فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در باب شهریار ماکیاولی

کتاب در باب شهریار ماکیاولی
تفسیر ۵۲ ایده طلایی

نسخه الکترونیک کتاب در باب شهریار ماکیاولی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در باب شهریار ماکیاولی

کتاب «در باب شهریار ماکیاولی» نوشته تیم فیلیپس است. نیکولو ماکیاولی کتاب شهریار را در سال ۱۵۱۳ میلادی نوشت. او این کتاب را هنگامی نوشت که از کار اخراج و به مزرعه خانوادگی در خارج از فلورانس تبعید شده بود؛ و همین کتاب بود که لقب «پدر سیاست مدرن» را برایش به ارمغان آورد. ولی از مردی که معتقد بود هر کاری را باید به دلیل موجهی انجام داد، عجیب بود که نتوانست به دنبال نوشتن این کتاب کار دلخواهش را در زمینه سیاست فلورانس برای خود دست و پا کند. این کتاب که تلفیق دقیقی از سوابق شخصی و راهنمایی‌های مختلف است، شبیه کتاب‌های امروزیِ خودیاری به نظر می‌رسد. مشکل این‌جاست که بازار کتاب‌های خودیاری برای شهریاران، از رونق چندانی برخوردار نیست. همان‌گونه که آشکار است ماهیت غرب مدرن با ماکیاولی و اثر مشهورش شهریار آغاز و بر پایه و اساسی که وی می‌گذارد بنا می‌شود؛ پایه و اساسی که به طور خلاصه با شعار «هدف وسیله را توجیه می‌کند» شناخته شده است. این کتاب نیز از آن‌جا که به تفسیر ایده‌های مندرج در شهریار می‌پردازد لاجرم برخی دیدگاه‌های ماکیاولیستی را که با اندیشه‌های دینی و اسلامی در تعارضند در بر می‌گیرد، مثلاً آن‌جا که می‌گوید «زیاد خوب نباشید» یا «عزیزم به من دروغ نگو»، «ناخن‌خشک باشید»، «بی‌رحم و ددمنش باشید» و...، و حتی گاه صراحتاً برخلاف آموزه‌های اسلام هستند، مثلاً آن‌جا که می‌گوید ضعفا وارث زمین نیستند. بدیهی است این شیوه‌ها و روش‌های غیراخلاقی با آموزه‌های دینی و اسلامی هیچ سنخیتی ندارد و در دیدگاه اسلام هدف هیچ‌گاه وسیله را توجیه نمی‌کند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب در باب شهریار ماکیاولی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

نیکولو ماکیاولی کتاب شهریار را در سال ۱۵۱۳ نوشت. او این کتاب را هنگامی نوشت که از کار اخراج و به مزرعه خانوادگی در خارج از فلورانس تبعید شده بود؛ و همین کتاب بود که لقب «پدر سیاست مدرن» را برای او به ارمغان آورد. ولی از مردی که معتقد بود هر کاری را باید به دلیل موجهی انجام داد، عجیب بود که نتوانست به دنبال نوشتن این کتاب کار دلخواهش را در زمینه سیاست فلورانس برای خود دست و پا کند. این کتاب، که تلفیق دقیقی از سوابق شخصی و راهنمایی های مختلف است، شبیه کتاب های امروزی خودیاری به نظر می رسد. مشکل این جاست که بازار کتاب های خودیاری برای شهریاران، از رونق چندانی برخوردار نیست.

توصیه های صریح و اغلب غیراخلاقی این کتاب که به زبانی ساده بیان شده اند، رهنمود فوق العاده ای برای پیشرفت در کار به شمار می روند، البته به این شرط که جرئت به کار گرفتنشان را داشته باشید. امروزه کسی را «پیرو ماکیاولی» می خوانیم که در راه کسب و حفظ قدرت به هر کاری از جمله دروغ و فریبکاری دست می زند. حقیقت این است که سراسر این کتاب در باره به دست آوردن و حفظ قدرت است. این نیز درست است که ماکیاولی، همان گونه که خواهیم دید، ایده هایی را در باره این موضوع مطرح کرده است که چگونه عملی کردن این توصیه ها، اصول اخلاقی قراردادی را از دور خارج می کند. ولی اگر او را در مقام پیشتاز رنسانس نادیده بگیریم، اشتباه کرده ایم.
هواداران ماکیاولی در طول تاریخ وجهه خوبی برای او ایجاد نکردند. فردریک کبیر، لویی چهاردهم، ناپلئون، بیسمارک و هیتلر، همه توصیه های او را حفظ بودند و به خصوص ناپلئون اکثر اوقات به ایده های او فکر می کرد. بسیاری این کتاب را به عنوان کتابی برای راهنمایی ظالمان و ستمکاران محکوم کرده اند، و این هم واقعیت دارد که انعکاسی از افکار و اعمال استالین، مائو تسه تونگ و همه ستمکاران تاریخ را در آن می بینید. ولی همه این ها دلایلی دارند. نوشتن این کتاب در واقع واکنشی بوده که ماکیاولی در مقابل دنیای آن روزگار نشان داده است: او می خواست شهریاران کشورش قدرتمند باشند چون قدرت با خود ثبات می آورد. ایتالیا در آن زمان ملغمه ای از شهرها و ایالت ها بود که در مقابل حملات دشمنانشان بسیار آسیب پذیر بودند و ماکیاولی یک سال قبل کارش را از دست داده بود ــ او به مدت پانزده سال شخصیتی متنفذ در روابط بین الملل محسوب می شد ــ و این اتفاق زمانی افتاد که حکومت جمهوری فلورانس در مقابل خانواده مدیچی(۱) و حامیان قدرتمندشان تسلیم شد. در حالی که جمهوری خواهی تقریباً در ایتالیا نابود شده بود، ماکیاولی به محاسن و معایب انتزاعی شکل های رقیب حکومت فکر نمی کرد، بلکه به این فکر می کرد که چطور حاکمان ایتالیا می توانند ثبات و موفقیت را برای زادگاه او به ارمغان بیاورند.
سایر کتاب های او (در این جا شما را از دردسر خواندن گفتارهایی در باب لیویوس(۲) نجات می دهم) نشان می دهند که او طبیعتاً جمهوری خواه بوده است. ماکیاولی طرفدار دیکتاتوری نبود، ولی منطقش این بود: حال که دیکتاتوری تنها چیزی است که نصیب ایتالیا شده، بهتر است دیکتاتورها کارشان را استادانه انجام دهند. او همچنین مردی بود اهل عمل که همه زندگی کاری اش در روابط دیپلماتیک رو در رو با قدرتمندترین مردان اروپا سپری شده بود. از نزدیک دیده بود که چه چیز موثر واقع می شود و چه چیز موثر واقع نمی شود (و از ذکر نام افراد در کتاب شهریار هم ابایی نداشت). همچنین می دانست که ذهن دشمنان ایتالیا و شهوت بی رحمانه قدرت در میان رهبران اروپا (و در کلیسای کاتولیک آن زمان) چطور عمل می کند. ماکیاولی می دانست که با اصول اخلاقی و سخنان زیبا نمی توان حریف این گونه افراد شد.
