فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب داستان دوستان

کتاب داستان دوستان

نسخه الکترونیک کتاب داستان دوستان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب داستان دوستان

در این مجموعه، مراد ما از آوردن داستان‌های کوتاه و حکایت‌ها، تصحیح انتقادی متون کلاسیک یا نسخه‌شناسی نبوده و تنها با هدف ارائه نمونه‌هایی برای اقناع خواننده در بحث لزوم ایجاز و کوتاه‌نویسی در ادبیات منثور ایرانی صورت انجام یافته است و در گزینش هر داستان نیز معیار اصلی زیبایی اثر و از حیث محتوا و تکنیک‌های بیانی و میزان تأثیر آن در ذهن خواننده همانا کوتاه و موجز بودن هر حکایت بوده و گو این‌که در مراجعه به اصل هر کدام از این ده اثر کلاسیک ادب فارسی، بهترین و معتبرترین نسخ چاپی تصحیح شده مبنای کار قرار گرفته لکن در بعضی موارد ناچار از پاره‌ای تصحیحات و ویرایش‌ها بوده‌ایم تا متنی روان، آسان‌خوان و منطقی‌تر از حیث تکنیک‌های روایی و دستوری به دست داده شود. زیرا مراد اصلی این کتاب نمایاندن ایجاز در کلام و ارج نهادن به کوته‌نویسی است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.39 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب داستان دوستان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



داستان هایی از رساله قشیریه

رساله قشیریه اثری است نوشته ابوالقاسم عبدالکریم قشیری از بزرگان عرفان و تصوف در قرن پنجم هجری قمری. او به سال ۳۸۶ ه.ق در قوچان از محال خراسان پا به عرصه هستی نهاد و به سال ۴۶۵ ه.ق دعوت حق را لبیک گفت.

گویند مردی دعوی جوانمردی کردی به نشابور.
وقتی مردی او را مهمان کرد و گروهی از جوانمردان با وی بودند. چون طعام بخوردند کنیزکی بیرون آمد و آب بر دست ایشان می ریخت. نشابوری دست نَشُست. گفت: «از جوانمردی نَبوَد که زنان بر دستان مردان آب ریزند.»
یکی از ایشان گفت: «چندین سال است که در این سرای می رسم، ندانسته ام که آب بر دست ما زنی ریزد یا مردی.»
***
رابعه(۱۲) مردی را دید که همی گفت: «وا اندوها!»
رابعه گفت: «بگو وا بی اندوها. اگر اندوه بودی تو را، زَهره(۱۳)ات نبودی که نفس بزدی.»
***
رهبانی(۱۴) را دیدند. گفتند او را «تو راهبی؟»
گفت: «نه، من سگ بانم. این نَفس من سگی است که فرا مردمان همی افتد. از میان ایشان بیرون آوردمش تا از وی سلامت یابند.»
***
استاد ابوعلی دقّاق(۱۵) گوید: «اندر نزدیک استاد امام ابوبکر فورک(۱۶) شدم به عیادت. استاد چون مرا دید اشک از چشم فرو ریخت. گفتم: خدای شفا فرستد و عافیت دهد تو را.’ گفت: پنداری که از مرگ می ترسم؟ من از آن ترسم که پسِ مرگ باشد.‘»
***
گویند رابعه به روشنایی چراغ سلطانی پیراهن خویش را که دریده بود باز دوخت. دل وی بسته شد به روزگاری دراز. بازش یاد آمد سبب آن. جایگاه پیراهن که دوخته بود بدرید، دلش گشاده شد.
***
ابراهیم ادهم(۱۷) گوید: «شبی به بیت المقدس بودم در زیر صخره ای. چون پاره ای از شب بگذشت دو فریشته دیدم. یکی فرا دیگری را گفت: ’کیست آن جا؟‘
«دیگری گفت: ’ابراهیم ادهم. آن که خدای درجه ای کم گردانید از درجات او.‘
«گفت: ’چرا؟‘ گفت: ’زیرا به بصره که بود خرما خرید، خرمایی از آنِ خرمافروش بر خرمای وی فتاد و او پس نداد.‘»
ابراهیم گفت: «به بصره شدم، از آن مرد خرما خریدم، خرمایی برگرفتم و بر خرمای بقّال افکندم و باز به بیت المقدس آمدم و اندر زیر آن صخره شدم. چون پاره ای از شب بگذشت دو فریشته از آسمان فرود آمدند، یکی فرا دیگری را گفت: ’کیست آن جا؟‘ آن دیگر گفت: ’ابراهیم ادهم که او را به جای خویش رسانیدند و آن درجه به وی باز پس دادند.‘»
***
بایزید(۱۸) با یاری جامه می شست به صحرا. این یار گفت: «خشک شدن را، جامه به دیوار افکنیم.»
بایزید گفت: «میخ اندر دیوار مردمان نتوان زد.»
یار گفت: «از درخت ها فرو آویزیم.»
گفت: «نه، که شاخه ها بشکند.»
گفت: «پس چه کنیم، بر این گیاه ها افکنیم؟»
گفت: «نه، که علف ستوران بُوَد. بر ایشان پوشیده نکنیم.»
و پشت به آفتاب کرد و پیراهن بر پشت افکند تا خشک شود.
***
ابوسلیمان(۱۹) گوید: «شبی سرد اندر محراب بودم و از سرما آرامم نبود. یک دست پنهان کردم از سرما و دیگر دست بیرون نگه داشتم. اندر خواب شدم، هاتفی(۲۰) مرا آواز داد: ’آنچه روزی این دست بود که بیرون کرده بودی به وی دادیم. اگر آن دست بیرون بودی آن نیز روزی خویش یافتی.‘
«سوگند خوردم که هرگز دعا نکنم مگر دو دست بیرون کرده باشم به سرما و گرما.»
***
مردی زنی خواست. پیش از آن که زن به خانه شوی درآید او را آبله آمد و یک چشم وی خلل(۲۱) شد. مرد چون آن بشنید گفت: «مرا چشم درد آمد» و پس از آن گفت: «نابینا شدم.»
آن زن را به خانه وی آوردند و بیست سال با آن زن بود تا آن گاه که زن بمرد، مرد چشم باز کرد. گفتند: «این چه حال است؟»
گفت: «خویشتن نابینا ساخته بودم تا آن زن اندوهگین نشود.»
گفتند: «تو بر همه جوانمردان سبقت کردی.»(۲۲)

درباره حکایت و مینی مالیسم

تمامی حکایت همین است...

آیا حکایت ها و قصه های کوتاه در پیشینه ادب پارسی، با حفظ ویژگی های سبکی و ساختاری، داستان های مینی مالیستی(۱) دوران خود بوده اند؟ داستان مینی مال داستانی بسیار کوتاه است و این تاکید بر بسیار کوتاه بودن، بیانگر تفاوت کلی آن با داستان کوتاه معمولی از حیث ساخت، تکنیک، زبان و شیوه بیان ماجرا و دیالوگ های موجود در اثر است. در داستان های مینی مال، به اقتضای بیان حوادث، از تمثیل و استعاره چندان خبری نیست و جملات قصه بسیار ساده و کوتاهند و ایجاز در بیان، حرف اول در خلق این قبیل داستان هاست.
حال سوال این است که مینی مالیسم در ادبیات مغرب زمین تا چه حد جدی تلقی می شود و آیا به راستی این سبک دارای خصوصیاتی قابل اعتناست و یک ژانر(۲) ادبی محسوب می شود؟
پاسخ بدین سوال دشوار است، چرا که ادبیات غرب اجزائی دارد که یک کل را پدید آورده است و این کل ادبی، شاخه هایی به نام ادبیات انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و آمریکای لاتین را در خود تنیده دارد و تمام این شاخه ها دستاوردهای نوی خود را به دیگری عرضه می کنند و بر همدیگر تاثیر می گذارند.
در جهان کنونی، ادبیات و هنر کلیدی است در دستان پرتوان انسان امروز که با آن درهای مقفول فرهنگ های دیگر را به روی خود می گشاید و از حلاوت آثار پدیدآمده در هر زبان و فرهنگ بهره برمی گیرد. مینی مالیسم در ادبیات و هنر نیز پدیده ای است که منادیان امروزین آن از غرب سر برآورده اند و نویسندگانی همچون ریموند کارور(۳) و دونالد بارتلمی،(۴) در این وادی تلاش کرده و آثاری ماندنی آفریده اند. اعتقاد مینی مالیست ها بر این است که می توان با حفظ اصول فنی و ساختار یک قصه، با کم ترین دیالوگ و حذف لفاظی های رایج، با زبانی ساده و عاری از پرگویی، داستانی شگرف آفرید. آثاری که در این سبک آفریده شده اند نشان می دهند که امکان چنین خلاقیتی وجود دارد. با این که همینگوی مینی مالیست نبوده است لکن توانایی های او در پرداخت کلمات پدیدآورنده داستان با مفاهیمی ورای معنای محض ادبی که محصول تجربیات دوران خبرنگاری او بوده است، سبب گردیده که مینی مالیست ها نوشته های کوتاه آغازین او را سرمشق آثار بدیع خویش قرار دهند. همین وجوه ممیزه در شیوه روایت همینگوی است که منتقدان را برانگیخته تا زبان آثار او را به زبان سینما نزدیک تر بدانند، در حالی که به گفته جین فیلیپ، هر گونه وابستگی و پیوستگی بین روش داستانسرایی او و روایت سینمایی آثارش صوری و ظاهری است.(۵) در داستان مینی مال، نویسنده با علم و آگاهی کامل می کوشد واژه های زائد را حذف کند و تصاویری کوتاه ارائه دهد. جملات ساده و کوتاه و حتی اشخاص داستان معدودند. با خواندن این سطور ممکن است خواننده با خود بگوید آیا با این کاستی های ظاهری، امکان خلق یک داستان بسیار کوتاه و اثرگذار وجود دارد؟
حاصل کار مینی مالیست ها و نمونه های آثار آنان نشان می دهد که آری چنین امکانی برای آفرینش ادبی وجود دارد. تاکید و اصرار مینی مالیست ها بر ایجاز و حذف لفاظی های بی مورد در داستان سبب گردیده که عدّه ای از منتقدان غربی اتهاماتی را به ناروا ابراز دارند. بارتلمی که خود مینی مالیست است مواردی از این خلاصه اتهامات را برشمرده و بدان ها پاسخی منطقی داده است. خلاصه اتهامات وارده به داستان مینی مال چنین است:
۱. حذف ایده های فلسفی بزرگ
۲. مطرح نکردن مفاهیم تاریخی
۳. عدم موضع گیری سیاسی
۴. عمیق نبودن شخصیت ها به اندازه کافی
۵. توصیف های ساده و پیش پا افتاده
۶. یکنواخت بودن سبک
۷. بی توجهی به جنبه های اخلاقی
و پاسخ بارتلمی چنین است: «خیلی عجیب است، اگر داستان همه این چیزها را نداشته باشد و به این خوبی باشد که این ها می گویند، پس این داد و فریادها برای چیست؟»(۶)
آیا به راستی رسالت داستان کوتاه و حتی رمان این است که همچون مقاله ای تحقیقی، مسائل تاریخی و اجتماعی را برشمرد یا این که موضع گیری سیاسی کند؟
به راستی اگر اثری داستانی به چنین صفاتی متصف باشد نباید در تعلق آن به ادبیات شک کرد؟
بی هیچ تردیدی خواننده هوشمند داستان های امروزین می داند که در پدیده های مدرن هنر روزگار ما، جایی برای این گونه موعظه ها وجود ندارد و به همین دلیل آشکار است که برخی معتقدند روزگار رمان، آن هم به شیوه روایی محض که به مثابه دفتر خاطرات عمل کند رو به زوال است و پایان خوشی برای آن متصور نیست. مینی مالیسم در ادبیات می تواند یکی از تمهیدات اندیشیده شده برای جلوگیری از این واقعه ناگوار باشد. به همین دلیل در بحث پیرامون مینی مالیسم، نمی توان آن را تنها مولود یک جریان روشنفکرانه غربی و گونه ای تفنّن و تنوع طلبی و نوآوری موقتی دانست. ایجاز در هر مقوله هنری، سرنوشت محتوم هر آفرینش باید باشد.
***
در این نکته تردیدی نیست که ادبیات آمریکا، در مقایسه با ادبیات مشرق زمین و نمایندگان آن یعنی فرهنگ ایران، چین، هند و ژاپن، ادبیاتی بسیار جوان است و به همین دلیل ادبیات تازه نفس آن در طول حیات خود تجربیاتی از سر خواهد گذراند که پیش از این ادبیات شرق آزموده است. مقوله مینی مالیسم یکی از این تجربیات است که به اقتضای روزگار مدرن و تسلط تکنولوژی و سرعت بر زندگی انسان امروز، در مباحث هنری غرب مطرح شده است. یک نگاه به گذشته ادبیات کلاسیک ایران نشان می دهد که در روزگاران گذشته به دلیل ساختار اجتماعی و شیوه زندگی مردم، داستان های بلند قدیمی همچون داراب نامه و سمک عیار و در شعر منظومه های سترگی همانند شاهنامه فردوسی و یا داستان های نظامی در خمسه و امثالهم کاربرد داشته اند.
در آن روزگار به دلیل فراغت بیش از حد مردم و کندی روند زندگی، خواندن حکایات و قصه های طولانی برای خواننده یا حتی شنونده در صورت نقل و روایت آن، اشتیاق برانگیز بود. اما در کنار همین آثار حجیم، بوده اند نویسندگان و شاعرانی که ضرورت کوتاه نویسی و ایجاز را کشف کرده و بر این سبک پای فشرده اند. حکایات سعدی در گلستان، جوامع الحکایات عوفی و قصه های موجود در کشف المحجوب و قابوس نامه و تذکره الاولیاء و داستان های کوتاه کلاسیک دیگر در این مقوله قابل بررسی اند. این حکایات در حالی که واجد ساخت داستانی هستند به گونه ای چشمگیر با به کارگیری صنعت ایجاز در کلام و روایت، به نوعی داستان های مینی مال دوره خود بوده اند. ذکر این نکته نیز ضروری است که اکثر این قبیل حکایات در کتاب هایی آمده اند که شرح زندگی عرفا و بزرگان تصوف بوده است و به همین جهت اکثر محققان به جنبه های داستانی آن عنایتی نداشته اند. شاید اول کسی که در روزگار ما به جنبه های ساختاری و تکنیکی این حکایات به عنوان داستان کوتاه توجه کرده است، زنده یاد نادر ابراهیمی در صوفیانه ها و عارفانه ها(۷) باشد. وی در این اثر تحقیقی، به گونه ای صریح از این حکایات به عنوان داستان یاد کرده و در بررسی جنبه های فنی آن کوشیده است. این گونه است که می توان مدعی شد مینی مالیسم امروزی غرب شاید برای آنان مقوله ای نو و بدیع باشد اما با تفحّص در گذشته ادبیات کلاسیک خود درمی یابیم که بنا بر اقتضای روزگار و دوران ادبی سپری شده ما، نه تنها در نثر و داستان های منثور که در شعر و ادبیات منظوم ما نیز رعایت ایجاز و کوتاه سخن گویی، مد نظر ادبای ما بوده و به همین جهت است که بجز قوالبی همچون مثنوی و قصیده، قالب رباعی و غزل را نیز در کنار آن داشته ایم و کیست که اذعان نداشته باشد قدرت و تاثیرگذاری رباعی و غزل و تک بیت در ضمیر خواننده، بیش از مثنوی و قصیده است؟ و بی تردید اگر از اشعار بلند، بیتی نیز در حافظه خواننده مانده باشد همان بیتی است که به گونه ای موجز و فشرده، مقصود اصلی شاعر قصیده گوی و مثنوی سرا را بیان کرده است. با این اوصاف بی دلیل نیست که در تقسیم بندی شعر، بسیاری بر این عقیده اند که مثنوی هایی همچون شاهنامه و مثنوی معنوی و خسمه نظامی، بیش از این که شعر باشند نظم هستند، چرا که بررسی تحلیلی و ساختاری یکی از این آثار و برشمردن خصوصیات سبکی و زبانی آن روشن می کند که این قبیل داستان های منظوم با به کارگیری شگردهای شاعرانه به نظم کشیده شده اند. مولوی در دیوان شمس شاعر محض است اما در مثنوی، اندیشه های فلسفی خود را به نظم کشیده است و همچنین است فردوسی در شاهنامه، حافظ در غزلیات و خیام در رباعیات شاعرند و با این که در سروده های خویش با دیدی هستی شناسانه آنچه می اندیشیده اند سروده اند اما جنبه های شعری سروده های آنان به دلیل رعایت اصول زیباشناختی شعر در گزینش واژگان و به کارگیری تخیل، شعر ناب هستند. هایکوهای ژاپنی و رباعی های فارسی، نمونه شعر مینی مال در گذشته فرهنگی شرقند و بی تردید چیزی که هم اکنون به عنوان اشعار میکرون،(۸) یعنی شعرهای بسیار بسیار کوتاه و تنها در چند کلمه پدید آمده، نوع تکامل یافته رباعی و هایکوست. آن گونه که مذکور افتاد مینی مالیسم به مفهوم ایجاز و پیراستگی در هر مقوله هنری است و این پدیده سبکی نمی تواند مختص ادبیات داستانی باشد. رعایت ایجاز و حذف زواید در هر مقوله ای از هنر، حتی موسیقی و نقاشی قابل تعمیم است(۹) اما از آن جا که محور این بحث ادبیات داستانی است می توان مدعی شد که در آینده رمان، قالب داستان مینی مال، یکی از شیوه های آفرینش ادبی قابل اعتنا خواهد بود. قراین هم نشان می دهد که حیات ادبیات داستانی هم در گرو قالب و سبکی است که خود را با شرایط زندگی انسان مدرن امروزین وفق دهد. در داستان مینی مال(۱۰) جایی برای لفاظی و آسمان و ریسمان به هم بافتن وجود ندارد. زبان تصویری است و خواننده یک ماجرای شگرف یا بسیار ساده را با خواندن سطوری روان و ساده به عینه می بیند. آیا این حکایت منقول از گلستان یک داستان مینی مال نیست:
«کسی مژده آورد پیش انوشیروان عادل. گفت: شنیدم که فلان دشمن تو را خدای عز و جل برداشت. گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟»
مینی مالیسم مختص غرب نیست. همان گونه که اشارت رفت ادبیات شرق و به ویژه ادبیات فارسی، قرن ها پیش این سبک را تجربه کرده است. پاسدار تجربه گذشتگان باشیم که گفته اند:

کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندک تو جهان شود پُر(۱۱)

روش روایت داستان ها

آشکار است که در این مجموعه، مراد ما از آوردن داستان های کوتاه و حکایت ها، تصحیح انتقادی متون کلاسیک یا نسخه شناسی نبوده و تنها با هدف ارائه نمونه هایی برای اقناع خواننده در بحث لزوم ایجاز و کوتاه نویسی در ادبیات منثور ایرانی صورت انجام یافته است و در گزینش هر داستان نیز معیار اصلی زیبایی اثر و از حیث محتوا و تکنیک های بیانی و میزان تاثیر آن در ذهن خواننده همانا کوتاه و موجز بودن هر حکایت بوده و گو این که در مراجعه به اصل هر کدام از این ده اثر کلاسیک ادب فارسی، بهترین و معتبرترین نسخ چاپی تصحیح شده مبنای کار قرار گرفته لکن در بعضی موارد ناچار از پاره ای تصحیحات و ویرایش ها بوده ایم تا متنی روان، آسان خوان و منطقی تر از حیث تکنیک های روایی و دستوری به دست داده شود. زیرا مراد اصلی این کتاب نمایاندن ایجاز در کلام و ارج نهادن به کوته نویسی است.

کاوه گوهرین
بهار ۱۳۸۹

نظرات کاربران درباره کتاب داستان دوستان