کتابهایی دربارۀ کتابهایی که خود دربارۀ کتابهایی دیگر نوشتهشدهاند؛ دربارۀ کتابها. این سخنی است لطیف که از دیرباز تاکنون بهشوخی در حوزۀ علوم انسانی به کار بردهاند. نخست کتابهایی وجود دارند؛ سپس منتقدان ادبی پدید میآیند و کتابهایی دربارۀ آن کتابها مینویسند؛ پس از آن، منتقدان ادبی دیگری وارد این عرصه میشوند و کتابهایی دربارۀ آن کتابها مینویسند و تمامی این جریان همواره میتواند به این ترتیب ادامه بیابد. اما پیش از آن که این کار بیش از اندازه به درازا بکشد، منتقدانی که کتابهایی مینویسند دربارۀ منتقدان دیگری که خود کتابهایی مینویسند دربارۀ دیگران که کتابهایی دربارۀ کتابها مینویسند، بازمیگردند و به آنچه میکنند، نگاهی میافکنند. آنها با تمسخر میگویند: «چرا دیگر کسی به ادبیات توجه نمیکند؟» و سپس سخن خود را از یاد میبرند و کتابهایی دربارۀ کتابهایی دیگر مینویسند که خود دربارۀ کتابهایی دیگر نوشته شدهاند. همواره تصور شده است که نقد ادبی عبارت است از نوشتن دربارۀ آنچه دیگران نوشتهاند و بدین سبب، نقد ادبی سالهای سال در حاشیه مانده است. اما به نظر میرسد که در کشور ما (آمریکا) تا روزگار اخیر، هرگز مقولههای علمی و ادبی این اندازه در خود تعمق نکردهاند، اینمقدار گسترده و پیچدرپیچ نبودهاند و درعینحال، تا این حد به خود اتکا نداشتهاند...