فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هنر همیشه بر حق بودن

کتاب هنر همیشه بر حق بودن
۳۸ راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خورده‌اید

نسخه الکترونیک کتاب هنر همیشه بر حق بودن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هنر همیشه بر حق بودن

اگر طبیعت بشری پست نبود بلکه کاملاً شریف بود، می‌بایست در هر مباحثه‌ای فقط در پی کشف حقیقت می‌بودیم. نمی‌بایست کم‌ترین اهمیتی می‌دادیم به این که حق با ماست یا خصممان. می‌بایست این مسئله را بی‌اهمیت، یا، به هر حال، حائز اهمیتی ثانویه تلقی می‌کردیم. ولی، در شرایط فعلی، دلمشغولی اصلی همین است. نخوت ذاتی ما، که نسبت به قوای فکریمان حساسیت خاصی دارد، قبول نخواهد کرد که موضع اولیه ما نادرست و موضع اولیه خصممان درست بوده است. تنها راه‌حل این معضل آن است که همیشه به خود زحمت دهیم تا حکم درستی صادر کنیم. به این منظور، انسان باید پیش از سخن گفتن بیندیشد. ولی، در مورد اکثر مردم، نخوت ذاتی با پُرحرفی و فریبکاریِ ذاتی توأم است. انسان‌ها پیش از این که بیندیشند سخن می‌گویند؛ و حتی اگر پس از آن بفهمند که سخن نادرستی بر زبان رانده‌اند، باز هم می‌خواهند این امر را وارونه جلوه دهند. علاقه به حقیقت، که ممکن است تصور شود تنها انگیزه آن‌ها از بیان سخنی بوده که مدعی درستی‌اش هستند، جای خود را به منافع و مصالح نخوت می‌دهد. بنابراین، به خاطر همین نخوت، آنچه درست است باید نادرست، و آنچه نادرست است باید درست به نظر برسد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هنر همیشه بر حق بودن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

تقدیم به شایان و مهران درخشان

ع. ث

این کتاب ترجمه ای است از:
The Art of Always Being Right
By Arthur Schopenhauer
Gibson Square

مقدمه

اِی. سی گریلینگ

آیا مقصود شوپنهاور از نگارش جستار «هنر همیشه برحق بودن» فعالیتی کنایه آمیز بود؟ این جستار توصیه های عملی نیشداری درباره چگونگی غلبه بر رقیب در مجادله بیان می کند، توصیه هایی که بی هیچ عذر و بهانه ای ماکیاولّیایی هستند. به قول شوپنهاور، «جدل مناقشه آمیز عبارت است از هنر مباحثه به گونه ای که شخص، فارغ از درستی یا نادرستی موضعش، از آن عقب نشینی نکند.» شوپنهاور در این رساله عمدا ــ و اگرنه به کنایه، ولی به صورتی تحریک آمیز ــ از سوفسطاییان دوران باستان تقلید می کند. همان طور که می دانیم، سقراط و افلاطون نسبت به سوفسطاییان دیدگاهی منفی داشتند و آن ها را افرادی می دانستند که در قبال دریافت اجرت، و بی توجه به حقیقت و عدالت، به دیگران می آموختند چگونه هر ناراستی را راست و هر راستی را ناراست جلوه دهند.
بنابراین، سقراط و افلاطون نسبت به سفسطه(۱) موضعی کاملاً تحقیرآمیز اتخاذ کردند. آن ها خواهان دستیابی به خیر و حقیقت بودند، و دو امر را از یکدیگر تمیز می دادند: اول، دیالکتیک،(۲) که به نظر ایشان عبارت بود از تحقیق صادقانه به وسیله پرسش و پاسخ و مباحثه، و دوم، استفاده سوفسطاییان از فنون خطابی و جاذبه های عاطفی صرفا به منظور ترغیب و اقناع مخاطب. خطابه، چون یگانه هدفش ترغیب و اقناع بود، به درد تجزیه و تحلیل و بررسی انتقادی ایده ها نمی خورد. سوفسطاییان می توانستند از راه تعلیم مهارت های خود پول درآورند، زیرا این مهارت ها در یونان باستان خریداران فراوانی داشت، جایی که خوشبختی و بهروزی افراد منوط به فصاحت کلام و توفیق در مجادله بود. به نظر افلاطون و استادش، همین ماهیت عمیقا غیراخلاقی این کار و انگیزه هایش بود که آن را درخور تحقیر می کرد؛ و همین قضاوت منفی آن ها بود که بر نگرش کل تاریخ آتی درباره سوفسطاییان سایه افکند، کسانی که هنرهای خطابی و اقناعی ایشان تا امروز بدنام مانده است ــ واژه «سفسطه»، که در توصیف هنرهای آن ها به کار می رود، واژه ای تحقیرآمیز است.
با این حال، این دقیقا همان چیزی است که شوپنهاور در «هنر همیشه برحق بودن» مایل به تعلیم آن است. شوپنهاور در مقام فیلسوف، در مقام متفکری مسئول، و کسی که همدلی و شفقت را مبانی اخلاق می داند، آیا می تواند این حرف را جدی و صادقانه بر زبان راند: «در مجادله باید از حقیقت عینی چشمپوشی کنیم یا، به بیان دقیق تر، باید آن را پیشامدی عارفی و فرعی بدانیم، و فقط در فکر دفاع از موضع خود و رد موضع رقیبمان باشیم.»؟ وقتی از «ترفندها»یی برای رد نظر رقیب فارغ از درستی یا نادرستی آن سخن می گوید، آیا صرفا دارد ما را از ترفندهای احتمالی مخالفانِ بی وجدانمان برحذر می دارد؟
پاسخ این سوال تا حدی که دلمان می خواهد روشن و مشخص نیست، حداقل تا جایی که به زمان نگارش این جستار به قلم شوپنهاور ربط دارد. نخستین مترجم انگلیسی این رساله، بِیلی ساندرز(۳) به سادگی تصور می کرد که حداقل بخش «سوفسطاییِ» «هنر همیشه برحق بودن» به قصد کنایه به رشته تحریر درآمده است. ولی شوپنهاور آدم پیچیده ای بود، و بدبینی عمیقا مایوسانه حاکم بر تفکرش، همراه با بی اعتنایی و انزوایی که در بیش تر عمر دچار آن بود ــ محرومیتی آزارنده از عزت و احترامِ مقام و منصبی دانشگاهی، که او را به دشمن «پروفسورها» تبدیل کرد، کسی که همواره آماده بود به خاطر کوته فکری و بی خِرَدی ناشی از کبر و غرور استادان دانشگاه به آن ها حمله کند ــ رد احتمال نیمه جدی و شاید کاملاً جدی بودنِ حرف هایش را دشوار می کند. شاید با این کار می خواست اسلحه ای در اختیار دیگران قرار دهد که به کمک آن بتوانند با استادان دانشگاه مقابله و بر آن ها غلبه کنند.
بر همین اساس، شوپنهاور می گوید: «ممکن است به طور عینی حق با کسی باشد، ولی با وجود این، از دید ناظران، و گاهی از نظر خودش، شکست بخورد.» بنابراین، خوب است که بدانیم چگونه در مواردی که حق با ماست، گرچه به نظر می رسد بدترین استدلال را داریم، بر رقیب غلبه کنیم. ولی این امر مستلزم آن است که در عین حال بتوانیم حتی وقتی حق با ما نیست، بر رقیب چیره شویم.
چگونه ممکن است که آدم ها به هنگام بحث فقط در پی پیروزی باشند و به حقیقت اعتنا نکنند؟ شوپنهاور می گوید «به سادگی»؛ این «پست فطرتیِ طبیعت بشری است.» این امر نتیجه «نخوت ذاتی» و این واقعیت است که مردم پیش از سخن گفتن فکر نمی کنند، بلکه پُرحرف و فریبکارند ــ آن ها به سرعت موضعی اختیار می کنند، و از آن پس، فارغ از درستی یا نادرستی آن موضع، صرفا به خاطر غرور و خودرایی به آن می چسبند. نخوت همیشه بر حقیقت غلبه می کند.
با این حال ــ شوپنهاور این گونه ادامه می دهد ــ «این فریبکاری، این پافشاری بر سخنی که حتی به نظر خودمان هم نادرست است، گویای نکته ای است» ــ این بار شوپنهاور کاملاً جدی است. به عقیده او، ما اغلب در ابتدا باور داریم که حق با ماست، ولی سپس به وسیله استدلال رقیب در باور خود متزلزل می شویم، و تنها به موقع خود، در می یابیم که علی رغم همه این حرف ها، حق با ما بوده است. بنابراین، خوب است که از حرف خود کوتاه نیاییم. به عقیده شوپنهاور، بر این اساس، «سستی عقل و لجبازی اراده ما به طور متقابل از یکدیگر حمایت می کنند.»
تلقی شوپنهاور این بود که، حداقل در دوران مدرن، متنی قابل مقایسه با جستارش در باب شیوه های سوفسطایی مآبانه پیروزی در بحث وجود ندارد. اما او این جستار را منتشر نکرد. در عوض، بعدها، بخش مقدماتی آن را، با تجدیدنظری چشمگیر، در جلد دوم تفننات و متممات(۴) منتشر کرد. شوپنهاور تفننات و متممات را با جمله ای از یوونال(۵) شروع می کند ــ vitam impendere vero، «زندگی را وقف حقیقت کن» ــ و، بنابراین، به گونه ای درخور این سرنوشته، آگاهانه هر گونه قصد و نیت ماکیاولّی مآبانه را انکار می کند. در آن کتاب درباره جستار حاضر می گوید: «بنابراین، حدود چهل فقره از این ترفندها[ی پیروزی در بحث(۶)] را طراحی و تالیف کرده بودم. ولی حالا مایل به افشای همه این مخفیگاه های کوته بینی و ناتوانی نیستم، کوته بینی و ناتوانی ای که با لجاجت، نخوت و فریبکاری پیوند تنگاتنگی دارد.» در این جا او به جای بیان رهنمودهایی درباره چگونگی پیروزی در بحث، ما را به «پرهیز از بحث با عوام الناس» توصیه می کند.(۷) جر و بحث با عوام الناس فقط انسان را به بی انصافی،(۸) سفسطه گری(۹) و فریبکاری(۱۰) وامی دارد (هر سه این کلمات از آنِ شوپنهاور است) و نتیجه «همیشه نفرت انگیز» است.
این امر قطعا نشان می دهد که وقتی شوپنهاور به «هنر همیشه برحق بودن» رجوع می کرد آن را سندی طنزآلود و طعنه آمیز می شمرد، هشداری به وسیله ارائه مثال، نه سرمشقی اخلاقی. بی پردگی محض و نمایان برخی از ترفندهایی که توصیف می کند حاکی از آن است که هنگام نگارش این جستار اغلب در پی طعنه و ریشخند بوده است. ولی از آن جا که این رساله سندی خشم آلود نیز هست، و پست فطرتی و خودخواهی طبیعت بشری را پایه و اساس خود قرار می دهد، و صریحا برای فریفتن آن فنونی ارائه می کند، نگارش آن ممکن نبوده کاملاً طنزآمیز و طعنه آلود باشد.
اما شوپنهاور نسخه اصلی و دست نخورده این رساله را منتشر نکرد، و زمانی هم که این رساله پس از مرگ او به طور کامل منتشر شد، با اظهارنظرهایش در تفننات و متممات همراه بود. بنابراین، هیچ کس شوپنهاور را یک ماکیاولّیایی اصیل و مُبدعِ هنرهای اهریمنیِ استدلال فریبکارانه نمی شمارد؛ بلکه این رساله کوچک، عجیب، جالب و جذاب را یکی از نمودهای خودسرانه نبوغ او، و به طرزی عجیب ــ به ویژه در مقام کنایه ــ موافق با دیگر دیدگاه های فلسفی اش تلقی می کنند.

هنر همیشه برحق بودن

هنر مجادله عبارت است از هنر مباحثه به گونه ای که شخص، فارغ از درستی یا نادرستی موضعش، از آن عقب نشینی نکند.(۱۱) ممکن است به طور عینی حق با کسی باشد، ولی با وجود این، از دید ناظران، و گاهی از نظر خودش، شکست بخورد.
برای مثال، ممکن است من در دفاع از ادعا(۱۲)ی خود برهانی(۱۳) اقامه کنم، و رقیب من آن برهان را رد کند، و، بنابراین، به نظر برسد که ادعای مرا رد کرده است. با این همه، ممکن است براهین دیگری هم وجود داشته باشد [ که من از آن ها غافل بوده ام]. مسلما در این صورت، من و رقیب من جای خود را با یکدیگر عوض می کنیم. او پیروز می شود، گرچه، در واقع، موضع نادرستی دارد.
اگر خواننده بپرسد چگونه این اتفاق می افتد، در جواب خواهم گفت که این صرفا ناشی از پست فطرتی طبیعت بشری است.
اگر طبیعت بشری پست نبود بلکه کاملاً شریف بود، می بایست در هر مباحثه ای فقط در پی کشف حقیقت می بودیم. نمی بایست کم ترین اهمیتی می دادیم به این که حقیقت به سود عقیده ای اثبات می شود که ما با بیانش بحث را آغاز کردیم یا به سود عقیده رقیبمان. می بایست این مسئله را بی اهمیت، یا، به هر حال، حائز اهمیتی ثانویه تلقی می کردیم.
ولی، در شرایط فعلی، نگرانی اصلی طرفین بحث همین است. نخوت ذاتی ما، که نسبت به قوای فکریمان حساسیت خاصی دارد، قبول نخواهد کرد که موضع اولیه ما نادرست و موضع اولیه رقیبمان درست بوده است.
تنها راه حل این معضل آن است که همیشه به خود زحمت دهیم تا حکم درستی صادر کنیم.
به این منظور، انسان باید پیش از سخن گفتن بیندیشد. ولی، در مورد اکثر مردم، نخوت ذاتی با پُرحرفی و فریبکاریِ ذاتی توام است. انسان ها پیش از این که بیندیشند سخن می گویند؛ و حتی اگر پس از آن بفهمند که سخن نادرستی بر زبان رانده اند، باز هم می خواهند این امر را وارونه جلوه دهند. علاقه به حقیقت، که ممکن است تصور شود تنها انگیزه آن ها از بیان سخنی بوده که مدعی درستی اش هستند، جای خود را به منافع و مصالح ناشی از نخوت می دهد.
بنابراین، به خاطر همین نخوت، آنچه درست است باید نادرست، و آنچه نادرست است باید درست به نظر برسد.

نظرات کاربران درباره کتاب هنر همیشه بر حق بودن

اینایی که میگن آموزش بیشعوریه و اینا. واقعا من نمیدونم کتابو نخوندن یا اصلا فلسفه نخوندن یا کلا هیچی نخوندن همین طوری فله ای اومدن رای میدن عزیز دل اول کتاب نوشته بعضی مواقع معلومه نظرت درسته ولی به دلیل اینکه حریفت زبون بازه و بلد نیستی از خودت دفاع کنی باید یه چیزایی رو یاد بگیری.... کاملا هم منطقیه.
در 3 سال پیش توسط امیرحسین زارعی
آمدن این کتاب در لیست کتب «خودیاری» شبیه شوخی روزگار با شوپنهاور است ...
در 2 سال پیش توسط آرش بهمند
در نسخه نمونه فقط مقدمه وجود دارد. برای همین نمیتوان در مورد کیفیت ترجمه قبل از مطالعه قضاوت کرد.
در 2 سال پیش توسط علی مراد
یا دانش فلسفی من اندک است، یا ترجمه مناسب نیست. شاید هم هردو. به هرحال درک این کتاب برای من مشکله.
در 2 سال پیش توسط Sattar Menbari
ترجمه بسیار افتضاح
در 2 سال پیش توسط z.f...ing
بسیار بسیار بسیار بد ترجمه شده انگار مترجم هرجا کم آورد از ترنسلیت استفاده کرده. کلمات گنگ نامفهوم و جملاتی که گاها تا ۱۰ بار هم خوندم و متوجه نشدم.۲ بار کتاب را خواندم هربار هر سطر را نزدیک به ۱۰ دفعه، اما واقعا جملاتی که ترجمه شده نامفهوم‌ هست. همچنین کار کامل میشد اگر مترجم در اثنای کتاب و پاورقی مثالهایی ایرانی می آورد زیرا مثالهای کتاب جدا از نافهموم بودنش غیر کاربردی هم هست.
در 2 سال پیش توسط آرمین آقاجانپور
این کتاب مورد علاقه آقای احمدی نژاد هست،
در 3 سال پیش توسط Ebr...abi
شوپنهاور همیشه متفاوت است، نگاهی که به جهان به عنوان اراده و تصور دارد، جالب و آموزه بسیاری از فیلسوفان پس از او بوده، در این کتاب شوپنهاور به مثابه یک آموزشگر تلاش دارد نشان دهد چطور در مقابل استدلال های بی منطق و سفسطه های طرف مقابل موضع گیری کرده و فریب نخوریم؛ اما باز هم با نگاه مخصوص به خودش، برای فریب نخوردن چه راهی بهتر از اینکه خود فریبکار بزرگی باشیم.
در 3 سال پیش توسط محمدرضا عطایی
خیلی خوبه. به نظر غیر اخلاقی میاد. اما به نظر من بیشتر یادگیری اینه که با این روش های غیر اخلاقی چجوری مقابله کنیم.
در 2 سال پیش توسط مصطفا بلند قامت
من این کتاب و کتاب #مغلطه رو پارسال قبل از دیدن مناظره های ریاست جمهوری تهیه کردم و خوندم! ترجمه اش هم از نظر من قابل قبول بود، خصوصا اینکه این کتاب رو بعد از ترجمه ی اشک درآر کتاب مغلطه خوندم! حداقل پای این یکی اگر هم اشکی ریخته شد از زهر محتوا بود نه ندانم کاری مترجم!
در 10 ماه پیش توسط س صالح