فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید
تفسیر ۵۲ ایده طلایی

نسخه الکترونیک کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید: تفسیر ۵۲ ایده طلایی» نوشته ناپلئون هیل است.
هیل با الهام گرفتن از اندرو کارنگی، این کتاب را به رشته تحریر درآورده است.
او برای نوشتن این کتاب به مدت ۲۰سال به تحلیل زندگی ۱۰۰ مرد نامی پرداخت و حاصل آن را به‌صورت ۱۳ گام برای رسیدن به ثروت شرح داده است.
این کتاب چگونگی دست‌یابی به هدف را توضیح می‌دهد. در این کتاب می‌توان به این پی برد که توانگری تنها با معیار پول قابل اندازه‌گیری نیست و دوستی‌های ادامه‌دار، مناسبات خانوادگی و احساس درک همدلانه میان همکاران نعمت بزرگی است که اسباب آرامش ذهن می‌شود.
وقتي جان. اف. كندي رئیس‌جمهور آمريكا در ۲۵ مه ۱۹۶۱ به دنيا اعلام كرد كه آمريكا قبل از پايان همان دهه فضا را فتح خواهد كرد، هيچ‌كس نمي‌توانست منكر قطعيت و عظمت اين هدف شود. پیش‌ازاین يوري گاگارين اولين انساني بود كه پا به فضا گذاشته بود و هيچ گواهي دال بر این‌که آمريكايي‌ها مي‌توانند روس‌ها را در اين رقابت فضايي شكست دهند وجود نداشت. بااین‌حال كندي متعهد شده بود و احساس مي‌كرد دستيابي به هدفي غرورآميز حس غرور را به مردم آمريكا بازخواهد گرداند.
كتاب «بينديشيد و ثروتمند شويد» مراحل سيزده‌گانه دستيابي به ثروت شرح داده است. روياي زندگي شما هر چه باشد توصيه‌های نويسنده اين كتاب، حتما برای شما مفيد واقع خواهند شد.
بدون شك منظور اين كتاب اين نيست که تنها با فکر کردن می‌شود کاری از پیش برد، هيل در اين كتاب از رازي سخن مي‌گويد كه بعد آن را به طريقي فاش مي‌كند و مي‌گويد: رازی وجود ندارد. تنها چيزی كه واقعاً به آن نياز داريد اين است كه بينديشيد و ثروتمند شويد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.43 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

وقتی ناپلئون هیل کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را به پایان رساند حتی خود او که پدر «مثبت اندیشی» بود نیز نمی توانست پیش بینی کند که این کتاب کوچک چقدر تاثیرگذار خواهد شد.

از آن به بعد به لطف او مردم در سمینارهای احیای فکر در سراسر دنیا قادرند هدفمندانه روی زغال افروخته راه بروند، تیر را روی گردنشان بشکنند، یا با ضربه کاراته الوار را خرد کنند. به لطف او متوجه شده اند کیفیت زندگیشان به موقعیت و شانس بستگی ندارد، بلکه به افکاری بستگی دارد که مرتباً در سر می پرورانند، و هم اکنون هم عده ای به دنبال پاسخ های دیگر برای گیج کننده ترین سوالات زندگی هستند.
اندرو کارنگی، صنعتگر متمول، از ناپلئون هیل خواست درباره موفقیت تحقیق کند و فلسفه ای پدید آورد که بتوان شاخص های موفقیت را با آن تعریف کرد. هیل این کار دشوار را پذیرفت و زندگی اش را وقف آن کرد. او به نحو غیرمنتظره ای موفق شد با رهبران بزرگی همچون هنری فورد، چارلز شواب، جان راکفلر، توماس ادیسون و تئودور روزولت ملاقات کند. کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ابتدا در سال ۱۹۳۷ منتشر شد و بدون شک طلیعه راه اندازی صنعتی یک میلیارد دلاری بود. محال است بتوان حدس زد او در دنیای امروز که فروشندگان روغن مار به راحتی در میان سخنرانان واقعاً بااستعداد که نیتشان افزایش هرچند اندک خودباوری در توده های مردم است رخنه می کنند، درباره کسب و کار پرورش فردی چه نظری می داد.
اولین نسخه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید اثری کلاسیک است که در آن مراحل سیزده گانه دستیابی به ثروت شرح داده شده است. رویای زندگی شما هرچه باشد، توصیه های هیل در مورد آن مفید واقع خواهند شد. ولی بدون شک منظور این کتاب این نبوده که «فکر کنید و سوپراستار شوید» یا «فکر کنید و یک ویلای چهارخوابه در بیرون شهر بخرید»!
ولی راستش را بخواهید بعضی از توصیه های هیل نامرسوم است. او احتمالاً برای انتشار بی سانسورِ یافته هایش باید شهامت زیادی به خرج می داده است، آن هم بیش از هفتاد سال قبل! نکته جالب توجه این است که به رغم حاشیه های نامتعارف آن، بسیاری از افراد متنفذ و کله گنده وقت از آن حمایت کرده بودند. امروزه مطالعات علمی بخش عمده ای از گفته های هیل را تایید کرده اند. و کار من هم از همین جا شروع می شود. این یک کتاب راهنمای همراه است. جانشین اصل کتابی نیست که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، بلکه می کوشد از طریق مطالعات موردی یا یافته های پژوهشی ۵۲ نکته از مهم ترین نکات آن را شرح دهد.
من پول و زمان زیادی را صرف صنعتی کرده ام که هیل ندانسته آن را ایجاد کرد. با مرشدهای بسیاری کار کردم و موفق شدم بیست متر روی آتش راه بروم بدون این که پاهایم تاول بزنند. حرفه ام را با استفاده از بسیاری از مفاهیمی که هیل در کتابش درباره آن ها سخن می گوید عوض کردم و امروزه با وجود این که رسماً تعلیم ندیده ام، نویسنده ای حرفه ای با مخاطبان بسیار در سراسر دنیا هستم.
بسیاری از سمینارها، کتاب ها و دی وی دی های موجود در بازار به مردم وعده افشای رازهای مختلف را می دهند. ولی زمانی که آن را بررسی می کنید متوجه می شوید که چندان مفید نبوده است. تنها «قرص آبی» ماتریکس گونه ای که واقعیت دنیای شما را تغییر می دهد و معجزه وار بارقه امید را در روزهای ابری زندگیتان روشن می کند در فضای بیست سانتیمتری بین دو گوشتان قرار گرفته است. آموختن مدیریت اندیشه تان تنها کاری است که کیفیت زندگیتان را به گونه ای چشمگیر تغییر می دهد. و این حقیقت ساده ای است که در بطن کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید و هزاران مقلدی که آن را سرمشق قرار داده اند، نهفته است. همین مهارت است که فرد موفق، در زمینه عشق، کار، ثروت یا ورزش را از دیگران متمایز می سازد.
هیل هم بارها از «آن راز» سخن گفته است، ولی بلافاصله تاکید کرده است که رازی وجود ندارد: نه دستورالعمل هایی باستانی وجود دارد که از طریق فرقه ای مرموز با میل وافر به بز یا چیزهای زردرنگ به ما رسیده باشد، نه نجوایی پنهان که برای اولین بار برملا شده باشد و امروز در ازای سه قسط ظاهرفریب از آنِ شما شود. تنها چیزی که واقعاً به آن نیاز دارید این است که بیندیشید و ثروتمند شوید.

۱ . هدف قطعی و اصلی خود را در زندگی مشخص کنید

ایده ای روشنگر
پیش از هر چیز دیگری در زندگی مقصدی واحد داشته باشید، هدفی مشروع و مفید در نظر بگیرید و خود را بی قید و شرط وقف آن کنید.

جیمز آلن، نویسنده

هیل در ابتدای کتاب گفته است که، «فکر در واقع از جنس ماده است و وقتی با قطعیت هدف، پشتکار و اشتیاقی شدید برای تبدیل شدن به ثروت یا دیگر اشیای مادی آمیخته می شود، قدرتمند هم می شود». به اعتقاد هیل هیچ موفقیت ارزشمندی بدون هدفی قطعی امکانپذیر نیست.

وقتی کندی رئیس جمهور آمریکا در ۲۵ مه سال ۱۹۶۱ به دنیا اعلام کرد که آمریکا قبل از پایان همان دهه فضا را فتح خواهد کرد، هیچ کس نمی توانست منکر قطعیت و عظمت این هدف شود. پیش از آن یوری گاگارین اولین انسانی بود که پا به فضا گذاشته بود و هیچ گواهی دال بر این که آمریکایی ها می توانند روس ها را در این رقابت فضایی شکست دهند وجود نداشت. با این حال، کندی متعهد شده بود و احساس می کرد دستیابی به هدفی غرورآمیز حس غرور را به مردم آمریکا باز خواهد گرداند. و زمانی که فرمانده آپولو ۱۱، نیل آرمسترانگ از نردبان سفینه لونار به ماه قدم گذاشت هدف قطعی و اصلی جان اف کندی تحقق یافت.
گاندی هم هدفی قطعی و اصلی داشت: او می خواست قوای انگلیس را بدون خشونت از هند بیرون کند. هیل در کتاب خود به گاندی به عنوان «قدرتمندترین مردی که تاکنون در دنیا زندگی کرده» اشاره کرده است. به رغم گذشت هفتاد سال از زمان نوشتن این کتاب، تنها تعداد اندکی توانسته اند با او بر سر این عنوان رقابت کنند. گاندی به دویست میلیون نفر الهام بخشید تا با عزم بر مقاومت عاری از خشونت دست به دست هم دهند و به هدفشان برسند. گاندی بارها دستگیر شد، اما نافرمانی مدنی اش سرانجام در سال ۱۹۴۷ به استقلال هند انجامید.
شناخت هدف امری حیاتی است. محققان در تحقیقی مشهور درباره دانشجویان دانشگاه ییل دریافتند که تنها سه درصد از آن ها برای موفقیت خود هدفگذاری و برنامه ریزی کرده بوده اند. این محققان بیست سال بعد با آن ها مصاحبه کردند و متوجه شدند آن سه درصد از لحاظ مالی موفق تر از ۹۷ درصد دیگر عمل کرده اند.
بخش عمده دلیل آن به مسائل بیولوژیکی مربوط می شود. در مغز ما بخشی وجود دارد که سیستم فعال کننده شبکه ای (آراِی اس) نام گرفته است و یکی از کارکردهای آن فیلتر کردن اطلاعات است. اگر به تمامی اطلاعاتی که از طریق حواس پنجگانه خود در شبانه روز دریافت می کنید آگاهی پیدا می کردید، بدون شک دیوانه می شدید! این سیستم برای جلوگیری از چنین اتفاقی، مسائل بی ارتباط با افکار و عقاید شما را حذف می کند و به این ترتیب دامنه آگاهی شما را محدود می سازد. آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده که تصمیم بگیرید مثلاً ماشینی بخرید و بعد ناگهان آن را همه جا ببینید؟ این اتفاق به دلیل فعال شدن سیستم آر اِی اس رخ می دهد. آن ماشین همیشه همان جا بوده با این تفاوت که قبل از تصمیم شما برای خرید ماشین برایتان اهمیتی نداشته و از این رو، آراِی اس آن را حذف می کرد و شما به آن توجهی نمی کردید.
برخورداری از هدفی قطعی و اصلی باعث فعال سازی سیستم آراِی اس می شود و به این ترتیب شما می توانید فرصت هایی که شما را در دستیابی به آن هدف یاری می کنند، تشخیص دهید.
***
توصیه ای برای شما
ساده به نظر می رسد، ولی واقعیت این است که اکثر مردم نمی دانند هدف قطعی و اصلیشان چیست. فکر کردن به این سوال در تعیین هدف به شما کمک می کند: «اگر پول و زمان بی اهمیت بودند، با زندگی ام چه می کردم؟» حداقل پنج مورد را یادداشت کنید. ولی نه مواردی را که حاضر به انجام آن نیستید، مثلاً این که «کارم را رها می کردم».
***

۲ . فرصت ها ممکن است بی سر و صدا بیایند

ایده ای روشنگر
وقتی فرصتی را از دست می دهیم فرصت دیگری سر راهمان قرار می گیرد. ولی ما آن قدر به فرصت از دست رفته فکر می کنیم که فرصت جدید را نمی بینیم.

هلن کلر

هیل از ماهیت مکار فرصت ها سخن می گوید و این که فرصت ها اغلب به شکلی متفاوت و از جهتی خلاف انتظار ما از راه می رسند. او هشدار می دهد که این امر «یکی از حیله های فرصت است. فرصت بنا به عادت رندانه اش بی سر و صدا می آید».

زمانی که اَل گُور در سال ۲۰۰۰ نامزد ریاست جمهوری شد، مشاوران سیاسی اش به او توصیه کردند که مهم ترین خواسته خود را مطرح کند: تغییر آب و هوا. این خواسته در آن زمان مسئله ای حاشیه ای محسوب می شد. گُور از دوران تحصیل در دانشگاه مدافعی متعهد در زمینه محافظت از محیط زیست بود. پس بعید نیست که احساس کرده باشد بهترین روش برای ایجاد بیشترین تغییرات استفاده از خود کاخ سفید است. چه بسا رئیس جمهور شدن، خود، هدف نبوده بلکه ابزار رسیدن به هدف بوده است. گرچه شکست او در واقع به مضحکه گرفتن عدالت بود، بدون شک برای این سیاستمدار که طبق گفته خودش «سیاستمداری در حال احیا» بوده است، فرصت بی سر و صدا پیش آمده است. او حتی اگر رئیس جمهور هم می شد، نمی توانست به اندازه فعالیت های غیرسیاسی و نیز مستند جنجال برانگیزش به نام «حقیقت آزاردهنده» برای تحقق هدف قطعی و اصلی اش تلاش کند. تفاوت آن فقط در این بود که هدفش از راهی که پیش بینی کرده بود محقق نشد.
اسکاچ گاردِ تری ام نیز حاصل تصادف بود، گرچه احتمالاً مورد تایید گور نبوده است. پاتسی شرمن دانشمند تری ام، در تلاش برای ساختن لاستیک مصنوعی برای خطوط سوخت رسانی هواپیمایی، کمی از ماده ای را که ساخته بود روی کفش برزنتی دستیارش ریخت. مدتی بعد آن ها متوجه شدند تنها قسمت تمیز کفش قسمتی است که آن ماده رویش ریخته شده. حاصل این اتفاق اسکاچ گارد بود که از آن زمان به خوبی توانسته از پارچه محافظت کند.
یا در مورد ژرژ دو مسترال، مهندس سویسی، چطور؟ او در سال ۱۹۴۸ ضمن گرداندن سگش در جنگل توجهش به خارگوی هایی جلب شد که به لباس هایش چسبیده بود و زوائد کوچکی روی این گیاه او را مجذوب خود کرد. ژرژ دو مسترال مخترع بود و از این رو، برخلاف اکثر مردم نه تنها از این که خارگوی ها به لباسش بچسبد ناراحت نشد، بلکه با شتاب به خانه رفت تا آن ها را زیر میکروسکوپش بررسی کند. و آنچه یافت طرح اولیه «ولکرو» در طبیعت بود. این خارگوی ها قلاب های کوچکی داشتند که اتصال آن ها به حلقه های پارچه شلوارش سبب ثابت ماندن خارگوی ها شده بود. ولی این امکان هم وجود داشت که آن ها را جدا کند و به دلخواه دوباره بچسباند. با این که ایده او را به مسخره گرفتند ولی او پشتکار به خرج داد و سرانجام طرحش را در سال ۱۹۵۵ به ثبت رساند. امروزه، «ولکرو» صنعتی چند میلیون دلاری است.
داشتن هدفی قطعی و اصلی ضروری است، اما هیل هشدار داده که نباید زیاد بر چگونگی رسیدن به آن درنگ کرد. اگر بیش از حد در مورد برنامه هایتان تعصب به خرج دهید، فرصت هایی را که با چهره مبدل به شکل بدشانسی یا شکست های موقت سر راهتان قرار می گیرند از دست خواهید داد.
***
توصیه ای برای شما
بعد از آن که هدف قطعیتان را مشخص کردید و برای رسیدن به آن برنامه ای طرح کردید، گوش به زنگ فرصت هایی باشید که در قالب شکست سر راهتان قرار می گیرند یا ظاهراً شما را به جهتی متفاوت هدایت می کنند. هر زمان که با شکست یا بدشانسی روبه رو شدید نکات مثبت اوضاع تغییریافته را بیابید و قاطعانه تر بیندیشید.
***

۳ . افکار قدرت دارند

ایده ای روشنگر
ما همانیم که فکر می کنیم. هرچه هستیم از افکارمان برمی خیزد. با افکارمان جهانمان را می سازیم.

بودا

هیل می گوید کسانی که از روش او برای رسیدن به موفقیت در زندگی استفاده کرده اند متوجه شده اند که بزرگ ترین دارایی ای که به دست می آورند پول نیست بلکه این «شناخت صریح است که می توان تکانه نامرئی فکر را از طریق به کارگیری اصول شناخته شده به همتایی مادّی تبدیل کرد».

علم فیزیک اصیل نیوتنی مبتنی بر مشاهدات برگرفته از دنیای اطراف ماست. این علم در اندازه گیری و پیش بینی رفتار اشیائی که ما با حواسمان آن ها را ادراک می کنیم، مثل افتادن سیبی از درخت و گردش سیارات در مدار، به پیشرفت چشمگیری دست یافته است. فیزیکدان ها پس از کشف عملکرد جهان اشیای بزرگ تا اواخر قرن نوزدهم، به تدریج به جهان اشیای ریز روی آوردند. آن ها به این نتیجه رسیدند که فیزیک نیوتنی در سطح زیراتمی صدق نمی کند. به نظر می رسید دو دسته قانون بر دنیا حاکم است.
آن ها دریافتند در سطح زیراتمی، یعنی سطحی که ریزترین جزء ماده در آن قرار دارد، یک ذره همزمان می تواند در دو یا چند جا حضور داشته باشد. آن ذره بسته به آنچه دانشمند به دنبال یافتن آن است، ممکن است در قالب ذره یا موج ظاهر شود، که این ما را به سمت تکان دهنده ترین معنای ضمنی فیزیک کوانتوم سوق می دهد: عمل مشاهده موضوع مورد مشاهده را تغییر می دهد. و خلاصه این که اگر کنشی بر ذره «الف» صورت گیرد، ذره «ب» بلافاصله واکنش نشان می دهد، حتی اگر فاصله زیادی بین این دو ذره وجود داشته باشد.
این مسئله سبب نارضایتی اینشتین بود، چون معنای ضمنی اش این بود که ارتباط بین دو ذره سریع تر از سرعت نور ایجاد می شود و بنا بر فرضیه نسبیت او چنین چیزی ممکن نبود. دیوید بوم یکی از معتبرترین دانشمندان فیزیک کوانتوم دنیا و دست پرورده اینشتین توضیح پیچیده تری را مطرح کرده است که حامیان بسیاری هم دارد...
ذرات به آن طریقی که ما تصور می کنیم با هم «ارتباط» ندارند. بلکه در سطحی بسیار عمیق تر با هم مرتبطند؛ به عبارت دیگر همه چیزها با یکدیگر مرتبطند. اطلاعات یکی در همه اشیای دیگر وجود دارد و در نهایت این که کائنات هولوگرافیکی است. مثل «هولودک» در فیلم پیشتازان فضا: نسل آینده، وقتی کاپیتان پیکارد می تواند تصمیم بگیرد در ساحل قدم بزند یا با هلی کوپتر پرواز کند، ما هم بر اساس افکار غالبمان تجربه ای را «انتخاب می کنیم».
ولی این یک داستان علمی ـ تخیلی نیست. دکتر مایکل لِدویت، فیلسوف و متکلم، گفته است که دیدگاه های علمی جدید مانند نظریه «ام» یا نظریه «ریسمان» که سعی دارند به شالوده واقعیت برسند، نشان داده اند که «واقعیت جامد نیست بلکه عمدتاً از فضایی خالی تشکیل شده است و بخش جامد آن بیشتر شبیه تصویری سه بعدی است نه واقعیتی زمخت و توپر. این واقعیت مواج و در مقابل قدرت فکر آسیب پذیر است».
فیزیک کوانتوم برای اولین بار این امکان را در اختیار ما قرار داده است که دریابیم تکانه های نامرئی فکر به نوعی به همتای فیزیکیشان تبدیل می شوند.
***
توصیه ای برای شما
یک تجربه موفق و یک تجربه ناموفق خود را یادداشت کنید. هر یک را جداگانه در نظر بگیرید و حالت ذهنیتان را قبل از وقوع آن بررسی کنید. توقع شما از آن موقعیت چه بود؟ روراست باشید! آیا به نتیجه مطمئن بودید یا بدترین ها را انتظار داشتید؟ اگر خود را عادت دهید که نتایج را به این صورت مرور کنید، به احتمال بسیار به تدریج به رابطه بین توقعات و تجربه واقعیتان پی خواهید برد.
***

۴ . واژگان شما درباره شما چه می گویند

ایده ای روشنگر
ما تجربه هایمان را به ریسمان کلمات می کشیم.

آلدوس هاکسلی

هیل می گوید: «یکی از نقاط ضعف بزرگ انسان های عادی این است که با کلمه ای به نام ‘غیرممکن’ آشنا هستند.» اگر افکار ما چنین قدرتی دارند و اگر ما برای نشان دادن آن افکار از کلمات استفاده می کنیم، پس کلماتی که به کار می بریم تاثیر بسزایی بر واقعیت زندگی ما دارند.

پیتر یوستینُو گفته است: «اگر قرار باشد روزی دنیا منفجر شود، آخرین صدایی که به گوش می رسد صدای متخصصی خواهد بود که می گوید: ‘این کار شدنی نیست’.» منظور هیل این است که اکثر انسان ها به راحتی غیرممکن بودن امری را می پذیرند و به سادگی در مواجهه با اولین مانع تسلیم می شوند. ولی اشاره او به واژگان مورد استفاده ما کشف های مهم دیگری را نیز در پی دارد.
نسخه جدید فرهنگ انگلیسی آکسفورد دارای ۶۱۵ هزار کلمه و میلیون ها واژه فنی و پزشکی دیگر است. طبق برآورد انجام شده با این که دویست هزار کلمه متداول در زبان انگلیسی وجود دارد مردم به طور میانگین تنها بین دو تا ده هزار کلمه را به کار می برند. در حالی که اگر کلمات ابزار اصلی توصیف تجارب و بیان افکار و خواسته های ما باشند، پس واژگان محدود در واقع توانایی ما در تجسم بخشیدن به این خواسته ها را محدود می سازد.
مفاهیم بدون کلماتی که توصیفشان کنند وجود خارجی ندارند. مثلاً بعضی از بومیان آمریکا کلمه ای به نام «دروغ» ندارند. مردمی که به چنین زبان هایی حرف می زنند این مفهوم را نمی شناسند و به این ترتیب چنین مفهومی نه در تفکرشان وجود دارد، نه در فرهنگشان و نه در رفتارشان. گفته اند قبیله تاسادی در فیلیپین برای توصیف حالاتی مثل «دوست نداشتن»، «تنفر» یا «جنگ» واژه ندارند. بدون وجود کلمه برای توصیف این مفاهیم خود این مفاهیم هم وجود خارجی ندارند. سوالی که در این جا مطرح می شود این است که: «شما معمولاً از چه کلماتی استفاده می کنید که بر تجربه تان از جهان تاثیرگذارند؟» اگر از کلمات محدودی استفاده می کنید پس طیف تجاربتان هم محدود به کلماتی است که برای توصیف آن ها به کار می برید.
کلمات قطعاً از قدرتی چشمگیر برخوردارند. مثلاً، ثابت شده است که خود کلمه «عنکبوت» باعث ایجاد همان واکنش بیولوژیکی در فرد مبتلا به «عنکبوت هراسی» می شود که در صورت حضور عنکبوتی واقعی در او پدید می آید. کلماتی که شما از آن ها برای توصیف خود و احساساتتان استفاده می کنید تاثیر مستقیمی بر فیزیولوژی شما دارند. مثلاً، اگر جزو افرادی هستید که دائماً می گویند «خسته ام»، جای تعجب نیست که همیشه احساس خستگی کنید.
نورمن کازنز بارها و بارها متوجه شده بود هنگامی که تشخیص داده می شود فردی مبتلا به بیماری وخیمی مانند سرطان یا بیماری قلبی است، صِرفِ برچسب دار بودن وضعیتش به احساس ناامیدی می انجامد و همین امر باعث ایجاد اختلال در کارایی سیستم ایمنی ا ش می شود. در صورتی که اگر این بیمار به افسردگی ناشی از چنین برچسب هایی دچار نشود، سیستم ایمنی اش بهتر کار می کند و احتمال بهبودی ا ش افزایش می یابد. با تغییر واژه هایتان زندگی را به روشی جدید تجربه کنید.
***
توصیه ای برای شما
دامنه واژگان خود را گسترش دهید، به خصوص در زمینه مربوط به هدف قطعی و اصلیتان. برای توسعه معلومات درباره موضوع مرتبط با آن هدف، یا مشترک نشریات صنعتی شوید یا یک واژه نامه خوب بخرید و هر روز چند کلمه از آن را حفظ کنید. سپس از این کلمات در مکالمات روزمره خود استفاده کنید. همچنین هر وقت در تلویزیون یا مطبوعات به کلمه ای ناآشنا برمی خورید، معنی آن را در واژه نامه پیدا کنید.
***

نظرات کاربران درباره کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

اصلشو بزارید
در 3 هفته پیش توسط
با سلام کسی از شما دوستان میدونه ترجمه خوب کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل کدومه؟ یکیش ترجمه مهدی قره چه داغی و اون یکی از انتشارات نسل نو اندیش خانوم مهین خالصی؟ کدومشو تهیه کنم؟
در 2 ماه پیش توسط
من این کتاب را خوندم اما اینجور که معلوم و دوستان نظر میدن هدف شما فقط این که به پول برسید بعید است از ادمی فرهیخته که از خدمت و اگاهی رسوندن به دیگران کوتاهی کنه
در 3 ماه پیش توسط
لطفاً کتاب اصلی رو هم بگذارید
در 3 ماه پیش توسط
کتاب اصلی رو بذارید لطفا
در 5 ماه پیش توسط