
شب فرارسیده و بر زمین سایه افکنده بود. مردم فانی به خانههایشان میرفتند تا استراحت کنند، ولی کار ما روی ماه تازه شروع شده بود. زانو زدم و برگی را از روی فانوس سنگی که با رشتههای نقرهای تزیین شده بود، کنار زدم. چوبی را که شعلههای سپید آتش از آن زبانه میکشیدند، نزدیک فتیله نگهداشتم و فانوس را روشن کردم. ایستادم و خاک را از دامنم تکاندم. هزار فانوس کرویشکل، به سپیدی گلهای درختان اُسمانتوس که بالای آنها قرار داشتند، پیشِرویم بودند: فانوسهای ماه که با فرارسیدن تاریکی روشنشان میکردیم تا نورشان را بر جهان فانیان بتابانند. نه باد و نه باران، فانوسها را خاموش نمیکردند. آنها روشن میماندند تا زمانیکه با اولین نور صبحدم خاموششان کنیم.
هر بار که فانوسها را روشن میکردم، مادرم اصرار میکرد با دست این کار را انجام دهم؛ ولی من بهاندازۀ مادرم باحوصله نبودم. دیگر به زندگی آرام و بیدغدغه عادت نداشتم. به جادویم متوسل شدم و انرژیام را از اعماق وجودم بیرون کشیدم. انرژی جادوییام به شکل نوری درخشان از کف دستم جاری و تبدیل به آتش شد. نیمی از فانوسها در برخورد با جادویم روشن شدند. البته من در جادوی باد قویتر بودم، ولی جادوی آتش هم در چنین مواقعی به کار میآمد. زمین زیر پایم اکنون با نور سپید خیرهکنندهای میدرخشید. بهاحتمال زیاد فانیان در جهان پایین سرشان را بلند میکردند و به نیمۀ روشن ماه چشم میدوختند.
شاعران زیادی دربارۀ نیمۀ ماه شعر نمیسرودند؛ تا وقتی هلال زیبا و قرص کامل ماه وجود داشت، هیچکس نمیخواست از نیمۀ ماه، که هم روشن بود و هم از سوی دیگر به تاریکی چسبیده بود، چیزی بنویسد. بااینحال، من با نیمۀ ماه همذاتپنداری میکردم. من فرزند یک انسان فانی و یک نامیرا بودم و درست مانند نیمۀ ماه که جایی میان روشنی و تاریکی گیر افتاده بود، من هم زیر سایۀ والدین خارقالعادهام پنهان شده بودم.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۰۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 536 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سو لین تن |
| مترجم | پگاه خدادی |
| ناشر | کتاب مجازی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۱۵ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |