فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب هنر به منزله تجربه

نسخه الکترونیک کتاب هنر به منزله تجربه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هنر به منزله تجربه

این کتاب نمونه‌ای کلاسیک از رویکرد عمل‌گرایانه(پراگماتیستی) به هنر است. و به قلم فیلسوفی نوشته شده است که خود یکی از نامدارترین متفکران عمل گرا محسوب می‌شود.
جان دیویی در این اثر مشهور زوایای گوناگونی از پدیده های هنر و هنر آفرینی را با مفاهیم و اصطلاحات عمل‌گرایانه می‌کاود و نشان می‌دهد که از این نظرگاه چه ها می‌توان در هنر دید. اتشار "هنر به منزلۀ تجربه" فرصت مغتنمی است برای مواجه خوانندگان ایرانی با موضع و منظری متفاوت نسبت به هنر که منابع انگشت شماری درباره آن به فارسی در دسترس است.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هنر به منزله تجربه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تقدیم به آلبرت سی. بارنْز با قدرشناسی

این کتاب ترجمه ای است از:
Art as Experience
John Dewey
A Wideview/Perigee Book

۱. موجود زنده

یکی از آن بازی های روزگار که غالبا با جریان امور همراهند این است که وجود آثار هنری، که شکل گیری نظریه های زیبایی شناختی در گرو آن است، خود به صورت مانعی بر سر راه نظریه پردازی در باره این آثار درآمده است. یک دلیل این اتفاق آن است که آثار هنری محصولاتی هستند که وجود خارجی و فیزیکی دارند. برحسب دریافت عموم، کار [یا اثر] هنری بیش تر اوقات عینا همان ساختمان، کتاب، تابلو یا مجسمه تلقی می شود که وجودی جدا از تجربه بشری دارد. از آن جا که کار هنریِ بالفعل آن کاری است که محصول با تجربه و در تجربه می کند، نتیجه این تلقی، کمکی به فهم نمی کند. به علاوه، خودِ کمالِ برخی از این محصولات، اعتباری که به موجب تاریخ بلندی از ستایش ِ بی چون و چرا دارند، رسوم و آدابی پدید می آورد که راه بینش تر و تازه را سد می کنند. هنگامی که محصولی از محصولات هنر شان اثر کلاسیک را پیدا می کند، به نحوی از شرایط بشری ای که در آن به وجود آمده است و از پیامدهای بشری ای که در تجربه بالفعل زندگی پدید می آورد منفک می شود.
وقتی اعیان هنری هم از شرایط پیدایش خویش و هم از شرایط عملکردشان در تجربه، منفک می شوند، دیواری پیرامون آن ها سر برمی آورد که معنای عام این اعیان را، معنایی که نظریه زیبایی شناختی با آن سر و کار دارد، کمابیش تیره و تار می کند. هنر به قلمروی مجزا فرستاده می شود که در آن این پیوندی که با مواد و مقاصد هر شکل دیگری از فعل، انفعال و دستاورد بشری دارد گسسته می شود. از این قرار، وظیفه اولیه ای بر دوش کسی که دست به کارِ نوشتن در باره فلسفه هنرهای زیبا می شود سنگینی می کند؛ آن وظیفه این است که اتصال بین اَشکال مهذب و پر شدت و حدّت تجربه را که همان آثار هنری باشند و رویدادها، فعل ها و انفعال های روزمره را که همه جا تشکیل دهنده تجربه محسوب می شوند از نو برقرار کند. قله ها شناور و بدون تکیه گاه نیستند. حتی فقط به زمین تکیه ندارند؛ آن ها خودِ زمین هستند از حیث یکی از فعالیت های آشکاری که دارد. کار کسانی که در باره زمین نظریه پردازی می کنند، یعنی جغرافی دانان و زمین شناسان، آن است که این واقعیت را با معانی نهفته و استلزامات گوناگونش بر آفتاب اندازند. نظریه پردازی هم که از منظر فلسفی به هنر زیبا می پردازد وظیفه ای شبیه این دارد.
اگر بخواهیم این دیدگاه را، ولو تنها در مقام آزمونی موقت، بپذیریم، خواهیم دید که نتیجه ای از آن برمی آید که در بادی نظر شگفت آور است. برای آن که معنای محصولات هنری را دریابیم، لازم است که مدتی آن ها را فراموش کنیم، از آن ها کناره بگیریم و به نیروها و شرایط عادی تجربه متوسل شویم که معمولاً آن ها را زیبایی شناختی محسوب نمی کنیم. باید از مسیری انحرافی به نظریه هنر برسیم. زیرا سر و کار نظریه با فهم، شناخت ــ شناختی نه بدون فریادهای حاکی از تحسین ــ و برانگیختنِ آن غلیان عاطفی است که غالبا ارج شناسی(۸) نامیده می شود. بی گفتگو، می توانیم از شکل رنگین و عطر مطبوع گل ها محظوظ شویم بدون آن که دانشی نظری در باره گیاهان داشته باشیم. اما اگر درصدد فهم گل دهی گیاهان برآییم، ناگزیریم دانشی حاصل کنیم در باره تاثیرات متقابل خاک، هوا، آب و نور خورشید که رشد گیاهان را رقم می زنند.
همه افراد اتفاق نظر دارند که معبد پارتنون اثر هنری بزرگی است. با این حال، این اثر تنها زمانی شان زیبایی شناختی پیدا می کند که تجربه ای می شود برای انسانی. و اگر قرار باشد کسی از حد لذت شخصی فراتر برود و نظریه ای بپردازد در باره آن جمهوری عظیم هنر که این بنا یکی از اعضای آن است، باید در مرحله ای از تاملاتش بخواهد که از این اثر روی بگرداند و روی کند به شهروندان آتنیِ پر جنب و جوش، اهل بحث و گفتگو، بسیار حساس و دارای درکی مدنی همسان انگاشته با دینی مدنی که این معبد مظهری از تجربه آنان بوده است و آن را نه به عنوان اثری هنری بلکه به عنوان یادبودی مدنی ساخته اند. در این رویکرد، آن ها از این حیث مورد توجهند که انسان هایی بودند دارای نیازهایی که بنای این معبد را اقتضا می کردند و در آن برآورده شدند. این بررسی از جنس بررسی هایی نیست که جامعه شناسان در جستجوی مواد و مطالبِ مربوط به هدفشان ممکن است انجام دهند. کسی که درصدد نظریه پردازی در باره تجربه زیبایی شناختیِ تجسم یافته در پارتنون برمی آید باید وجه مشترک دو گروه را در اندیشه خویش مجسم سازد: آن هایی که، در مقام سازندگان این بنا و نیز در مقام کسانی که با آن رفع نیاز می کردند، این معبد وارد زندگیشان شد و آن هایی که در خانه ها و خیابان های خودمان به سر می برند.
برای فهم حالات نهایی و مقبول امر زیبایی شناختی باید در آغاز به سراغ حالت بکر و دست نخورده آن رفت؛ به سراغ رویدادها و صحنه هایی که چشم و گوش هشیار انسان را به خود جلب می کنند و علاقه اش را هنگام نگریستن و گوش دادن برمی انگیزند و مایه حظ و التذاذ او می شوند: منظره هایی که توجه مردم را نسبت به خود برمی انگیزند ــ ماشین آتش نشانی که شتابان می گذرد؛ ماشین هایی که حفره های عظیمی در زمین ایجاد می کنند؛ بندبازی که از برج کلیسا بالا می رود؛ و افرادی که در ارتفاع بالا روی شاه تیرها می نشینند و تیرهای آتشین را می اندازند و می گیرند. سرچشمه های هنر در تجربه بشری را کسی درمی یابد که می بیند جاذبه پرتنش بازیکن بیسبال چگونه جمعیت تماشاگر را تحت تاثیر قرار می دهد؛ کسی که به سرخوشی خانم خانه در مراقبت از گل ها و گیاهانش و به علاقه مشتاقانه همسر او به مواظبت از قطعه زمین چمنکاری شده جلوی خانه، به شور و شوق تماشاگر آتش به هنگام زیر و رو کردن هیزمی که در بخاری می سوزد و به وقت تماشای شعله های جهنده و زغال هایی که خرد می شوند، توجه می کند. اگر از این افراد بپرسید که چرا این کارها را می کنند، بی شک پاسخ های معقولی خواهند داد. کسی که هیزم سوزان را زیر و رو می کند خواهد گفت که این کار را به خاطر بهتر سوختن آتش انجام می دهد؛ ولی او در عین حال مسحور آن نمایش رنگارنگ دگرگونی و تبدیل می شود که پیش چشمش اجرا می گردد و خود در عالم خیال در آن شرکت می کند. او ناظری بی احساس و خونسرد نمی ماند. آنچه کالریج(۹) در باره خواننده شعر می گفت به جای خود در مورد همه کسانی که شادمانه در فعالیت های ذهن و جسم خویش غرقه می شوند صدق می کند: «خواننده باید از جا به در شود و پیش رود آن هم نه صرفا یا عمدتا با محرک قالبیِ کنجکاوی، نه با میل بی آرامِ رسیدن به راه حل نهایی، بلکه با خود فعالیت لذت بخش سفر کردن.»
