
عوضی باز میخواست مرا جا بگذارد.
از میان درختها کوی و بقیه را دیدم که قایق را بهسمت آب هل میدادند و از زیر پاهایشان ماسه بلند میشد. قایق توی آب شناور شد و من سریعتر دویدم. در مسیر، پاهای برهنهام را روی ریشههای درهمپیچیدۀ درختها و سنگهای پنهان در زیر خاک میگذاشتم. همین که از لابهلای درختان بیرون آمدم، بادبان باز شد. کوی را دیدم که نیشخندی بر لب داشت.
فریاد زدم: «کوی!» اما کوی اگر هم از میان صدای امواج صدای مرا شنید، واکنشی نشان نداد.
بهسرعت از سراشیبی ساحل پایین دویدم. از روی ماسههای خیس و آب کفآلودی که یک موج درحالِبرگشت بر ساحل به جا گذاشته بود بهطرف قایق جست زدم و درحالیکه پاهایم توی هوا تکان میخوردند، با یک دست از ریسمانِ عقب قایق آویزان شدم. محکم به بدنۀ قایق خوردم و همچنان که قایق از ساحل دور میشد، پاهایم توی آب کشیده شدند. هیچکس کمکم نکرد. ناسزاگویان خودم را از کنار قایق بالا کشیدم.
کوی که سکان را گرفته بود و با نگاهی خیره به افق، قایق را بهسمت صخرۀ مرجانی جنوبی هدایت میکرد گفت: «پرِش خوبی بود، فابِل. نمیدونستم تو هم میآی.»
موهایم را بالای سرم جمع کردم و به او چشمغره رفتم. توی این هفته سومین بار بود که سعی میکرد موقع غواصیرفتن مرا جا بگذارد. اگر اِسپک همیشۀ خدا مست نبود، به او پول میدادم تا بهجای کوی با قایق مرا به صخره ببرد، ولی برای رفتن به صخره به یک قایق مطمئن احتیاج داشتم.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۳۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 313 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | آدریان یانگ |
| مترجم | پگاه خدادی |
| ناشر | کتاب مجازی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۱۵ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |