان که نیپردی به درستی خاطرنشان می کند، از نظر آن ها ملی گرایی رُمانتیک که کل کشور را در بر می گرفت، نیروی محرک برای کنش سیاسی را فراهم می آورد: «هویت فرهنگی با دعاوی اش در مورد آنچه باید باشد، نیاز به نتایج سیاسی داشت: حکومتی فراگیر؛ تنها بَستری که در آن [ مردم] می توانستند رشد یابند، تنها نیرویی که می توانست از آن ها حمایت کند و تنها امکان واقعی برای یکپارچه کردن افراد در ملتی واحد.»( ۱ )
تلاش های دیرپای این گروه از روشنفکران در بسیاری از وقایعنامه هایی که در خصوص تاریخ این دو کشور نوشته شده به خوبی ثبت شده است. اما باید توجه داشت که آنچه به راستی در میان این روشنفکران، چه در داخل و چه در خارج از نظام حکومتی، مشترک بود جستجو برای یافتن راه چاره نسبتا سریع برای حل مشکلات فزاینده کشورهایشان بود. در بحث هایشان نوعی حس اضطرار وجود داشت و آنچه مهم بود، به قول مکررا نقل شده ترک های جوان، این بود که «چگونه می توان کشور را نجات داد؟» و نه هر رویای آرمانی برای جامعه. روشنفکران تجددخواه، از دهه ۱۸۶۰ به بعد، در مجموع خواستار تاسیس پارلمان و حکومت مبتنی بر قانون اساسی در کشورهای خود بودند، اما گزاف نیست اگر گفته شود که در نظر آن ها قانون اساسی و پارلمان، به جای آن که هدف باشد، وسیلهای برای کمک به پیشبرد فرایند مدرن سازی از راه تبدیل رعایا به شهروندانِ صاحب حق بود. این امر به توضیح این موضوع کمک می کند که چرا اکثر روشنفکران، به هنگام انتخاب بین حکومت مقتدر و اصلاحات سریع از یک سو، و آزادی های سیاسی گسترده تر از سوی دیگر، که می توانست به حال مخالفان اصلاحات نیز سودمند باشد، به حمایت از گزینه نخست گرایش نشان دادند، چنان که در امپراتوری عثمانی پس از ۱۹۱۳ و در ترکیه و ایران از ۱۹۲۵ به بعد مشهود بود.
این واقعیت که تجددخواهان روشنفکران آگاهی را که از قدرت دستگاه حکومتی برای پیشبرد اصلاحات برخوردار بودند تنها موتور ممکن تغییر می دانستند بدین معنا بود که بسیاری از آن ها آماده بودند که سرانجام این دیدگاه را بپذیرند که تنها نهادهای حکومتی هماهنگ با یک رهبر مقتدر و برانگیزاننده قادرند برای مدرن سازی جامعه به تغییر و اصلاح فراگیر مورد نیاز دست بزنند. هر چند برخی تلاش های ناموفق در جهت آغاز تغییر و اصلاح از پایین وجود داشت، اکثریت روشنفکران، چه در ترکیه عثمانی و چه در ایران ــ حتی آن هایی که به عنوان منتقدان صریح حکومت معروف بودند ــ متقاعد شده بودند که در جهانی که بین قدرت های استعماری تقسیم شده، و هر کدام در پی توسعه قلمرو خود هستند، هر تلاشی برای دست زدن به تغییر و اصلاح از پایین به سست شدن یکپارچگی و استقلال کشور می انجامد.
بسیار شایان توجه است که آن عده از روشنفکران (که تعدادشان زیاد و رو به افزایش بود) که به عنوان دانشجو، پناهنده یا فعال سیاسی ــ یا، رایج تر از همه، به صورت ترکیبی از این ها ــ عملاً به اروپا رفتند، به ایدئولوژی های اقتدارطلبِ راستگرایان احساس شیفتگی می کردند. این چند دلیل داشت. اولاً، این واقعیت که پوزیتیویست های برجسته نظر مساعدی نسبت به اسلام به عنوان دینی داشتند که گمان می رفت بسیار کم تر از مسیحیت با «عقل» و «علم» مغایرت دارد، برای روشنفکران مسلمان البته از جاذبیت برخوردار بود. ثانیا، تاکیدی که پوزیتیویست ها بر پیشرفت منظم در یک جامعه پر از محدودیت داشتند، که در آن هر صنفی جایگاه خاصی داشت، با دیدگاه های سنتی خاورمیانه ای در باره سازمان اجتماعی بیش تر همخوانی داشت. ثالثا، رویای پوزیتیویستی جامعه ای که اشرافیت فکری، «افراد منورالفکر»، آن را رهبری کنند، طبعا خوشایند کسانی بود که هم مستخدم دولت بودند (و تقریبا همه روشنفکران عثمانی و ایرانی از راه خدمت به دولت زندگی خود را می گذراندند) و هم جزو روشنفکران.
در پایان قرن نوزدهم، زمانی که روشنفکران عثمانی و ایرانی (و اعضای جوان نخبگان مسلمان روسیه) به سالن ها و کافه های پاریس زیاد رفت و آمد می کردند، پوزیتیویسم، هر چند در اصل نوعی ایدئولوژی ایدئالیستی بود، با ماتریالیسم زیست شناسانه بوخنری درآمیخته بود تا یک دستگاه فکری ایجاد کند که در بهترین حالت می توان آن را «علم گرایی» نامید: اعتقاد تزلزل ناپذیر به پیشرفت از راه علم (شاهدش این حُکم بعدهای آتاتورک بود که «تنها راهنمای معنوی راستین علم است.») داروینیسم و همچنین داروینیسم اجتماعی بخش عمده این دستگاه فکری را تشکیل می دادند.
هر چند اندیشه روشنفکران خاورمیانه ای اواخر قرن نوزدهم، بجز چند استثنا (نظیر جامعه شناس عثمانی محمد ضیاء گوک آلپ(۳))، بیش تر التقاطی بود تا روشمند و آنان بخش هایی را از بسیاری اندیشمندان متفاوت اروپایی (از جمله کانت، اسپنسر، داروین، بوخنر، تونیس، رُنان و دورکیم) برمی گزیدند، اندیشمندی که نقش بارزی داشت گوستاو لوبون، «پدر روان شناسی توده»، بود. لوبون، که هم پایه گذاران اقدام فرانسوی(۴) و هم بنیتو موسولینی او را منبع الهام خود می دانستند، در میان افسران جوان تر ارتش، نه تنها در فرانسه، بلکه در کشورهای بالکان و خاورمیانه، بسیار محبوبیت داشت. آثارش به عربی و ترکی ترجمه شد و به وسعت انتشار یافت. آنچه روشنفکران خاورمیانه را به خود جلب می کرد نه تنها پوزیتیویسم و علم گرایی عامه فهم لوبون، بلکه همچنین گرایش اقتدارطلبانه او بود. بی اعتمادی عمیق به «خلق» (foule)، به «توده ها»، به بخشی از تفکر اصلاح طلبان عثمانی و ایرانی تبدیل شد، و مقاومتی که با آن مواجه شدند، مثلاً در ضدانقلاب ۱۹۰۹ در استانبول، شورش ضدجمهوری خواهی در ۱۹۲۴ در تهران، قیام کردها در ۱۹۲۵، یا «حادثه مِنِمِن» در ۱۹۳۰، در جهت تقویت بدگمانی آن ها بود.
کاربستِ تجدد آمرانه در ترکیه و ایرانِ پس از جنگ جهانی اول از ناکامی تلاش های اولیه برای ترویج مدرن سازی در دو کشور همسایه، چه از پایین و چه از بالا، ناشی می شد. هر چه بود، تلاش های اصلاح طلبان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم این کشورها را از جدایی طلبی اقلیت ها یا از اشغال قدرت های اروپایی ایمن نساخته بود. پَسرفتی که جنبش مشروطه ایران (۱۱ـ ۱۹۰۵) در سال های پیش از آغاز جنگ جهانی اول متحمل شده بود، فروپاشی سیاسی و اشغال بخشی از ایران در طول این جنگ؛ از دست رفتن تکان دهنده ایالت های اروپایی امپراتوری عثمانی در جنگ بالکان و از پی آن شکست آن کشور در جنگ؛ خطر فروپاشی قریب الوقوع پس از جنگ: همه این ها برای طبقه متوسط و روشنفکران در این کشورها گزینه دیگری باقی نمی گذاشت جز جستجوی یک مرد مقتدر، کسی که، به عنوان کارگزار ملت، یک حکومت متمرکز مقتدر (هر چند نه لزوما استبدادی) بنا نهد که قادر باشد مشکلات فزاینده عقب ماندگی کشور را حل کند و در عین حال از یکپارچگی و استقلال آن محافظت نماید.
در حالی که برابری خواهی اجتماعی، آزادی خواهی، و ملی گرایی رُمانتیک الهام بخش نسل های اولیه روشنفکران در تلاش هایشان برای انجام تغییر و اصلاح در سرتاسر کشور بود، برای روشنفکران پس از جنگ جهانی اول ــ که بیش تر ایده دولت متمرکز مدرن ذهنشان را مشغول می کرد ــ اقتدارگرایی سیاسی و ملی گرایی زبانی و فرهنگی به نیروی ضروری و کارساز در تحقق آرزوهایشان تبدیل شد.
آنچه آن ها را، با وجود گوناگونی دیدگاه های سیاسیشان، از افراد تحصیل کرده یا فرهیخته پیشین متمایز می کرد الگوی جامعه ای بود که آن ها پذیرای آن بودند. پیشفرض الگوی اروپایی، جامعه منسجمی بود که به وضوح پیرامون مفاهیم مشخص ملت و دولت سازمان می یافت. آن ها معتقد بودند که تنها یک حکومت مقتدر متمرکز قادر است دست به اصلاح بزند و در عین حال یکپارچگی سرزمینی کشور را حفظ کند. علاوه بر آن، عقیده داشتند که مدرن سازی و ایجاد دولت مدرن در ترکیه و ایران نیازمند درجه پایینی از تنوع فرهنگی و درجه بالایی از همگونی قومی است. به همراه تنوع قومی و زبانی، وجود طبقات نیز نفی می شد. در ترکیه، عقیده به «همبستگی اجتماعی» (تساندچولوک)(۵) در دوره ترک های جوان سرانجام به «عوام گرایی» (خلقچیلیک)(۶) تحول یافت که یکی از پایه های برنامه حزب حاکم آتاتورک شد. تنها هنگامی که کشور به پیش شرط های یک ملت ـ دولت، آن طور که ملی گرایان مشخص می کردند، تحقق می بخشید، هنگامی که «تقریبا همه ساکنان یک کشور با ایده ذهنی و یگانه ملت همذات پنداری می کردند و آن ملت عملاً به هم پیوسته می شد»،( ۲ ) آن ها می توانستند به صورت واقع بینانه ای به حفظ یکپارچگی سرزمینی و کسب جایگاهی معتبر در جهان امیدوار باشند. برخی حتی استدلال می کردند که معاصرلاشما(۷) (در ترکی) یا امروزی بودن (در فارسی) تنها به وسیله یک «مستبد مصلح» که با حفظ قدرت و متمرکز ساختن اقتدار سیاسی خود از راه «بستن مطبوعات، انحلال مجلس، و محدود کردن قدرت روحانیت، کشور را برای انقلاب اجتماعی مهیا می سازد»، قابل حصول است.( ۳ ) در جامعه هایی که اِعمال حکومت استبدادی سابقه ای طولانی داشت، شگفت انگیز نبود که چنین فراخوانی به زودی هوادارانی بیابد، هر چند باید گفت که در میان روشنفکران تجددخواه همیشه کسانی بودند که با این راه حل مخالف بودند. مثلاً، روزنامه نگاران منتقدی چون حسین جاهد در ترکیه در دیکتاتوری نوظهور مصطفی کمال پاشا در نیمه دهه ۱۹۲۰ تکرار سیاست های آمرانه (و در نهایت فاجعه بار) رهبر زمان جنگ انور پاشا را می دیدند، اما این ها استثنا بودند. در ایران این مصدق بود که در جلسه دهم آبان ۱۳۰۴ مجلس ایران با عبارات زیر به نمایندگان هشدار داد:

امروز کاندیدای مسلم [ شما] شخص رئیس الوزراست. خوب، آقای رئیس الوزرا سلطان می شوند و مقام سلطنت را اشغال می کنند... [ آن وقت ]پادشاه رئیس الوزرا و حاکم و همه چیز است.... امروز مملکت ما بعد از بیست سال و این همه خونریزی ها می خواهد سیر قهقرایی بکند و مثل زنگبار بشود! گمان نمی کنم در زنگبار هم این طور باشد که یک شخص هم پادشاه باشد و هم مسئول مملکت باشد!... [ یعنی] شاه هستند، رئیس الوزرا هستند، فرمانده کل قوا هستند.( ۴ )

سیاست متمرکزسازی قدرت حکومتی و اجرای مدرن سازی در ترکیه و ایران از جانب مصطفی کمال و رضاشاه به یک معنا واکنشی نسبت به این نیاز به اصلاحات آمرانه بود که به وسعت احساس می شد. فرایند متمرکزسازی سیاسی و فرهنگی، که چاشنی سکولاریسم، غرب گرایی، و شایسته سالاری نیز به آن زده شده بود، عموما از حمایت بسیاری از روشنفکران، به ویژه کسانی که تمایلات پیشرو و دست چپی داشتند، برخوردار بود. نشریات فارسی زبانی چون کاوه (۲۲ـ۱۹۱۶)، فرنگستان (۲۵ـ۱۹۲۴)، ایرانشهر (۲۷ـ۱۹۲۲) و آینده (۲۶ـ۱۹۲۵)، که بر فضای ایدئولوژیکی آن زمان اشراف داشتند، در انتشار و ترویج این سیاست ها پیشگام بودند. کاظم زاده در سرمقاله ای استدلال می کرد که جامعه با خلاص شدن از شر خرافات مذهبی، با جدا شدن دین از دولت، و با پذیرش احکام دینی منطبق با مشخصه های جامعه مدرن، باید از یوغ روحانیت رها شود.( ۵ ) تقی زاده، سردبیر کاوه، عقیده داشت که رهایی از فلاکت دیرپا تنها با پیروی بی چون و چرا از تمدن غربی امکان پذیر است: «ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگی مآب شود و بس»:( ۶ )

قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادت و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کلّ اوضاع فرنگستان بدون استثنا (جز از زبان) و کنار گذاشتن هر نوع خودپسندی و ایرادات بی معنی که از معنی غلط وطن پرستی ناشی می شود.( ۷ )

افشار، سردبیر آینده، در سرمقاله ای با عنوان گذشته ـ امروز ـ آینده، پس از ابراز علاقه اش به وحدت ایران، برداشت خود را از مدرن سازی با جملات زیر بیان می کند:

مقصود ما از وحدت ملی ایران وحدت سیاسی، اخلاقی و اجتماعی مردمی است که در حدود امروز مملکت ایران اقامت دارند. این بیان شامل دو مفهوم دیگر است که عبارت از حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران باشد. اما منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود و ملوک الطوایفی کاملاً از میان برود؛ کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن و غیره با هم فرقی نداشته، هر یک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند... به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس و غیره حاصل نشود، هر لحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می باشد.( ۸ )

و به منظور از میان برداشتن چنددستگی های قومی و تقویت وحدت ملی می افزاید:
باید هزارها کتاب و رساله دلنشین کم بها به زبان فارسی در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر نمود. باید کم کم وسیله انتشار روزنامه های کوچک ارزان قیمت محلی به زبان ملی در نقاط دوردست مملکت فراهم آورد. تمام این ها محتاج به کمک دولت است و باید از روی نقشه منظمی باشد. می توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه زبان فرستاد و در آن جا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آن ها به نواحی فارسی زبان کوچ داد و ساکن نمود. اسامی جغرافیایی را که به زبان های خارجی و یادگار تاخت و تاز چنگیز و تیمور است باید به اسامی فارسی تبدیل کرد. باید مملکت را از لحاظ اداری مناسب با مقصود تقسیمات جدید نمود.( ۹ )

به همین صورت، اصلاحات مشهور آتاتورک در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، یعنی پذیرش قانون خانواده، ساعت و تقویم، مقیاس های اندازه گیری و وزن، لباس و الفبای اروپایی، همچنین جلوگیری از فعالیت فرقه ها و زیارتگاه های مذهبی، همه مدت ها پیش از به قدرت رسیدن او مطرح شده بود. در ترکیه کمالیستی تاثیر دو عامل از اهمیت درجه اول برخوردار بود: تاثیر ترک گرایان و تاثیر غرب گرایان. برجسته ترین اندیشه پرداز ترک گرا محمدضیاء گوک آلپ بود. او با مبنا قرار دادن اندیشه های ملی گرای رمانتیک آلمانی، بین فرهنگ اصیل ترکی (حرث)، که مجموعه منسجمی از آداب و رسوم، ارزش ها و اعتقاداتی بود که در درون خانواده انتقال می یافت، و تمدن (مدنیت) اسلامی (و تا حدی بیزانسیِ) آگاهانه کسب شده تمایز قایل می شد. او طرفدار تقویت فرهنگ ترکی و همزمان با آن تعویض تمدنِ «منسوخ» و «سترون» اسلامی با تمدن معاصر اروپایی بود. روحانیت ستیزی گوک آلپ (که تقریبا همه اندیشمندان ترک جوان در آن سهیم بودند) و عقایدش در مورد ترکی کردن دین و زبان یقینا تاثیرگذار بود، اما معرفی او به عنوان تنها پدر معنوی برنامه اصلاحی کمالیستی زیاده روی است. مصطفی کمال آتاتورک از بسیاری جهات از گوک آلپ (که در سال ۱۹۲۴ درگذشت) فراتر رفت و به عقاید غرب گرایان (غربچیلر) نزدیک تر شد. غربچیلر گروه کوچکی از روشنفکران ترک جوان بودند که با دوگانگی فرهنگ و تمدن مخالف و طرفدار پذیرش سبک زندگی کاملاً اروپایی، تا حد گذاشتن کلاه و منع حجاب، بودند. این دیدگاه آتاتورک که تنها یک تمدن جهانی وجود دارد و آن هم تمدن اروپایی است و اگر قرار باشد ترکیه در جهان مدرن باقی بماند، باید به طور کامل آن را بپذیرد، بازتاب عقاید غرب گرایان بود. از این رو، مدت ها پیش از آن که آتاتورک و رضاشاه به قدرت برسند، طرح کلی برنامه آتی آن ها برای اصلاحات و تغییرات در سرتاسر کشور موجود بود.

نظرات کاربران درباره کتاب تجدد آمرانه

چرا فهرست کتابها نیست؟ فهرست روی تصمیم ما برای خرید کتابهای پژوهشی تاثیر اساسی دارد.
در 8 ماه پیش توسط
یه خورده واسه اینم تخفیف بزنین بخونیم
در 2 سال پیش توسط