
گرچه عصر ما ازلحاظ دانش از تمام اعصار گذشته بسیار جلوتر است، اما بیشترمان موافقیم که حکمت پابهپای علم رشد نکرده است. ولی همین که بخواهیم «حکمت» را تعریف کنیم و ابزار پیشرفتش را مورد بررسی قرار دهیم، این توافق رنگ میبازد. نخست به چیستی حکمت میپردازم و پساز آن به اینکه چطور میتوان آن را آموزش داد.
به نظرم چند عامل در به وجود آوردن حکمت دخیل هستند. از میان این عوامل تناسبشناسی را عامل نخست در نظر میگیرم؛ یعنی توانایی اینکه در یک مسئله تمام عوامل مهم را شناسایی کنیم و به هرکدام بهاندازۀ لازم و شایسته اهمیت دهیم. امروز به دست آوردن چنین مهارتی بهخاطر حجم و پیچیدگی دانش موردنیاز در تخصصهای مختلف، دشوارتر از گذشته شده است. مثلاً فرض کنید در رشتۀ پزشکی مشغول پژوهش هستید. کار دشواری است و احتمالاً تمام انرژی فکریتان را مصرف میکند. وقت این را ندارید که ببینید کشفیاتتان بیرون از حوزۀ پزشکی چه تأثیراتی میتواند داشته باشد. (فرض کنیم) موفق میشوید، چنانکه پزشکیِ جدید موفق شده است، نرخ مرگومیر نوزادان را نهفقط در اروپا و آمریکا بلکه در تمام جهان تا حد زیادی کاهش دهید. این پیشرفت ناخواسته باعث افزایش جمعیت و کمبود غذا میشود و کیفیت زندگی را در بیشتر نواحی پرجمعیت جهان کاهش میدهد. مثالی جالبتر بیاوریم که این روزها ذهن همه را مشغول کرده است: ساختار اتم را از سر علاقهای بیطرفانه به دانش بررسی میکنید و ناخواسته ابزار نابودی نسل بشر را در اختیار مشتی دیوانهٔ قدرتمند میگذارید. در چنین شرایطی علمآموزی میتواند به فعالیتی آسیبزا تبدیل شود، مگر اینکه با حکمت همراه باشد و متخصصان جویای علم لزوماً از حکمت، به معنای بینش همهجانبه، برخوردار نیستند.
گرچه، بینش همهجانبه نیز بهتنهایی برای رسیدن به حکمت کافی نیست. باید تاحدی به غایات زندگی بشر نیز واقف باشیم. این نکته را میتوانیم با آوردن مثالی از مطالعۀ تاریخ توضیح دهیم. فعالیت بسیاری از مورخان برجسته بیش از آنکه مفید باشد، آسیبزا بوده است، چراکه واقعیتها را از دریچۀ منحرفکننده علایق و احساسات خود نگریستهاند. فلسفۀ تاریخ هگل جامع و کامل بود و ازاینحیث هیچ ایرادی نداشت، زیرا از آغازینترین دوران تا آیندهای نامعلوم را در بر میگرفت. اما اصلیترین درسی که میخواست به مخاطبش القا کند این بود که از سال ۴۰۰ میلادی تا زمان خودش، آلمان مهمترین کشور و پرچمدار پیشرفت در جهان بوده است. شاید بتوان تعریفی جامعتر از حکمت ارائه داد تا علاوهبر هوش و قدرت فکریْ احساسات را نیز در بر بگیرد. بسیارند افرادی که دانش گستردهای دارند اما بهلحاظ احساسی فقیر و ضعیفاند. به نظرم چنین افرادی از حکمت بیبهرهاند.
حکمت نهفقط بهلحاظ عمومی، بلکه در زندگی شخصی نیز لازم و ضروری است. برای انتخاب اهداف و رهایی از تعصب و پیشداوری شخصی به حکمت نیاز داریم. حتی گاهی تحققپذیر بودن یک هدف باعث میشود پیگیریاش کاری شرافتمندانه و درست باشد و تحققناپذیر بودنش پیگیری آن را کاری نابخردانه کند. در گذشته افراد بسیاری زندگی خود را وقف جستوجوی سنگ جادو و اکسیر جاودانگی کردند. بیشک اگر به هدف خود میرسیدند، منافع بزرگی عاید بشریت میکردند، اما در واقع زندگی خود را تلف کردند. بهجای این مثال قهرمانانه مثالی عادیتر بیاوریم: دو مرد، آقای الف و آقای ب، را در نظر بگیرید که از هم متنفرند و بهخاطر همین نفرت متقابل یکدیگر را تخریب میکنند. فرض کنید نزد آقای الف میروید و میگویید: «چرا از آقای ب متنفری؟» بیشک فهرست وحشتناکی از بدیهای آقای ب تحویلتان میدهد که بعضی از آنها درست و بعضی نادرستاند. اکنون فرض کنید نزد آقای ب میروید و او نیز فهرست دقیقاً مشابهی از بدیهای آقای الف تحویلتان میدهد که به همان نسبت فهرست نخست، بخشی از آن راست و بخشی دروغ است. اکنون فرض کنید نزد آقای الف باز میگردید و میگویید «اگر بدانی! آقای ب درست همان چیزهایی که راجعبه او میگویی را دربارۀ خودت میگوید» و پیش آقای ب میروید و همین حرف را به او نیز میگویید. بیشک نخستین نتیجهٔ این کار، بیشتر شدن نفرت متقابل بین آن دو است، زیرا هر دو از بیانصافی طرف مقابل شوکه میشوند. اما شاید اگر صبوری پیشه کنید و بهقدر کافی از قدرت اقناع نیز بهرهمند باشید، بتوانید هر دو را متقاعد کنید که دیگری تنها سهمی متعارف و عادی از بدیهای انسانی دارد و این دشمنی به هر دو طرف آسیب میرساند. اگر بتوانید چنین کاری انجام دهید، کمی حکمت به آنها القا کردهاید.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 980.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 176 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | برتراند راسل |
| مترجم | امیر قاجارگر |
| ناشر | نشر خوب |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۵ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |