پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب دیوار چین

کتاب دیوار چین

نسخه الکترونیک کتاب دیوار چین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی کتاب دیوار چین

«فرانتس كافكا»:

پدربزرگم می‌گفت: «زندگی بسیار کوتاه است. وقتی به عمر رفته نگاه می‌کنم، می‌بینم که مثلاً سر درنمی‌آورم، جوانی تصمیم می‌گیرد سواره به ده مجاور برود، بی‌آنکه هراسی به خود راه بدهد که کل زندگی عادی برای چنین سفری کفایت نمی‌کند، حالا بگذریم که احتمال دارد حادثه‌ای ناگوار پیش آید.»

درباره کتاب دیوار چین

مجموعه داستان کتاب «دیوار چین» The great wall of China شامل ده داستان کوتاه و خواندنی از «فرانتس كافكا»، ادیب و نویسنده‌ی معروف آلمانی است که عبارت‌اند از: حکایتی کوتاه، لاشخور، پرومته، نشان بیرق شهر، مشت به دروازه‌ی ملک اربابی، دهکده‌ی مجاور، جلو قانون، شغال‌ها و عرب‌ها، گزارشی به فرهنگستان و دیوار بزرگ چین. مجموعه داستان کتاب «دیوار چین» کتابی کم‌حجم است و ارزش ادبی آن به‌مثابه‌ی سایر آثار «فرانتس كافكا» است و خواندن آن به علاقه‌مندان به ادبیات آلمان توصیه می‌شود. «ژول ورن» نمایشنامه‌نویس فرانسوی نیز رمانی بانام  «دیوار چین» نوشته است که در سال 1879 منتشر شده است.

انتشارات معروف پنگوئن به مناسبت هفتادسالگی فعالیتش در حوزه‌ی نشر کتاب، در سال 2005 هفتاد عنوان کتاب منتشر کرد که هرکدام از آن‌ها مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه یکی از نویسندگان بزرگ جهان هستند. مجموعه داستان کتاب «دیوار چین» یکی از هفتاد عنوان این مجموعه است که به کوشش کتاب‌سرای تندیس و «اسدالله امرایی» ترجمه و منتشر شده است.

درباره فرانتس كافكا

«فرانتس كافكا» (Franz Kafka) نویسنده‌ی برجسته‌ی ادبیات قرن بیستم آلمان در سال 1883 در پراگ به دنیا آمد. او کودکی‌اش را در فضایی مذهبی گذراند و خواهرهایش را در جنگ جهانی دوم از دست داد. «كافكا» تحصیلاتش را در رشته‌ی حقوق تا مقطع دکترا ادامه داد و در سال 1906 فارغ‌التحصیل شد. او به سه زبان آلمانی، چکی و فرانسه تسلط داشت و فردی خوش‌ذوق و تیزهوش بود. او توانست اولین کلاه ایمنی را اختراع کند که باعث شد تلفات جانی کارگران کاهش یابد، او برای این اختراع موفق به دریافت مدال افتخار شد. «كافكا» عمر کوتاهی داشت و بر اثر ابتلا به سل در 3 ژوئن سال 1924 در وین درگذشت. او را در گورستان یهودی‌های پراگ به خاک سپرده‌اند.  

«فرانتس كافكا» از اوایل قرن بیستم نوشتن را آغاز کرد. او سراسر زندگی‌اش را درگیر افسردگی، کم‌خوابی و میگرن بود به همین دلیل آثار او منعکس‌کننده‌ی ترس‌ها و ناملایمتی‌های زندگی‌اش است. او به زبان آلمانی پراگ داستان‌هایش را می‌نوشت و پیش از مرگش از یکی از دوستانش، «ماکس برود» خواست همه آثارش را پس از مرگش بسوزاند. آثار «فرانتس كافكا» بخشی از گنجینه‌ی باارزش ادبیات قرن بیستم آلمان است، آثار او تأمل‌برانگیز، عمیق و بسیار خواندنی است که پس از انتشار به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند و همچنان جزو مهم‌ترین کتاب‌ها به‌حساب می‌آیند. برخی از صاحب‌نظران و ادیبان بر این باور هستند درون‌مایه‌ی آثار «كافكا» در چارچوب سبک اگزیستانسیالیسم قرار دارد و او از سر رنج می‌نوشته است. «صادق هدایت» نویسنده‌ و روشنفکر برجسته‌ی سده‌ی اخیر ایران، اولین بار آثار این نویسنده را به فارسی ترجمه و او را به خوانندگان فارسی‌زبان معرفی کرد. «مسخ»، «گروه محكومين»، «نامه به پدر» و «محاکمه» برخی از آثار این نویسنده‌ی بزرگ آلمانی‌زبان است که به فارسی ترجمه شده‌اند و نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

ترجمه کتاب دیوار چین به زبان فارسی

کتاب «دیوار چین» نوشته‌ی «فرانتس كافكا» با ترجمه‌ی «اسدالله امرایی» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1389 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «اسدالله امرایی» مترجم این اثر تحصیلاتش را در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی به سرانجام رساند و از دهه‌ی شصت فعالیت در مطبوعات را آغاز کرد. او مترجمی حاذق و پرکار است که آثار برجسته‌ی ادبیات آلمان و آمریکای جنوبی را به فارسی ترجمه کرده است. ازجمله آثار دیگر ترجمه شده‌ی این مترجم می‌توان به «آن‌سوی رود، میان درختان» نوشته‌ی «ارنست همینگوی»، «کوری» نوشته‌ی «ژوزه ساراماگو» و «شهر جانوران» نوشته‌ی «ايزابل آلنده» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب دیوار چین می‌خوانیم

روز بسیار گرم تابستان بود. سر راه خانه با خواهرم قدم می‌زدم که از دم دروازه‌ی ملک اربابی گذشتیم. نمی‌دانم از سر شیطنت بود یا حواس‌پرتی که مشتی به دروازه زد یا این که دست بلند کرد بزند و نزد. صد قدم جلوتر در سربالایی که به چپ می‌پیچیدیم، دهی دیدم. ده آشنا نبود، اما از جلو اولین خانه که رد شدیم. ساکنان خانه بیرون آمدند، برخوردشان دوستانه، اما هشداردهنده بود. از وحشت پشت خم کرده بودند. به ملک اربابی اشاره کردند که از برابر آن رد شدیم و مشتی که خواهرم حواله کرده بود. گفتند ارباب‌ها علیه ما اقامه‌ی دعوا می‌کنند و ما را به بازجویی می‌برند.

خونسردی‌ام را حفظ کردم و خواهرم را به آرامش فراخواندم. شاید اصلاً مشتی به دروازه نزده بود. گیرم که زده باشد، هیچ جای دنیا کسی را به جرم مشت بر در زدن مجازات نمی‌کنند. سعی کردم مطلب را به آن‌هایی که دوروبرمان جمع شده بودند، حالی کنم، اما آن‌ها فقط گوش دادند و اظهارنظری نکردند. بعداً گفتند که غیر از خواهرم مرا هم که همراه او بوده‌ام به معاونت در جرم مجازات می‌کنند.

سرخم کردم و لبخند زدم. همگی رو به عمارت اربابی کردیم و به آن خیره شدیم، درست مثل کسانی که دودی را از دوردست می‌بینند و منتظر سر خم کردم و لبخند زدم. همگی رو به عمارت اربابی کردیم و به آن خیره شدیم، درست مثل کسانی که دودی را از دوردست می‌بینند و منتظر  شعله‌های آتش می‌مانند. خوب معلوم است که بی‌راه نبود، سوارانی را دیدیم که به تاخت از دروازه چارتاق باز بیرون تاختند، گردوخاک به هوا بلند شد و همه‌چیز را پوشاند و تنها نوک نیزه‌های بلندشان برق می‌زد. هنوز از در حیاط بیرون نیامده بودند که سر اسب‌ها را به‌طرف ما برگرداندند و به تاخت آمدند. به خواهرم گفتم برود و خودم همه‌چیز را راست و ریس می‌کنم، اما قبول نمی‌کرد به او گفتم، دست‌کم لباسش را عوض کند که جلو این آقازاده‌ها حفظ آبرو کنیم. خواهرم قبول کرد و راه خانه‌مان را پیش گرفت. سواران به ما رسیدند و پیاده نشده، پرسیدند خواهرم کجاست. گفتم الآن نیست، اما بعداً به حضور می‌رسد. از این جواب قانع نشدند، ولی مهم این بود که مرا در چنگ خود داشتند. از آن دو تن یکی قاضی بود، جوانی رشید و دومی دستیارش که مردی ساکت و متین بود به اسم آسمن. دستور دادند وارد مهمان‌خانه‌ی روستایی شوم. به‌آرامی سر جنباندم و شلوارم را مرتب کردم و زیر نگاه مراقب‌ها راه افتادیم.

مشخصات کتاب دیوار چین

نظرات کاربران درباره کتاب دیوار چین

کسی که باید، درکش می‌کنه.
در ۱ سال پیش توسط ابوذر شیرازی ( | )
عالی
در ۵ ماه پیش توسط رضا نصیری ( | )
زیاد خوشم نیومد. جز کارهای قوی کافکا نیست.
در ۴ سال پیش توسط سروش قاسمی ( | )
جالب نبود به نظرم داستان های کوتاه بود و من از چندتاش خوشم اومد روهم رفته نپسندیدم
در ۴ سال پیش توسط Nargues ( | )