
اسم تو آنچیزی نیست که در شناسنامهات آمده، نامی است که صدایت میزنند. آن روز هم که گلاب چاقو را فرو کرد زیر قلب حسن، عمو فقط زل زد به چشمهای درشت زن و نالید: «چرا شاهباز؟... چرا؟»
عمو بهاش میگفت شاهباز و کسی نمیدانست چرا همیشه زنش را به این اسم صدا میزند و نه «گلاب» که در شناسنامهاش آمده.
او باید دوباره برگردد به جایی که زادگاه تمام دردها و کابوسهایش است، به روستایی که میوههای باغش اندوه و جوانمرگی است. این رمان داستان سه نسل از خانوادهای است که گوشت همدیگر را خوردند و استخوانها را هم سوزاندند. بعد از خودسوزی نصرت همهچیز قهرمان این رمان سوخت. بازماندگانش تبدیل شدند به خاکسترهایی معلق که در خاطراتش پخش میشدند.
قهرمان رمان «جراحت» امشب اینجاست؛ در همان روستایی که از آن گریخته. در میان یادگارهای نصرت؛ فرزندان نصرت و این میان کسی است که با نصرت مو نمیزند؛ همان چشمها، همان ابروهای پیوسته و... کاش چشمش به آنها نمیافتاد.
«جراحت» اولین رمان محسن بوالحسنی شاعر و داستاننویس اهوازی است. رمانی اقلیمی با قصهی خانوادهای که میراثش خون و جنون است.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 882.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 135 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | محسن ابوالحسنی |
| ناشر | نشر چشمه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| قیمت چاپی | 340,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |