گتسبی مرد خود ساختهای بود که در زمان خودش به خاطر مهمانیهای پر زرق و برقش شهرتی به هم زده بود، علی رغم اینکه غرق نور و زیبایی تنگهی زیبای لانگ آیلند بود، خودش تنها و تنها دلبستهی دی زی بیوکنن بود. فیتس جرالد در کلامی متموج و درخشان نشان میدهد که گتسبی آن قدر رویایش را دنبال میکند تا به آن پایان غم انگیز میرسد.
این رمان چون هر رمان دیگری داستان زندگیست، همان زندگی مرسوم و جاری انسانی اما به نظر میرسد درسهای انسانی عمیقی میآموزد که ربطی به زمان و مکان ندارد و هر کسی در هر شرایطی میتواند از آن بیاموزد و درس بگیرد و اصلا راز جاودانگی و شهرت این اثر چیزی جز این آموزندگی نیست.