Loading

چند لحظه ...
کتاب روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

کتاب روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

نسخه الکترونیک کتاب روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۰۴۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

صدای شکستن... می‌شکند انار...می‌جهد خون انار... حبّه‌های سرخ می‌چرخند در هوا... می‌نشینند حبّه‌ها... می‌نشیند خون انار... بستر گلگون... حریر پیراهن گلگون... حبّه‌های مانده روی بستری سپید... سرخ... سرخ... بادی خاموش می‌کند روشنایی شمع‌ها...

ادامه...

مشخصات کتاب روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر ۱۳۹۲/۰۹/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.13 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

چه اصطلاح دیگری غیر از "ضعیف" می شود برای زبان ابداعی چرمشیر به کار برد، چه چیز دیگری غیر از، مثلاً، "فاجعه"؟ متاسفانه این زبان فاجعه وار خاصیت داستانی و دراماتیک روایت را هم از بین برده بود- ضخصیت پردازی هم به هیچ وجه خوب نبود، البته در مصاحبه معلوم شد این شخصیت های یک بعدی یک لایه ی ملال آور تصمیم خود چرمشیر بوده اند برای نشان دادن وجه های مختلف شخصیت رستم و شهربانو
در ۴ سال پیش توسط ... ( | )
متاسفانه کتاب ، داستانی پر از مشکل های منطقی بود . نثر اون در مقایسه با ادبیات بیضایی در این زمینه خیلی ضعیف بود
در ۲ سال پیش توسط rez...122 ( | )
متاسفانه هنوز نشده که بشینم شاهنامه و گلستان و خسرو و شیرین ( به عنوان کتاب های ادبیات کلاسیکی که ستودنی اند برام) رو بخونم. کتاب مثل خیلی دیگه از کارای چرم شیر، به بازخوانی ه. از قسمت " سمنگان دژ" شاهنامه.صرفا ساختار جدیدش کمی جذاب بود برام وگرنه خود داستان و حتی زبانش به هیچ وجه مورد پسند نبود.
در ۵ سال پیش توسط ... ( | )
زن جادو: فریبِ این روزها را نخور، ای اسب... این سوارِ تو روزهایی خواهد تاخت برکمرگاه این مادیان. و به جاهایی خواهد رفت که مادیان خواهدش برد. امّا روزی میان همین روزها، به یکباره، دهانه از مادیان خواهد کشید، و فرود خواهد آمد از کمرگاه، او. و باز در سرش هیاهوی شمشیر خواهد آمد و شیهه ی اسب. رخش: امّا من دیگر آن اسب نخواهم بود که با او به این «سمنگان دژ» آمد... همه ی این سالیان، هر کجا که بودیم، من بودم و او. نه در سرِ من چیزی بود جز او، نه سرِ او جز، اسب. و حالا نمیدانم آنگاه که به تاخت میدویم در دشتی، یا میتازیم در رزمگاهی، او به چه می اندیشد، جز منِ اسب... حالا میانِ ما ایستاده عطرِ زنی، و خاطره ای از «سمنگان دژ».
در ۵ سال پیش توسط ... ( | )
رستم به همراه رخش، به سمنگان دژ می­‌رسند، به شهر زنانِ‌، دژی با آیینِ مردکُشی. در قلعه‌­ای که زنان، زنانگی از یاد برده­‌اند، رستم دل به تهمینه می­‌بندد، و فراموش می­‌کند رنگ خون و صدای شمشیر و شیهه­‌ی اسب
در ۷ سال پیش توسط ... ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››