فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شعله حضور و مدیتیشن

کتاب شعله حضور و مدیتیشن

نسخه الکترونیک کتاب شعله حضور و مدیتیشن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شعله حضور و مدیتیشن

در این کتاب می‌خواهیم با کمک یکدیگر واقعیت آن‌چه را که در دنیای امروز می‌گذرد مورد توجه و بررسی قرار بدهیم. ما به این واقعیت به عنوان یک هندی، یک اروپایی، یک آمریکایی، یا به عنوان شخصی که منافع اجتماعی خاصی را دنبال می‌کند نگاه نمی‌کنیم. با هم به مشاهده چیزی که عملاً در دنیا واقع می‌شود می‌پردازیم. ما با هم فکر می‌کنیم، ولی نه آن‌گونه که گویی یک ذهن داریم.(۱) بین یک ذهن داشتن، و با هم اندیشیدن تفاوت وجود دارد. در یک ذهن داشتن، این معنا مُضمر است که همه ما به یک مقدار استنتاجات خاصّ، باورهای خاصّ، تصورّات خاصّ رسیده‌ایم. ولی «با هم اندیشیدن» بدین معنا است که من و شما، همه ما انسان‌ها جریاناتی را که در اطرافمان و در دنیای واقعیات می‌گذرد به یک شکل ابژکتیو و غیر شخصی نگاه می‌کنیم و درباره آن می‌اندیشیم.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.25 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شعله حضور و مدیتیشن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اوّل: شعله حضور

۱. سخنرانی در دهلی نو

قبل از هر چیز بگویم که در این گردهمایی ها ما نمی خواهیم به تبلیغ هیچ نوع عقیده و باور، هیچ نوع ایده آل، یا به تجلیل تشکیلاتی خاص بپردازیم. می خواهیم با کمک یکدیگر واقعیت آن چه را که در دنیای امروز می گذرد مورد توجه و بررسی قرار بدهیم. ما به این واقعیت به عنوان یک هندی، یک اروپایی، یک آمریکایی، یا به عنوان شخصی که منافع اجتماعی خاصی را دنبال می کند نگاه نمی کنیم. با هم به مشاهده چیزی که عملاً در دنیا واقع می شود می پردازیم. ما با هم فکر می کنیم، ولی نه آن گونه که گویی یک ذهن داریم.(۱) بین یک ذهن داشتن، و با هم اندیشیدن تفاوت وجود دارد. در یک ذهن داشتن، این معنا مُضمر است که همه ما به یک مقدار استنتاجات خاصّ، باورهای خاصّ، تصورّات خاصّ رسیده ایم. ولی «با هم اندیشیدن» بدین معنا است که من و شما، همه ما انسان ها جریاناتی را که در اطرافمان و در دنیای واقعیات می گذرد به یک شکل ابژکتیو و غیر شخصی نگاه می کنیم و درباره آن می اندیشیم.
من به عنوان به اصطلاح یک سخنران جدا از شما نیستم؛ اتوریته ای نیستم. این که روی این سکو نشسته ام به معنای متمایز بودن از شما نیست. این موضوع باید برای همه روشن باشد. گوینده این سخنان بر آن نیست که شما را نسبت به فلان موضوع متقاعد کند؛ تا فلان باور را به شما القاء نماید. او از شما نمی خواهد که دنباله رو او بشوید. او مرشد و مراد شما نیست. او مبلّغ و مدافع سیستم خاصّی، مثلاً یک سیستم فلسفی خاص نیست؛ بلکه همه ما به عنوان دوستانی که چند سال است یکدیگر را می شناسیم، و علاقه و نگرانی مان صرفا متوجه زندگی شخصی خودمان نیست، می خواهیم به اوضاع جهانی نگاه کنیم که رو به دیوانگی، آشفتگی و پریشانی می رود.
همه کشورها در حال مجهز کردن خود به سلاح های جنگی هستند؛ و مبالغ باور نکردنی ای را صرف نابود کردن موجودات آدمی می کنند. جریان زندگی دارد یک جریان و روال مخرّب و فاجعه آمیز پیدا می کند. و این مسئله ای نیست که به وسیله سیاستمداران حرفه ای حل بشود. ما برای حل مسایل نه می توانیم به سیاستمداران اعتماد و اتکاء کنیم و نه به دانشمندان. زیرا دانشمندان نیز دارند کمک می کنند به ساختن و دایر نگه داشتن تکنولوژی در خدمت جنگ ــ و در این زمینه با یکدیگر درگیر رقابتند. به تشکیلات شبه مذهبی و غیر اصیل نیز نمی توانیم اعتماد و امید ببندیم؛ زیرا آن ها تبدیل به یک مقدار الفاظ و شعارهای تکراری و کاملاً تهی از معنا شده اند. آن ها خرافه پرست شده اند؛ اسیر سنّت هایی هستند ــ سنّت های پنج هزار ساله یا دو هزار ساله. پس ما نه می توانیم به سیاستمدارانی متکی باشیم که در هر جای دنیا هستند تنها در بند حفظ موقعیت، قدرت و شان اجتماعی خود هستند؛ و نه می توانیم به دانشمندانی متکی باشیم که هر سال، یا شاید هر هفته شکل های تازه ای از سلاح های مخرب اختراع می کنند. و نه می توانیم حل این هرج و مرج و آشفتگی جماعات بشری را از هیچ شبه مذهبی انتظار داشته باشیم.
در این صورت می پرسیم پس انسان باید چه کند؟ آیا این بحران و آشوب فراگیر یک بحران ذهنی یا اقتصادی است؛ یا ریشه در تعصبات ملی گرایانه جوامع دارد ــ با نتایج حاصل از آن ها، از قبیل فقر، تضاد و آشفتگی، هرج و مرج، بی قانونی، تروریسم، و این که همیشه تهدید و خطر منفجر شدن یک بمب در خیابان وجود دارد؟
با مشاهده این نابسامانی ها، انسان از خودش می پرسد: مسئولیت ما انسان ها چیست؟ آیا شما دغدغه آن چه را در جهان واقع می شود دارید؟ یا شما فقط نگران حل مسایل خاصّ شخصی خودتان هستید؛ فقط در بند نجات شخص خودتان هستید؟ خواهش می کنم همه این مسایل را با جدیت بسیار مورد توجه و ملاحظه قرار بدهید، تا هم من و هم شما وقایعی را که حادث می شود ــ نه تنها وقایع برونی، بلکه آن چه را در بخش خودآگاهی و اشعار ما، در اندیشه های ما، در نحوه زندگی و در اعمال و رفتار ما حادث می شود به طور ابژکتیو مشاهده کنیم. اگر شما هیچ علاقه ای به حل مسایل جهان نداشته باشید بلکه تنها در بند نجات شخص خودتان باشید؛ اگر از یک مقدار دگم ها و باورها و خرافات، کورکورانه پیروی می کنید؛ اگر دنباله رو متعبّد یک مرشد هستید باید بگویم که متاسفانه امکان برقراری رابطه بین من و شما وجود نخواهد داشت. در زمینه این موضوع وضع ما باید روشن باشد. در این بحث ها و همکاری ها ما ابدا در بند حل مسایل شخصی نیستیم؛ بلکه تمام علاقه صمیمانه و جدّی ما متوجه چیزی است که بر سر ذهن آدمی آمده؛ متوجه این معنا است که ذهن انسان تبدیل به چه پدیده مخرّبی گشته است؛ و نیز توجه به فاجعه ای است که بشریت با آن روبه رو است. ما به عنوان انسان هایی آزاد و مستقل از قالب ها و برچسب های مثلاً «ملیت»، نسبت به حل مسئله انسان علاقه مندیم. ما به اوضاع آشفته جهان نگاه می کنیم و از خود می پرسیم وظیفه ما به عنوان یک انسان چیست؟ چه باید بکنیم؟
هر روز صبح در روزنامه ها خبر یک قتل، انفجار یک بمب، ویرانی، ترور و آدم ربایی منعکس است. شما هر روز این ها را می خوانید ولی چندان توجهی به آن ندارید. ولی اگر چنان وقایعی در رابطه با شخص خودتان حادث بشود، دچار پریشانی، درماندگی و احساس بدبختی می شوید؛ و از کسی مثل دوست یا پیر و مرشدتان می خواهید که شما را نجات بدهد، که شما را حمایت کند. و در این سرزمین خاص، وقتی خوب توجه کنید ــ همان گونه که من در شصت سال گذشته توجه کرده ام ــ می بینید که در این کشور فلک زده فقر شدید حاکم است ــ فقری که به نظر نمی رسد هرگز پایانی برای آن باشد. مسئله ازدیاد جمعیت، تفاوت ها و اختلافات مربوط به زبان و تکلّم وجود دارد. یک گروه و فرقه می خواهد خود را از قید و وابستگی به بقیه آزاد گرداند. اختلاف مذاهب حاکم است. مرشدهای عرفانی و مذهبی وجود دارند با چه ثروت های عظیمی، با هواپیماهای شخصی. و شما کورکورانه از آن ها تبعیت می کنید. و هنگامی که شما از کسی تبعیت کردید، دیگر نمی توانید به عنوان یک انسان آزاده کاری برای حل همه این مسایل بکنید. آن چه می گویم یک واقعیت است؛ ما فرضیه پردازی نمی کنیم. به واقعیت هایی که هم اکنون وجود دارد توجه می کنیم.
و اگر ما بخواهیم در مشاهده این اوضاع نابسامان یک دید مشترک و همکارانه داشته باشیم باید خود را از هر نوع ایده ملیت و ملّی گرایی آزاد گردانیم. ما انسان ها، در هر جا زندگی می کنیم، یک ارتباط پیوسته و متقابل با یکدیگر داریم. خواهش می کنم حقیقت این موضوع را ــ که ما مرتبط با یکدیگر هستیم ــ درک کنید.
این موضوعی است بسیار جدّی. و درک آن بسیار ضرورت دارد. زیرا در این کشور مردم به طور عجیبی نسبت به مسایل بی تفاوت شده اند؛ در رخوت و سستی فرورفته اند. به اوضاع وخامت بار جامعه بی اعتنا شده اند، و تنها به فکر نجات خودشان هستند؛ در بند شادی های حقیرانه خودشان هستند.
ما با فکر زندگی می کنیم. حال ببینیم عملکرد فکر، فرآیند آن و محتوای آن چیست. تمام معابد محصول اندیشه اند. و همه آن چه درون آن ها می گذرد؛ تمثال ها و تصاویری که در آن جا نصب کرده اند؛ عبادت ها و تشریفات مذهبی شان همه ریشه در فکر خود انسان دارند، و حاصل فکراند. کتاب های مقدسشان ــ از قبیل «اوپانیشادها»، «گیتا» و غیره ــ حاصل اندیشه است(۲). همه آن ها فکر است ــ که به صورت چاپ و تصویر و تمثال تجلّی یافته. هدف آن ها القاء چیزهایی است که دیگری تجربه کرده یا درباره آن اندیشه کرده است. لفظ و کلمه نمی تواند مقدس باشد. هیچ یک از این نوع کتاب ها نمی توانند مقدس باشند ــ به این دلیل ساده که همه زاییده و نتیجه فکر انسان اند. ما روشنفکری را ستایش می کنیم. ما افراد روشنفکر را متمایز و متفاوت با خودمان ــ که روشنفکر نیستیم ــ فرض می کنیم. برای تصورات، فرضیات و عقل و خرد آن ها احترام فوق العاده ای قائلیم.
عقل، که عبارت است از اندیشه، ظاهرا می تواند مسایل ما را حل کند؛ ولی عملاً چنین نیست. استفاده از اندیشه و تقویت آن بدان ماند که شما یک بازوی خود را نسبت به بقیه جسمتان فوق العاده تقویت کنید و پرورش بدهید.
نه عقل و اندیشه و نه عواطف، و نه احساسات رمانتیک و سانتیمانتال، هیچ کدام در حل واقعی مسایل کمکی به ما نمی کنند. ما باید با واقعیت همه چیز به گونه ای که هست، رو در رو بمانیم؛ باید از نزدیک به آن ها نگاه کنیم؛ و این ضرورت را عمیقا درک کنیم. ببینیم که باید هم اکنون و مستقیما کاری درباره آن ها بکنیم؛ نه این که از آن ها بگذریم و حل آن ها را به عهده دانشمندان، سیاستمداران و روشنفکران بگذاریم.
خوب، قبل از هر چیز بیایید ببینیم «خودآگاهی» یا «خوداشعاری» انسان چه صورتی پیدا کرده است؛ و چیست. زیرا «خوداشعاری» ما عبارت از چیزی است که هستیم. آن چه شما می اندیشید، آن چه احساس می کنید؛ ترس ها، لذت ها، اضطراب ها و دغدغه ها، احساس ناامنی، عدم شادمانی، افسردگی و ملالت، عشق، رنج، اندوه، و ترس از مرگ، همه این ها محتویات «خوداشعاری» شما هستند؛ همه این ها یعنی آن چه شما هستید. شما موجود آدمی محصول این چیزها هستید. و تا زمانی که این محتویات را نشناخته ایم، از آن آزاد نگشته و به ورای آن نرفته ایم ــ اگر چنین آزادی ای ممکن باشد ــ ما قادر نخواهیم بود که در این محتویات ــ محتویات خوداشعاری ــ یک تحوّل جدّی، اساسی و بنیانی ایجاد نماییم.
برای این که ببینیم عمل صحیح چگونه عملی است، باید محتویات «خوداشعاری» را بشناسیم. اگر محتویات خوداشعاری آشفته، نامشخص، ناپایدار و نامطمئن باشد؛ اگر تحت فشار عواملی مدام از گوشه ای به گوشه دیگر پرت بشود، کشانده بشود؛ اگر مدام از حالت و وضعیتی به حالت و وضعیت دیگر تغییر یابد؛ هر عملی انجام بدهید، به آشفتگی بیشتر، ناپایداری و ناامنی بیشتر منجر خواهد شد. انسان نمی تواند از موضع آشفتگی اقدام به انجام عمل صحیح نماید. چنین انسان آشفته و نامطمئن جز این که متکی به دیگران بشود چاره ای ندارد ــ همان گونه که طی هزاران سال گذشته وضع انسان چنین بوده است.
بسیار لازم است که ما درون خویشتن خود نظم و هماهنگی ایجاد کنیم. از چنین نظم درونی است که نظم برونی نیز به وجود خواهد آمد. به عبارت دیگر، نظم برونی، تجلّی طبیعی نظم درونی است. ولی ما همیشه در جست وجوی نظم برونی هستیم. ما می خواهیم از طریق دولت های قدرتمند یا دیکتاتوری پرولتاریا در دنیا نظم برقرار کنیم. ما همیشه می خواهیم تحت فشار عوامل برونی رفتارهای صحیح داشته باشیم. با رفع فشار، وضع ما آن گونه نابسامان خواهد بود که در هندوستان کنونی هست.
پس برای ما انسان هایی که جدی هستیم و خود را مواجه با این همه بحران های وحشتناک می بینیم، نهایت ضرورت را دارد که محتویات ظرف «خوداشعاری» را بشناسیم، کشف کنیم، و خود را از این محتویات آزاد گردانیم. در این صورت است که انسان های به معنای واقعی مذهبی خواهیم بود. در وضع کنونی ما آدم هایی مذهبی نیستیم. واقعیت این است که هر چه بیشتر و بیشتر به سوی مادّی گرائی پیش می رویم.
من نمی خواهم به شما بگویم که چه هستید. بلکه همه با کمک یکدیگر سعی کنیم واقعیت آن چه را هستیم بررسی کنیم؛ کشف کنیم و بشناسیم. و نیز ببینیم آیا این امکان وجود دارد که در آن چه هستیم یک تحوّل بنیانی ایجاد نماییم!
بدین منظور اولین کار ما مشاهده محتویات ظرف «خوداشعاری» است. آیا مطالبی را که می گویم، دنبال می کنید؟ یا خسته تر از آنید که دل بدهید!؟ شما تمام طول روز، تمام طول هفته زیر فشار قرار دارید ــ فشارهای محیط خانه، فشار کار، فشارهای اقتصادی و مذهبی، فشار دولت و فشار مرشدهایی که سعی می کنند عقاید و باورها، و بعضا نابخردی های خودشان را به شما تحمیل کنند. ولی در این جا ما تحت هیچ فشاری نیستیم. لطفا متوجه این موضوع باشید. در این جا ما به عنوان دو دوست داریم با هم درباره رنج هایمان، جراحات درونی مان، اضطراب هایمان، بی ثباتی هایمان، ناایمنی ها و تزلزل هایمان صحبت می کنیم. و نیز می خواهیم ببینیم چگونه می توانیم خود را از ترس و احساس ناایمنی آزاد گردانیم. می خواهیم ببینیم آیا این همه رنج و اندوهی که ما را در خود گرفته است می تواند پایان یابد. علاقه و توجه ما به این چیزها است. زیرا اگر ما این مسایل را نشناسیم؛ اگر از نزدیک و به روشنی آن ها را ننگریم، هر عملمان منجر به تشدید آشفتگی حاکم بر جهان خواهد شد؛ تباهی و خرابی بیشتری به بار خواهد آورد. شاید همه ما در آینده به وسیله یک بمب اتمی تبدیل به بخار گردیم. پس باید خیلی جدّی عمل کنیم ــ آن گونه که یک ضرورت حیاتی اقتضا می کند و می طلبد. باید با تمام قلب و ذهن خود وارد عمل بشویم. چنین عمل جدّی نهایت ضرورت را دارد؛ بسیار مهم و حیاتی است؛ زیرا ما با بحران عظیمی مواجه ایم.
ما طبیعت را خلق نکرده ایم؛ پرندگان، آب ها، رودخانه ها، آسمان زیبا، جویبارهای روان، پلنگ، درختان حیرت انگیز و زیبا را ما خلق نکرده ایم. این که چگونه خلق شده اند، از بحث فعلی ما خارج است. ولی ما جنگل ها را خراب می کنیم، نابود می کنیم؛ حیوانات وحشی را نابود می کنیم؛ هر سال ملیون ها ملیون از آن ها را می کشیم ــ به گونه ای که بعضی انواع حیوانات دارند از صفحه زمین محو می شوند. ما طبیعت را خلق نکرده ایم؛ گوزن و گرگ را خلق نکرده ایم؛ ولی همه چیزهای دیگر را فکر خلق کرده است. کلیساهای عالی و شگفت انگیز، معابد باستانی ــ و تصاویری که در و دیوار آن ها را زینت داده است ــ همه ساخته فکر بشر هستند. آنگاه همان فکری که این تصاویر، کتیبه ها و نقش و نگارها را در معابد و کلیساها ایجاد کرده است، همان فکر شروع می کند به تقدیس و ستایش همان چیزهایی که فکر خودش آن ها را خلق کرده است.
آیا محتویات ظرف «خودآگاهی» یا «خوداشعاری» ما نیز یک محصول فکری است ــ فکری که این همه اهمیت پیدا کرده و مهمترین پدیده حاکم بر زندگی ما شده است؟! چرا هوش، عقل، استعداد اختراع کردن، نوشتن و اندیشیدن این همه برای ما اهمیت پیدا کرده است؟ چرا مهر و عطوفت، احساس همدردی، عشق به معنای واقعی، دوست داشتن و نظیر این ها اهمیتی بیشتر از فکر پیدا نکرده اند؟
پس بیایید با هم به بررسی این موضوع بپردازیم که «اندیشیدن» چیست! اساس ساختمان روانی ما مبتنی بر فکر است. بنابراین باید ببینیم فکر کردن چه جریانی است؛ خود فکر چه پدیده ای است. (من موضوع را به صورت کلمات بیان می کنم؛ ولی شما خودتان به واقعیت موضوع نگاه کنید؛ به اشارات من بسنده نکنید.)
تا زمانی که ما با دقت و عمیقا ماهیت فکر را نشناخته ایم، نمی توانیم شناختی مبتنی بر مشاهده مستقیم و بصیرت گونه نسبت به محتویات ظرف «خوداشعاری» در تمامیت و جامعیت آن پیدا کنیم ــ «خوداشعاری» که عبارت از هستی ما است. تا زمانی که من «خود»، یعنی محتویات «خوداشعاری» را نشناخته ام، نمی دانم که چرا این طور یا آن طور فکر می کنم. این طور یا آن طور رفتار می کنم؛ چرا ترس ها و اضطراب هایی دارم؛ چرا باورها و اعتقاداتی دارم. در چنین وضعیتی که هستی من برای خودم ناشناخته است، هر حرکتی از من صادر بشود کمک می کند به تشدید و تقویت تیرگی، تضاد و سردرگمی.
به نظر شما اندیشیدن چیست؟ وقتی کسی این سوال را برای شما مطرح می کند پاسخ شما به آن چیست؟ اندیشیدن چیست، و چرا شما می اندیشید؟ بسیاری از ما به صورت انسان هایی دست دوم درآمده ایم؛ زیاد کتاب می خوانیم، به دانشگاه می رویم و دانش فراوانی انباشته می کنیم؛ اطلاعاتی حاصل می کنیم که محصول اندیشه دیگران است؛ که دیگران آن ها را گفته اند، و ما گفته آن ها را نقل می کنیم؛ یا آن گفته ها را مبنای حرف های خودمان قرار می دهیم. هیچ چیز در ما اصالت ندارد؛ همه چیز فقط تکرار است، تکرار، تکرار. بنابراین وقتی کسی از ما سوال می کند که: «فکر چیست؟ فکر کردن چه جریانی است؟» ما قادر نیستیم یک پاسخ مستقیم؛ پاسخی که از خودمان است، و مبتنی بر مشاهده و ادراک مستقیم است بدهیم.
زندگی و رفتارهای ما تحت تاثیر اندیشه هایمان است. اندیشه ما است که این نوع خاص حکومت را تعیین می کند؛ اندیشه ما است که جنگ ها را برپا می کند؛ تمام مهمّات جنگی، هواپیماها، توپ ها و بمب ها محصول اندیشه خود ما انسان ها است. فکر توانسته است به اکتشافات محیرالعقولی در زمینه طبّ و تکنولوژی دست یابد؛ توانسته است در هر زمینه متخصصین متبحّری ایجاد کند؛ ولی ما هنوز نتوانسته ایم به بررسی و شناخت ماهیت نفس اندیشه و این که چگونه پدیده ای است نایل گردیم.(۳)
فکر کردن فرآیندی است که حاصل تجربه و دانش است. در آرامش کامل به این بیان گوش کنید؛ ببینید صحیح هست یا نه؛ واقعیت هست یا نه. و آن چنان مستقیما حقیقت موضوع را برای خود کشف کنید که انگار گوینده این سخنان (من) فقط یک آینه است که شما چهره ذهنی و روانی خود را آن طور که واقعا هست، بدون هر گونه تحریف، در آن می بینید. بعد از این دیدن، آینه را دور بیندازید؛ یا آن را بشکنید. اندیشیدن با تجربه آغاز می شود و به صورت دانش درمی آید. دانش در سلول های مغز یا حافظه ثبت و انباشته می شود. سپس از این انباشته های حافظه فکر و عمل نشات می گیرد. خواهش می کنم این موضوع را در خودتان ببینید؛ چیزهایی را که من می گویم تکرار نکنید. این تسلسل و توالی یک واقعیت است: تجربه، دانش، حافظه، فکر و عمل. سپس چیزهای بیشتری یاد می گیرید که مبتنی بر عمل و تجربه است. بنابراین یک حرکت دورانی ایجاد می شود؛ و این دوران تشکیل زنجیری را در ذهن و هستی ما می دهد.
روال زندگی ما این است. و ما هرگز از حیطه این زنجیر حرکت نکرده ایم؛ بیرون نرفته ایم. شما ممکن است رفتارهای خود را «عمل» و «عکس العمل» بنامید؛ ولی شما هرگز از حیطه زنجیر خارج نشده اید ــ حیطه دانسته ها. این یک واقعیت است. اکنون محتوای «خوداشعاری» ما مجموعه چیزهایی است که فکر ایجاد می کند. هر اندیشه کنونی من به زنجیر فکرهای قبلی بسته است.
ما باید محتویات «خوداشعاری» را در معرض مشاهده خویش قرار دهیم و آن را با دقت نگاه کنیم. بسیاری از ما از هنگام کودکی آزار دیده ایم، اذیت شده ایم. ما نه تنها در محیط خانواده بلکه در مدرسه، در دبیرستان و دانشکده، و بعد در زندگی خیلی آزار دیده ایم. و انسانی که آزاردیده است یک دیوار نامرئی دفاعی به دور خود می کشد. نتیجه این کار آن است که بیش از پیش منزوی و جدا از دیگران می شود؛ و بیش از پیش آزار می بیند؛ اسیر ترس می شود. و راه هایی را جست وجو می کند و کارهایی می کند که دیگر آزار نبیند. ولی اعمال منبعث از آن هستی آزاردیده اعمالی بیمارگونه، ناهنجار و عصبی خواهند بود. پس یکی از محتویات ظرف «خوداشعاری» ما این چیزهایی است که توضیح دادیم: آزاردیدگی، حالت دفاعی به خود گرفتن...
اکنون از خود می پرسیم آن چیست، چه پدیده ای است که آزار دیده؟ وقتی شما می گویید: «من آزار دیده ام» ــ آزارهای فیزیکی و جسمی نه، بلکه آزارهای روانی و درونی ــ منظورتان چیست؟ آن چیست که آزار دیده است؟ آیا تصویری نیست که از خودتان دارید؟ همه ما تصاویری از خود داریم. شما مرد بزرگ یا کوچکی هستید؛ سیاستمدار بزرگی هستید با همه غرورها، کبرها، احساس قدرت، منصب و موقعیت. این ها تشکیل تصویری را می دهند که شما از خودتان دارید. خواه شما درجه دکترا داشته باشید یا خانه دار ساده ای باشید، تصویری متناسب با آن نیز از خود دارید. همه ما تصویری از خود داریم. این یک واقعیت غیر قابل بحث و انکار است. آن چه این تصویر را ایجاد کرده فکر است. و آن چه اکنون آزار می بیند همان تصویر است. در این صورت آیا این امکان وجود دارد که شما هیچ گونه تصویری از خود نداشته باشید؟
وقتی شما تصویری از خود دارید، بین خودتان و دیگری جدایی و تفرق ایجاد می کنید. بسیار اهمیت دارد که ما مفهوم در رابطه بودن را عمیقا بشناسیم، درک کنیم. شما تنها در رابطه با همسر، با همسایه، با فرزندان خود نیستید؛ بلکه در رابطه با نوع انسانید، با تمام انسان ها. آیا رابطه شما با همسرتان صرفا یک رابطه احساساتی است؛ مبتنی بر غرایز جسمی است؛ یک رابطه رمانتیک است، نیاز به یک هم صحبت است؟ آیا این طور است که او غذا می پزد و شما به اداره می روید؟ او بچه می آورد و شما از صبح تا شب به مدت پنجاه سال کار می کنید و جان می کنید تا بازنشسته بشوید؟ روابط ما چنین است و ما این را زندگی می نامیم. پس شما باید به روشنی و عمیقا مفهوم رابطه به معنای واقعی را درک کنید؛ باید بدانید رابطه چیست. اگر شما یک انسان آزاردیده هستید، و هدفتان در هر رابطه ای دفاع خود در مقابل آزار است، بدون تردید طرف رابطه را به عنوان یک نوع پناهگاه نگاه می کنید؛ او را وسیله ای برای در امان بودن از آزار قرار می دهید.

نظرات کاربران درباره کتاب شعله حضور و مدیتیشن

فیدیبوی عزیز؛ من از اینکه شما در نمونه های رایگان، فهرست کامل کتابو نمیذارین ناراضی ام قبل تر ها میذاشتین اما الان فهرستو فقط در حد نمونه میذارین! خواندن نمونه بدونه فهرست کامل به چه درد میخوره؟ از اون طرف هم بجای شرح کامل کتاب، جدیدا میاید مقدمه کتاب رو کپی می کنید! این دو عامل باعث میشن من بخاطر خوده کتاب بیام ازتون بخرمش نه بخاطر اینکه فیدیبو این کتاب رو برام آورده! امیدوارم ایرادات رو با چشم باز ببینید.
در 8 ماه پیش توسط bah...d18
یادمه یه زمان در به در دنبال کتابهای کریشنامورتی بودم ولی یافت نمیشد. نهایتا بسختی چندتا از کتابهاشو گرفتم ولی مدیتیشن و شعله حضور رو گیر نیوردم. باری بهترین ترجمه های کریشنامورتی توسط آقای مصفا برگردان شدن. ترجمه روان و دقیق و قابل فهم هست و اگر پیچیدگی ای میبینید به ذات آثار مورتی مربوط میشه. خوندن کتاب «تفکر زائد» آقای مصفا (نشر پریشان) شدیدا برای فهم بهتر آثار مورتی توصیه میشه
در 1 سال پیش توسط rit...o89
حقیقتا من به کریشنا مورتی مدیونم. کریشنا مورتی پیام آوریه که سالها بعد روانشناسی اونو درک خواهد کرد. منو با روبرو شدن با واقعیت و اسارت فکر بسیار کمک کرد اندیشه های این مرد. روحش شاد
در 11 ماه پیش توسط oct...982
فکر کنم بهترین کتاب از مورتی این کتابه خلاصه تعالیمش تو این کتاب هست عالیه
در 11 ماه پیش توسط مهدی حدادی
فهم مورتی اصالت دادن به انچه که خود فرد بدور از الگو ها میبیند میتواند باشد .و در این فهم شاید بیهودگی هرانچه در عرصه بد و خوب روزگار اندیشیده میشود درک گردد.با اموزه هایی که میدهد فرد را با دوری گزینی از هر توصیه و راهکاری برای نیل به حقیقت تنها میگذارد تا خود دلیل خود گردد .وی حتی اموزه های خود را نیز نا کارامد معرفی کرده و میگوید کسی را ندیدم که با بکار گیری تمامی اموزه های من به حقیقت برسد .او اعلام نمود که کسی کسی مبلغ و مفسر اموزه های وی نمیتواند باشد .او تنها ابزار های شناخت فکر را در اختیار میگذارد تا به منشا رفتار های خود و جامعه انسانی اشراف یابیم . با این نگاه فرد وارد قلمرو جابجا شده فکر به درگ میگردد .قلمرو درک شده ای که در ان خود دلیل خود است . بدور از هرگونه شائبه های مداخله جویانه فکری و ذهنی .
در 7 ماه پیش توسط پرویز چاکر حسینی
کتابی بسیار عالی از کریشنامورتی
در 1 هفته پیش توسط Hamed Alibolandi
عالی هست
در 2 ماه پیش توسط hamid reza heidari
کتاب های کریشنامورتی همه عالی هم هستند و این هم از بهترین هاست
در 3 روز پیش توسط لیلی کریمی