سرانجام تصمیم گرفت کاری انجام دهد. او این کتاب را که در زمان زندگی اش برای عموم منتشر نشد به جولیانو دِ مدیچی،(۳) که قرار بود حاکم فلورانس شود، تقدیم کرد. بعد از مرگ جولیانو تقدیم نامه را تغییر داد و کتاب را به لورنزو دِ مدیچی(۴) اهدا کرد. بدون شک مدیچی ها از اهمیت قدرت آگاه بودند. طی پانصد سالی که از مرگ ماکیاولی می گذرد، افراد بسیاری در سراسر دنیا ایده های او را به کار گرفته اند و ــ گرچه علاقه ای به تصدیق این مطلب ندارند ــ آن ها را سرمشق قرار داده اند. تعداد کمی از ما از صمیم وجود معتقدیم که تنها راه کسب قدرت و نفوذ، استفاده از استعدادهای ذاتی است. مفاهیمی مانند «سیاست اداری» و «روابط عمومی» در واقع متعلق به ماکیاولی هستند. محال است بتوان افکار ماکیاولی را یکجا با دنیای امروز تطبیق داد. او در باره اروپای قرن بیست و یکم ننوشته است. ولی به احتمال بسیار دنیای مشاغل، رقابت های خصمانه و روابط اقتصاد بین الملل را درک می کرد. کتاب شهریار او بیش از آن که به روحیات نخست وزیری امروزی نزدیک باشد به روحیات مدیرعاملی امروزی نزدیک است. مجبور نیستید کل نظریات ماکیاولی را هضم و جذب کنید. منظور او این نبوده که روشی برای زندگی را به همه ما تجویز کند، بلکه این بوده که اگر می خواهی رهبری کنی، باید قدرت داشته باشی؛ و اگر قدرت می خواهی، این کاری است که باید برای به دست آوردن و حفظ آن انجام دهی. یک قرن بعد از مرگ او یکی از متفکران سیاسی مدرن انگلیس به منظورش پی برد. فرانسیس بیکن در سال ۱۶۰۵ نوشت: «ما بیش تر مدیون ماکیاولی و افراد دیگری هستیم که در باره آنچه مردم می کنند مطلب می نویسند، نه در باره آنچه باید بکنند.» ۳۵۰ سال بعد یکی از متفکران سیاسی حقیقتاً مدرن ایده های شهریار را در سخنان خود منعکس کرد. او گفت: «تنها چیزی که قدرت برای آن احترام قائل است خودِ قدرت است. شاید گفته های من دردسرساز شوند، ولی واقعیت دارند. شما نمی توانید منکرشان شوید. شاید حرف های مرا دوست نداشته باشید، ولی نمی توانید منکر آن ها شوید. اگر از بیان حقیقت واهمه دارید، پس لایق آزادی هم نیستید.»
این ها گفته های مالکوم ایکس است. می بینید که ماکیاولی باعث اختلاف نظرهای بسیاری شده است. آیا آن قدر شهامت دارید که بشنوید او چه گفته است؟

یادداشت

همان گونه که آشکار است ماهیت غرب مدرن با ماکیاولی و اثر مشهورش شهریار آغاز و بر پایه و اساسی که وی می گذارد بنا می شود؛ پایه و اساسی که به طور خلاصه با شعار «هدف وسیله را توجیه می کند» شناخته شده است.
این کتاب نیز از آن جا که به تفسیر ایده های مندرج در شهریار می پردازد لاجرم برخی دیدگاه های ماکیاولیستی را که با اندیشه های دینی و اسلامی در تعارضند در بر می گیرد، مثلاً آن جا که می گوید «زیاد خوب نباشید» یا «عزیزم به من دروغ نگو»، «ناخن خشک باشید»، «بی رحم و ددمنش باشید» و...، و حتی گاه صراحتاً برخلاف آموزه های اسلام هستند، مثلاً آن جا که می گوید ضعفا وارث زمین نیستند.
بدیهی است این شیوه ها و روش های غیراخلاقی با آموزه های دینی و اسلامی هیچ سنخیتی ندارد و در دیدگاه اسلام هدف هیچ گاه وسیله را توجیه نمی کند.

۱ . بدی نیز موثر واقع می شود

ایده ای روشنگر
هیچ چیز مانند سر بریده ای بر روی تیرک نمی تواند موجب اطاعت شود.

استیوی،(۵) مرد خانه (۶)

آمادگی داشتن به معنای امیدوار بودن به رخ دادن بهترین اتفاقات نیست، بلکه به این معناست که به هر قیمتی که شده تدبیری برای مقابله با بدترین ها بیندیشیم.

ماکیاولی در نامه ای به سال ۱۵۰۶، یعنی هفت سال قبل از آن که نوشتن شهریار را شروع کند، چنین نوشت: «کارهای بی رحمانه، ستمگرانه و ضدمذهب باعث افزایش شهرت و اعتبار حاکم کشوری می شود که انسانیت، اعتماد و مذهب دیگر در آن جایی ندارد.» این نشان می دهد که ایده های این کتاب یک شبه به ذهن او خطور نکرده و زمانی که سیاستمدار بوده این افکار را در سر می پرورانده است.
و حالا سخنی در باره دلیل وجود ما در این جا. ما دیگران را به خوب بودن ترغیب می کنیم. به آن ها می گوییم چه افراد بزرگی هستند و آن ها به ما می گویند که فوق العاده ایم. با این حرف ها می خواهیم چه کسی را دست بیندازیم؟ ماکیاولی می گوید: اگر طالب پیشرفت هستید، این را بدانید که خوبی فقط شما را از آن دور می سازد.
امروزه همه ما وسواس خوب بودن داریم. کتاب های بسیاری در باره قدرت خوبی نوشته شده است و صدها مقاله خوانده ایم که به ما می گویند تنها خوبی است که به نتیجه می رسد. ولی اکثر این ها جز هجویات چیزی نیستند. خوب بودن خوب است، ولی اگر در مقابل، مردم به همان اندازه خوب نباشند، سرتان کلاه می رود. می توانید الهام بخش خوبی ها باشید، ولی اگر کارمندان، سهامداران و مشتریانی داشته باشید که شما را برای مسائل مختلف تحت فشار قرار می دهند، گاهی نمی توانید همه اصول خوب را در موردشان رعایت کنید ــ و همین طور نمی توانید متحمل چنین ریسکی شوید، چون شاید آن اصول اصلاً فایده ای هم نداشته باشند.
گاهی لازم است دیگران را از دور خارج کنید و اسم در کنید. کتاب شهریار هم در همین باره نوشته شده است. باید آمادگی پذیرش این مطلب را داشته باشید که خوب بودن خوب است، ولی افراد موفق کسانی هستند که می دانند کی می توانند اصول و هنجارهای رفتار مرسوم را نقض کنند.
همه ما زمانی که می دانیم با بدی کردن به جایی خواهیم رسید، داوطلبانه «بد» می شویم. اگر شما هم می خواهید به ما ملحق شوید، می توانید خوب باشید، ولی همزمان بدانید که بدی هم همیشه بد نیست. از سوی دیگر، اگر ریاستتان به خطر افتاده، به راحتی نمی توانید آدم بکشید، ولی شاید احساس کنید گاهی دروغ گفتن بد نیست.
کتاب پرمایه ماکیاولی در باره «بدی در عمل» به واقع در همین زمینه است ــ این کتاب از نفس رفتارهای غیراخلاقی حمایت نمی کند و برای آن ارزشی قائل نیست، و بدون شک ادعا نمی کند که چیزی به نام خوبی وجود ندارد؛ فقط می گوید اصول اخلاقی همیشه نمی توانند ملاک انجام دادن یا ندادن کاری باشند. خواندن کتاب شهریار درست مثل سیلی خوردن است. این کتاب از شما می پرسد: واقعاً چه می خواهید و از چه راهی می خواهید به خواسته خود برسید؟
اگر این نظریه را نمی پسندید که بی رحمی و ستمگری در جامعه ای که در آن زندگی می کنید موثر واقع می شود، تنها راه شما این است که یا با آن کنار بیایید یا کشور دیگری برای زندگی کردن پیدا کنید. ولی اگر از خودآگاهی لازم برای پذیرش آن برخوردار هستید و هنوز می خواهید به قدرت برسید و آن را حفظ کنید، به خواندن ادامه دهید.
***
توصیه ای برای شما
چه کسانی را در محیط کارتان تحسین می کنید؟ آیا گمان می کنید آن ها افراد کاملی هستند؟ احتمالاً نه ــ ولی ما فقط چیزهایی را می بینیم که می خواهیم ببینیم. قهرمانان زندگیتان را با همه خوبی ها و بدی هایشان دوباره ارزیابی کنید، و ببینید کدام یک از آن بدی ها یا خوبی ها باعث موفقیتشان شده است. آن وقت می توانید در باره خودتان هم به همین روش قضاوت کنید.
***

۲ . واقع بین باشید

ایده ای روشنگر
با واقعیت همان طور که هست روبرو شوید، نه آن طور که بوده یا شما می خواهید باشد.

جک وِلچ

این قسمت در باره رهبری عملی است، نه مدیریت نظری. پیام هر صفحه شهریار این است: دنیای واقعی همین است. با آن کنار بیایید.

ماکیاولی در شهریار می گوید: «بزرگ ترین دارایی من دانشی است که از طریق تجربه ای طولانی آن را به دست آورده ام و به وسیله آن می توانم انسان های بزرگ را هدایت کنم.» او واقعاً چنین تجربه ای داشت: تجربه ای پانزده ساله از درآمیختن با حاکمان مختلف، پاپ ها و اشراف در مقام دیپلماتی فلورانسی. شهرت او این بود که در هر کاری موفق است.
ماکیاولی در مقایسه با خانواده های حاکم بر ایتالیا شخصیتی درستکار و شریف بود. او مانند پاپ الکساندر ششم (که از خاندان بورجا(۷) بود) شخصاً مجالس عیاشی برپا نمی کرد، یا مانند لئوی دهم، پاپی از خاندان مدیچی، با یک فیل سفید به نام هانو(۸) دور تا دور رم فخر نمی فروخت. او همه چیز را می نوشت: فریبکاری ها، دروغ ها، شقاوت ها، و همچنین شجاعت ها و بزرگی ها. و یکی از چیزهایی که می دید این بود که برای شهریار بودن و حفظ موقعیت باید هم کارهای الهام بخش انجام بدهی و هم کارهای زشت. او می گوید نشانه واقعی رهبری، توانایی چنین تصمیم گیری هایی است.
در روزگار او رهبران از دو منبع الهام می گرفتند: معارف مورخان کلاسیک و فلاسفه ای مانند سنکا(۹) یا افلاطون، و چکیده آن ها در قالب توصیه های رایج در آن روزگار برای رهبران. در آن زمان کتاب های بسیاری با نام شهریار موجود بود که پیام تقریباً همه آن ها این بود: شهریار باید مهربان، پرهیزگار، بخشاینده، سخاوتمند و صلح طلب باشد.
از نظر ماکیاولی، همه این ها جز مشتی چرندیات نبود، آن هم از نوع خطرناک آن، چون از آن چرندیاتی بود که همه ما دوست داریم در باره خودمان بخوانیم. او در سراسر شهریار به ما هشدار می دهد که گاهی مجبور می شویم بین دو راه ناخوشایند یکی را انتخاب کنیم. ماکیاولی می گوید ما نمی توانیم همه را راضی کنیم و گاهی هم نمی توانیم تنها بر فرضیات ساده ای که در باره درست و نادرست وجود دارد اتکا کنیم؛ دنیا پیچیده تر از این هاست. پس بهتر است دنیا را همان طور که هست بشناسیم و درک کنیم و مطابق این شناخت عمل کنیم.
از این لحاظ، سخن ماکیاولی در هر دورانی و در میان متفکرانی که به هیچ وجه آن ها را پیرو ماکیاولی نمی خوانیم، طنین انداز است. اقتصاددان بزرگ جان کنت گالبریت(۱۰) می گوید: «سیاست هنر ممکنات نیست، بلکه انتخابی است میان امور فاجعه بار و امور ناخوشایند.» یا پیتر دروکر،(۱۱) اولین نویسنده ای که به اهمیت اقتصاد معرفت(۱۲) پی برد و اولین کسی که عمیقاً در باره محیط های کاری به تفکر و تامل پرداخت، گفته است: «رهبران نباید اصول اخلاقی را ضمیمه عقایدشان کنند. چنین کاری تنها موقعیتشان را به خطر می اندازد.»
با این حال، در بسیاری از کتاب های بی مایه ای که امروزه قفسه های کتابفروشی ها را پر کرده اند وانمود شده است که با خوب بودن، خوشحال کردن مردم یا متعهد شدن در قبال اصول اخلاقی انعطاف پذیر می توانید به هر چه می خواهید دست یابید. در حالی که ماکیاولی دقیقاً به عکس آن معتقد است، چون به آنچه در کتاب ها می خواند اعتماد نداشت. چیزی را که با چشمان خودش می دید باور داشت.
***
توصیه ای برای شما
استیون کووی(۱۳) در کتاب هفت عادت مردمان بسیار موفق(۱۴) می گوید باید مسئولیت رفتارهای خود را بر عهده بگیریم و دیگران را به خاطر اتفاقاتی که رخ می دهد سرزنش نکنیم. به موقعیتی فکر کنید که اخیراً در زندگیتان ایجاد شده و شما به سبب این که آن را ساده گرفته اید یا خودتان را گول زده اید، با آن بد برخورد کرده اید. آیا برای درست کردن اوضاع خیلی دیر شده؟
***

۳ . اگر از قدرتتان استفاده نکنید، آن را از دست می دهید

ایده ای روشنگر
بعضی از مردم دلشان می خواهد اتفاقی رخ دهد، برخی دیگر آرزوی رخ دادن آن را دارند، و عده ای دیگر کاری می کنند که آن اتفاق رخ دهد.

مایکل جوردن

قدرت یعنی توانایی ایجاد تغییر. پس اگر قدرتی دارید و از آن برای ایجاد تغییر استفاده نمی کنید، آن را تلف می کنید.

ماکیاولی در نامه ای به سال ۱۵۰۶، یعنی هفت سال پیش از آن که نوشتن کتاب شهریار را آغاز کند، نوشته است: «همه باید در جهتی که روحشان آن ها را هدایت می کند جسورانه عمل کنند.»
یکی از ابعاد جالب فراوان شهریار این است که به عنوان هدیه ای برای حاکمانی از خانواده مدیچی نوشته شده که اندکی پیش از آن ماکیاولی را به اتهام توطئه علیه خودشان به مدت چند هفته مورد شکنجه قرار داده بودند. در یکی از این شکنجه ها او را از دست آویزان کردند، آن هم در حالی که دستانش را از پشت به هم بسته بودند. در چنین حالتی احساس می کنید شانه ها از مفصل خود بیرون می زنند، ولی ماکیاولی در کتاب خود یا در نامه هایش از این موضوع شکایتی نکرده است. در دنیای او شکنجه ابزاری ضروری برای به دست آوردن و حفظ قدرت است.
شهریار کتابی است در باره عمل کردن نه فکر کردن. وقتی ماکیاولی شهریار را می نوشت، احتمالاً خدمتکارانش فکر می کردند آدم بدبختی است ــ و بدون شک از عجزی که بر او تحمیل شده بود احساس نفرت می کرد. بعد از آن که صبح ها کتاب های کلاسیک کتابخانه اش را مطالعه می کرد و بعدازظهرها چیزی می نوشید و کمی ورق بازی می کرد، بهترین لباس هایش را می پوشید و در اتاقی خالی با فرماندهان مورد علاقه اش که درگذشته بودند حرف می زد: «با آن ها گفتگو می کنم و دلیل کارهایی را که کرده اند از آن ها می پرسم.» حتی وقتی هم که مشغول مطالعه بود نمی توانست این کار را نکند.
امروزه با شکنجه کردن مردم به شما پاداش نمی دهند. ولی ماکیاولی چیزی را می دانست که ما گاهی آن را فراموش می کنیم: موفقیت نه به نیت خوب ما و نه به افکار و کلمات خوبمان، بلکه به اعمال خوب و بد ما و تاثیری که بر دنیا می گذاریم بستگی دارد.
این با زندگی شغلی ما در دنیای امروز فاصله زیادی دارد. امروزه با صندوق های پستی الکترونیکی، بازخورد مشتریان، جلسات شستشوی مغزی، بازخورد های ۳۶۰ درجه، کوهی از تحقیقات بازاریابی و یک دوجین مجلات حرفه ای که در آن ها توصیه های متضادی مطرح می شود، گاهی وسوسه می شویم که هر کاری را کنار بگذاریم: فلج ناشی از تجزیه و تحلیل.
با این حال، گاهی صِرفِ عمل کردن می تواند فرصت هایی ایجاد کند یا شرایط کار را تغییر دهد آن هم به گونه ای که هیچ تحلیلی قادر به انجام آن نیست. تاریخچه اخیر مشاغل سرشار از نمونه های پیروزی عمل بر فرضیه پردازی است. وقتی سونی در سال ۱۹۷۵ فورمت نوار ویدئوی بتاماکس را خلق کرد، به دقت در باره استراتژی آن فکر می کرد و به کیفیت برتر ضبط و مزیت اول بودن امید بسته بود. ولی ماتسوشیتا و سایر تولیدکنندگان نوارهای ویدئوی وی اچ اس با استفاده از قدرتشان در بازار در این نبرد پیروز شدند. آن ها نوارهای وی اچ اس خود را طوری ساختند که از قابلیت های بیش تری برخوردار بود و گنجایش ضبط بیش تری داشت ــ و سپس استودیوهای تبلیغاتی شاهد این بودند که آن ها بازار را در اختیار گرفته اند و بودجه و زمان بیش تری را به نوارهای ویدئوی وی اچ اس اختصاص می دهند. آن ها مجبور نشدند حتی یکی از مدیران سونی را شکنجه کنند ــ البته تا جایی که ما می دانیم.
***
توصیه ای برای شما
فکر کردن کافی است، عمل را شروع کنید. کرک ویسلر(۱۵) ناطقی انگیزه بخش است که خود را «مامور روحیه بخشی» می نامد. او اغلب در باره اقداماتی حرف می زند که می توانید همین امروز «بدون بودجه و جواز»، برای پیشرفت در کارتان انجام دهید. اراده و قدرت به خرج دهید، و تصمیم بگیرید و عمل کنید. همین حالا و بدون معطلی. شروع کنید.
***

۴ . نفر بعدی کیست؟

ایده ای روشنگر
تنها چیزی که سیاستمدار چشم انتظار آن است انتخابات بعدی است. و تنها چیزی که دولتمرد چشم انتظار آن است نسل بعدی است.

توماس جفرسون

به ارث بردن قدرت اغلب آسان تر از به دست آوردن آن است. ولی تحویل آن به نفر بعدی معمولاً به طرز شگفت انگیزی دشوار است.

اولین بخش کتاب شهریار گزارشی کوتاه و مورد به مورد در این باره است که شهریاران چطور قدرت خود را به دست می آورند و چطور آن را حفظ می کنند. در فصل دوم ماکیاولی چندان وقت تلف نکرده که در باره راهی که به گمان او آسان تر از راه های دیگر به دست آوردن قدرت است ــ به ارث بردن قدرت ــ توضیح دهد. او می گوید حفظ چنین قدرتی آسان تر است چون کافی است جانشین، روال تثبیت شده و جاافتاده قبلی را تغییر ندهد. به اعتقاد ماکیاولی، حاکم میانه حالی که قدرت را به ارث می برد وفاداری زیردستان را نیز به همراه آن به دست می آورد و به این ترتیب دیگر مشکل تسلط یافتن بر آن ها ندارد. همچنین، در مورد قدرت و نفوذ موروثی، نشان دادن واکنش در مقابل خطرهایی که نفوذ نویافته شما را تهدید می کند ساده تر است.
با این حال، مشاغل خانوادگی دائم در تلاشند تا شکاف بین نسل ها را پر کنند. مرکز مشاغل خانوادگی بی دی او استوی هیوارد، مدعی است که به ارث بردن قدرت مزایای بسیاری دارد: نسل جدید مدیران از ارزش ها ، وفاداری، ثبات، تعهد قوی، شناخت حرفه ای و برنامه ریزی بلندمدت مشترکی برخوردارند. ولی به گفته این مرکز، در حالی که حدود شصت درصد مشاغل انگلستان به دست خانواده ها اداره می شوند، تنها ۲۵ درصد مشاغل تا نسل بعدی دوام می آورند. و کم تر از یک هفتم مشاغل خانوادگی موفق می شوند بدون تغییر مالکیت، مدیریت را به نسل سومشان تحویل دهند.
ماکیاولی می گوید شهریاری که قلمروی را به ارث می برد بسیار خوش شانس تر است، چون «دلایل کم تری برای آسیب رساندن به دیگران» دارد. ولی مشکل بسیاری از «شهریار بعد از این» ها معمولاً به چنگ آوردن قدرت از دست مردم نیست، بلکه گرفتن آن از حاکم موجود است. بی دی او استوی هیوارد به فهرست بلندبالایی از مشکلات جانشینی اشاره کرده است که نسل اول را از واگذاری قدرت بازمی دارد: ترس از مرگ، تهدیدِ از دست دادن هویت شخصی، تعصب در مقابل برنامه ریزی ، ناتوانی در انتخاب از میان نامزدهای موجود و حسادت، تنها بخشی از دلایل محسوب می شوند.
اگر در زمینه ای مشغول به کار بوده باشید که مدیران آن دائماً در حال عوض شدن هستند، می دانید که اولین کاری که مدیران انجام می دهند تغییر کلی روال قبلی است. و شهریار توصیه می کند که اگر می خواهید ثباتتان را حفظ کنید، نباید «خیلی زود خیلی چیزها» را تغییر دهید: ماکیاولی در اشاره ای دوپهلو می گوید: «هر تغییری سنگی ناهموار را باقی می گذارد که سایر سنگ ها در ادامه ساخت و ساز روی آن قرار می گیرند.»
مسئولیت، پی در پی تقسیم می شود و در واقع نوعی رشته (پیوند) اعتماد ایجاد می کند. در حالی که حاکم موجود آماده واگذاری منصب خود می شود، حاکم جدید باید مراقب باشد با کنار گذاشتن همه محاسن و معایب نظام، آن هم فقط به این دلیل که این روش متعلق است به پدر یا مادر (یا مشاور یا هر کسی که قدرت را به او واگذار کرده)، ثبات موقعیت خود را به خطر نیندازد. برای تجربه کردن مشکلات مشاغل خانوادگی، حتماً نباید عضوی از آن خانواده باشید. وقتی شما بخش عمده ای از عمرتان را در کنار رئیستان سپری می کنید، احتمالاً او را بیش تر از اعضای خانواده خود می شناسید و او نیز همان پیوند عاطفی را با شما برقرار می کند. ما معمولاً مشاوران را شخصیت هایی کاملاً مثبت می خوانیم. سعی کنید از آن ها زیاد تعریف نکنید، چون خودتان از رشد بازمی مانید.
***
توصیه ای برای شما
به آینده فکر کنید. بعد از شما چه کسی به کارتان ادامه خواهد داد؟ چطور می توانید به کسی که منصب شما را به ارث می برد کمک کنید؟ اگر نمی خواهید وجوه مثبت کار را تغییر دهد، زیر و بم کار را به او یاد بدهید.
***

نظرات کاربران درباره کتاب در باب شهریار ماکیاولی

راهنمایی های این کتاب خیلی خشن و جدیه ولی در عین حال خیلی مفید و کارسازه. برای افرادی که دنبال رهبر شدن هستن توصیه میشه.
در 2 هفته پیش توسط
یه ستاره هم واسش زیاده افتضاح بود اصلا شبیه توضیحات توی مقدمش نبود
در 1 سال پیش توسط