
دختری که چشمهاش از اشک خیس بود، صورتش را در بالش فروبرد و گفت: «قانون! قانون آتن! حق کهن آتنیها! قانون آتن این رو میگه! قانون آتن اون رو میگه! قانون لعنتی مسخره!»
و با مشت روی تخت کوبید.
«چی شده خانوم؟ جونم به لبم رسید. خواهش میکنم به من بگین بانوهرمیا، آخه چرا اینقدر گریه میکنین؟»
هرمیا گفت: «دیگه چی میخواستی بشه؟ محکوم شدهام تا آخر عمر با هیچ مردی ازدواج نکنم. محکوم شدهام مثل یک راهبه لباس سیاه بپوشم و چشم بدوزم به ماه و سرودهای مقدس بخونم.»
ندیمهاش بافهی گیسهای هرمیا را که به شاخهگندمی شبیه بود، در دستهاش گرفت و پشت گردنش را نوازش کرد.
«آخه چرا خانوم؟»
هرمیا همانطور که اشکهاش را پاک میکرد، گفت: «بهخاطر قانون احمقانهی آتنیها. بهخاطر اینکه عاشق شدهام. بهخاطر هزارجور کوفت و زهرِمار حقوقِ کهنِ پدران آتنی. بهخاطر...»
و دوباره سرش را در بالش فروکرد و شقیقههاش را با دست فشار داد.
ندیمهاش همانطور که گلبرگهای پَرپَرشدهی بنفشه را از روی تخت میچید، گفت: «پدرتون قبول نکردن پس؟»
«پدرم چی رو قبول میکنه که این رو قبول کنه؟ آخه اون چه میفهمه از عشق؟ پاش رو کرده تو یک کفش که من با اون مردک...»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 5.۱۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 112 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ویلیام شکسپیر |
| مترجم | سیدنوید سیدعلیاکبر |
| ناشر | انتشارات هوپا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |