
خورشیدِ ظهر با قدرت در پهنه گیتی، بیامان میتابید و بوی گیاهان تازه و باطراوت، جَستهوگریخته به مشام میرسید. طوطیها و توکاها در عمق جنگل میخواندند، میمونها در بالای درختان جیغ میکشیدند و گاهی صدای آب پاشیدن فیلها از خرطومشان به گوش میرسید. کژدُم سیاه، خودش را به کنار سنگی کشید و در پناه سایه آن جا گرفت. در میان درختان، هیاهویی شورانگیز به راه بود.
روبروی کژدُم، مورچهای در حال کشیدن تکهِ کوچک نانِ خشکی بود که بیتوجه به کژدُم، پا در خاک میکشید و تقلاکنان تکهِ نان را با خود میبرد. کژدُم چندبار چنگکهای خود را برهم زد ولی مورچه همچنان به او نزدیک میشد. کژدُم به سمت مورچه به راه افتاد و چنگکهایش را بالا آورد و بیاعتنا به مورچه از کنارش گذشت و به سمت سوراخی که در بین دو سنگ تیز وجود داشت به راه افتاد. چنگکها و دست و پایش را جمع کرد و تنش را روی سنگ سرد گذاشت و تقلاکنان به میان سوراخ رفت که همهمهای در پس آن به گوش میرسید.
کژدُم از سوراخ بیرون آمد و به روی لبهِ تراشیدهِ شدهِ سنگ ایستاد و با چنگکش سر و صورتش را تمیز کرد. بالای سرش، عنکبوتی در گوشهِ دیوار تار تنیده بود و دو پشه روی آن به دام افتاده بودند. کژدُم به راه افتاد و در طول حاشیه سنگ حرکت کرد. فاصلهِ سقف تا زمین بسیار بود. مشعلها در سراسر معبد میسوختند و بوی عود به مشام میرسید. وسطِ معبد، شش نفر در لباس قرمز به دور هم نشسته بودند. مرد طاسی گفت: «باید به آنها حمله کنیم. آنها باید سزای کارهایشان را ببینند.»
سپس مجسمهای را در دل سنگ نشان داد و گفت: «گوردا را فراموش نکنید!»
پسر گارگاس سرش را تکان داد و با مشت گرهکرده گفت: «کامل موافق هستم. هم دِهار مارون را کشتند و هم گارگاس را، چه خیانتی از این بالاتر، آن هم در خاک خودشان که ما مهمانشان بودیم.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 3.۰۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 600 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | امین فرد |
| ناشر | فرهنگی فرد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۲۹ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |