
دروازههای زرین کاخ آنادان با کنگرههای نوکتیز خنجرمانندشان در نور خورشیدِ درحالغروب میدرخشیدند. منظرهشان دلهره به جان رِن گرینراک انداخته بود. حتی از راه دور هم میتوانست ببیند که از آنچه تصور کرده بود بلندتر هستند و زنجیرهای سنگینشان آهسته در بادی که میوزید تکان میخوردند و صدا میکردند.
رن همانجا که ایستاده بود، در ابتدای جنگلی که کاخ را احاطه کرده بود چمباتمه زد. هوا هنوز روشن بود، باید صبر میکرد هوا تاریک شود تا نزدیکتر برود. شاخۀ خشکی زیر پایش شکست و صدا کرد. رن صورتش را در هم کشید.
صدای آهستهای از پشتسرش هشدار داد: «یواش!» و شن لو که سرتاپا سیاه پوشیده و نیمی از صورتش را پوشانده بود کنارش ظاهرش شد. مثل یک مار جنگلی سریع و بیصدا حرکت میکرد.
«گرینراک، حواست باشه پات رو کجا میذاری. درسهایی که بهت دادم یادت نرن.»
«شن، اگه حواسم به پاهام باشه، چهجوری نگهبانهای ترسناکی رو بشمرم که بهمحض دیدنمون ما رو میکشن، هان؟»
شن با چشمان سیاهش نگاه سریعی به نگهبانان کاخ انداخت. دوازده نگهبان داخل محوطه بودند و ششتای دیگر کنار دروازهها نگهبانی میدادند. همهشان لباسهای یکشکل سبز براق پوشیده و شمشیر به کمر بسته بودند.
شن گفت: «میتونم خدمتشون برسم.»
رن آه کشید. «ازاونجاکه نمیخوایم توجه کسی بهمون جلب شه، ترجیح میدم هیجدهتا جنازه پشتسر خودمون جا نذاریم.»
«چطوره حواسشون رو پرت کنیم؟ میتونیم یه گوزن بگیریم و توی حیاط کاخ ولش کنیم.»
رن از گوشۀ چشم نگاهش کرد. «میشه بهم بگی برای چی تو رو با خودم آوردم؟»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۸۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 482 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | کاترین وبر |
| نویسنده دوم | کاترین دویل |
| مترجم | پگاه خدادادی |
| ناشر | کتاب مجازی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۱۴ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |