
رنگینکمان در پس این طوفان دیرپا
برآمد و به وقت سپیدهدم خورشید...
در لانهها، پرندگان به لبخند نشستند
وقتی رقص تندبادها فروخوابید...
امیلی دیکنسون، «رنگینکمان در پس این طوفان دیرپا»
گریس از بوی نان تازهای که در فضا پخش بود، فهمید به کلبهی ساحره نزدیک میشود. مطمئن بود از همان نانهایی است که خیلی دوست دارد. از آنها که در یتیمخانه گیرشان نمیآمد. نانهای یتیمخانه را طوری میپختند که شکمسیرکن باشند، انگار آدم داشت آجر میخورد. مزهشان که هیچ فرقی با هم نداشت. نه، این عطری که از میان درختها به مشام گریس میرسید از نانی بلند میشد که رویش به رنگ شکلات درآمده و شکمش به نرمی بالش بود و پر از کشمشهای لطیف که روی زبان میترکند.
بیشتر بچهها با فهمیدن همچین بویی راهشان را کج میکردند و برمیگشتند، چون نشان میداد به کلبهی ساحره نزدیک شدهاند. ساحره جایی، در دل جنگل زندگی میکرد. بچهها را گول میزد، بهسمت خودش میکشید و بعد میخوردشان. حتی زن هم نبود، میتوانست خودش را به هیولایی غولپیکر از جنس سایهها تبدیل کند. این قصهای بود که بچهها تعریف میکردند.
هرچند لازم نبود گریس را گول بزند. او خودش دنبال ساحره میگشت.
گریس ایستاد تا پاهای دردناکش را بمالد. نمیدانست چند وقت است در جنگل و چمنزار راه میرود اما وقتی از یتیمخانه بیرون زد، هوا تاریک بود و حالا دوباره هوا تاریک شده بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۳۳ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 336 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | هدر فاوست |
| مترجم | شروین جوانبخت |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۰۵ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |