فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تماشاچی محکوم به اعدام

کتاب تماشاچی محکوم به اعدام

نسخه الکترونیک کتاب تماشاچی محکوم به اعدام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تماشاچی محکوم به اعدام

آقا، واسه یه‌بار هم که شده توی زندگی‌تون نشون بدین که یه مردین... این تفنگ رو بردارین، برین پشتِ صحنه و یه گلوله توی مخ‌تون خالی کنین. دادستان: فقط یه گلوله، درد نمی‌گیره، هیچی حس نمی‌کنین... همه هم براتون کف می‌زنن، برای همچین پایان درخشانی، ما هم می‌تونیم بریم خونه‌هامون... اگه این کار رو بکنین یعنی همه‌چیز از بین نرفته، یعنی یه چیزی هنوز توی اون بالاخونه‌تون تپش داره... یه جرقه... در آخرین ثانیه زندگی‌تون، عمق جنایت‌تون رو فهمیدین...

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.01 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تماشاچی محکوم به اعدام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

خبرهای کوتاه از دادگاه

کی اول شروع کرد؟

آقای آلبرت ریچاردسون در برابر دادگاه شهر سینسیناتی به جرم این که «با بی شرمی و وقاحت» به شامپانزه های باغ وحش این شهر توهین کرده، محاکمه شد. وکیل مدافع او، مردی بسیار ماهر، موفق شد او را تبرئه کند. او ثابت کرد که اول شامپانزه ها شروع کرده بودند.

قانون، قانون است

دادگاه شهر گرینبورو حکم عفو یک پسربچه ۱۳ ساله را که متهم به تجاوز به زن جوانی شده بود، صادر کرد. در ایالت اوهایو قانونی وجود دارد به این عنوان که «برای تجاوز کردن باید سن قانونی ۱۵ سال را داشت.» قانون، قانون است.

راه حل

چندین قانون گذار و سیاستمدار معتبر آمریکایی گزارشی تهیه کردند و تبصره ای جدید به قوه قضاییه ایالات متحده آمریکا پیشنهاد کردند به این عنوان که از این به بعد فحشا، قمار و استفاده از مواد مخدر در آمریکا قانونی شوند تا «دادگاه ها بتوانند بالاخره به محاکمه جنایت های جدی بپردازند.»

یک تکه کاغذ

دادگاه شهر دتروآ آقای جاج را محکوم به پرداخت ۱۰۰ دلار جریمه کرد به این جرم که او زنش را کتک زده و او را مجبور کرده یک تکه کاغذ قورت بدهد. تکه کاغذ، حکم قبلی همین دادگاه بود به این عنوان که اگر آقای جاج دوباره دست روی زنش بلند کند، محکوم به پرداخت جریمه می شود.

شخصیت ها

قاضی
وکیل مدافع
دادستان
منشی دادگاه
اولین شاهد (مردی که بلیت ها را پاره می کند)
دومین شاهد (مسئول رختکن)
سومین شاهد (خانمی چاق، مسئول بوفه)
چهارمین شاهد (عکاس تئاتر)
پنجمین شاهد (یک تماشاچی)
ششمین شاهد (کارگردان)
هفتمین شاهد (نویسنده)
هشتمین شاهد (مردی که جلوِ تئاتر در انتظار است)
نهمین شاهد (گدای کوری که در گوشه کوچه سازدهنی می زند)
یک گروهبان، چند سرباز، چندین سر

تالار نمایش مانند یک دادگاه است. به صورت اتفاقی چندین تماشاچی در جایگاه هیئت منصفه جای می گیرند. آن تماشاچی که در جایگاه متهم بنشیند، تماشاچی محکوم به اعدام خواهد بود.

دادستان، قاضی و منشی دادگاه بدون حرکت و با نگاهی خیره صبر می کنند تا تماشاچیان سرجای خود بنشینند. هنگامی که سالن آرام می شود، دادستان با شور آغاز می کند.

دادستان: خانم ها و آقایان، امشب یک جنایتکار در میان ماست!
قاضی: آقای دادستان! من توجه شما رو به آیین دادرسی جلب می کنم. تا هنگامی که جنایت ثابت نشده هیچ کس جنایتکار نیست.
دادستان: مدرکی لازم نیست. جنایت رو توی صورت جنایتکار می شه خوند.
قاضی: (با چکشی کوچک روی میز می زند.)
من بهتون تذکر می دم که رعایت آیین دادرسی الزامی یه.
دادستان: (تماشاچی محکوم را نشان می دهد.)
جنایتکار اینه!
قاضی: من به شما اجازه نمی دم جلو حضار این جوری صحبت کنین!
دادستان: (به حضار.)
نگاه ش کنید، خوب صورتش رو نگاه کنین... این مرد باید همین جا، همین امشب بمیره. باید مثل یه پشه له ش کنیم! آقایان، هشیار باشین، گولش رو نخورین!
قاضی: (محکم تر می زند.)
ساکت!
دادستان: (دیوانه وار.)
چرا وقت مون رو تلف کنیم؟ بکشیمش و پاشیم بریم خونه هامون!
قاضی: (به منشی دادگاه.)
این چرا داره همه چی رو به هم می ریزه؟
دادستان: (به حضار.)
ازتون تمنا می کنم، تمومش کنیم! اصلاً معنی نمی ده تمام شب با هم سر این موضوع بحث کنیم.

(به تماشاچی محکوم.)

پاشو، مرتیکه حیوان!
منشی دادگاه: (به قاضی.)
نمی دونم. عقلش رو از دست داده.
دادستان: (با عضلات منقبض.)
همین جا! همین الان! با دست های خودم می کشمش. کی موافقه؟
(به تماشاچیان.)
کی موافقه؟ دست هاتون رو ببرین بالا! دست هاتون رو ببرین بالا دیگه!
قاضی: (به منشی دادگاه.)
ساکتش کنین!
دادستان: شما، اون جا... چرا دست تون رو بالا نمی برین؟ بزدل! گفتم دست ها بالا...
منشی دادگاه: (با دادستان گلاویز می شود.)
خفه خون بگیرین.
دادستان: به من دست نزنین!
منشی دادگاه: (به قاضی.)
عالیجناب، می شه بزنمش؟
دادستان: (به حضار.)
ترسوها، بزدل ها! تکون بخورین! یه کاری بکنین!

(به منشی دادگاه.)

ولم کنین!
قاضی: ساکت! وگرنه می گم سالن رو تخلیه کنن.
منشی دادگاه: (به قاضی.)
امکان نداره آقا، مردم پول داده ن.
قاضی: (عصبانی، جنون دادستان به او سرایت کرده است.)
داده ن که داده ن... من پول شون رو نمی خوام!

نظرات کاربران درباره کتاب تماشاچی محکوم به اعدام

نمایشنامه بخونم؟
در 1 سال پیش توسط mas...gan
خیلی هم عالی.حتما بخونید
در 1 سال پیش توسط مهران محمدی
عالیه
در 1 سال پیش توسط fat...i97
کتابی بود که به خاطرش عاشق نمایشنامه نویسی شدم و امسال اولین کارگردانی تئاترم برای جشنواره تئاتر دانشجویی بازنویسی همین کتاب بود ارزش خوندن رو داره واقعا کار تعاملی عالیه
در 3 روز پیش توسط نگار صاحب کار
چندتا شخصیت داره؟
در 1 سال پیش توسط . .