فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خواب و خواب و خواب خوابی نیست

کتاب خواب و خواب و خواب خوابی نیست

نسخه الکترونیک کتاب خواب و خواب و خواب خوابی نیست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب خواب و خواب و خواب خوابی نیست

صدف، تنهایی و این قایق شکسته تنها ارثیه‌ی ما از این جهان بود همه‌ی آنانی که گاهی با ما با میل یک فنجان چای نوشیده بودند مُرده بودند یا در سقوط هواپیما یا در تصادف قطار و یا وفادار به سوگندی که در جوانی به لب آورده بودند وارد شهر نشدیم می‌دانستیم در این موقع شب کسی ما را نمی‌شناسد.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خواب و خواب و خواب خوابی نیست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



حجم غصه ها

حجم غصه ها
انتظارهای ما
دلتنگی های ما
از حجم شعرها بیشتر است
هر لحظه می تواند
شعرها را در حریق ظهر
بسوزاند
کسی در کنارم از
من می پرسید:
اتومبیل های آتش نشانی
کی می رسند
می دانم ترافیک است
کاش برای اطفای حریق
هلی کوپتر فرستاده بودند
حجم غصه ها
انتظارهای ما
دلتنگی های ما
از حجم شعرها بیشتر است.

چهل سال

چهل سال گذشت
از افق هایی که در سرما شکست
از پرواز هواپیماها
از پرواز پروانه ها
خبری نداریم
تابستان رسیده است
بستنی ها زود آب می شوند
دختران زود پژمرده می شوند
چراغ های خیابان ها زود
خاموش می شوند
چهل سال گذشت
آسانسورها محتاج تعمیر هستند
چهل سال گذشت
از هیچ کس خبری نداریم
از آن که دشنام می داد
از آن که سرانجام تسلیم شد.

تا فردا

شما
این سرنوشت تلخ را
چه نام می گذاشتید
وقتی آمد
من در خانه نبودم
شب در خیابان های سرد
به جست وجویش بودم
روی برف ها
جای قدم هایش بود
تا ایستگاه راه آهن
روی برف
جای قدم هایش
بود
من در برف
چه به دست آوردم
دیگر
من در این برف
هیچ چیز را رو به کمال
نمی بینم
سرما انسان را تحقیر می کند
من از کسی توقع جواب
نداشتم
شب را می بینم
که آرام آرام در برف و خون کبوتران
فرو می رود
لرزشی در قلب من
رخ می دهد
می گویم: شاید تا فردا
زنده نباشم.

فقط دو ثانیه

شاید دیگر زندگی را
شناختن
بسیار دیر باشد
اما باید تلویزیون را روشن کرد
تا از وضع هوا اطلاع پیدا کرد
دلگیری من از زمانه نیست
از این آفتابی است
که بر همه می تابد
بر شاعران
بر شک و یقین
بر ایمان و اعتقاد
و این دختری که در آستانه ی
خودکشی است
چه زمانی این خطی
که به سوی افق سر باز کرده است
و ادامه دارد
پایان می پذیرد
وقتی کسی را دوست داری
سرعت این خط بیشتر می شود
و زمانی که به مرگ فکر می کنی
این خط در نقطه ی تلاقی اش
با عشق تصادف می کند
آن گاه تو سرگردان
و با تک پیراهن سفید
بر تن
تسلیم همه ی خطوط مانده در زمین
می شوی
می خواهی از خطوط راه آهن بگذری
خسته هستی
و شاید قطارها
از روی تو عبور کنند
و این عبور
فقط دو ثانیه
دوام دارد.

جغرافیای محدود

از حضور در این جغرافیای محدود
که نام وطن دارد نمی گریزم
جایی را هم نمی شناسم
که در آن توقف کنم
پس دوباره
به این جغرافیای محدود
پناه می برم
دیگر صدای خسته ام را
از همسایه ها پنهان
می کنم
اما صدای آنان را می شنوم
که مرا صدا می کنند
عطر بهارنارنج ها
مرا از گذشته ام جدا می کند
اسبان را نمی بینم
وقتی پنجره را باز می کنم
نمی دانم
چرا در شعرهایم
از آن ها آن قدر یاد می کنم
هر وقت درِ خانه اش را زدم
گفتند به مسافرت رفته است
هر وقت از سفر بازگردد
غروب دیگر رنگ نمی بازد
و فکر خودکشی در غروب رنگ باخته
می میرد.

نظرات کاربران درباره کتاب خواب و خواب و خواب خوابی نیست