فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مبانی سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی

نسخه الکترونیک کتاب مبانی سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مبانی سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی

در کشور ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مقوله فرهنگ اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده و توجه جدی مسئولان و دست‌اندرکاران نظام جمهوری اسلامی را به خود جلب کرده است. تحت تأثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی خاص، ناشی از انقلاب و جنگ، تحولات و تغییرات گسترده‌ای در عرصه فرهنگ به وقوع پیوست. انقلاب اسلامی با آرمان‌ها و اهداف فرهنگی خود به برپایی نظامی منجر شد که باید برای تحقق آن‌ها دست به نهادسازی و سازماندهی می‌زد. امر سازماندهی فرهنگ و امور مرتبط با آن پس از انقلاب اسلامی با تمام اهمیتی که داشت و با تمام تلاش‌هایی که صورت گرفت با فراز و نشیب‌های زیادی مواجه شد و در مجموع آن‌گونه که باید با هدف یا اهداف مشخصی دنبال نشد. سازمان‌ها و دستگاه‌های فرهنگی متعددی پس از انقلاب اسلامی تأسیس شد و اهداف متنوع و گسترده‌ای در سرلوحه برنامه‌های آن‌ها قرار گرفت.
اگرچه هیچ ادعایی در خصوص این‌که بتواند پشتوانه نظری برای مدیریت فرهنگی فراهم کند در آن مطرح نیست. بسیاری از مطالب کتاب شاید در حد طرح مسئله باقی مانده باشند، با این حال سعی شده است به صورت روشمندی مهم‌ترین مباحث مدیریت فرهنگی مطرح و بررسی شود. در این کتاب ابتدا ضمن تشریح مفاهیم فرهنگ و مدیریت فرهنگی و ویژگی‌ها و موءلفه‌های اساسی آن‌ها تلاش کرده‌ایم تا وضعیت گذشته و حال برنامه‌ریزی فرهنگی را در ایران تشریح و برخی از مهم‌ترین عواملی را که در آن تأثیرگذارند بررسی کنیم و سپس با بررسی آسیب‌شناسانه ساماندهی فرهنگی وضعیت نظارت و ارزیابی فعالیت‌های فرهنگی را در ایران تحلیل کنیم. در بررسی انجام‌شده سعی کرده‌ایم تا راه‌حل‌هایی نیز برای برون‌رفت از مشکلات موجود پیشنهاد دهیم.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.33 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مبانی سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

اکنون این واقعیت به خوبی در هزاره جدید پذیرفته شده است که مقوله «فرهنگ» اهمیتی محوری در تمامی عرصه های زندگی بشر دارد. این موضوع تحت تاثیر تحولات سریع و گوناگون در ابعاد مختلف حیات انسان ها و ظهور گرایش های جدید در علوم اجتماعی پذیرفته شده است که بدون رجوع به فرهنگ و موضوعات فرهنگی نمی توان دریافتی درست و دقیق از مسائل و موضوعات زندگی ارائه کرد. در جهان کنونی، محتوا و صورت زندگی در ابعاد مختلف شکلی فرهنگی به خود گرفته است. کمتر موضوعی را می توان یافت که به نحوی به فرهنگ مرتبط نباشد. فرهنگ حتی در بطن و صورت موضوعات اجتماعی ـ سیاسی و اقتصادی وارد شده و جایگاه محوری در آن پیدا کرده است.
این چرخش قابل ملاحظه به سمت فرهنگ مستلزم توجه جدی است. اهمیت فرهنگ اکنون از نقشی که برای آن در زمینه همبستگی اجتماعی، ایجاد انگیزه و تحول پیشرفت، حل مشکلات اجتماعی، پر کردن اوقات فراغت و غیره متصور بود بسی فراتر رفته است. امروزه سرنوشت کشورها کاملاً با تحولاتی که در عرصه فرهنگ در سطوح ملی و فراملی رخ می دهد پیوند خورده است. کشورها یا، به عبارت دقیق تر، دولت ـ ملت ها در جهان متغیر کنونی وارد فضایی شده اند که اقدامات و فعالیت هایشان به طور اجتناب ناپذیری تحت تاثیر تحولات عرصه فرهنگ قرار دارد. اگرچه بخشی از تحولات عرصه فرهنگ و سایر تحولات مرتبط با آن برای دولت ـ ملت ها اجتناب ناپذیر است و آن ها خواه ناخواه مشمول تاثیراتی خواهند بود که در این عرصه رخ می دهد، ولی بخش زیادی از این تحولات قابل درک و پیش بینی پذیر است و می توان برای آن برنامه ریزی کرد و تحت نظارت و کنترل درآورد و در واقع آن را مدیریت کرد.
مدیریت فرهنگ یکی از نیازهای اساسی کشورها در وضعیت کنونی است و نه تنها اکنون به عنوان یک رشته علمی جایگاه خاصی در نظام آموزش عالی کشورها دارد، بلکه نوعی هنر نیز محسوب می شود. علم و هنر نزدیک کردن مدیریت و فرهنگ به یکدیگر و به کارگیری مدیریت در عرصه فرهنگ، فراتر از یک رشته، به نیازی اساسی و مبرم تبدیل شده است. مدیریت فرهنگ، حتی اگر با این نام شناخته نشود، در تمام کشورها به انحای مختلف وجود دارد. کشوری در جهان یافت نمی شود که در عرصه فرهنگ دست به مدیریت نزند. بنابراین تمام کشورها یا مراکزی برای برنامه ریزی و نظارت بر فعالیت های فرهنگی دارند یا این که سازمان ها و دستگاه هایی برای پیگیری و انجام دادن فعالیت های فرهنگی در آن ها وجود دارد. هرچند تعریف، دامنه و گستره فعالیت های فرهنگی و مقولاتی که با فرهنگ مرتبط اند در کشورهای مختلف با یکدیگر متفاوت اند و انتظارات مختلفی نیز از آن ها وجود دارد، تمامی آن ها به نحوی این فعالیت ها را تحت نظارت خود دارند یا لااقل در مورد آن حساس هستند.
در کشور ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مقوله فرهنگ اهمیت ویژه ای پیدا کرده و توجه جدی مسئولان و دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی را به خود جلب کرده است. تحت تاثیر شرایط اقتصادی و اجتماعی خاص، ناشی از انقلاب و جنگ، تحولات و تغییرات گسترده ای در عرصه فرهنگ به وقوع پیوست. انقلاب اسلامی با آرمان ها و اهداف فرهنگی خود به برپایی نظامی منجر شد که باید برای تحقق آن ها دست به نهادسازی و سازماندهی می زد. امر سازماندهی فرهنگ و امور مرتبط با آن پس از انقلاب اسلامی با تمام اهمیتی که داشت و با تمام تلاش هایی که صورت گرفت با فراز و نشیب های زیادی مواجه شد و در مجموع آن گونه که باید با هدف یا اهداف مشخصی دنبال نشد. سازمان ها و دستگاه های فرهنگی متعددی پس از انقلاب اسلامی تاسیس شد و اهداف متنوع و گسترده ای در سرلوحه برنامه های آن ها قرار گرفت.
آنچه پس از سه دهه، بر اساس نتایج به دست آمده از مختصر بررسی های انجام شده در خصوص فعالیت های دستگاه ها و سازمان های فرهنگی، می توان گفت این است که بخشی از عملکردها و فعالیت های فرهنگی و سازماندهی های انجام شده در این عرصه از الگوی مشخص و از پیش اندیشیده شده ای برخوردار نبوده است. لزوم و ضرورت بازنگری و بازسازماندهی برنامه ها و فعالیت های عرصه فرهنگ در سال های اخیر در نهایت در جامعه ایران به حرکتی منجر شد که عنوان «مهندسی فرهنگی» به خود گرفته است. اگرچه تعابیر مختلفی از این عبارت در جامعه ایران رایج است، مجموع این عبارت به مفهوم «مدیریت فرهنگی» نزدیک است.
به هر حال، هرگونه تلاش در زمینه سر و سامان دادن به فعالیت های فرهنگی در جامعه مستلزم شناخت اهداف و برنامه ها، شیوه های سازماندهی، امکانات و منابع و نحوه کنترل و نظارت بر این گونه فعالیت هاست. شناخت وضعیت فعلی و بررسی نقاط ضعف و قوت و ترسیم چشم اندازی شفاف و قابل دسترس بر اساس امکانات و توانایی ها گامی اساسی در زمینه مدیریت فرهنگی است. این شناخت حاصل نمی شود مگر آن که پژوهش های جدی در این زمینه انجام شود. علی رغم اهمیت این موضوع، متاسفانه مطالعات و تحقیقات انجام شده در زمینه مدیریت فرهنگی در ایران بسیار محدود است. بجز چند طرح پژوهشی که عمدتاً دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و برخی پژوهشگاه ها انجام داده اند، تولیدات پژوهشی این عرصه بسیار محدود است و در واقع جز تعداد محدودی طرح و کتاب و مقاله آثار چندانی در این عرصه وجود ندارد. بررسی کم و کیف مطالعات انجام شده در زمینه مدیریت فرهنگی در ایران نشان می دهد که در جامعه علمی ایران این زمینه مهم مطالعاتی به صورت جدی مورد توجه محققان و پژوهشگران قرار نگرفته و حتی نهادها و سازمان های متولی نیز اقدامات جدی در این خصوص انجام نداده اند. به هر حال، اهمیت این حوزه مطالعاتی و ضعف ها و کاستی های موجود ــ چه در زمینه مطالعاتی و پژوهشی و چه در زمینه عملی و اجرایی ــ ایجاب می کند تا توجه جدی تری به این عرصه مبذول شود. مدیریت فرهنگی در عرصه عمل نیازمند پشتوانه تئوریکی و نظری قدرتمندی است. این پشتوانه باید به همت محققان و پژوهشگران کشورمان فراهم شود.
کتاب حاضر به همین منظور تدوین شده است. اگرچه هیچ ادعایی در خصوص این که بتواند پشتوانه نظری برای مدیریت فرهنگی فراهم کند در آن مطرح نیست. بسیاری از مطالب کتاب شاید در حد طرح مسئله باقی مانده باشند، با این حال سعی شده است به صورت روشمندی مهم ترین مباحث مدیریت فرهنگی مطرح و بررسی شود. در این کتاب ابتدا ضمن تشریح مفاهیم فرهنگ و مدیریت فرهنگی و ویژگی ها و موءلفه های اساسی آن ها تلاش کرده ایم تا وضعیت گذشته و حال برنامه ریزی فرهنگی را در ایران تشریح و برخی از مهم ترین عواملی را که در آن تاثیرگذارند بررسی کنیم و سپس با بررسی آسیب شناسانه ساماندهی فرهنگی وضعیت نظارت و ارزیابی فعالیت های فرهنگی را در ایران تحلیل کنیم. در بررسی انجام شده سعی کرده ایم تا راه حل هایی نیز برای برون رفت از مشکلات موجود پیشنهاد دهیم.
بر همین اساس، این کتاب با پایبندی به مباحث علم مدیریت در پنج بخش اصلی تنظیم شده است. بخش اول به مبانی نظری اختصاص دارد. در فصل اول، مفهوم فرهنگ تعریف شده و در مورد ابعاد، ویژگی ها، اهمیت، کارکردها و برخی نظریه های مربوط به آن بحث شده است. در فصل دوم مفهوم مدیریت فرهنگی، ابعاد و چارچوب های آن، ضرورت و اهمیت آن و تاثیر رویکردهای فرهنگی در مدیریت فرهنگی بررسی می شود. در بخش دوم مباحث مربوط به برنامه ریزی و سیاست گذاری فرهنگی گنجانده شده است. این بخش شامل پنج فصل است. در فصل سوم تعریف، ضرورت و دیدگاه های مرتبط با برنامه ریزی فرهنگی آورده شده است. در فصل چهارم، الگوهای سه گانه برنامه ریزی و سیاست گذاری فرهنگی، در فصل پنجم نقش و جایگاه دولت در برنامه ریزی فرهنگی، در فصل ششم ملزومات و ویژگی های برنامه ریزی فرهنگی مطلوب و در فصل هفتم نیز وضعیت برنامه ریزی فرهنگی در دوره قبل و بعد از انقلاب اسلامی و همچنین چالش ها و تهدیدات فراروی برنامه ریزی فرهنگی بحث و بررسی می شود. بخش سوم تحقیق که شامل دو فصل می باشد به بحث سیاست فرهنگی در جهان متغیر اختصاص یافته است. در فصل هشتم جهانی شدن، ابعاد و شاخص های آن، جهانی شدن و فرهنگ، پیامدهای فرهنگی جهانی شدن و رویکردهای مرتبط با آن بررسی می شود. در فصل نهم، سیاست فرهنگی و تاثیر جهانی شدن در سیاست فرهنگی کشورها به بحث گذاشته شده است.
بخش چهارم کتاب به بررسی آسیب شناسانه ساماندهی فرهنگی در ایران اختصاص دارد. در این بخش ــ که بیشترین حجم مطالب کتاب را شامل می شود ــ در فصل دهم اهداف و برنامه های فرهنگی در ایران از ابعاد و زوایای مختلفی بررسی می شود و در فصل یازدهم به تحلیل رویکردهای موجود در زمینه بررسی عملکرد سازمان های فرهنگی می پردازد و عملکرد سازمان های فرهنگی بر اساس شاخص های مالی و انسانی بررسی می شود. در پایان این فصل وضعیت بهره وری در بخش فرهنگ بر اساس اطلاعات موجود آورده شده است. بخش پنجم کتاب شامل مباحث مربوط به نظارت و ارزیابی فعالیت های فرهنگی است. در این بخش سعی شده است تا وظایف و عملکرد دستگاه های فرهنگی ناظر بررسی شود و با ذکر نمونه هایی وضعیت فعلی نظارت بر عملکرد سازمان های فرهنگی و عملکرد آن ها تحلیل و بررسی شود. در پایان کتاب نیز ضمن نتیجه گیری از مباحث مطرح شده، تلاش شده است تا پیشنهادات عملی ارائه شود.

بخش اول : مبانی نظری

۱. فرهنگ

تعریف و تحدید مفهومی

از نظر اکثر محققان و صاحب نظران، ارائه تعریفی یگانه از «فرهنگ» کاری بسیار دشوار است، زیرا «فرهنگ» مقوله ای پیچیده و مناقشه انگیز است و به قول سایمون ماندی یکی از شخصی ترین، پرالتهاب ترین و در عین حال سیاسی ترین مقولات به شمار می رود.( ۱ ) شاید به تعداد متفکرانی که در حوزه فرهنگ فعالیتی قابل توجه انجام داده اند، بتوان تعاریف متعدد از آن به دست داد. کروبر(۱) و کلاک هون(۲) که در سال ۱۹۵۲ کتاب ارزشمند فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف را به رشته تحریر درآوردند، تنها در میان انسان شناسان آمریکایی و انگلیسی توانستند ۱۶۴ تعریف متفاوت از فرهنگ را شناسایی کنند.
فرهنگْ موضوع و مقوله ای ابهام آمیز است و در اکثر زبان ها معانی متعددی دارد. ریموند ویلیامز با اشاره به معانی متعدد این مفهوم و تحول آن در برخی از زبان ها، نظیر زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی، معتقد است فرهنگ در زبان انگلیسی جزء دو سه کلمه ای است که پیچیده ترین معانی را دارند. در زبان فارسی نیز وضعیت مفهوم «فرهنگ» تا حدودی بدین گونه است. شاید این جمله ها را بارها شنیده باشیم: «ایرانیان مردمانی بافرهنگ هستند.»، «فرهنگ ایران متفاوت با فرهنگ های دیگر است.» و «در ایران فرهنگ های مختلفی وجود دارد.» در هرکدام از جمله های فوق فرهنگْ معنایی متفاوت دارد. در عین حال، باید توجه داشت مفهوم «فرهنگ» در زبان فارسی پیچیدگی برخی زبان های دیگر را ندارد. فرهنگ از دیرباز در زبان فارسی مفهومی مرتبط با معنی یا امری معنوی را به ذهن متبادر می کرده است. «اگر در لاتین واژه فرهنگ از پروراندن آمده و کاربرد آن در زراعت و کشت بوده است، در فارسی از دیرباز در معانی ادب، عقل و ادراک و موارد بسیاری از این قبیل به کار رفته است. جنبه معنوی فرهنگ که در اروپا در دوره ای از تاریخ اهمیت داشته است، با کاربرد فرهنگ در بُعد معنوی آن در زبان فارسی همخوانی دارد.»( ۲ )
ویلیامز معتقد است: مفهوم فرهنگ ویژگی تاریخی دارد و باید متناسب با تغییرات اجتماعی برای آن تغییرات مفهومی نیز قائل شد. آرچر مفهوم سازی فرهنگ را به مثابه مفهومی محوری در جامعه شناسی بسیار ضعیف می بیند و معتقد است:
۱. در سطح توصیفی، ایده فرهنگ بیش از حد مبهم باقی مانده است. با وجود کمترین شبهه در مورد محوری بودن آن، از نظر روش شناختی، به دلیل چنین ضعفی در مفهوم سازی هنوز تعریف واحدی برای توصیف فرهنگ وجود ندارد.
۲. در سطح تبیینی، مقام فرهنگ بین یک متغیر مستقل اساسی، قدرت فرادست جامعه، و یک متغیر وابسته در نهادهای اجتماعی، در نوسان می باشد. از این جهت در نظریه های جامعه شناختی مختلف «فرهنگ از یک محرک اولیه تا نقطه مقابل آن که به عنصری ثانویه و پس مانده تقلیل می یابد، در نوسان است».( ۳ )
بر همین اساس، رابرت باروفسکی این نظر را مطرح می کند که تلاش های معطوف به تعریف فرهنگ «شبیه تلاش برای به چنگ آوردن باد» است، این استعاره ماهیت متغیر فرهنگ را نشان می دهد و بر این امر تاکید می کند که دقت کردن در خصوص یافتن معنای این واژه تا چه اندازه دشوار است. «فرهنگ» واژه ای است که در کاربرد روزمره به معانی گوناگون، بدون یک معنای هسته ای مشخص یا مورد توافق عموم، به کار می رود. در سطح دانشگاهی، این واژه به نوعی به مفاهیم و ایده هایی مربوط می شود که در همه علوم انسانی و علوم اجتماعی به وجود می آیند، ولی این واژه اغلب بدون تعریف دقیق به کار می رود و کاربرد آن در رشته های مختلف متفاوت است.( ۴ ) علی رغم وجود این مشکلات، قبل از این که تعریف خود را از فرهنگ ارائه دهیم، بهتر است بدانیم متفکران و صاحب نظران حوزه فرهنگ چه دریافتی از آن دارند. لذا ابتدا به سراغ نخستین اندیشمندان این حوزه، یعنی مردم شناسان، می رویم. بی شک مردم شناسان پیشکسوتان علمی فرهنگ هستند و در این میان نام ادوارد برنت تایلور، به دلیل تاثیری که تاکنون از خود بر جای گذاشته است، درخشان ترین است. وی در کتاب فرهنگ ابتدایی که در سال ۱۸۷۱ منتشر شد، اولین تعریف علمی را از فرهنگ ارائه داد. تعریفی که بعدها مبنای بسیاری از بررسی های علمی در حوزه فرهنگ شد و تا مدت ها نیز تاثیر خود را حفظ کرد. به اعتقاد تایلور «فرهنگ یا تمدن با مفهوم گسترده ای که در قوم نگاری دارد، مجموعه پیچیده ای است از دانش ها، باورها، هنر، اخلاقیات، حقوق، آداب و رسوم و دیگر عادات و توانایی هایی که انسان به عنوان عضوی از جامعه آن را داراست».( ۵ )
این تعریف اگرچه در حال حاضر با انتقادات زیادی مواجه شده است، حاوی نکات و عناصر ارزشمندی است که در روشن شدن مفهوم فرهنگ می تواند یاری رسان باشد. اولین نکته این است که «فرهنگ دیگر نوعی پیشرفت یا یکی شدن` نیست، بلکه به مجموعه ای از امور واقع گفته می شود که به طور مستقیم در یک مقطع زمانی خاص قابل مشاهده اند و می توان تحول آن ها را دنبال کرد».( ۶ ) بر این اساس، فرهنگ به معنای پیشرفت فکری نیست و مختص جوامع جدید یا جوامع و مردمان خاص نمی باشد، بلکه همه جوامع و مردمان دارای فرهنگ اند و اصولاً اصطلاح «انسان بی فرهنگ» بی معناست. فرهنگْ وجه تمایز انسان ها از یکدیگر نیست، بلکه وجه تمایز انسان از حیوان است. بر این اساس، تایلور تمامی جوامع را در مرحله ای از توسعه، رشد و تکامل می بیند و سعی می کند شرایط فرهنگی آن ها را با در نظر گرفتن جایگاه آن ها در مراحل رشد و توسعه فرهنگی بررسی و مطالعه کند. او معتقد است: «برخورداری از شرایط و عناصر فرهنگیِ ویژه موجب تجدید حیات` و در نتیجه تکامل و توسعه فرهنگ` جوامع مختلف می شود.»( ۷ )
نکته دوم این است که فرهنگ امری اکتسابی است نه وراثتی؛ لذا آموختنی است. فرهنگ شامل تمام اموری می شود که بشر آن ها را خلق می کند و به نسل های آینده آموزش و انتقال می دهد؛ نسل های متوالی از انسان ها آن ها را می آموزند و دانش خود را به دیگران انتقال می دهند. بشر به دلیل برخورداری از این نعمت ویژه برخلاف موجودات دیگر می تواند محیط طبیعی خود را بازآفرینی کند. انسان ابزار، قواعد و الگوهایی می سازد و زندگی خود را با آن ها وفق می دهد. به این ترتیب، او همزمان هم بَرده و هم ارباب ساخته های خویش است.( ۸ ) عده ای از جامعه شناسان معاصر در تعاریف خود از فرهنگ تاکید ویژه ای بر این امر دارند، از جمله این جامعه شناسان آنتونی گیدنز است. وی در تعریف فرهنگ می گوید:
«فرهنگ عبارت است از ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی ای که تولید می کنند.»( ۹ )
بر اساس این تعریف، فرهنگ به مجموعه شیوه های زندگی اعضای یک جامعه اطلاق می شود و چگونگی لباس پوشیدن، رسوم ازدواج و زندگی خانوادگی، الگوهای رفتاری، مراسم مذهبی و سرگرمی های اوقات فراغت اعضای آن جامعه را در بر می گیرد. فرهنگ همچنین شامل کالاهایی می شود که تولید می کنند و برای آن ها اهمیت دارد. مانند: تیر و کمان، خیش، ماشین، کامپیوتر، کتاب، مسکن و....( ۱۰ )
نکته سوم در تعریف تایلور ارتباط فرهنگ با جامعه است. بر اساس تعریف مذکور، فرهنگ کلیت پیچیده و ترکیبی از رفتار آموخته شده و محصولات آن در یک متن اجتماعی است؛ لذا فرهنگ بخشی از متن اجتماعی محاط بر خود است.( ۱۱ ) چهارمین نکته مهم در تعریف تایلور نگرش علمی و نظام مند به مقوله فرهنگ است. فرهنگ از دیدگاه تایلور «مجموعه ای منظم و آرایش یافته است که از باورها، قوانین، آداب و اشکال گوناگون دانش و هنر تشکیل شده است. قرار گرفتن این عناصر در کنار یکدیگر مجموعه ای درهم تنیده را تشکیل می دهد. بنابراین، فرهنگ از نظر تایلور یک مفهوم و یک پدیدار است که از به هم پیوستن عناصر مختلف به وجود آمده است».( ۱۲ )
علی رغم نکات ارزنده در تعریف تایلور، این تعریف با انتقادات گوناگونی مواجه است. این انتقادات را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:
الف) تایلور فرهنگ و تمدن را به یک معنا به کار برده است، در حالی که این دو با یکدیگر متفاوت اند.
ب) این تعریف بیش از حد توصیفی و تعریفی مصداقی است، لذا شاید جامع باشد ولی مانع نیست. برخلاف نظر تایلور، برخی از عادات و توانایی هایی که انسان از جامعه کسب می کند، خارج از قلمرو فرهنگ قرار دارند.
ج) تعریف تایلور کاملاً پوزیتیویستی است، تنها به مظاهر مادی فرهنگ توجه دارد و «معنی» که جوهر اصلی فرهنگ است در این نگاه نادیده گرفته می شود. «تایلور و دیگران که خود از پوزیتیویست ها (در مقابل تفهمی ها) محسوب می شوند، به تدریج تاکید خود را از معنی برداشته و در بررسی فرهنگ روش ِ تجربی در پی گرفته اند (به مثابه علوم طبیعی)؛ در حالی که ابتدا هدف از مطالعه این امور دستیابی به معنا و روحی بود که در پی مظاهر فرهنگ وجود داشت.»( ۱۳ )
اگر تایلور را نماینده اصلی نحله پوزیتیویستی در انسان شناسی بدانیم، در مقابل، افرادی چون کیلفورد گیرتز قرار دارند که به نحله تفهمی ـ تفسیری در انسان شناسی تعلق دارند. گیرتز در کتاب تفسیر فرهنگ ها می نویسد: «با ماکس وبر هم عقیده هستم که معتقد بود انسان حیوانی است که در میان تارهای معانی خودتنیده معلق است. من فرهنگ را همان تارها می دانم که برای تحلیل و شناخت آن نمی توان با دانش تجربی به قوانین آن پی برد، اما می توان با تفسیر و تاویل به جستجوی معنای آن پرداخت.»( ۱۴ ) فرهنگ در تعریف گیرتز «سلسله مراتبی از ساختارهای معانی است که اعمال، نمادها و علامت های ناشی از حرکات، پلک زدن های عادی و مصنوعی، ادا درآوردن ها، اظهار کردن، بیان داشتن، مکالمه کردن و تک گویی را شامل می شود».( ۱۵ ) به بیان دقیق تر، «فرهنگ الگویی از معانی است که در اشکال نمادین متبلور شده و شامل اعمال، بیانات و واقعیاتی معنادار می باشد که بر اثر ارتباط افراد با یکدیگر به وجود می آیند و بر اثر آن، افراد در تجربیات، مفاهیم و باورهای یکدیگر مشارکت می جویند».( ۱۶ )
گیرتز در بررسی فرهنگ روش «تفسیری» را پیشنهاد می کند. وی شیوه های تحلیل مردم شناسی را از فرهنگ با شیوه های نقد ادبی یک متن مقایسه می کند. از نظر گیرتز «قوم نگاری کردن مانند تلاش برای خواندن یک دست نوشته است» و تا زمانی که به رفتار انسانی به مثابه کنش نمادین نگریسته می شود ــ کنشی که مثل صدا در خطابه، رنگ دانه در نقاشی، خط در نوشتار و صوت در موسیقی بااهمیت است ــ این سوءال که آیا فرهنگ به معنای رفتارِ الگودار است یا چارچوب فکری یا حتی آمیزه ای از این دو مفهوم، سوءالی بی معناست. آنچه [در مورد کنش ها] باید پرسیده شود این است که «معنای آن ها چیست؟» گیرتز معتقد است که فرهنگ «عمومی است، زیرا معنا عمومی است»، در واقع نظام های معنایی الزاماً باید جزء مایملک جمعی یک گروه باشند.( ۱۷ )
کلاید کلاک هون در اثر مهم مردم شناختی خود، آینه انسان، معانی زیر را برای فرهنگ پیشنهاد کرده است:
ــ شیوه کلی زندگی مردم
ــ میراث اجتماعی که یک فرد از گروه خود کسب می کند
ــ شیوه تفکر، احساس و باور
ــ تجریدی از رفتار
ــ نظریه ای در حوزه مردم شناسی در خصوص شیوه های رفتاری واقعی گروهی از مردم
ــ مخزنی برای معرفت
ــ مجموعه ای از جهت گیری های استانداردشده در برابر مسائل تکراری
ــ رفتار آموزش دیده شده
ــ طریقه ای برای کنترل هنجاری رفتار
ــ مجموعه ای از تکنیک ها برای سازگاری با محیط خارج و همین طور با انسان های دیگر
ــ شتاب بخشیدن به تاریخ
ــ یک نقشه، صافی یا نمودار رفتاری( ۱۸ )
ریموند ویلیامز از جمله متفکرانی است که در حوزه فرهنگ آثار قابل توجهی ارائه کرده است. وی کاربردهای معاصر مفهوم فرهنگ را به چهار دسته تقسیم بندی کرده است:

۱. فرهنگ در معنای فرایند کلی رشد فکری، معنوی و زیبایی شناختی

دریافت از فرهنگ در معانی فوق، درونمایه دیدگاه اومانیسم لیبرال و برخی دیدگاه های اولیه مارکسیستی است. این همان مفهومی است که از جمله «آقای اسدی واقعاً مرد بافرهنگی است» یا «علی واقعاً باکلاس است» دریافت می شود. از این دیدگاه، فرهنگ امری اکتسابی است و به تدریج ایجاد می شود و با گذشت زمان افزایش می یابد

۲. فرهنگ در معنای شیوه بخصوص زندگی یک جامعه

شیوه ای از زندگی است که در روح مشترک جامعه جلوه گر می گردد. فرهنگ در معنای فوق معنای مسلط در مردم شناسی است. در این معنا، فرهنگ مفهومی فردی ندارد؛ به گروه ها، دوره ها، گروه های قومی، جوامع و زیرگروه ها تعلق دارد. در این حالت می توان این واژه را به صورت جمع به کار برد و از فرهنگ ها سخن گفت، چنان که در جمله «ایران اقوام و فرهنگ های متعددی دارد» به کار رفته است.

۳. فرهنگ در معنای آثار و فعالیت های فکری و به ویژه هنری

در حال حاضر این معنا متداول ترین معنای فرهنگ است. فرهنگ یعنی موسیقی، ادبیات، نقاشی، مجسمه سازی، تئاتر و فیلم. این مفهوم دیدگاهی غالب درباره فرهنگ است که در گروه وسیعی از نهادهای اصلی فرهنگ مانند نظام آموزشی، رسانه ها، دانشگاه ها، انتشارات، موزه ها و گالری ها جریان دارد. در این دریافت از فرهنگ، فرهنگ به مثابه هنرهای عالی تلقی می شود که در مقابل فرهنگ عامیانه قرار دارد.

۴. فرهنگ در معنای سیستم نشانه هایی است که از طریق آن نوعی نظم اجتماعی عرضه، برقرار، تجربه و جستجو می شود.

فرهنگ در این مفهوم قلمرویی مجزا نیست، بلکه یکی از ابعاد نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. فرهنگ مجموعه ای از کنش های مادی است که معانی، ارزش ها و نقش های فاعلی را می سازد. این کاربرد فرهنگ دو شکل اصلی دارد:
الف) در شکل ضعیف تر و دیالکتیکی ناظر بر این باور است که انسان ها فرهنگ را می سازند و فرهنگ انسان ها را؛
ب) شکل قوی تر این مفهوم که برگرفته از نظریه ساختارگرایی و پساساختارگرایی است، فرهنگ را تعیین کننده نقش های فاعلی می داند.( ۱۹ )
ویلیامز که یکی از پیشگامان اولیه مطالعات فرهنگی محسوب می شود، در مقاله ای تحت عنوان «فرهنگ معمولی است» مقصود خود را از واژه فرهنگ چنین بیان می کند: «ما واژه فرهنگ را در دو معنی به کار می بریم: روش کلی زندگی (معانی مشترک)؛ و هنر و معرفت (فرایندهای خاص اکتشاف و تلاش خلاقانه). برخی نویسندگان این واژه ها را به یکی از این دو معنی اختصاص می دهند، اما من بر هردو معنی و بر اهمیت پیوستگی این دو تاکید دارم.»( ۲۰ )

نظرات کاربران درباره کتاب مبانی سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی