
نمیدانم موفق میشوم خودم را به در خانهام برسانم یا نه.
از دم سواری فورد فیوژنم تا ورودی مجتمعی که در آن زندگی میکنم، تقریباً پانزده متر فاصله است. پانزده متر مسافت زیادی نیست. در بهترین حالت، چند ثانیهای، سریع خودم را به خانه میرسانم.
ولی امشب از این خبرها نیست.
سوئیتم در طبقهی دوم مجتمع آپارتمانی کوچکی در لوئیسنِ ایالت مِین است. بااینکه محلهی ناجوری است، فعلاً بودجهی جای بهتری را ندارم. شیفت کاریام در خواروبارفروشی بعد از تاریکی هوا تمام میشود که یعنی درحالحاضر این بیرون چشم چشم را نمیبیند. قبلاً چراغبرقِ خیابان مسیر پارکینگ تا ورودی مجتمع را روشن میکرد، ولی یک ماه بعد از اسبابکشیام به اینجا، لامپ سوخت و هیچکس زحمت تعویضش را به خودش نداد. بهمحض اینکه چراغهای جلوی ماشین را خاموش میکنم، دیگر دو قدمیام را هم نمیبینم.
همین که پارک میکنم، ماشین را خاموش میکنم، آخر فعلاً از اینجور پولها ندارم که بنزین حیفومیل کنم. آنقدر سرد است که حتی داخل ماشین هم بخار نفسم را میبینم. در مِین دمای هوای دسامبر همیشه زیر صفر است. از شیشهی جلو سرک میکشم و بهزحمت ورودی ساختمان را میبینم. چراغبرقی در خیابان نیست، ولی لامپ کوچکی درست بالای درگاه هست که در نورش سوراخ کلید را ببینم و قفل در را باز کنم.
آنقدری هم روشن هست که ببینم مدتی است مردی در سایههای کنار ورودی ایستاده.
طرف منتظر است.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۴۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 344 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فریدا مکفادن |
| مترجم | ندا بهرامینژاد |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۶ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |