فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در این اتاق‌ها

کتاب در این اتاق‌ها
مجموعه شعر

نسخه الکترونیک کتاب در این اتاق‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در این اتاق‌ها

این کافه‌ای‌ست که در آن می‌نشینیم فنجان‌های معطر که به آرامش می‌نوشیم حرفی ناگفته که باهم از آن می‌گوییم. خوابی‌ست تعبیرشده که نه تو دیده بودی‌اش نه من.

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.46 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب در این اتاق‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بردگان جهالت خویش

به جای آن همه که می گریستند در دل
دلقک ها تقلید شادمانگی می کردند
سرنا و دهلک می زدند وسط بغض ما
ما که در گورهای زیر پا حیران بودیم.
شهر به زیر ریسه و ریسمان آسمانی
عزاشان همیشگی و هرگزی
عیدشان ناهرگزی
مُرده ای در این تابوت منقش نیست.
زندگی ما بود آن چه داو بازی دیوانگان شد
یاوه و خندستانی ست روزگارتان
مورچه می تواند بلبلی شود
آن گاه که در منقار او ناپدید گردد.

۲۶ تیر ۹۰ ـ تهران

اوهام خردادی

وهمی شدم در سرها به جولان آمده
تا خواب هاتان را به بیداری
بند از بند طلسم
بگشایم.
در ما، کوه از من پاسخ می جست
به جوش می آمد دریا از من در ما.
اوهام دیگری از شرق سایه ها با من هموطن
به سوی شمال خیال ها می راندیم.
می شناختم آن را که کمین کرده بود در مغاک ضحاک
شبحی کور بر فلات کهن می گذشت
که به جا نگذارد از آن چه آدمی بدان شده آدمی.
عاقبت به شکل خیابانی شدیم پُر از مشت و فریاد
سیل خون هزاره ها ما را شست
از زیج ایلخانی خرداد.

۲۶ تیر ۹۰ ـ تهران

روز یکشنبه این طور بود

دیگر روز را رمق نمانده
باغچه را چنان که زیبنده است، روشن کند
کلاغان نیز این را فهمیده اند
برگ پوش سراسری که خاک و حشرات را نهان می دارد
سبزآبی و گوشه های زنگاری را رو به اندوهباری می برد.
باید از پشت میز نوشتن برخیزم
بنشینم پشت میز نوشیدن.
وقت آمد پرواز گیرم
به جایی که خورشید اکنون پنهان شد
خواهد برد مرا
که ناشناختنی ام برای خود
بگرداند دور دنیای ناشناخته ای روشن.

۲۶ تیر۹۰ ـ تهران

سوار قطار فردا

فردا نیامده ست و قطارش اکنون
از ایستگاه گذر کرد
با مسافرانی که یک شب پیش از خود مُرده بودند.
قطار مُردگان از شهرهای باستانی می آید
با شتک خون بر بدنه و شیشه و چرخ هاش
شاهزاده ی پارتی کنار لطفعلی خان به تماشا
سغدیان دوشادوش شاعران ختن و خراسان در مشاعره ای
بی پایان
دکتر مصدق خطابه اش را مرور می کند در کوپه ی لاهه
دیروز خود فرداست این طور که می دود روی ریل
بایستی برای فرزندانم این را روشن کنم
اگر پیداشان کنم در این دود و غبار
حالا آن ها را می بینم
کنار آن هایی که هرگز ما نبوده اند و نخواهند شد.

۳ مرداد ۹۰ ـ تهران

شعری که گم شده بود

به انتظار نگاهم ایستاده گل
تا سر بالا کنم از روی نوشته
و بنگرمش آن سوی پنجره در باغچه
سرخ و سرفراز و رعنا
گلی ست تنها
سری خون چکان از دور
یا رنگ پاره ای از مینیاتور به غارت رفته
خورشید غایبی نهان گشته از بیم شب روان و روزبانان
می توان به باغچه رفت به دانستن چندوچون
اما در این عزلت پیرتر از خیال خود شده ام
تا سر بلند می کنم
آن جا ایستاده ای تماشای مرا
تا تماشایت کنم به تمنا
به خوابم درآمد عاقبت آن رعنا که مدعای ما بود از دنیا.

۳ مرداد ۹۰ ـ تهران

کی می نویسد حالا

نوشته هایم بر مانیتور پاک شده
حفظ نکرده ام؛ بی حافظگی؟
رفتن برق یا خرابی دستگاه؟
به پناهگاهم یورش آورده اند؟
هر چه هست پاره ای از عمرم را ندارم در دست و
به یاد نمی آورم چه می اندیشیده ام در آن.
برای هیچ کس اهمیتی ندارد این حرف ها
این روزها تنها از گم شدن ملتی یا کشوری به هیجان می آیند.
می ترسم بروم دنبال گم شده ها
پیدایم نکنند مگر بر خاکریز راه آهن
با سیمی به دور گلو.

۳ مرداد ۹۰ ـ تهران

مرغ خواب ـ مرغ عقل

ناپایدار را
به دست می گیرم استوار و
مَدارات گردنده را
به دور برج سعادتم می چرخانم.
وقتی که مرغ خواب از سرم پریده
خندخندان باور دارم که
عقل از سرم پریده بود.

۳ مرداد ۹۰ ـ کوی نویسندگان

شامگاه و دلم

به شامگاهان
تاریکی دلم را تسخیر می کند
می گذارم بال های نامرئی اش را باز کند
برود آن جا که روشنا از افق سرریز می کند.
زبان دوپهلویی دارد لبه ی مستی
که از شامگاهان تمیز نمی دهد خود را دلم.
هر چیز در تیرگی فرو می افتد جز آن دو
رهسپارند لحظه ای را، که معنایش روشنای بی انتهاست.

۳ مرداد ۹۰ ـ کوی نویسندگان

نظرات کاربران درباره کتاب در این اتاق‌ها