فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آسمانی‌‌ترین مهربانی

کتاب آسمانی‌‌ترین مهربانی

نسخه الکترونیک کتاب آسمانی‌‌ترین مهربانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۰۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب آسمانی‌‌ترین مهربانی

کتاب آسمانی ترین مهربانی مجموعه ای است از احادیث قدسی و نبوی و سخنان معصومین علیهم السلام درباره ی حضرت جواد الأئمه (ع) که توسط سید مهدی شجاعی جمع آوری شده است. برای سهولت کار خواننده، منبع هر حدیث یا روایت ذیل مطلب همراه با توضیح (در صورت نیاز) درج شده است. بخش های پایانی کتاب اختصاص دارد به ذکر چند نمونه از نامه هایی که امام جواد به افراد مختلف نوشته اند، مشخصات ظاهری امام، نام ها و کنیه ها و القاب حضرت، زیارت نامه ی حضرت جواد به نقل از سید بن طاوس به همراه ترجمه و در آخر چند حدیث از سخنان گهربار امام آمده است. در مقدمه ی این کتاب می خوانیم: می خواستم تو را خورشید بنامم. از روشنایی منتشرت. دیدم که خورشید، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات درمی آوری، دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی. و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی. می خواستم نام تو را ابر بگذارم- از شدت کرامتت. دیدم که نسیم، فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس می کنی. به اینجا رسیدم که: زیباترین و زیبنده ترین نام، همان است که خدا برای تو برگزیده است، ای کریم ترین بخشنده ی روی زمین. ای جواد!

ادامه...

بخشی از کتاب آسمانی‌‌ترین مهربانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب کوچک را
به بزرگترین عطیه آسمانی و مادر مهربانی
حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها تقدیم می کنم

می خواستم تو را خورشید بنامم، از روشنایی منتشرت؛
دیدم که خورشید، سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات درمی آوری، دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی. و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی.
می خواستم نام تو را ابر بگذارم، از شدت کرامتت؛
دیدم که ابر دستمالی است که تو با آن عرقهای آسمانی ات را از جبین می ستری و بر پیشانی زمین های تبدار می گذاری.
می خواستم تو را آسمان بخوانم، از وسعت آبی نگاهت؛
دیدم که آسمان، سجادهِ کوچکی است که تو برای عبادت مُدامت زیر پا می افکنی.
می خواستم تو را اقیانوس صدا کنم، از بی کرانگی ات؛
دیدم که اقیانوس، جرعه آبی است که تو به لب های عطشناک زمین بخشیده ای.
می خواستم تو را نسیم لقب دهم، از لطافت و مهربانی ات؛
دیدم که نسیم، فقط بازدم توست که در فضای قدسی فرشتگان تنفس می کنی.
به اینجا رسیدم که:
زیباترین و زیبنده ترین نام، همان است که خدا برای تو برگزیده است، ای کریم ترین بخشنده کائنات.
ای جواد!

خداوند متعال:

به یقین حضرت رضا را با محمد، پسرش، شادمان می کنم. پسری که جانشین اوست؛ پس از او و وارث علم اوست.
او (امام جواد) معدن علم من است و جایگاه سرّ من است و حجت من است بر مخلوقات.
هر بنده ای که به او ایمان بیاورد، بهشت را جایگاهش قرار می دهم و شفاعت او را درباره هفتاد نفر از خانواده اش که سزاوار جهنم باشند، می پذیرم.(۱)

پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم:

پدرم به فدای پسر برترین کنیزان که از اهالی نُوبه است و پاک طینت.
قال رسول اللّه صلی اللّه وعلیه وآله وسلّم:
بِاَبی اِبنُ خِیرَهِ الاِماء النّوبیه الطَّیبَه.(۲)

امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام:

اگر کسی دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند در حالی که مقام و مرتبه اش بلند گشته و گناهانش به حسنات تبدیل شده، باید که به دامان ولایت محمد جواد بیاویزد.(۳)

امام رضا علیه السلام:

پر برکت تر از این فرزند ـ جواد ـ کسی به دنیا نیامده است.(۴)

یزیدبن سلیط یکی از شاگردان برجسته امام کاظم است.

او می گوید:
در راهی بین مدینه و مکه با امام کاظم دیدار کردم و از نایب او پرسیدم.
امام کاظم فرمود: «مرا در این سال دستگیر می کنند و امر امامت پس از من با علی بن موسی الرضاست.»
سپس فرمود: «به پسرم (حضرت رضا) بشارت بده که به زودی دارای پسری امین، مورد اعتماد و مبارک (امام جواد) خواهد شد.»
و او به تو خواهد گفت که مرا در اینجا ملاقات کرده ای.
در آن هنگام به او بگو که مادر آن پسر (امام جواد) کنیزی از خاندان ماریه قبطیه، همسر رسول خدا و مادر ابراهیم است.
اگر توانستی سلام مرا به آن زن (خیزران) برسان.(۵)

کلیم پسر عمران می گوید:

نگران بودم برای تداوم امامت پس از ثامن الحجج، به خصوص که چندین سال از ازدواج هشتمین امام گذشته بود و خداوند به ایشان فرزندی نداده بود.
خدمت امام علی بن موسی الرضا رسیدم و عرضه داشتم: «دعا کن که خداوند متعال به شما فرزندی عنایت فرماید.»
امام با لحنی اطمینان بخش فرمود: «خداوند به من پسری کرامت خواهد فرمود که وارث امامت من خواهد بود.»(۶)

راوی این بخش از ماجرا حکیمه خاتون است، فرزند امام کاظم و خواهر امام رضا علیهماالسلام:

در خانه بودم که کسی از جانب برادرم، حضرت امام رضا پیام آورد: ایشان مایلند شما را ببینند.
حدس زدم این دعوت برادر باید بی ارتباط نباشد با خیزران و فرزندی که در راه دارد.
خیزران نام همسر برادرم امام رضاست. او که از اهل «نوبه» است، پیش از ازدواج سبیکه نام داشته است؛ اما برادرم به هنگام ازدواج بر او نام خیزران نهاده است، بگذریم.
سریع مهیا شدم و خودم را به خانهِ امام رساندم. حدسم درست بود.
امام فرمود: «خواهرم! امشب فرزند مبارک خیزران متولد می شود. دوست دارم تو در کنارمان باشی.»
چه خبری از این خوش تر!؟
گفتم: «پا بر چشم من بگذارد عزیز برادرم.»
و ماندم.
شب شد و دیگر زنان قابله نیز آمدند و ما همه به اتاق خیزران درآمدیم.
امام برای ما چراغی افروختند و رفتند.
چون زمان ولادت فرزند رسید، چراغ، ناگهان خاموش شد و لحظاتی بعد فضای اتاق به نوری دیگر روشنایی گرفت؛ نوری که با همه انوار که تا آن زمان دیده بودیم، متفاوت بود، منبع و منشا روشنی، نور چهره نوزاد بود؛ نوزادی پیچیده در پرده، پرده ای به لطافت گلبرگ.
پرده را کنار زدم و سراپای کودک را غرق بوسه کردم. آن گاه او را در پارچه ای سپید پیچیدم و در آغوش امام نهادم.
بماند که آن شب تا صبح امام در گوش او چه ها گفت و با او چه ها کرد.
من سه شبانه روز پیاپی، در کنار این مادر و فرزند بودم و لحظه ای از آنها جدا نشدم. در سومین شب تولد، ناگهان کودک برخاست، بر چپ و راست خود نظر کرد و با زبانی روشن و بیانی فصیح گفت:
اشهدُ اَنْ لااله الاّاللّه و اشهدُ انّ محمَّداً رسول اللّه.
من از شدت شگفتی نزدیک بود که قالب تهی کنم. سراسیمه به محضر امام شتافتم و واقعه را بیان کردم.
لبخندی آرامش بخش بر لبان امام نشست. فرمود: «حکیمه جان! آنچه از این پس در او خواهی دید، بسیار شگفت انگیزتر است از آنچه تا کنون دیده ای.»(۷)

حکیمه خاتون می گوید:

امام جواد در روز سوم ولادتش عطسه کرد و گفت:
الحمدللّه و صَلَّی اللّه علی سیدِنا محمَّدٍ و علی الائمهِ الرّاشدین.(۸)

و باز کلیم پسر عمران می گوید:

من که پیشتر، از امام رضا خواسته بودم که از خدا فرزندی طلب کند، اکنون پس از ولادت فرزند، به حضورشان مشرّف شدم.
امام فرمود: «خداوند متعال به من فرزندی کرامت فرموده است که هم شبیه موسی است که با عصا دریاها را می شکافت و هم شبیه عیسی که خود و مادرش پاک و مطهّر بودند.»
سپس فرمود: «این فرزند به ستم کشته خواهد شد و اهل آسمانها بر او خواهند گریست و خداوند دشمن او را، قاتل او را و ستمگر بر او را لعنت و غضب خواهد کرد. آنچنان که پس از این قتل، زندگی نخواهد کرد و در آتش خشم الهی خواهد سوخت.»(۹)

این قصه را قطب راوندی از محمد بن میمون روایت کرده است.

محمد می گوید:
در محضر حضرت رضا علیه السلام از مدینه به مکه سفر کردیم. پس از انجام مناسک، قصد کردم زودتر به مدینه بازگردم.
به حضرت رضا عرض کردم: «من عازم مدینه ام، آیا نامه ای برای فرزندتان جواد نمی نویسید که من ببرم؟»
جواد در آن زمان هنوز کودکی گهواره ای بودند.
حضرت تبسمی فرمودند و نامه ای نوشتند و به دست من دادند.
من اگرچه نابینا بودم، اما به راحتی خانه حضرت را در مدینه پیدا کردم؛ چرا که در وقت بینایی و سلامت بسیار به آنجا رفته بودم.
در زدم. موفّق، غلام حضرت، در را باز کرد. گفتم: «نامه ای دارم از امام رضا برای فرزندشان جواد.»
موفّق رفت و حضرت جواد را با گهواره اش پیش آورد.
من سلام کردم و نامه را به حضرت دادم.
حضرت نامه را بوسید و به موفّق داد تا مُهر آن را باز کند.
موفق مُهر نامه را گشود و آن را به دست حضرت داد.
حضرت نامه را از نظر گذراند و سپس رو به من کرد و پرسید: «محمد! احوال چشمت چگونه است؟»
عرض کردم: «یابن رسول اللّه! سوی چشمم رفته و همچنان که ملاحظه می کنید به کلی نابینا شده ام.»
حضرت فرمودند: «جلوتر بیا!»
من جلوتر رفتم. آن گاه دست کوچکشان را بر چشمهای من کشیدند.
و... ناگهان جهان در چشمان من روشن شد و از آن پس و برای همیشه بینا شدم.(۱۰)

حسن بن جهم می گوید:

خدمت حضرت امام رضا نشسته بودم. امام، پسرش جواد را که کودک بود طلبید و بر زانو نشانید.
سپس به من فرمود: «پیراهنش را بیرون بیاور!»
من پیراهن کودک را درآوردم.
امام فرمود: «بین دو شانه اش را نگاه کن!»
نگاه کردم، دیدم که روی یک شانه، مُهری هست که انگار در گوشت فرو رفته.
امام فرمود: «این را می بینی؟ پدرم همین نشان را در همین مکان داشت.»(۱۱)

نظرات کاربران درباره کتاب آسمانی‌‌ترین مهربانی

بینظیر
در 1 سال پیش توسط nod...n68
السلام علیک یا جواد الائمه مصادف شدن خواندن این کتاب با همین ایام ولادت حضرت جواد حال بینظیری بود!
در 2 سال پیش توسط he 24