مکانیک باهوشی که سرگرم کار خویش است و میل دارد کارش را خوب انجام دهد و از کارِ دستی اش رضایت خاطر پیدا کند و با علاقه راستینی به مواد و وسایلش توجه دارد سرگرم کاری هنری است. فرق چنین کارگری با آدم سَمبَل کار ناشی و بی توجه همان قدر که در کارگاه زیاد است در مغازه هم بسیار است. غالبا محصول نمی تواند حس زیبایی شناختیِ کسانی را که آن را به کار می برند به خود جلب کند. با این همه، اِشکال کار اغلب نه به کارگر بلکه به شرایط بازار که محصول برای آن طراحی و ساخته می شود برمی گردد. اگر شرایط و فرصت ها طور دیگری می بود، اشیایی ساخته می شد که به اندازه محصولات صنعتکار اول نظرگیر بود.
اندیشه هایی که هنر را بر ستونی دور از دست می نشانند چنان پردامنه و به طرز نامحسوسی فراگیرند که بسیاری از اشخاص اگر بشنوند علت لذتی که از سرگرمی های گاه و بی گاهشان می برند، دست کم تا حدودی، کیفیت زیبایی شناختی آن هاست، از این حرف بیش از آن که خوششان بیاید بدشان می آید. هنرهایی که امروزه روز بیش ترین شور و نشاط را برای فرد میانه حال دارند اموری هستند که او آن ها را هنر نمی داند: نظیر سینما، موسیقی جاز، فکاهی مصور و، غالبا، گزارش های روزنامه ها در باره آشیانه های عشق، آدمکش ها و شاهکارهای سارقان. زیرا وقتی آنچه را به عنوان هنر می شناسیم به کنج موزه ها و نگارخانه ها منتقل می کنیم، کشش غلبه ناپذیر به سوی تجربه هایی که فی نفسه لذت بخشند راه خروج و جولانگاهی پیدا می کند از آن دست که محیطِ روزانه فراهم می آورد. بسیاری از اشخاصی که نسبت به تلقی موزه ای از هنر اعتراض می کنند، خود هنوز به مغالطه ای که منشا این تلقی است دچارند. زیرا تصور عامیانه در نوعی جدایی هنر از اعیان و صحنه های تجربه عادی سرچشمه دارد که بسیاری از نظریه پردازان و منتقدان از این که آن را حفظ می کنند و حتی بسط می دهند به خود می بالند. زمانه ای که در آن اعیان برگزیده و ممتاز پیوند محکمی با محصولات کار و مشغولیت معمولی دارند زمانه ای است که ارج شناسی اعیانِ دسته اول در اوج رواج و شدت است. وقتی اعیانی که فرهیختگان آن ها را هنر زیبا می دانند به سبب دور از دست بودنشان، نزد توده مردم کم خون(۱۰) به نظر می رسند، گرسنگی زیبایی شناختی احتمالاً طعام ارزان و پیش پاافتاده می جوید.
عواملی که هنر زیبا را بر ستونی دور از دست نشانده اند و بدین طریق آن را بزرگ داشته اند نه از درون قلمرو هنر سر برآورده اند و نه تاثیرشان به هنرها محدود مانده است. به نزد بسیاری از اشخاص، هاله ای از آمیزه هیبت و ناواقعیت امور «روحانی» و «آرمانی» را در بر گرفته است در حالی که «ماده»، در مقابل، لفظی شده است تحقیرآمیز ــ چیزی که یا باید آن را توجیه کرد یا بابت آن عذر خواست. نیروهایی که در این جا به کارند همان نیروهایی هستند که علاوه بر هنر زیبا، دین را هم از دایره زندگی مشترک یا اجتماعی بیرون برده اند. این نیروها به لحاظ تاریخی کثیری از جابه جا شدن ها و انشقاق ها و تقسیمات زندگی و اندیشه مدرن را باعث شده اند که هنر نمی تواند از چنگ تاثیر آن ها بگریزد. برای پیدا کردن مردمانی که به نزد آن ها هر چیزی که حس زیستنِ بلافصل را تشدید می کند به شدت تحسین برمی انگیزد، لزومی ندارد به اطراف و اکناف کره خاکی سفر کنیم یا به هزاران سال قبل برگردیم. نشان گذاشتن روی بدن، پرهای تاب دار، پیراهن های بلند پرزرق و برق، و آرایه های درخشان از جنس طلا و نقره، زمرد و یشم، محتواهای هنرهای زیبایی شناختی(۱۱) بودند آن هم، احتمالاً، بدون ابتذال خودنمایی طبقاتی که با نظایر آن ها در روزگار ما همراه است. وسایل خانگی، اسباب و اثاثیه خیمه و خانه، قالی ها، حصیرها، کوزه ها، ظروف، کاسه ها و نیزه ها با چنان دقتِ سرخوشانه ای ساخته می شدند که ما امروز آن ها را پیدا می کنیم و در موزه های هنریمان بزرگ می داریم. با این حال، این چیزها در زمان و مکان خودشان در خدمت بهبود روندهای زندگی روزمره بودند. آن ها به جای این که برکشیده شوند و در مقام امنی جای گیرند، مربوط می شدند به نمایش مهارت، نشان دادن عضویت در گروه و قبیله، پرستش خدایان، جشن گرفتن و روزه داشتن، جنگیدن، شکار کردن و همه آن نقاط عطف و مراحل حساس چرخه ای که جریان زمان را علامت گذاری می کردند.
رقص و لال بازی، یعنی همان سرچشمه های هنر نمایش، به صورت بخشی از مناسک و اعیاد دینی بالیدن گرفتند. هنر موسیقی در انگشت گذاشتن روی رشته ای کشیده، ضربه زدن روی پوستی کشیده و نواختن نی، به وفور جاری بود. حتی در غارها، سکونتگاه های بشری با تصاویر رنگینی تزیین می شدند که تجربه های افراد بشر از حیواناتی را که پیوند تنگاتنگی با زندگی آن ها داشتند برای حواس حفظ می کردند. بناهایی که منزلگاه خدایان ایشان بودند و ابزارهایی که مراوده با قدرت های برتر را تسهیل می کردند با ظرافت خاصی ساخته می شدند. اما هنرهای نمایش، موسیقی، نقاشی و معماری که این ها نمونه هایشان بودند ربط خاصی به نمایشخانه ها، نگارخانه ها و موزه ها نداشتند. آن ها بخشی از زندگی پرمعنای اجتماعیْ سازمان یافته بودند.
زندگی جمعی که در جنگ، پرستش و محل اجتماعات نمایان می شد میان آنچه مشخصه این مکان ها و فعالیت ها بود و هنرهایی که رنگ، جاذبه و منزلت به آن ها می بخشیدند مرزی نمی شناخت. نقاشی و مجسمه سازی اساسا با معماری یکی بودند، همچنان که معماری با آن مقصود اجتماعی که بناها در خدمت آن بودند اساسا یگانه بود. موسیقی و آواز پاره های تن مناسک و اعیادی بودند که در آن ها معنای زندگی جمعی به کمال می رسید. نمایش، صورت زنده ای از اجرای دوباره افسانه ها و تاریخ زندگی جمعی بود. حتی در آتن نیز این قبیل هنرها را نمی توان از این زمینه ای که در تجربه بی واسطه داشته اند جدا ساخت و در عین حال خصوصیت معنادار بودنشان را حفظ کرد. در کنار نمایش، ورزش ها نیز سنت های نژاد و گروه را بزرگ می داشتند و تقویت می کردند، مردمان را آموزش می دادند، یاد افتخارات را زنده نگه می داشتند و بر قوت غرور مدنی آنان می افزودند.
در چنین شرایطی، شگفت آور نیست که یونانیان باستان، هنگامی که به تامل در باره هنر نشستند، این اندیشه را پیش کشیدند که هنر نوعی عمل بازآفرینی یا تقلید است. ایرادهای بسیاری متوجه این دریافت شده است. اما اقبال عام به این نظریه گواه پیوند تنگاتنگ هنرهای زیبا با زندگی روزانه است؛ اگر هنر دور از علایق زندگی می بود، این اندیشه به خاطر هیچ کس خطور نمی کرد؛ زیرا این آموزه دلالت بر آن نداشت که هنر نسخه برداری دقیق از اشیاست، بلکه دال بر این بود که هنر بازتاب عواطف و اندیشه هایی است که با نهادهای عمده زندگی اجتماعی مرتبطند. این پیوند نزد افلاطون با چنان شدتی احساس می شد که او را به اندیشه ضرورت سانسور کردن کار شاعران، نمایشنامه نویسان و آهنگسازان راه نمود. شاید افلاطون مبالغه می کرد وقتی که می گفت تغییر از مقام(۱۲) دوریایی(۱۳) به مقام لیدیایی(۱۴) در موسیقی طلیعه مسلم انحطاط مدنی خواهد بود. اما هیچ یک از همروزگاران او تردید نمی کرد که موسیقی جزء لاینفکی از آداب و نهادهای اجتماع است. اندیشه «هنر برای هنر» حتی به فهم در نمی آمد.
بنابراین، برآمدن آن دریافتی از هنر زیبا که بر تفکیک و جداسازی استوار است لاجرم علل و دلایلی تاریخی دارد. در حال حاضر موزه ها و نگارخانه های ما که آثار برآمده از هنر زیبا را به آن جا منتقل می کنیم و در آن جا نگه می داریم نمودگار بخشی از اسباب و عللی هستند که باعث شده اند هنر به جای این که ملازم معبد، محل اجتماعات، و دیگر قالب های زندگی جمعی باشد، مجزا شود. می شود تاریخچه آموزنده ای از هنر مدرن برحسب شکل گیری نهادهای مشخصا مدرنِ موزه و نگارخانه به رشته تحریر در آورد. در این جا می توانم به چند واقعیت بارز اشاره کنم. اغلبِ موزه های اروپایی، از جمله، یادمان برآمدن ملی گرایی و امپریالیسم هستند. هر پایتختی باید موزه خاص خودش را در زمینه آثار نقاشی، مجسمه سازی و... داشته باشد، که بخشی از آن وقف نمایش عظمت گذشته هنری آن شهر و مابقی وقف نمایش غنایمی شده باشد که حاکمان آن در غلبه بر ملت های دیگر گرد آورده اند؛ نظیر انبوه غنایم ناپلئون که در لوور نگهداری می شود. آن ها گواه پیوند میان جداسازی مدرن هنر [از زندگی روزمره] و ملی گرایی و جنگ طلبی هستند. بی تردید این پیوند گاهی در خدمت هدفی سودمند بوده است، مثل مورد ژاپن که وقتی روند غربی شدن را از سر می گذراند بخش زیادی از گنجینه های هنری اش را با ملی کردن معابدی که حاوی آن ها بودند نجات داد.
رشد سرمایه داری در شکل گیری و توسعه موزه به عنوان منزلگاه درخور آثار هنری و در تقویت این رای که آثار هنری از زندگی عمومی جدا هستند به شدت تاثیرگذار بوده است. توانگران جدید (nouveaux riches)، که یکی از محصولات جانبی مهم نظام سرمایه داری هستند، مخصوصا احساس کرده اند که باید اطرافشان را با آثار هنر زیبا پر کنند ــ آثاری که چون نادرند گران نیز هستند. به طور کلی، مجموعه دارِ نوعی، سرمایه دار نوعی است. او برای آن که خود را در گستره فرهنگِ فرادست، صاحب منزلتی بلند نشان دهد، تابلوهای نقاشی، مجسمه ها و جواهر هنری را گرد می آورد به همان صورت که سهام و اوراق قرضه اش گواه جایگاه او در عالم اقتصاد است.
نه تنها افراد بلکه اجتماعات و ملت ها نیز خوش ذوقی فرهنگی خود را با ساختن سالن های اپرا، نگارخانه ها و موزه ها در معرض دید قرار می دهند. این ها نشان می دهند که اجتماع کاملاً هم غرق در ثروت مادی نیست، زیرا خوش دارد عوایدش را در راه حمایت از هنر صَرف کند. اجتماع به همان صورت این ساختمان ها را برپا می دارد و محتویاتشان را گرد می آورد که اکنون کلیسایی جامع را تاسیس می کند. این چیزها منعکس کننده و برپادارنده منزلت فرهنگی برترند، حال آن که انفکاک آن ها از زندگی عمومی حاکی از این واقعیت است که بخشی از فرهنگی طبیعی و خودانگیخته نیستند. چیزی هستند شبیه برخوردی زهدفروشانه، آن هم نه نسبت به خود اشخاص بلکه نسبت به علایق و مشغله هایی که بخش اعظم وقت و نیروی اجتماع را صرف خود می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب هنر به منزله تجربه

عالیه این کتاب واقعا
در 11 ماه پیش توسط