کتاب متنی

یک روز پدربزرگ به نوهاش گفت برویم گردش. امیرعلی خوشحال شد. سبد خوراکیها و زیرانداز را برداشتند و راه افتادند. کمی که رفتند گرد و خاک شد. پدربزرگ عطسه کرد...
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 7.۱۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 12 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فریبا کلهر |
| ناشر | شکوفه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۲۵ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 40,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |