
داشتم ماشین را انتهای پارکینگ، نزدیک دیوار، پارک میکردم که دوباره صدای آهنگ تلفن همراهم بلند شد. اینبار آنقدر طول کشید که مادرم صدایش درآمد. «چرا جواب نمیدی؟»
«مهم نیست.»
«شاید یکی یه کار واجب باهات داره.»
حرفی نزدم. برگشته بودم عقب و داشتم سعی میکردم تا آنجا که میشد عقب ماشین را به دیوار نزدیک کنم. کارم که تمام شد، هنوز آهنگ کوفتی قطع نشده بود. مادرم نگاهی به من انداخت و پیاده شد. فهمیده بود نمیخواهم جلو او با آدم سمجی حرف بزنم که آنطرف خط بود.
وقتی از لابهلای ماشینها میرفت سمت آسانسور، صدای آهنگ قطع شد. پیاده شدم. رفتم عقب ماشین و خم شدم. همانطور که نگاهم به تایر بود، منتظر بودم صدای بسته شدن درِ اتاقکِ آسانسور را بشنوم. آنوقت از پلکانِ نزدیکِ آسانسور دویدم بالا. هنوز پایم را از درِ خانه بیرون نگذاشته بودم که دوباره صدای آهنگ بلند شد. تلفن را گذاشتم روی گوشم. هومن داد کشید: «چرا گوشی رو برنمیداری، عوضی؟»
«تو ماشین جا مونده بود.»
سرفه کرد. گفت: «گیرش آوردیم.»
موتورسیکلتی پیچید توی کوچه و بعد بهسرعت از مقابلم گذشت. خواستم بگویم دربارهی چه حرف میزند که گفت: «گوشِت با منه؟ گیرش آوردیم.»
«کی رو؟»
«ریاحی رو. دو سه ساعت پیش با زنش رفت مهرشهر.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 751.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 192 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سیامک گلشیری |
| ناشر | انتشارات هوپا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |