فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گفتگو با نوه‌‌هایم درباره عالم

نسخه الکترونیک کتاب گفتگو با نوه‌‌هایم درباره عالم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفتگو با نوه‌‌هایم درباره عالم

من هشت نوه دارم که بین شش‌ماه تا بیست و یک سال سن دارند و این کتاب را به آن‌ها هدیه می‌کنم. وقتی می‌خواستم نگارش این اثر را شروع کنم، حس کردم که خوب است به آن ارزشی نمادین بدهم و آن را وصیتنامه ذهنی خودم تلقی کنم.
آخر من برای نوه‌هایم درباره این جهان وسیع چه می‌توانستم بگویم؟ این جهانی که پس از من همچنان مأوای نوه‌هایم خواهد بود. چگونه کمک کنم تا این آگاهی‌ها به آن‌ها هم منتقل شود؟
بنا را بر این گذاشتم که با بچه‌های حدودا چهارده‌ساله صحبت کنم. به‌علاوه، روی سخن من در این کتاب با تمامی کسانی است که دوست دارند درباره جهانمان و سرگذشتش اطلاعاتی داشته باشند.
این کتاب حاصل گفتگوی من با یکی از نوه‌هایم در شب‌های تابستان است. ما زیر آسمانی پرستاره گفتگو می‌کردیم. روی صندلی‌های راحتی‌مان ولو می‌شدیم و آسمان را تماشا می‌کردیم. در تمام مدتی که متن کتاب را نگارش می‌کردم، یاد و خاطره آن شب‌های تابستان در ذهنم زنده می‌شد. در آن زمان، همراه نوه‌هایم که حسابی سؤال‌پیچم کرده بودند، به آسمان خیره می‌نگریستیم و منتظر گذر ستاره دنباله‌داری بودیم.
تماشای گنبد آسمان و احساس ِ بودن در میان اجرام آسمانی میل به بیشتر دانستن درباره جهان اسرارآمیزی را تقویت می‌کند که در آن به سر می‌بریم.

ادامه...

  • ناشر: گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.61 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۱۴۳صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب گفتگو با نوه‌‌هایم درباره عالم

این کتاب ترجمه ای است از:
LUnivers expliqué
à mes petits-enfants
Hubert Reeves
Éditions du Seuil, 2011



گفتگو با نوه هایم درباره عالم

اوبِر ریوْ

ترجمه: مهدی ضرغامیان





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



سرآغاز

عنوان این کتاب مرا به یاد کتاب ویکتور هوگو به نام هنر پدربزرگ بودن می اندازد. در این روزگار که زندگی زوج ها استحکام گذشته را ندارد، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها برای نوه هایشان راهنماهای مهم و برجسته ای می شوند. آن قدر که معمولاً آن ها زمان طولانی تری را در کنار نوه هایشان می گذرانند.
من هشت نوه دارم که بین شش ماه تا بیست و یک سال سن دارند و این کتاب را به آن ها هدیه می کنم. وقتی می خواستم نگارش این اثر را شروع کنم، حس کردم که خوب است به آن ارزشی نمادین بدهم و آن را وصیتنامه ذهنی خودم تلقی کنم.
آخر من برای نوه هایم درباره این جهان وسیع چه می توانستم بگویم؟ این جهانی که پس از من همچنان ماوای نوه هایم خواهد بود. چگونه کمک کنم تا این آگاهی ها به آن ها هم منتقل شود؟
بنا را بر این گذاشتم که با بچه های حدودا چهارده ساله صحبت کنم. به علاوه، روی سخن من در این کتاب با تمامی کسانی است که دوست دارند درباره جهانمان و سرگذشتش اطلاعاتی داشته باشند.
این کتاب حاصل گفتگوی من با یکی از نوه هایم در شب های تابستان است. ما زیر آسمانی پرستاره گفتگو می کردیم. روی صندلی های راحتی مان ولو می شدیم و آسمان را تماشا می کردیم. در تمام مدتی که متن کتاب را نگارش می کردم، یاد و خاطره آن شب های تابستان در ذهنم زنده می شد. در آن زمان، همراه نوه هایم که حسابی سوال پیچم کرده بودند، به آسمان خیره می نگریستیم و منتظر گذر ستاره دنباله داری بودیم.
تماشای گنبد آسمان و احساس ِ بودن در میان اجرام آسمانی میل به بیشتر دانستن درباره جهان اسرارآمیزی را تقویت می کند که در آن به سر می بریم.
در این جا به موضوعات علمی می پردازیم اما این به معنای نادیده گرفتن شعر و ادبیات نیست.

تماشای آسمان

* پدربزرگ، وقتی من به دوستانم گفتم که ما با همدیگر کتابی درباره عالم می نویسیم، آن ها سوال های زیادی کردند و خواستند آن ها را با شما در میان بگذارم.
مثلاً چه سوال هایی؟

* پرسیدند اندازه عالم چقدر است؟ پیش از انفجار بزرگ (بیگ بنگ) چه وجود داشته است؟ سرانجام جهان پایان می گیرد؟ اگر پایان می گیرد، چطوری؟ آیا سیاره های مسکونی دیگری هم هست؟ آیا آدم فضایی ها وجود دارند؟ آن ها می گویند که شما در کتاب هایتان از مثال های آشپزی زیاد استفاده می کنید. مثلاً از سوپ و پودینگی که مادرتان درست می کرده.
خیلی خب، راجع به همه این ها حرف می زنیم. در حال حاضر، علم و به خصوص ستاره شناسی به ما اطلاعات زیادی داده اند و ما از خیلی چیزها سر درآورده ایم. اما هنوز سوال های زیادی بی جواب مانده اند. معماهای حل نشده زیادی داریم. اما اول باید بدانی که ما همه چیز را نمی دانیم. عالم هنوز به نحو عجیبی اسرارآمیز است. تصور کن در کشتی اقیانوس پیمایی دراز کشیده ای و چشم هایت را بسته ای. نفس عمیقی بکش. تمام حواست را به یکایک اعضای بدنت جلب کن. پاها، دست ها، انگشت ها، چشم ها، گوش ها، بینی... می توانی این کار را بکنی؟

* بله، همه بدنم را حس می کنم.
عالم برای هر یک از ما از همین جا شروع می شود. چیزی که حس می کنی، آن چیزی که به تو امکان دیدن، گوش کردن، فهمیدن همزمان جهان درونی و جهان بیرونی را می دهد. تو بخشی از جهانی و ما می خواهیم با بدن و ذهنت جهان را بشناسیم. حالا چشم هایت را باز کن. شب است و آسمان صاف است. ستاره ها در همه جای آسمان هستند. بعضی هایشان می درخشند و بعضی هایشان که خیلی ضعیف و کم نورند، با چشم غیرمسلح به سختی دیده می شوند. زمین گهواره ماست، خورشید روز ما را روشن می کند و ماه شب را. عالم همین است.

* اما برای این که گفتگویمان را شروع کنیم بگو ببینم، چند سالت است؟
تا چند روز دیگر چهارده ساله می شوم.

* خب، بیست سال پیش کجا بودی؟
آن موقع که نبودم پدربزرگ!

* آهان، همین طور است. من بودم، اما تو نبودی. اما بعد، اتفاق خارق العاده ای افتاد. تو به دنیا آمدی. یعنی وجود داشتنت شروع شد. به این عالم پا گذاشتی. پیش از آن تو در این جهان نبودی. حواست باشد، من از روز به دنیا آمدنت، یعنی تاریخ تولدت، حرف نمی زنم. درباره روزی حرف می زنم که پدر و مادرت تصمیم گرفتند تو را داشته باشند. آن زمان برای تو خیلی مهم تر از روزی است که به دنیا آمدی. آن روز اولین روزی بود که تو بر این سیاره کوچک در حال گردش به دور خورشید، در حال گردش به دور مرکز کهکشان راه شیری، ظاهر شدی. اما در نظر داشته باش که این کهکشان راه شیری یکی از بی شمار کهکشان های عالم ماست. ماجرای پیدایش تو در شکم مادرت اتفاق افتاده است. میلیون ها سلول کوچک با دمی بلند (اسپرماتوزوئید) با سرعت تمام به طرف اوول می دوند. این اوول منتظر آن هاست و نیمی از تو را تشکیل خواهد داد. سلول ها با شدت و حدت تمام پیش می تازند. اما از میان همه آن ها فقط یکی شان برای ما مهم است و آن همانی است که پیروز مسابقه است. این سلول در اوول نفوذ می کند و آن را بارور می سازد. بقیه سلول ها می میرند. و تو، به لطف این دو تا سلول که با هم یکی می شوند، وجود پیدا می کنی؛ چون با یکی شدن آن ها تو، تو می شوی. آن وقت به یکی از ساکنان این جهان تبدیل می شوی. در این زمان است که ماجرای بزرگ زندگی تو شروع می شود. در طول نه ماه بعدی، ابتدا اوولِ بارورشده به جنین تبدیل می شود. سلول های بدنت در جای خود قرار می گیرند تا امکان زیستن و شناختن جهانی را که در آن وارد شده ای به تو بدهند. شناخت جهان از روزی شروع می شود که از شکم مادرت خارج می شوی. بعد، چشم هایت را باز می کنی و جهان را تماشا می کنی. بعد روزی می رسد که از من می پرسی: «پدربزرگ، عالم چیست؟»
اما پیش از آن، من به تو می گویم که اگر مدت ها پیش از تولد تو ستاره ها در آسمان وجود نداشتند، تو هم به وجود نمی آمدی، اصلاً به دنیا نمی آمدی. من هم همین طور... آن وقت ما نمی توانستیم این جا بنشینیم و با هم حرف بزنیم.

* نمی توانم تصور کنم که ستاره های آسمان که این قدر از ما دورند، با وجود من ارتباطی دارند. عجیب است! از کجا این را می دانید؟
حالا درباره اش حرف می زنیم. اما قبل از آن باید خیلی چیزها را توضیح بدهم.

نظرات کاربران
درباره کتاب گفتگو با نوه‌‌هایم درباره عالم