فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گفتگوهای فلسفی

نسخه الکترونیک کتاب گفتگوهای فلسفی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفتگوهای فلسفی

گفتگوهای فلسفی درآمدی امروزی به مطالعه فلسفه است که زبانی روشن و محاوره‌ای دارد. رابرت اِم. مارتین مسائل مرسوم فلسفه را با استفاده از قالب دیالوگ به شیوه‌ای نوشته است که به نظر خواننده جذاب باشد و او را درگیر کند.
در این گفتگوهای پرمایه و در عین حال لذت‌بخش تأکید بر مسائل فلسفی‌ای است که حل‌نشده و محل مناقشه‌اند. شخصیت‌های هر گفتگو به طور برابر از پاسخ‌های متفاوت به مسائلِ در باب دین، اخلاق، اجتماع، ذهن، شناخت، معنی و مباحث دیگر دفاع می‌کنند، بدون این‌که کسی برنده مسلم بحث معرفی شود. مواضع فلسفی با نهایت وضوح و اقناع‌کنندگی معرفی می‌شوند، به این ترتیب خواننده می‌تواند تمام جوانب یک مسئله را ارزیابی کند و خود تصمیم بگیرد. گفتگوهای فلسفی ابزاری عالی است برای نوآموزان فلسفه، زیرا در عین حال که زمینه لازم برای مطالعه بیشتر را فراهم می‌کند مباحثه استدلالی جدلی را که برای روش فلسفی ضروری است به صورتی بسیار زنده و شفاف به تصویر می‌کشد.
«کتاب رابرت اِم. مارتین برای تدریس به دانشجویان بسیار ارزشمند است. در گفتگوها طیف گسترده‌ای از بحث‌های فلسفی با زبانی روشن و جذاب مطرح می‌شوند، اشتباه‌های فراگیر اما تکراری به‌سرعت کشف می‌شوند، مسائل مورد کند و کاو قرار می‌گیرند اما برای بحث بیشتر گشوده گذاشته می‌شوند.»
پیتر جِی. کینگ، کالج پیمبروک، دانشگاه آکسفورد
«درآمدی است عالی به فلسفه. با اندیشه‌ها و نظریه‌های مهم آکنده شده است؛ روشن و جذاب است؛ گفتگوهای آن بر اثر برخورد فکری در پی هم می‌آیند، بنابراین نشان می‌دهد بحث‌های فلسفی چگونه روی می‌دهند و پیش می‌روند.»
پروفسور استیفن هدرینگتن، دانشگاه نیو ساوت ولز
«بهترین درآمد فلسفی در تمام دهه‌های گذشته است. مسائل اصلی فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره‌ای هر دو را در بر می‌گیرد، استدلال‌ها را همراه با استدلال‌های مخالفشان به صورتی مطرح می‌کند که خواننده می‌تواند دریابد چرا بحث فلسفی می‌تواند بسیار هیجان‌انگیز باشد.»
پروفسور شلدون وِین، دانشگاه سنت مری

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.68 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۹۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گفتگوهای فلسفی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت نویسنده بر ترجمه فارسی

بسیار خوشحالم که راضیه سلیم زاده کتاب مرا، گفتگوهای فلسفی، ترجمه کرده است. من به زبان فارسی سخن نمی گویم، اما شواهد بسیار محکمی درباره مهارت او در ترجمه دارم. او درباره آنچه نوشته ام همیشه پرسش های درستی مطرح می کند، درباره مسائل فلسفی ای که به آن ها پرداخته ام بحث می کند، و به اشتباه های گاهگاهی که در نوشته ام هست اشاره می کند. روشن است که او زبان فلسفی انگلیسی را کاملاً می فهمد، و درک عالی ای از اصل مطلب دارد. مایه خشنودی فراوان من است که او کتاب مرا برای فارسی زبانان دسترس پذیر کرده است، و مترجمی بهتر از او برایم قابل تصور نیست.

آر. اِم. مارتین (امضا)
رابرت اِم. مارتین
پروفسور فلسفه (بازنشسته)
دانشگاه دَلهاوزی، هالیفاکس، کانادا
۳ ژوئن، ۲۰۱۵

یادداشتی درباره گفتگوی اول

نویسنده کتاب حاضر در «گفتگوی اول؛ فلسفه دین» کوشیده است برخی از دلایل اثبات وجود خداوند را، مخصوصا در سنت فکری مغرب زمین، در بوته نقد گذارد و فارغ از قبول یا انکار وجود پروردگار، بررسی عالمانه ای درباره کامیابی یا ناکامی آن ها انجام دهد. کل بحث گفتگوی افراد مخالف است. هر شخصی نظرش را می گوید و مخالفان استدلال هایشان را در نقد آن مطرح می کنند. نویسنده نیز جانب هیچ موضعی را نگرفته و استدلال های مخالف همه موضع ها را مطرح کرده و در پایان استدلال ها هیچ حکمی نداده است.
مسئله وجود خداوند یکی از سرفصل های مهم کاوش های فلسفی است و در تاریخ پرفراز و فرود فلسفه بحث های فراوانی در این زمینه درگرفته است. بسیاری از فلاسفه، با تکیه بر مبادی فکری خویش، دلایلی در اثبات وجود خداوند اقامه کرده اند و بدین قرار مجموعه ای از دلایل گوناگون در این باره فراهم آمده است. در این میان، از آن جا که پرسشگری و نقد در سرشت تفکر فلسفی است، فلاسفه متعلق به مشرب های فکری مختلف در این دلایل مناقشه کرده اند و قوت ها و ضعف های آن ها را از دید خویش نشان داده اند. حاصل این سنجشگری ها گاه این بوده است که فلاسفه قائل به وجود پروردگار در بیان دلایل خویش دقت بیشتری ورزند و تقریرهای خردپسندتری از آن ها به دست دهند و از این رهگذر، بکوشند اعتقاد به وجود خداوند را بر پایه های استوارتری بنشانند. این تنها یکی از ثمرات آن قبیل بحث ها و مناقشه هاست.
البته مترجم در پایان هر استدلال نیز موضع انتقادی خود را نسبت به ادله آتئیست ارائه داده است که مطالعه آن نیز می تواند راهگشا باشد.

گفتگوی اول: فلسفه دین

شرکت کنندگان: عقل گرا• آتئیست• کیهان شناس• زیست شناس• عمل گرا• روان شناس• ایمان گرا• نمادگرا• عارف

۱. استدلال علت اول

عقل گرا: من یک آدم دیندارم، اما به عقلانیت، منطق، اثبات، شواهد، و علم هم معتقدم. بنابراین فکر می کنم باورهای دینی ام باید معقول باشند، و باید با چیزی که علم و تجربه عادی مان به ما می گویند ــ دست کم ــ سازگاری داشته باشند. اما علاوه بر این، فکر می کنم که حقایق دینی را واقعاً می شود، مثل حقایق علمی، با استدلال و شواهد اثبات کرد.
آتئیست:(۹) واقعاً؟ چطور می خواهی این کار را بکنی؟
عقل گرا: من دو تا استدلال برایت می آورم که به نظرم اثبات می کنند خدایی وجود دارد. به اولی استدلال علت اول(۱۰) می گویند، گاهی هم به استدلال کیهان شناختی(۱۱) معروف است. این استدلال به این صورت است. با این تصور شروع می شود که همین حالا رویدادهایی در جهان طبیعی دارند اتفاق می افتند ــ چیزی که هیچ کس نمی تواند منکر آن شود ــ به علاوه این تصور معقول که هر چیزی که اتفاق می افتد علتی دارد.
آتئیست: خوب، بله، واضح است که در جهان اتفاق هایی دارند می افتند. و احساس می کنم با تو موافقم که هر چیزی علتی دارد. من هم درست مثل تو از ایده علمی بودن خوشم می آید، و ظاهراً علم بر مبنای این مفروض است که هر چیزی علتی دارد. پس ادامه بده.
عقل گرا: خوب، یک رویدادی را که همین حالا دارد اتفاق می افتد، هر چیزی که باشد، در نظر بگیر، اسمش را بگذار رویداد آ. هر دو موافقیم که هر چیزی علتی دارد، بنابراین رویداد آ، هرچه باشد، علتی دارد. پس حتماً یک رویداد دیگری وجود دارد که علت رویداد آ است، اسمش را بگذار رویداد ب. علت همیشه قبل از معلول اتفاق می افتد؛ رویداد ب جلوتر از رویداد آ، یک زمانی در گذشته، اتفاق افتاده است. اما خود رویداد ب هم یک علتی داشته است که قبل از آن اتفاق افتاده، اسمش را بگذار رویداد پ، و رویداد پ یک علت قبلی تری داشته، رویداد ت، و همین طور بگیر و برو عقب.
آتئیست: خوب، چون مفروض ما این بود که هر چیزی علتی دارد، پس باید تصور کنیم که علت ها هم علت هایی دارند، و به همین ترتیب عقب و عقب تر برویم.
عقل گرا: اما این مجموعه علت های علت ها، که مجسم می کنیم به صورت یک زنجیر در زمان عقب و عقب تر می رود، نمی شود تا بی نهایت به عقب ادامه پیدا کند. باید یک چیز اولی در این مجموعه وجود داشته باشد، یعنی علت اول.(۱۲) علت اول چیزی است که ادیان به آن خدا می گویند. او علتی است که عالم را به راه انداخته است، چیزی که بعضی فیلسوف ها به آن محرک نامتحرک(۱۳) می گویند.
آتئیست: صبر کن، تو داری نقیض حرف خودت را می زنی، این طور نیست؟ منظورم این است که تو با این مفروض شروع کردی که هر چیزی علتی دارد. اما حالا داری می گویی باید یک علت اولی در رشته رویدادها وجود داشته باشد، رویدادی که علتی ندارد. این نشان می دهد که نمی شود هر دو مفروض تو درست باشند.
عقل گرا: چرا؟
آتئیست: خوب، یک مفروضت این است که هر چیزی علتی دارد. مفروض دومت این است که ممکن نیست یک رشته نامتناهی وجود داشته باشد. مفروض دوم می گوید هر رشته ای باید یک آغازی داشته باشد، اما مفروض اول می گوید یک رشته از علت ها نمی تواند آغازی داشته باشد، چون یک رویدادِ بدون علت خواهد شد. نمی شود هم خدا را بخواهی و هم خرما را. یا یک رویداد بدون علت در آغاز این رشته وجود دارد، که در این صورت مفروض اول تو کاذب است، یا رشته نامتناهی است، که در این صورت مفروض دوم تو کاذب است.
عقل گرا: باشد، اما این چطور است. فرض کنیم آغازی برای رشته علت ها وجود دارد، یعنی خدا، اما با این مفروض که هر چیزی علتی دارد ناسازگار نیست، چون خدا علت خودش است.
آتئیست: علت خودش است؟ من که سر درنمی آورم. منظورم این است که، وقتی یک X علت یکY است، آن وقت باید اول X وجود داشته باشد، قبل از این که Y وجود داشته باشد، درست است؟ آن وقت چطور ممکن است خدا قبل از خودش وجود داشته باشد؟
عقل گرا: خدا هر کاری می تواند بکند!
آتئیست: هر کاری که کاملاً بی معنی نباشد.
عقل گرا: به نظر بعضی اندیشمندهای دیندار این کار کاملاً بی معنی نیست. از این گذشته، شاید هم باید می گفتم که خدا علتی ندارد، اما همه چیزهای طبیعی یک علتی دارند ــ یعنی همه چیزهایی که در جهان رویدادهای مادی (و ذهنی) هستند، همه آن نوع چیزهایی که علم با آن ها سر و کار دارد. بنابراین، اگر رویدادهای طبیعی همه وجود داشته اند، پس باید یک رشته نامتناهی وجود داشته باشد که بدون آغاز عقب و عقب تر برود. ولی ممکن نیست چنین چیزی وجود داشته باشد. بنابراین حتماً رویدادی برای به راه افتادن اتفاقات وجود داشته که طبیعی نبوده است ــ یک رویداد ماوراالطبیعی، که به علتی نیاز ندارد.
آتئیست: خوب، فرض می کنم که این طوری مشکل حل می شود. اما بیا درباره مفروض دومت بحث کنیم. چرا فکر نمی کنی ممکن باشد رشته نامتناهی ای از رویدادها وجود داشته باشند که در طول زمان عقب و عقب تر بروند، بدون این که آن رشته عضو اولی داشته باشد؟ اِشکال این تصور کجاست؟
عقل گرا: کل تصور یک رشته نامتناهی از رویدادها، که تا ابد به عقب ادامه پیدا کند، بدون هیچ آغازی، بی معنی و نامعقول است. ممکن نیست چیزهایی در طبیعت وجود داشته باشند که واقعاً نامتناهی باشند. هر چیزی حتماً آغازی دارد، یا این که وجود ندارد. بنابراین یک رشته رویدادها حتماً یک رویداد اولی دارد.
آتئیست: اما من باز هم متوجه نمی شوم چرا ممکن نیست رشته نامتناهی ای از رویدادهای طبیعی داشته باشیم که تا ابد به عقب ادامه داشته باشد.
عقل گرا: الآن که گفتم. اول از همه، هر چیزی که وجود دارد باید آغازی داشته باشد. اگر یک چیز نقطه شروع نداشته باشد، آن وقت وجود ندارد.
آتئیست: من قبول ندارم. به نظر من ممکن است رشته نامتناهی ای از چیزها داشته باشیم که در طول زمان به عقب ادامه پیدا کند، بنابراین فکر می کنم می شود چیزی وجود داشته باشد که بدون آغاز باشد ــ همین رشته رویدادهایی که داریم درباره شان حرف می زنیم.
عقل گرا: تو واقعاً تصور می کنی که جهان تا زمانی نامتناهی در گذشته امتداد داشته است؟
آتئیست: نمی دانم. اما هیچ دلیلی نمی بینم که فکر کنم این طور نبوده است. تو چرا تصور می کنی که این مفروض صادق است؟
عقل گرا: من فکر نمی کنم بشود چیزهای نامتناهی در طبیعت وجود داشته باشند. ببین، تعداد دانه های ماسه ای که در ساحل هستند خیلی زیاد است، اما تعدادشان به معنی واقعی کلمه بی نهایت نیست. هر چیزی در طبیعت متناهی است: متناهی از لحاظ عدد، مثل دانه های ماسه در ساحل، و متناهی در مدت، یعنی دارای آغاز و پایان. حتی حرف زدن از تعداد بی نهایتی دانه ماسه بی معنی است.
آتئیست: تعداد بی نهایتی نقطه در یک خط چطور؟
عقل گرا: این فقط یک انتزاع ریاضیاتی است ــ یعنی نتیجه این است که تو می توانی خطی را در نظر بگیری که به دو قسمت شود، بعد هر نیمه تقسیم شود، و به همین منوال، بدون هیچ پایانی. هیچ واقعیتی در طبیعت برابر این نداریم. این واقعیت که ممکن نیست در طبیعت چیزهای نامتناهی وجود داشته باشند حتی برای فیلسوف های یونان باستان هم که این استدلال را ساخته بودند شناخته شده بود.
آتئیست: یونانی های باستان به زحمت می توانستند تصور کلی درباره بی انتهایی داشته باشند. اما ریاضیدان های جدید بی انتهایی را یک تصور مهارپذیرتر کرده اند. مثلاً در جبر ما می توانیم رشته های نامتناهی را جمع کنیم، و در حساب می توانیم با طول هایی کار کنیم که بی نهایت کوچک هستند. ما حالا می دانیم که یونانی های باستان درباره این که چه چیزهایی ممکن اند و چه چیزهایی ممکن نیستند نگاه خیلی بسته ای داشته اند.
عقل گرا: درست می گویی که ریاضیدان های جدید روش هایی برای حل و فصل چیزهای نامتناهی دارند که ریاضیدان های قدیمی اطلاعی از آن ها نداشتند. اما این نشان نمی دهد که واقعاً در جهان واقعی چیزهای نامتناهی وجود دارند. تصورات خیلی زیادی در ریاضیات جدید داریم که در جهان واقعی برابری ندارند. تصور ریشه دوم عدد ۱ـ از لحاظ ریاضیاتی معنی دارد، اما این نشان نمی دهد که می شود در جهان واقعی یک چیزی پیدا کنی که طولش ۱ـ√ سانتیمتر باشد. اما این یک دلیل دیگر است برای این که چرا ممکن نیست یک رشته نامتناهی از رویدادها وجود داشته باشد که در زمان به عقب امتداد پیدا کند. آن رشته آغازی نخواهد داشت. اما این غیرممکن است: اگر چیزی آغاز نداشته باشد، وجود ندارد.
آتئیست: من این استدلال را قبول ندارم. این که ممکن نیست یک رشته نامتناهی، رشته ای که آغاز ندارد، وجود داشته باشد که به عقب امتداد پیدا کند، فقط تکرار مفروضت است. من برای این باور دنبال یک دلیل می گردم.
کیهان شناس: اوم، می شود این جا من چند کلمه بگویم؟ شما دارید درباره استدلال کیهان شناختی بحث می کنید، و من کیهان شناسم، پس شاید بتوانم به شما بگویم دانشمندها درباره این مسئله چه چیزهایی می گویند.
آتئیست: کیهان شناس یعنی چه؟
کیهان شناس: ما دانشمندهایی هستیم که تخصصمان بررسی منشا و ساختار کلی جهان است.
آتئیست: خوب است. درباره علت و علت اول چه نظری داری؟
عقل گرا: بله، می شنویم. من قبول دارم که باید همیشه در جایی که [موضوع] به علم مربوط است آن را در نظر بگیریم.
کیهان شناس: خیلی خوب، یک روایت ساده شده از نظری را که داریم برایتان می آورم. دهه هاست که ما فهمیده ایم جهان در حال بسط است. تا چند سال پیش، سه نظریه رقیب درباره تاریخ جهان داشتیم، که هر کدام مدافع های سرسختی بین دانشمندها داشتند. می توانیم به نظریه اول نظریه حالت پایا(۱۴) بگوییم. این نظریه به معنی این دیدگاه است که مواد در یک نقطه ای که الآن مرکز جهان است دارند به وجود می آیند، و همیشه به طور مداوم این طور بوده است. بعد از این که مواد به وجود می آیند، شروع به چسبیدن به هم می کنند تا ستاره ها و غیره را بسازند، و از آن نقطه که سرچشمه می گیرند به سمت بیرون حرکت می کنند. این نظریه تبیین می کند که چرا ما تمام این ستاره ها و کهکشان ها و سحابی ها و امثال آن ها را از هر جا که نگاه می کنیم در حال دور شدن از هم می بینیم.
عقل گرا: چه باعث می شود تمام آن ذرات ریز جدید ماده به وجود بیایند؟
کیهان شناس: هیچ چیز، آن ها فقط از راه می رسند، و همین و بس.
عقل گرا: اوم، من که از این ایده خیلی خوشم نمی آید. خوب، نظریه های دیگر را می شنویم.
کیهان شناس: برای این که نظریه دوم را بفهمید، تصور کنید که اگر یک فیلم از تاریخ جهان را به طور عکس پخش کنیم، چیزها را می بینیم که دارند به سمت یک نقطه مرکزی عقب می روند که همه چیزهایی که الآن وجود دارند از آن جا، همه یکباره، از ذره ای ماده، که به طرز غیرقابل تصوری بی اندازه متراکم و بی اندازه ریز بوده، سرچشمه گرفته اند که منفجر شده است، در حالی که ذراتی از ماده را روانه کرده که با منجمد شدن به ستاره ها و سحابی ها و چیزهای دیگر تبدیل می شوند و به سمت بیرون در حال حرکت اند. به این نظریه نظریه انفجار بزرگ(۱۵) می گویند.
عقل گرا: یک دقیقه صبر کن، چه چیزی علت انفجار بزرگ بوده است؟ قبل از آن چه اتفاقی افتاده بوده؟
کیهان شناس: جوابی که نظریه انفجار بزرگ می دهد این است: هیچ چیز. انفجار بزرگ آغاز چیزها بوده است.
عقل گرا: هیچ چیز؟ هیچ خوب نیست. از نظریه حالت پایا خوشم نیامد چون می گفت ذرات کوچکی از ماده دائماً از هیچ چیز، بدون هیچ علتی، به وجود می آیند. و نظریه انفجار بزرگ هم بهتر از آن نیست ــ آن هم می گوید جهان مادی از هیچ چیز، بدون هیچ علتی، پدید آمده است. طبق نظریه انفجار بزرگ، تمام این ها یکباره اتفاق افتاده اند، اما این هم بهترش نمی کند. نظریه سوم چیست؟
کیهان شناس: نظریه سوم با نظریه انفجار بزرگ موافق است که همه چیزهایی که الآن وجود دارند یکباره، با یک انفجار بزرگ، پدید آمده اند. اما قبول ندارد که این انفجار اولین رویداد بوده است. بلکه می گوید قبل از آن، برای مدتی طولانی، همه چیز به سمت درون حرکت می کرده ــ جهان در حال انقباض بوده ــ تا این که به آن نقطه رسیده و منفجر شده است. و قبل از شروع به انقباض، جهان در حال انبساط بوده است. و شروع آن انبساط با انفجار دیگری بوده. و قبل از آن انفجار یک دوره انقباض بوده است. و به همین منوال. به این ترتیب، این نظریه، که می شود به آن نظریه چرخه ای(۱۶) بگوییم، به چرخه های انبساط ـ انقباض ـ انفجار، انبساط ـ انقباض ـ انفجار، و به همین منوال، قائل است که تا بی نهایت عقب در گذشته، و تا بی نهایت جلو در آینده بارها و بارها تکرار می شوند.
عقل گرا: اما هیچ رویداد اولی وجود نداشته است؟
کیهان شناس: نه، فقط بارها و بارها اتفاق افتاده است.
عقل گرا: این نظریه دست کم هیچ رویداد بی علتی ندارد، آن طور که آن دو تای دیگر داشتند. اما این یکی رشته ای دارد که بی آغاز است. این هم خوب نیست.
کیهان شناس: این که هر روایت علمی ای دست کم با یکی از مفروض های تو ناسازگار باشد حتمی است. علم فقط با رویدادهای طبیعی سر و کار دارد. آن ها همه یا باید یک رویداد بی علت اول ــ یک علت اول طبیعی ــ داشته باشند یا هیچ علت اولی نداشته باشند، یعنی رشته ای بدون آغاز باشند. منطقی اش این است.
عقل گرا: هیچ کدام از این نظریه ها پذیرفتنی نیستند. نظریه چرخه ای یک رشته بدون آغاز دارد. نظریه انفجار بزرگ یک رویداد طبیعی بی علت دارد، و نظریه حالتِ پایا کلی رویداد طبیعی بی علت دارد. همه آن ها اِشکال دارند.
آتئیست: ببین، به نظر من ما در جایگاهی نیستیم که به دانشمندها بگوییم کدام نظریه علمی پذیرفتنی است و کدام پذیرفتنی نیست!
عقل گرا: خوب شاید هم بتوانیم، وقتی یک نظریه کاملاً بی معنی و نامعقول است.
آتئیست: اما ببین. استدلال کیهان شناختی بر اساس این مفروض بود که بعضی چیزها ــ یعنی رشته بدون آغاز و رویداد بی علت ــ غیرممکن و تصورناپذیر(۱۷) هستند. اما این چیزهایی که به گمان تو تصورناپذیرند در ساختار آن نظریه های علمی، به یک شکلی، قرار دارند. بنابراین آن چیزها، در مجموع، تصورپذیرند، و چیزی که این را ثابت می کند این است که دانشمندهای معتبر آن ها را تصور کرده اند.
عقل گرا: اوم، خوب، پس دانشمندها می توانند تصور رویدادهای طبیعی ای که بدون علت اتفاق می افتند، یا تصور یک رشته نامتناهی را قبول کنند؟
کیهان شناس: خوب، بله، اکثر ما می توانیم. یک حوزه دیگر علم هم وجود دارد، به نام فیزیک کوآنتوم، که رویدادهای بی علت در نظریه اصلی اش نقش اصلی دارند. یک مثال ساده از نحوه عملکردش این است. یک تکه ماده را مجسم کن که از یک عنصر پرتوزا تشکیل شده است. هر اتم این عنصر در یک زمانی ذره ای را منتشر می کند، و تبدیل به یک عنصر دیگر می شود. اگر نیمه عمر این عنصر پرتوزا فرضاً یک سال باشد، به این معنی است که بعد از یک سال حدود نصف اتم هایش آن ذره را منتشر کرده اند. بعضی اتم ها این کار را خیلی زودتر انجام می دهند، و بعضی ها خیلی دیرتر. نکته این جاست که هیچ دلیلی برای این وجود ندارد که چرا یک اتم در فلان زمان ذره ای را منتشر می کند و نه در یک زمان دیگر. دو اتم که تمام ویژگی های مورد نظرشان دقیقاً عین هم هستند بعد از مدت زمان های خیلی متفاوتی ذره ها را منتشر می کنند، و هیچ علتی برای این وجود ندارد.
عقل گرا: اما حتماً یک فرقی هست که باعث این اتفاق می شود! نمی شود تصور کرد که چنین چیزی اصلاً هیچ علتی نداشته باشد!
کیهان شناس: نه، این الآن بخشی از نظریه فیزیکی پذیرفته شده و رایج است که هیچ علتی ندارد.
آتئیست: پس به نظر می رسد که در مجموع تصورپذیر است.
عقل گرا: به علاوه اگر درست فهمیده باشم، نظریه چرخه ای و نظریه حالت پایا هر دو قبول دارند که هیچ رویداد اولی وجود نداشته است، فقط رویدادها، بارها و بارها، تا بی نهایت که در گذشته عقب برویم، اتفاق افتاده اند. بنابراین طبق نظر دانشمندهایی که قائل به این نظریه ها هستند، می شود یک رشته نامتناهی از رویدادها وجود داشته باشد؟
کیهان شناس: بله، اما ملاحظه های جدیدتر نظریه چرخه ای را مورد تردید قرار داده اند.
عقل گرا: ملاحظه ها؟ واقعاً؟
کیهان شناس: بله. ملاحظه ها ما را به یک تخمینی از مقدار ماده در جهان رسانده اند. معلوم شده است که این مقدار کافی نیست تا گرانشی را که برای کم کردن سرعت چیزها و متوقف کردنشان و شروع انقباض لازم است ایجاد کند. بنابراین نظریه چرخه ای در حال حاضر محبوبیتی ندارد. نظریه حالت پایا سال هاست که دیگر رقیبی محسوب نمی شود. بنابراین امروزه نظریه انفجار بزرگ تنها گزینه موجود است. ولی باید اعتراف کنم که کیهان شناسی در وضعی است که دارد به سرعت پیشرفت می کند و عوض می شود. دیدگاه رایج شدیداً در معرض تغییر است!
آتئیست: باشد، اما نکته مهم برای ما این نیست که آن ها الآن کدام نظریه را باور دارند. نکته مهم این است که نه رویدادهای بی علت واقعاً تصورناپذیر است و نه رشته رویدادهایی که در زمان به عقب امتداد پیدا می کنند. دانشمندهای معتبر آن ها را تصور کرده اند ــ یعنی در نظریه هایشان این تصورات را جا داده اند.
عقل گرا: خوب، از هیچ کدام از این دو تصور خوشم نمی آید. علمی که چنین تصورات مزخرفی را در خودش جا می دهد حتماً یک اِشکالی دارد. تو نبودی که جلوتر با من موافقت کردی که هر رویداد طبیعی حتماً یک علتی دارد؟
آتئیست: بله، آن موقع به نظرم درست می آمد. به گمانم فکر می کردم تمام علم، و تفکر عقلانی و دقیق درباره چیزها کلاً بر این اساس باشد. منظورم این است که اگر یک رویداد عادی روزمره، مثل آمدن صدای زنگِ در یا روشن شدن چراغ، اتفاق بیفتد، و از افراد بپرسی چرا این اتفاق افتاد، و آن ها بگویند هیچ دلیلی، هیچ نوع علتی، نداشته است، فکر می کنی که یک اِشکالی در تفکرشان وجود دارد. خیال کن که ماشینت یک صدای غیژغیژ می دهد، و تو ماشینت را به تعمیرگاه می بری، اما تعمیرکار آن را درست نمی کند، و برایت توضیح می دهد که آن غیژغیژ هیچ علتی ندارد. این یک نشانه خوبی است برای این که باید یک تعمیرکار دیگر پیدا کنی. تو می دانی که حتماً یک علتی دارد ــ فقط تعمیرکار آن را پیدا نکرده است. و در علم هم معمولاً همین مطلب صدق می کند. وقتی دانشمندها علتی برای یک چیز پیدا نمی کنند، فکر می کنند که حتماً یک علتی وجود دارد که آن ها هنوز آن را پیدا نکرده اند، و به گشتن ادامه می دهند. اما گمان می کنم این قضیه در همه جای علم صدق نمی کند. این باور که هر چیزی علتی دارد خنده دار است. ما آن را از تجربه یاد نگرفته ایم، آن طوری که مثلاً یاد گرفته ایم همه سگ ها واق واق می کنند: ما هیچ وقت سگی را ندیده ایم که واق واق نکند. اما چیزهای خیلی خیلی زیادی وجود دارند که ما علتشان را (اگر علتی وجود داشته باشد) درک نکرده ایم. من مانده ام که چرا فکر می کردم هر چیزی حتماً علتی دارد؟ شاید باید این باور را کنار گذاشت.(۱۸)
عقل گرا: از این که بگذریم، یک نظر داشتم. دانشمندهای نظریه انفجار بزرگ به علت اول معتقدند، چیزی که همه چیز را به راه انداخته است، اما خود آن هیچ علتی ندارد؛ و اندیشمندهای دیندار هم که خدا را علت اولی که بی علت است می دانند همین کار را می کنند. شاید از یک لحاظ آن ها دارند درباره یک چیز واحد حرف می زنند؟ شاید انفجار بزرگ همان آفریدگار الهی باشد؟
آتئیست: تصور جالبی است، اما از لحاظ دینی چندان معقول نیست. سخت می شود تصور کرد که یک ذره با جرم بی اندازه که میلیاردها سال پیش منفجر شده است، و دارد خودش را نابود می کند مورد پرستش و دعا قرار بگیرد. شبیه هیچ کدام از دین هایی نیست که تا حالا درباره شان شنیده ام! ببین، شاید باید شروع کنیم یکی بسازیم...
