
ته دریاچه مزهی گِل، نمک و حسرت میداد. آب چنان غلیظ بود که بهزحمت میتوانستم چشمم را باز نگه دارم، اما شکر ایزدان از پسش برآمدم؛ وگرنه اژدها را از دست میدادم.
کوچکتر از آنی بود که تصورش را میکردم. تقریباً هماندازهی یک کَرَجی بود، چشمانی به درخشندگی یاقوت و فلسهایی به سبزی خالصترین یشم داشت. اصلاً شکل آن افسانهها نبود که میگفتند اژدها هیولایی به بزرگی روستاهاست، آنقدر بزرگ که میتواند یک کشتی جنگی را درسته قورت دهد.
آنقدر آمد نزدیک که در چشمان سرخش میتوانستم عکس چشمان خودم را ببینم.
داشت غرق شدنم را تماشا میکرد.
التماسش کردم، کمک. از نفس افتاده بودم. چیزی نمانده بود که طومار زندگیام درهم بپیچد.
اژدها براندازم کرد. ابروی پرپریاش را بالا برد. برای لحظهای دلگرم شدم که شاید کمکم کند. اما دمش چنبره زد دور گردنم و آخرین نفس را از سینهام بیرون کشید.
بعد دنیا پیش چشمم تیرهوتار شد.
حالا که فکرش را میکنم، کاش به ندیمههایم نگفته بودم میخواهم در دریاچهی مقدس شنا کنم. خبرشان کردم فقط چون گرمای امروز صبح طاقتفرسا بود. آن بیرون حتی بوتههای گل داودی هم پژمرده شده بودند و بازهای شکاریِ در پرواز بر فراز درختان مرکبات، تشنهتر از آن بودند که آواز بخوانند. ناگفته نماند شنا در دریاچه به چشمم گزینهی معقولتری میرسید تا شرکت در مراسم نامزدیام... یا آنطور که دوست داشتم صدایش کنم، پایان ملالانگیز آیندهام.
بدبختانه ندیمهها حرفم را باور کرده بودند و خبر از تیر شیطان هم سریعتر رسیده بود به پدرم. ظرف چند دقیقه یکی از برادرانم را همراه با آجودانی عبوس فرستاده بود تا مانعم شوند.
تا به خودم آمدم، من را دنبال خودشان در راهروهای تودرتوی کاخ میکشیدند، آنهم در گرمترین روز سال. بهسمت پایان ملالانگیز آیندهام.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۲۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 448 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | الیزابت لیم |
| مترجم | امیراحمد کامیار |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۰۵ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |