
ناگهان موئه اوتانی متوجه شد زمین زیر پایش خیس و نمناک است. نگاهی به اطرافش انداخت. بدون آنکه متوجه باشد، وارد کوچهای کمنور شده بود. تنها چند لحظه قبل در خیابان شلوغ و پرجنبوجوش کاواراماشی قدم میزد. این خیابان که یکی از مناطق اصلی خرید در کیوتو محسوب میشد، همیشه مملو از توریستها و جوانان بود و از اوایل غروب تا شب بر تعداد جمعیت افزوده میشد. معمولاً موئه در مسیر بازگشت از مدرسه، همراه دوستانش به این جمعیت میپیوست و به کافهها و مغازهها سری میزد؛ اما امروز تنها بود.
او برای فرار از ازدحام بهسمت غرب خیابان تاکویاکوشی رفت؛ اما ناغافل به مکانی ناآشنا رسید. در بنبستی ایستاد و بلوک قدیمی و باریک سربرافراشته در مقابلش را به جا نیاورد. در ورودی باز بود و راهروی طویلی نمایان بود که به درون ساختمان کشیده میشد.
اینجا دیگر کجاست؟
ازبسکه حواسپرت بود. دقیقاً به همین خاطر به او لقب غیرقابلاعتماد و حواسپرت داده بودند. بااینحال این اولین باری بود که بهخاطر حواسپرتی واقعاً گم شده بود. آه عمیقی کشید.
بهترین راه روبهرو نشدن با دوستپسرش این بود که کمی اینطرف و آنطرف پرسه بزند. میتوانست به خانۀ دوستی برود، نق بزند، کولیبازی دربیاورد و طوری رفتار کند انگار متوجه چیزی نشده. به تلفن همراهش نگاه نمیکرد. بله میتوانست همینطور به نادیده گرفتن ادامه دهد. آیا این کار جدایی را به تأخیر میانداخت؟ یا شاید هم فقط با یک پیامک رابطه را تمام میکرد؟ احتمالاً اینطوری کمتر دردناک بود.
موئه بیحرکت ایستاده بود و چشمانش به ساختمان تاریک دوخته شده بود. کاش فقط همینجا در این کوچۀ تاریک بایستد و اوضاعواحوالش دگرگون شود. کاش نیرویی برتر چوب جادوییاش را تکان دهد تا از این جدایی قریبالوقوع جلوگیری کند. هر راهی را میپذیرفت. میخواست از همهچیز فرار کند و به جهتی دیگر نگاه کند. اما این امروزوفردا کردن فقط دردش را بیشتر میکرد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۰۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 168 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سییوا اوشیدا |
| مترجم | سامره عباسی |
| ناشر | مون |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۱۸ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |