فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب از اروپا و آمریکای لاتین

کتاب از اروپا و آمریکای لاتین

نسخه الکترونیک کتاب از اروپا و آمریکای لاتین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب از اروپا و آمریکای لاتین

کتابی که در دست دارید گزیده‌ای از نوشته‌ها و مقالات گابریل گارسیا مارکز در کتاب بسیار مفصل از اروپا و آمریکای لاتین است که طیف گسترده‌ای از موضوعات روز را در بر می‌گیرد؛ از قضیه جنایتی معمایی در شهر رم گرفته تا جشنواره سینمایی ونیز و رقابت دو هنرپیشه معروف ایتالیایی ــ سوفیا لورن و جینا لولوبریجیدا ــ و ماجراهای سفر گارسیا مارکز به مجارستان و روسیه.
نوشته‌هایی که در این مجموعه گرد آمده‌اند هر کدام به یک داستان کوتاه شباهت دارند و بر این اساس می‌توان این کتاب را مثل مجموعه داستان خواند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۳ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب از اروپا و آمریکای لاتین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت مترجم

کتابی که در دست دارید گزیده ای از نوشته ها و مقالات گابریل گارسیا مارکز در کتاب بسیار مفصل از اروپا و آمریکای لاتین است که طیف گسترده ای از موضوعات روز را در بر می گیرد؛ از قضیه جنایتی معمایی در شهر رم گرفته تا جشنواره سینمایی ونیز و رقابت دو هنرپیشه معروف ایتالیایی ــ سوفیا لورن و جینا لولوبریجیدا ــ و ماجراهای سفر گارسیا مارکز به مجارستان و روسیه.
نوشته هایی که در این مجموعه گرد آمده اند هر کدام به یک داستان کوتاه شباهت دارند و بر این اساس می توان این کتاب را مثل مجموعه داستان خواند.



سپتامبر ۱۹۵۵

شب و روز به تماشای فیلم های خوب

شانزدهمین جشنواره سینمایی ونیز، با شرکت تقریبا همه کشورهای جهان (هم از این قاره هم از قاره های دیگر) افتتاح شده است و ادامه دارد. با فیلم هایی بد و خوب و کمبود شخصیت های مهم که باعث نگرانی شده است، و روزنامه نگاران و توریست ها را هم مایوس کرده است. باورنکردنی است ولی واقعیت دارد: یک خانم پیر اهل استکهلم، یک کلاه بزرگ حصیری و یک جفت شلوار گلدار خریده است فقط به این امید که به جشنواره بیاید و گرگوری پک(۱) را از نزدیک ببیند.
ولی در هفته دوم جشنواره هنوز از گرگوری پک خبری نیست، و خیال هم ندارد که به این جا بیاید. سوفیا لورن هم صرفا به سبب قولی که به تهیه کنندگان خود داده بود، با هواپیما خودش را رسانده است، با یازده تا لباس شنا. سوفیا لورن، که تنها هنرپیشه مشهوری است که در جشنواره شرکت می کند، دارد نقش ملکه جشنواره را بازی می کند. هر روز صبح با خونسردی روی ساحل پدیدار می شود که بسیار حساب شده است. با قیافه کسی که می خواهد او را نشناسند. توریست هایی که پا به دریا نمی گذارند چون نمی خواهند دفترچه امضا گرفتن خود را خراب کنند، همگی به لباس شنای چسبناک سوفیا لورن حمله ور می شوند. ولی امروز صبح، عکاس ها تصمیم گرفتند از لباس شنای پنجم او، حتی یک عکس هم نگیرند. جینا لولّوبریجیدا،(۲) که رقیب اوست، نتوانسته است به جشنواره بیاید. در مونته کارلو است و دارد به خاطر فلج ها، همراه کرک داگلاس(۳) آواز می خواند و اعانه جمع می کند.

از جانب دیگر، با موسیقی خودش

در روز افتتاح جشنواره، از هنرپیشه های معروف فقط والتر کیاری(۴) حضور داشت. این هنرپیشه کمدی که عشق بزرگ دوران جوانی هنرپیشه کمدی لوچیا بوزه(۵) بوده، ظاهرا هنوز کاملاً از آن عشق فارغ نشده. بلندقامت و با موهایی پریشان از هواپیما پیاده شده و در میکروفون ها گفته بود: «همه می دانند که من مرد شوخ و دلپذیری ام.» توریست ها خیلی خوشحال شده بودند. روز بعد خوشحال تر هم شدند، چون خبری کاذب در روزنامه ها شایع شده بود که لوچیا بوزه می آید تا در جشنواره شرکت کند. ولی خبر دروغ بود. لوچیا بوزه اعلام کرده بود که برای گذراندن تعطیلات همراه شوهرش(۶) به ایتالیا می آید. ولی نگفته بود چه وقت می آید و اصلاً هم خیال نداشت پا به شهر ونیز بگذارد. به هر حال ظاهرا روزنامه ها، والتر کیاری را از آن خبر سخت ترسانده اند. روز بعد هم چمدان هایش را بست و به رم بازگشت. در نتیجه، جشنواره بدون هنرپیشه باقی ماند. تا دیروز هم اطلاعی در دست نبود که امیدی به وجود بیاید. ولی ساعت پنج بعدازظهر، آوا گاردنر(۷) از نیویورک تلفن کرده بود تا در هتل اِکسِلسیور برایش اتاقی رزرو کنند.

ما این جاییم

در کاخ سینما که پرچم کشورهای بی شماری در آن برافراشته شده است پرچم کلمبیا هم وجود دارد، چون نماینده خبرنگاران، پیر پائولو پینسکی،(۸) به مسئولان جشنواره اطلاع داده بود که روزنامه نگارانی از کلمبیا به آن منظور به ونیز می آیند. در داخل کاخ سینما فیلم ها را به نمایش می گذارند. در خارج هم توریست ها دارند نمایش می دهند، توریست هایی که به شکل طوطی ها ملبس شده اند. همان طور هم هیئت ژاپنی، با هفت هنرپیشه زن که مثل عروسک های چینی لباس پوشیده اند. فقط یکی از آن ها، ماچیکو کیو،(۹) هنرپیشه زن فیلم راشومون،(۱۰) شهرت دارد. هر وقت که یکی از آن هفت هنرپیشه زن روی ساحل پا می گذارد، همه خیال می کنند که خود ماچیکو کیو است. چون آن ها همگی شبیه یکدیگرند. وقتی هم تقاضای امضا می کنند، فرقی نمی کند که امضای ماچیکو کیو باشد یا امضای یک نفر دیگر، چون به هر حال امضای همه آن ها مثل دستخط خرچنگ قورباغه است. نمی توان آن را کشف رمز کرد.

«حیوونی ژاپنی ها»

از چهار سال پیش که فیلم راشومون شهرت جهانی یافته است، سینمای ژاپن دارد همه جوایز جشنواره های سینمایی را از آن خودش می کند. قبلاً هنرپیشه های زن ژاپنی در جشنواره ها شرکت نمی کردند. فقط یک نماینده از صنعت سینمای ژاپن می آمد و با جوایز و مدال ها به توکیو برمی گشت. امسال هم تصمیم گرفته اند که همه ارتش خود را همراه دو فیلم روانه جشنواره کنند. یک فیلم سیاه و سفید و یک فیلم رنگی. اولی فیلم خوبی است. دومی هم مثل یک کیک تولد هضم نشدنی که به آن فیلم های آمریکایی با شرکت ایوون دو کارلو(۱۱) شباهت دارد. احتمالاً امسال سینمای ژاپن برنده جایزه ای نمی شود. گرچه هیئت آن ها از تعداد زیادی تشکیل شده که همگی امیدوارند برنده جوایز بی شماری شوند.
چند روز پیش شایع شده بود که ژاپنی ها برای آمدن به ونیز چقدر دچار مشکل شده بودند، چون پول نداشتند. معلوم نیست که آیا این خبر به گوش آن ها هم رسیده یا نه. واقعیت این است که دو روز پیش ژاپنی ها در هتل اکسلسیور یک کوکتل پارتی دادند و اصلاً و ابدا هم به هزینه آن اهمیتی ندادند.

«کارگردان به فروش می رسد»

هر سال روزنامه نگارها سعی می کنند برای جشنواره های سینمایی اسمی بگذارند. جشنواره سینمایی ونیز در سال ۱۹۵۵ از همین حالا نامی برای خود پیدا کرده است: «جشنواره کارگردان های عاریه». در واقع، کشور آرژانتین با فیلم سرزمین آتش خاموش می شود شرکت می کند که کارگردان آن امیلیو فرناندس(۱۲) اهل مکزیک است. کشور برزیل هم با فیلمی به کارگردانی فردی دانمارکی. انگلستان هم با فیلم دکتر در وسط دریا(۱۳) به کارگردانی آناتول لیتواک(۱۴) که در اصل روس است. کشور هلند، که برای اولین بار در این جشنواره شرکت می کند، فیلمی را به کارگردانی فردی آلمانی فرستاده است. آمریکا با یک فیلم پلیسی از آلفرد هیچکاک، که انگلیسی است، و یوگسلاوی هم با یک فیلم که کارگردان آن اهل چکسلواکی است.

سوءهاضمه سینما

ژاپنی ها هر روز صبح پس از صبحانه در کاخ سینما، فیلم های قدیمی ژاپنی را به نمایش می گذارند و هر کسی می تواند حتی با یک پول خرد بلیت بخرد و برای تماشا به کاخ سینما پا بگذارد. ولی فیلم ها ساعت یازده شروع می شوند به اضافه یک فیلم جدید که خارج از برنامه جشنواره است. در ضمن، فیلم های مستندی هم نشان می دهند. تعداد این فیلم ها حتی برای کسی که دیوانه وار عاشق سینماست خیلی زیاد است. همان طور هم طبعا برای روزنامه نگاران که باید فیلم را با عجله تماشا کنند و بروند تا مقاله های خود را بنویسند.
فیلم مستند برزیلی حماسه طلا یکی از بهترین فیلم های مستندی است که تا امروز در جشنواره دیده ایم. باعث حیرت روزنامه نگاران شده است که چگونه از معادن طلا در برزیل سوءاستفاده می شود. گرچه در مقایسه با معادن طلا در کشور کلمبیا باید آن معادن را بهشت محسوب کرد. ولی کلمبیا امسال هم فیلم مستندی در مورد معادن طلای خود به جشنواره عرضه نکرده است.

«پسربچه شیطان»

تا لحظه آخر معلوم نبود که آیا فیلم ولگردها به کارگردانی فرانچسکو مازلّیِ(۱۵) ایتالیایی در جشنواره شرکت می کند یا نه. مازلی پسری بیست و چهار ساله و از خانواده ای اشرافی است. او دستیار کارگردان معروف لوکینو ویسکونتی(۱۶) بوده است. پسری است که بهترین کارگردان های ایتالیایی او را حسابی لوس کرده اند. در چینه چیتا، شهر سینمایی رم، به او لقب «پسربچه شیطان» داده اند. افکاری انقلابی در سر دارد، افکاری که با عقاید والدین و دوستانشان مغایرت دارد. با این حال، درست به کمک آن ها سرمایه ای به دست آورده تا فیلم خود را بسازد. آن را با شرکت لوچیا بوزه و چند تن از همکلاسی های خودش درست کرده و فیلمی جسورانه از آب درآمده است. فیلمی وحشتناک و بسیار صادقانه. دولت ایتالیا اظهار داشته است: «فیلمی است که به جوانان ایتالیا اهانت می کند» و مانع شده است که فیلم در جشنواره ونیز شرکت کند. ولی ظاهرا مازلی سخت به کوشش خود ادامه داده است، چون در دوشنبه هفته دوم جشنواره، فیلم ولگردها غیرمنتظره در فهرست رسمی به چشم می خورد که قرار بود همان بعدازظهر روز دوشنبه روی پرده برود. در سالن یک جای خالی برای نشستن هم پیدا نمی شد.

سن یک فیلم چقدر است؟

ولگردها به کارگردانی پسری بیست و چهار ساله، دقیقا همان است: «فیلمی که به کارگردانی پسری بیست و چهار ساله» ساخته شده است. کمبود راهنمایی هنرپیشگان را به خوبی حس می کنی، همان طور هم در تعریف داستان، و بیش از همه مغشوش بودن همه فیلم. از آن جا که مازلی می خواهد همه کارها را شخصا انجام دهد، بالا سر کسانی که فیلم را تدوین می کرده اند می ایستاد. و طبعا می بینی که تدوین فیلم هم بیست و چهار سال دارد. با همه این احوال، فیلمی است جسورانه و متفاوت با فیلم های دیگر. همه چیز را صادقانه بیان کرده است. لوچیا بوزه با پایانی فراموش نشدنی در این فیلم ثابت کرده است که چه هنرپیشه زبردستی است. آخرین فیلمی است که در ایتالیا بازی کرده است. قبل از آن که به آمریکا برود و با لوئیس میگل دومینگین، گاوباز اسپانیایی، ازدواج کند.

در ونیز هم باران می بارد

ساعت نه صبح روز سه شنبه باران گرفت. آن وقت هیئت اسپانیایی تصمیم گرفت فیلم خود را خارج از برنامه جشنواره به نمایش بگذارد. فیلم مارچلینو، نان و شراب به کارگردانی لادیسلائو وایدا.(۱۷) از یهودیان سامی ستیز که در کشور اسپانیا فیلم می سازد. بازیگر اصلی فیلم پابلیتو کالوو(۱۸) به ونیز آمده است و روی ساحل گردش می کند و عمدا هم لباس های بچگانه به تن دارد. این هنرپیشه فقط هفت سال دارد و تنها چیزی که بلد است بنویسد امضای خودش است. اما آن را هم از معلمانش یاد نگرفته؛ تهیه کنندگان فیلم به او آموخته اند. پابلیتو کالوو، پله ها را یکی یکی پایین نمی آید، بلکه از روی هره پلکان لیز می خورد. شاید از او بیش از سایرین عکس انداخته باشند. چون حاضر است در هر ساعت روز و شب، بنابر تقاضای عکاسان ژست بگیرد.
از آن جا که باران گرفته بود، توریست ها به کاخ سینما هجوم آورده و روی لباس شنای خود پیراهنی به تن کرده بودند، و بعد هم چون دیدن فیلم مجانی بود، آمده بودند تا مارچلینو، نان و شراب را تماشا کنند. دو ساعت بعد، مردها و زن ها و بچه ها با آن پیراهن های زشت گلدار به تن، گریه کنان از سالن خارج شدند. درست مثل گروهی بیوه زن که شوهرشان مرده باشد.

پریدن آدامس به گلو

دلیل آن همه گریه بسیار ساده بود. وایدا فیلمی ممتاز را کارگردانی کرده است و پابلیتو کالوو هم هنرپیشه ای است بسیار باهوش و با ژستی بچگانه. این فیلم را اجبارا خارج از برنامه نشان دادند، چون قبلاً در جشنواره سینمایی کان به نمایش گذاشته شده بود. بسیار به فیلم آقای مارشال، خوش آمدید شباهت دارد گرچه از منظری متفاوت. یک افسانه کاتولیکی است. مثل نمایشنامه های مذهبی اسپانیایی در قرن های شانزدهم و هفدهم. اما در زمان کنونی چون به هر حال فیلمی اسپانیایی محسوب می شود. طبعا خیلی هم تحت تاثیر سینمای اسپانیا قرار گرفته است. ولی داستانش بسیار زیباست: پسربچه ای که برای عیسی مسیح به اتاق زیرشیروانی غذا می برد چون می بیند که او چطور لاغر شده و روی صلیبی چوبی میخکوب شده است.
در نتیجه، به خوبی می توان درک کرد که به چه دلیل آن توریست ها گریه سر داده بودند و آدامس در گلویشان گیر کرده بود.

دموکراسی در اسموکینگ

توریست ها فقط با پیراهنی بر تن به دیدن مارچلینو، نان و شراب آمده بودند، چون، همان طور که گفتیم، فیلمی بود که خارج از برنامه روی پرده می رفت. در مراسم فیلم های رسمی قضیه فرق می کند. باید اسموکینگ بر تن کرد. توریست های خارجی که تمام روز با لباس شنا، سی و پنج درجه حرارت را تحمل می کنند، ساعت شش بعدازظهر با عجله می روند لقمه ای غذا به دهان بگذارند و آن لباس رسمی ضیافت را بر تن کنند. تقریبا همه آن اسموکینگ ها را شبی هزار لیر کرایه می دهند.
پس از پایان نمایش فیلم، مردم عادی و صبور که برای دیدن فیلم ها به ونیز آمده اند سوار اتوبوس های محلی می شوند و آن جا را ترک می کنند، درست مثل عده ای کارمند که دارند به اداره می روند. دیدن این جمعیت که از همه نقاط جهان به آن جا آمده اند بسیار جذاب است. اغلب آن ها در چادرهایی در حومه شهر ونیز سکنی گرفته اند و خیلی هم دموکرات منش، اسموکینگ به تن، سوار اتوبوس می شوند.

کارگردانی فرانسوی مایل است در کشور کلمبیا فیلم بسازد

شاید بر حسب اتفاق باشد، ولی اروپایی ها بر این باورند که از وقتی دانشمندان شروع به بازی با بمب اتم کرده اند، فصل ها به هم ریخته اند. بدین نحو آن کیمیاگران اتمی که هیچ ربطی به سینما ندارند شانزدهمین جشنواره سینمایی ونیز را مضمحل کرده اند. فصل تابستان یک ماه قبل از آغاز رسمی فصل پاییز خاتمه یافته است. هنگامی که داشتند فیلم لهستانی مردان صلیب آبی رنگ، فیلمی مستند در باره برف، را نمایش می دادند طوفان گرفت و به مرکز برق صدمه زد. در نتیجه، نمایش فیلم قطع شد. وقتی تماشاچیان از سالن خارج شدند، همگی متوجه شدند که پالتوهای بارانی خود را در خانه جا گذاشته اند.
آن شب فقط پنجاه نفر به دیدن فیلم بسیار جذاب هلندی رفتند: سیسکه، پوزه موش. لزومی هم نداشت تهویه مطبوع را روشن کنند، چون دمای سالن سینما هجده بود.

پرون،(۱۹) ورد زبان

در همان شبی که فیلم آرژانتینی سرزمین آتش خاموش می شود را نمایش می دادند، روزنامه ها خبر استعفای ژنرال پرون را به چاپ رساندند. روزنامه نگاران به تقلا در آمده بودند، چون شخصیت زن آن فیلم در سالن سینما حضور داشت: خانم آنا ماریا لینچ(۲۰) که غیرمستقیم با خلع مقام پرون ارتباطی داشت. ژنرال پرون، قانونی قدیمی در مورد طلاق را عوض کرده و موجب مخالفت کلیسای کاتولیک شده بود.
روزنامه نگاران روزنامه ها را به آن هنرپیشه زن نشان دادند و نظرش را در آن باره جویا شدند. ولی او در جواب گفت که مایل نیست در باره سیاست صحبت کند. در عوض نظر آن ها را در مورد آن فیلم خواست، فیلمی که به کارگردانی امیلیو فرناندس مکزیکی بود.

زبانی عجیب و غریب

آن شب منتقدان خیلی محتاطانه رفتار کرده بودند، ولی روز بعد به روزنامه نگاران گفتند که فیلم سرزمین آتش خاموش می شود یکی از بدترین فیلم های جشنواره به شمار می رود. فیلمبرداری آن، که کار گابریل فیگرو(۲۱) است، بسیار عالی است گرچه هیچ ربطی به داستان فیلم ندارد. امیلیو فرناندسِ کارگردان هم داستانی از عشق و مرگ را تعریف می کند که خیلی کسل کننده است. خیلی به داستان فیلم دام شباهت دارد.
روزنامه ای نوشته است: «این فیلم شایستگی آن را نداشت که در شب به نمایش گذاشته شود. این فیلم آرژانتینی تماشاچیان را دو قسمت کرده بود: کسانی که می خواستند سالن را ترک کنند و بروند و کسانی که از روی غیظ گریه سر داده بودند.» روزنامه دیگری هم از دیالوگ ها ایراد گرفته بود که خشک و به زبانی قدیمی گفته می شدند. «اسپانیایی زبانی است عجیب و غریب. وقتی هنرپیشه ای تقاضای یک لیوان آب می کند، انگار دارد یک نمایشنامه کورنی(۲۲) را دکلمه می کند.»

شخصیت اصلی مرد

شخصیت اصلی مرد سرزمین آتش خاموش می شود هنرپیشه ایتالیایی اهل جزیره سیسیل ارنو کریزا(۲۳) هم در سالن سینما حضور داشت. موهای سرش را آب اکسیژنه زده و طلایی کرده است، چون کارگردان فرانسوی مارک آلگره،(۲۴) تصمیم گرفته او را انگلیسی کند و طبعا موطلایی. دارد نقش فاسق لیدی چاترلی را در آن فیلم در مقابل دانیل داریو(۲۵) بازی می کند.
ارنو کریزا، که در آن فیلم آرژانتینی هیچ کاری نمی کند، زندگی جذابی داشته است. تحصیلات خود را در شهر کازابلانکا به پایان رسانده. بعد مکانیک شده و همین طور هم نماینده فروش عطر در پاریس. بعد در یک مدرسه رقص نام نویسی کرده و رقاص شده. از آن جا هم پا به سینما گذاشته و طی سال های جنگ چندین فیلم بازی کرده. تا این که امیلیو فرناندس او را همراه خود به آرژانتین برده و به قول یک نشریه، عمر سینمایی او هم در همان جا «به پایان رسیده است».

جادوگر تئوری

مصاحبه مطبوعاتی امیلیو فرناندس، بین روزنامه نگاران سر و صدایی به پا کرده است. گرچه فیلم او چندان هم خوب نیست، ولی روزنامه نگاران معتقدند که این سرخپوست مکزیکی افکار خوبی در سر دارد. می گویند حرف زدنش بهتر از کارگردانی اش است. به عبارت دیگر: جادوگر تئوری است.
مصاحبه مطبوعاتی برای ظهر روز سه شنبه تعیین شده بود. در همان ساعت هم هیئت لهستانی مجلس ناهاری بر پا کرده بودند. ولی اکثر روزنامه نگاران در آن مجلس شرکت نکردند، چون نمی خواستند مصاحبه با فرناندس را از دست بدهند. اما درست سر ساعت دوازده ظهر برنامه تغییر یافت. امیلیو فرناندس در لحظه آخر مصاحبه با روزنامه نگاران را رد کرد. واقعیت این بود که این سرخپوست مکزیکی اصلاً به ونیز نیامده بود. در رم مانده بود تا فیلمنامه ای را به اتمام برساند که خیال داشت در ایتالیا آن را بسازد.
تا این لحظه از سه فیلم نام برده می شود که احتمالاً جایزه جشنواره را می برند: اُردت ــ وعده اثر درایر،(۲۶) فیلم جیرجیرک از شوروی و نقاب سرنوشت ژاپنی. بقیه فیلم ها در حد متوسط بوده اند، حتی در تعقیب دزد به کارگردانی هیچکاک. در صحنه ای در یک پیک نیک دو نفره. گریس کلی(۲۷) همان طور که دارد مرغ بریانی را تکه تکه می کند از کری گرانت(۲۸) می پرسد: «کدام را بیش تر دوست داری: ران یا سینه؟» کری گرانت هم در جواب می گوید: «فرقی نمی کند، از هر دو خوشم می آید.»

قرض کردن سینمای کلمبیا

در بین کسانی که از فیلم سرزمین آتش خاموش می شود مایوس شده بودند، با کارگردان جوان فرانسوی، ژان ـ پیر موکی(۲۹) ملاقاتی کردم. این کارگردان با فرانچسکو مازلی در ساختن فیلم ولگردها همکاری کرده است و توریست ها هم از بس تقاضای امضا می کنند او را عاصی کرده اند ــ آن هم به سبب این که او عینا به ژرار فیلیپ(۳۰) شباهت دارد. موکی از این فیلم آرژانتینی خوشش نیامده، ولی به هر حال مایل است که در آمریکای جنوبی فیلمی بسازد، چون می گوید که از محیط آن جا خوشش می آید. می خواهد آن را در کلمبیا درست کند، چون آن طور که به گوش او رسانده اند، محیط آن جا خیلی به محیط مکزیک شباهت دارد که ایو آلگره فیلم مغرورها را در آن جا ساخته است. تصدیق کنان به او گفتم که درست همین طور است. به او دروغی گفتم که امیدوارم نتیجه مثبتی داشته باشد. به او گفتم که در کلمبیا، تهیه کنندگانی هستند که می خواهند با همکاری فرانسه و ایتالیا فیلم درست کنند، البته به شرط این که فیلم ها حالتی کلمبیایی داشته و هنرپیشگان و عوامل فنی هم اهل کلمبیا باشند. ژان ـ پیر موکی قول داد که با دوستان فرانسوی اش در این مورد صحبت کند؛ به امید این که در جشنواره آینده با قرض کردن سینمای کلمبیا، فیلم خوبی ارائه دهند. فیلمی که به دست فرانسوی ها در کلمبیا ساخته شده باشد.

بانگ خروس

غرفه اسپانیایی ها به هیچ دردی نمی خورد. سه روز کاملاً خالی مانده بود. روز چهارم هم یک خانم زیبای فرانسوی در آن جا حضور داشت که یک کلمه اسپانیایی هم بلد نبود. عاقبت هم یک نفر آمد که اسپانیایی بلد بود. همه روز را در آن غرفه گذراند و به همه می گفت: «شاید فردا چیز جالبی برای روزنامه نگاران داشته باشیم.»
در همان حال داشتند اعلام می کردند که روز پنجشنبه فیلم بانگ خروس به کارگردانی رافائل جیل(۳۱) به نمایش گذاشته می شود. روزنامه نگاران اسپانیایی به سایرین می گفتند که این فیلم یکی از بهترین فیلم های جشنواره خواهد بود. شش ساعت قبل از نمایش فیلم برنامه تغییر کرد. به جای فیلم بانگ خروس یک فیلم انگلیسی به کارگردانی آناتول لیتواک روی پرده رفت. بیان آن هم بسیار «اسپانیایی» است: چون نسخه فیلم بانگ خروس هنوز به ونیز نرسیده بود.

نظرات کاربران درباره کتاب از اروپا و آمریکای لاتین