
طلوعِ نور. صدای بلبلِ هزاردستان. خدیجه با موی سپید و روسریِ آبی، روی نیمکتی نشسته و با دو دستش روی عصای چوبی و کهنه، چنبره زده. پرستارِ فرنگی، مردی روی ویلچر را از خانوادهاش جدا میکند و از پشتِ سر خدیجه به خارج از صحنه میبرد. وابستهگان پیرمرد که کودک خردسالی همراه دارند با پزشک صحبت میکنند. کودکِ بیحوصله، به سوی خدیجه میرود و به تماشای او میایستد. مادر کودک به او اشاره میکند که برگردد. پرستار لوگران به خدیجه نزدیک میشود و کودک را به سمت مادرش هدایت میکند. حواس خدیجه جای دیگریست و نگاهش گنگ.
پرستار لوگران
Mademoiselle? Monsieur Bayat veut vous voir.
(مادمازل؟ آقای بیات میخوان شما رو ببینن.)
بیات به صحنه میآید.
پرستار لوگران
Bonjour Monsieur Bayat.
(صبح بهخیر آقای بیات.)
بیات کلاهش را بر میدارد.
بیات
Bonjour Mademoiselle Legrand.
(صبح بهخیر مادمازل لوگران.)
پرستار از صحنه بیرون میرود. بیات یک ساک را روی نیمکت میگذارد.
بیات
سلام بر خدیجه خانم مصدق خالهی عزیزتر از جان، احوالتون امروز چهطوره؟
خدیجه
[سکوت]
بیات
اول رفتم داخل ساختمون، با خودم گفتم حُکمن تو اتاقتون در حال صرف صبحونه هستین. خواستم همونجا خدمت برسم که گفتن تو باغ تشریف دارین.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 487.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 108 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | هنگامه ناهید |
| ناشر | نشر شورآفرین |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۲۱ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| قیمت چاپی | 300,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |