
یک روز صبح که مرغ قرمز کوچولو به خرید می رفت، تعدادی دانه ی گندم روی زمین دید. او تصمیم گرفت که آنها را بکارد، پس دانه های گندم را در کیف خود گذاشت و با عجله آنها را به خانه برد. وقتی به خانه برگشت، او از دوستانش پرسید: «چه کسی در کاشتن گندم به من کمک می کنه؟» غاز سفید گفت: «ببخشید من دارم میرم مهمانی» گربه گفت: «ببخشید من دارم میرم مغازه ی لباس فروشی را ببینم» سگ قد بلند خوابالو گفت: « ببخشید، ولی من آنقدر خوابم میاد که نمی توانم کمک کنم».
One morning while the little red hen was going to the market, she saw some grains of wheat on the ground. She decided that she would plant them, so she put the grains of wheat into her bag and hurriedly took them home. When she got back to her house, she asked her friends, «Who will help me plant wheat?» The white goose said, «Sorry, I am going to a party.» The cat said, «Sorry, I am going to see the dressmaker. « The very tall sleepy dog said, «Sorry, but I am much too sleepy to help you.»
-از متن کتاب-
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 38.۴۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 20 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مونا دهدشتی |
| ناشر | راه ابریشم |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۱۹ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |