دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب اگر می‌شد من را ببینی اثر آن لیانگ نشر پرتقال

کتاب اگر می‌شد من را ببینی اثر آن لیانگ نشر پرتقال

کتاب متنی
نویسنده:
درباره اگر می‌شد من را ببینی

والدین من فقط ممکن است به یکی از این سه دلیل من را برای شام بیرون ببرند: یک، کسی مرده باشد (که چون فقط گروه خانوادگی‌مان در فضای مجازی بالای نود نفر عضو دارد می‌شود گفت بیشتر از آنکه فکر می‌کنید پیش می‌آید)؛ دو، تولد کسی باشد؛ سه، می‌خواهند تصمیمی را به من اعلام کنند که قرار است زندگی‌ام را زیرورو کند.

گاهی اوقات هم ترکیبی از همه‌ی گزینه‌هاست؛ مثل وقتی که عمه‌ی پدربزرگم صبح روز تولد دوازده‌سالگی‌ام فوت کرد و پدر و مادرم هم سر میز و از پشت نودل‌های سس‌خورده و سرخ‌شده به اطلاعم رساندند که قرار است من را به مدرسه‌ی شبانه‌روزی بین‌المللی اِیرینگتون بفرستند.

اما الان ماه اوت است و گرمای شدید تابستان حتی در رستورانِ خنک‌شده با کولر هم احساس می‌شود و هیچ‌یک از اعضای خانواده‌ی درجه‌یکم در این ماه متولد نشده‌اند. در نتیجه فقط دو گزینه باقی می‌ماند...

در دلم رخت می‌شویند. فعلاً تنها کاری که از من برمی‌آید این است که ندوم سمت درهای شیشه‌ای رستوران و پا به فرار نگذارم. اگر می‌خواهید، بهم بگویید ضعیفم و این‌ حرف‌ها؛ ولی من هیچ‌جوره نمی‌توانم با هیچ خبر بدی کنار بیایم.

خصوصاً امروز.

درحالی‌که پیشخدمت خانمی با لباسِ کیپائو بی هیچ لبخندی ما را به‌سمت میزمان در کنجی ته رستوران راهنمایی می‌کند، مامان می‌پرسد: «چرا این‌قدر مضطربی تو آلیس؟»

به‌زور از بین دو میز رد می‌شویم که دور یکی‌شان کلی آدم مسن نشسته‌اند و کیک خامه‌ای صورتی‌رنگی را باهم تقسیم می‌کنند که شبیه هلو است و آن‌یکی هم انگار ناهار رسمی یک شرکت است که مردهایش در پیراهن‌های یقه‌دار، خیس غرق شده‌اند و زن‌ها هم پودری سفید به گونه‌هایشان مالیده‌اند. چندتایی از آن‌ها وقتی لباس فرمم را می‌بینند سر برمی‌گردانند و نگاهم می‌کنند. نمی‌دانم نگاهشان به نشان ببری است که روی کتم گلدوزی شده یا به‌خاطر طراحی پرافاده‌ای‌ است که لباسم در مقایسه با دیگر لباس‌های فرم مدارس محلی دارد.

می‌گویم: «مضطرب نیستم.»‌ و روی صندلی بین او و بابا می‌نشینم. «قیافه‌م همین شکلیه.» دروغ هم نمی‌گویم. یک ‌بار خاله‌ام به‌شوخی گفت اگر در یک صحنه‌ی جرم باشم، احتمالاً فقط به‌خاطر حالت چهره و زبان بدنم به‌عنوان اولین مظنون دستگیر می‌شوم. گفته بود، هیچ‌وقت ندیده‌ام کسی عین تو اسپند روی آتیش باشه. عین موش می‌مونی.

دسته‌ها:

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۷۳ کیلوبایت
تعداد صفحات
360 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهآن لیانگ
مترجمزهرا توفیقی
ناشرنشر پرتقال
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۲/۲۶
قیمت ارزی
4 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
145,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
اگر می‌شد من را ببینی
آن لیانگ
زهرا توفیقی
نشر پرتقال
منتظر امتیاز
145,000
تومان