وقتی بابی پندراگن به دنیای استوایی ایبارا می رسد می بیند که آنجا بهشت است. هرچه تلاش می کند بفهمد نقطه عطف این قلمرو زیبا و دلپذیر چیست فقط می بیند که مردم ایبارا غرق در نعمت هستند. او باز هم جست و جو می کند و خیلی زود پی میبرد که مردم ایبارا غرق در جهل هستند. رهبران ایبارا رازی بی اندازه مهم را از مردم شان مخفی می کنند رازی که بی شک فرصتی به سنت دین می دهد تا آخرین حمله بزرگش را بر ضد هالا ترتیب بدهد.