عقل گرا: خیلی خوب، باشد، اما جدی، یک روایت از علت اول هست که شاید به مشکلاتی که درباره شان بحث کردیم برنخورد. فرقی نمی کند علم به ما بگوید جهان چطور پدید آمده است، باز یک سوال وجود دارد که هیچ علمی هرگز نمی تواند به آن جواب بدهد. سوال این است: چرا به جای این که چیزی وجود نداشته باشد چیزی وجود دارد؟ این سوال علت این چیز یا آن چیز را نمی پرسد: که شاید فقط علم بتواند به آن جواب بدهد، یا این که به ما بگوید چند مورد نادر علت ندارند. این سوال درباره کلِ رشته رویدادهای عظیمی است که تاریخ جهان را ساخته اند، و کلِ مجموعه چیزهایی است که در آن قرار داشته اند، و در آینده در آن خواهند بود. چرا کل این ها هستند، به جای این که اصلاً چیزی وجود نداشته باشد؟ تنها جوابی که به این سوال می شود داد چیزی است که بیرون از مجموعه طبیعت است، چیزی ماوراالطبیعی و نه طبیعی، این طور نیست؟
آتئیست: خوب، شاید هیچ جوابی وجود نداشته باشد.
عقل گرا: این واکنش خیلی راضی کننده نیست!
آتئیست: خوب، اگر بتوانی تک تک چیزها را بر اساس چیزهای قبلی تری که علتشان بوده اند تبیین کنی، پس دیگر چه چیزی کم داری؟ آن ها تبیین همه چیز نیستند؟ و اگر کل انبوه چیزها را ــ هر چیزی که وجود دارد ــ همه را با هم در نظر بگیری و بپرسی چه چیزی آن را تبیین می کند، آن وقت نمی شود جوابی وجود داشته باشد. منظورم این است که X می تواند Y را تبیین کند اگر X یک چیزی متفاوت با Y باشد، نه بخشی از Y. اما اگر بپرسی کل جهان را چه چیز تبیین می کند، آن وقت چیز دیگری وجود ندارد که آن را تبیین کند.
عقل گرا: من دارم کل جهان طبیعی را در نظر می گیرم و می پرسم چه چیزی آن را تبیین می کند. تو درست می گویی ــ نمی شود آن را با چیزی که در جهان طبیعی است تبیین کرد. به همین دلیل است که باید یک تبیین ماوراالطبیعی آورد ــ یک تبیین دینی.
آتئیست: به نظر من مسئله اصلی در این جا این است که آیا یک نظریه علمی کیهان شناختی به خودی خودش یک تبیین کامل و قانع کننده می دهد یا نه. به گمان تو نظریه های کیهان شناختی طبیعی، که فقط بر رویدادها و علت های طبیعی تکیه می کنند، حتماً همیشه ناقص اند، و برای پر کردن این رخنه باید همیشه خدا را به میان آورد. اما به نظر می رسد که نظریه های علمی می توانند از عهده این کار برآیند بدون این که ناچار باشند به چیزی ماوراالطبیعی تکیه کنند. یاد یک داستان معروف درباره ناپلئون و پی یر لاپلاس(۱۹) ریاضیدان و منجم افتادم. ناپلئون به لاپلاس می گوید: «تو این کتاب حجیم را درباره نظام عالم نوشته ای بدون این که یک بار به بانی آن اشاره ای کنی.» لاپلاس جواب می دهد: «جناب، من نیازی به آن فرضیه ندارم.»(۲۰)

این کتاب ترجمه ای است از:
Philosophical Canversations
Robert M. Martin
Broadview Press, 2006

نظرات کاربران درباره کتاب گفتگوهای فلسفی

بقیه ی کتاب ها ( تا جایی که من دیدم) زیاد جبهه گیری کردن ولی این کتاب بخاطر اینکه جبهه خاصی نداره نظرمو جلب کرد
در 13 ساعت پیش توسط
با این قیمتا من ترجیح میدم نسخه چاپی بخرم. نسخه التکرونیک رو فقط خودت می تونی استفاده کنی ولی کتاب رو به ده نفر میشه داد.
در 2 ماه پیش توسط
اگه تخفیف خوب رو کتابایی مثل این بزنین آمار فروش خیلی بالا میره 🙏💓
در 3 ماه پیش توسط
سلام قیمت کتاب یه مقدار بالاست نسخه چاپی هزینه های جانبی زیاد داره و دوستان فیدیبو هم زحمت میکشن برای من که به دلیل عدم دسترسی به کتاب ها میخرم و با لبتاب یبار بیشتر نمیتونم بخونم و پرینت و اینها هم نمیتونم بگیرم و به کسی هم نمیتونم بدم انتظار و توقعم برای کاهش قیمت بیشتره بازم ممنون از زحمات شکا برای این کتاب
در 6 ماه پیش توسط
کتاب خوبی در حد ۴۰ صفحه خوندم متوجه شدم که از جملات قصار فلسفی پرهیز اما انباشته از مفهوم..دوستانی که که کتاب زیبای لذات فلسفه دورانت خوندن این کتاب از دست ندین..
در 8 ماه پیش توسط